یادداشت سیاسی

آیا حملات حوثی‌ها می‌تواند مسیر عادی‌سازی اسرائیل و عربستان را احیا کند؟

نتانیاهو امیدوار است از شکست‌های نظامی اخیر ریاض در برابر حوثی‌ها استفاده کند و اسرائیل را به‌عنوان تنها شریک قابل اتکای عربستان معرفی نماید. او تلاش می‌کند از طریق واشنگتن به طور غیرمستقیم بر سعودی‌ها فشار بیاورد تا در مسیر عادی‌سازی روابط پیش بروند.

دو منبع سیاسی ارشد اسرائیلی به «المانیتور» گفتند که بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، در حال انجام تلاش‌های مخفیانه برای عادی‌سازی روابط با عربستان سعودی است؛ تلاشی که امیدوار است بتواند به شانس او برای پیروزی مجدد در انتخابات کمک کند.

به گفته این منابع، نتانیاهو امیدوار است از شکست‌های نظامی اخیر ریاض در برابر حوثی‌ها استفاده کند و اسرائیل را به‌عنوان تنها شریک قابل اتکای عربستان در منطقه معرفی نماید. هرچند عربستان بارها اعلام کرده که برقراری روابط با اسرائیل را مشروط به پیشرفت در مسیر تشکیل کشور فلسطین می‌داند اما به گفته این منابع، نتانیاهو از توافق با ریاض ناامید نشده است.

این منابع گفتند اسرائیل به‌طور غیرمستقیم به سعودی‌ها پیام داده که حاضر است در زمینه اطلاعات و احتمالاً از طریق مشورت‌های نظامی، به آنها برای مقابله با تهدید حوثی‌ها کمک کند. به باور آنها، نتانیاهو تلاش می‌کند از طریق واشنگتن به‌طور غیرمستقیم بر سعودی‌ها فشار بیاورد تا در مسیر عادی‌سازی روابط پیش بروند و در مقابل، از کمک اطلاعاتی اسرائیل برخوردار شوند. نتانیاهو می‌تواند هرگونه پیشرفت در این زمینه را به‌عنوان یک دستاورد دیپلماتیک به رأی‌دهندگان اسرائیلی عرضه کند؛ چیزی که سعودی‌ها تمایلی به آن ندارند.

یکی از نزدیکان نتانیاهو به «المانیتور» گفت نتانیاهو می‌تواند با سعودی‌ها به توافق برسد. او گفت: «او می‌داند که چنین توافقی می‌تواند باعث پیروزی‌اش در انتخابات شود و برای رسیدن به آن تلاش می‌کند.»

این فرد گفت نمی‌توان نگرانی‌های واقعی و فزاینده دستگاه امنیتی اسرائیل درباره حمله حوثی‌ها به عربستان را نادیده گرفت. همان‌طور که «المانیتور» در ۱۶ سپتامبر گزارش داده بود، مقام‌های دفاعی اسرائیل از ابعاد و سرعت عملیات حوثی‌ها، به‌ویژه ناتوانی آشکار سعودی‌ها و نیروهای وابسته به حکومت مورد حمایت عربستان در یمن، شگفت‌زده شده‌اند.

یک مقام ارشد امنیتی اسرائیل گفت حوثی‌ها «آنها را کاملاً غافلگیر کردند. این درگیری بسیار یک‌طرفه است و این موضوع بسیار نگران‌کننده است. پیامدهای آن نه‌فقط برای عربستان سعودی، بلکه برای کل خاورمیانه وخیم است.»

این مقام امنیتی ارشد گفت محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، «توانایی‌های ما را می‌شناسد، می‌داند چه کارهایی از دست ما برمی‌آید و طی سه سال گذشته نیز آنچه را با حزب‌الله و ایران انجام دادیم دیده است. او می‌بیند که آمریکایی‌ها در حال عقب‌نشینی و دور ماندن از این درگیری هستند؛ همچنین می‌بیند شراکتی که با پاکستان و ترکیه امضا کرده، ارزشی ندارد.»

این مقام افزود که نتانیاهو امیدوار است این تحولات به سعودی‌ها نشان دهد که اسرائیل تنها نیروی منطقه‌ای است که می‌توانند روی آن حساب کنند.

ریاض همواره تأکید کرده بود که پیش از عادی‌سازی روابط با اسرائیل باید در مسیر تشکیل کشور فلسطین پیشرفت حاصل شود. در دو سال پیش از حمله حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، در این زمینه تا حدی پیشرفت حاصل شده بود. منابع دیپلماتیک در آن زمان به «المانیتور» گفته بودند که عربستان ممکن است با صدور بیانیه‌ای از سوی دولت اسرائیل درباره حمایت از پیشبرد مذاکرات با فلسطینی‌ها موافقت کند. ریاض نیز در ژوئیه ۲۰۲۲، در اقدامی برای نشان دادن حسن نیت، موافقت کرد حریم هوایی خود را به روی پروازهای غیرنظامی به مقصد اسرائیل و از مبدأ آن باز نماید.

پیشرفت‌هایی که با میانجیگری آمریکا برای به رسمیت شناختن اسرائیل از سوی عربستان در حال شکل‌گیری بود، با حمله حماس در ۷ اکتبر و جنگ سه‌ساله پس از آن در غزه متوقف شد. گزارشی که «وال‌استریت ژورنال» در مه ۲۰۲۵ منتشر کرد، نشان داد اسنادی متعلق به حماس که ارتش اسرائیل به دست آورده بود، حاکی از آن است که یکی از انگیزه‌های انجام این حمله، جلوگیری از عادی‌سازی روابط میان اسرائیل و عربستان بوده است.

این تلاش موفق بوده و ریاض طی سه سال گذشته تأکید کرده است که بدون وجود یک مسیر معتبر و الزام‌آور برای دستیابی فلسطینی‌ها به راه‌حل دوکشوری، روابط خود را با اسرائیل عادی نخواهد کرد.

شبکه تلویزیونی اسرائیل، کان، روز پنجشنبه به نقل از یک منبع سعودی ناشناس گزارش داد که این منبع ایده پیشرفت در مسیر عادی‌سازی روابط اسرائیل و عربستان در صورت ارائه کمک‌های نظامی یا اطلاعاتی از سوی اسرائیل به ریاض را رد کرده است.

اسرائیل و عربستان سال‌هاست روابط غیررسمی امنیتی و اطلاعاتی در پشت صحنه دارند. پس از انتخاب جو بایدن به‌عنوان رئیس‌جمهور آمریکا در سال ۲۰۲۰، نتانیاهو همراه با یوسی کوهن، رئیس وقت موساد، به شهر بندری نئوم در عربستان رفت و با محمد بن سلمان دیدار کرد؛ این موضوع را «وال‌استریت ژورنال» گزارش داد. سعودی‌ها از افشای خبر این دیدار خشمگین شدند، اما تماس‌های غیررسمی دو طرف ادامه پیدا کرده است.

یک مقام اطلاعاتی اسرائیل به «المانیتور» توضیح داد که این رابطه تا حد زیادی به توانایی‌های اطلاعاتی اسرائیل مربوط می‌شود؛ توانایی‌هایی که در حملات هوایی دوربرد این کشور علیه حوثی‌ها نیز به نمایش گذاشته شده است. «دقیقاً روی همین موضوع است که نتانیاهو حساب کرده است.»

یکی از منابع دیپلماتیک «المانیتور» گفت: «در حال حاضر عربستان کسی را ندارد که به آن کمک کند. به همین دلیل است که محمد بن سلمان حتی برای کمک به چین روی آورده است. اینکه نیروی هوایی اسرائیل به نمایندگی از عربستان برای حمله به حوثی‌ها وارد عمل شود، منطقی نیست؛ اما شاید منطقی باشد که کارشناسان اسرائیلی به همتایان سعودی خود آموزش دهند چگونه در این درگیری مؤثرتر عمل کنند.»

آکسیوس در ۱۵ سپتامبر گزارش داد که فرماندهان نظامی اسرائیل، آمریکا، عربستان سعودی، امارات متحده عربی، بحرین، کویت، قطر، اردن و مصر، هفته پیش در آلمان نشستی برگزار کردند تا درباره تحولات اخیر در ایران و یمن گفت‌وگو کنند. بر اساس این گزارش، اسرائیل و عربستان با میانجیگری فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) در حال گفت‌وگوی مستقیم درباره کمک اطلاعاتی اسرائیل به ریاض برای مقابله با حوثی‌ها هستند.

یک دیپلمات منطقه‌ای نیز روز پنجشنبه به شبکه «آی۲۴نیوز» گفت اسرائیل ممکن است اطلاعاتی درباره مواضع نظامی حوثی‌ها، زیرساخت‌های تسلیحاتی و برنامه‌های عملیاتی آنها در اختیار عربستان قرار دهد. تماس‌های قبلی اسرائیل و عربستان توسط رؤسای موساد انجام شده است. این کانال‌ها همچنان باز هستند و میانجیگری سنتکام نیز ادامه دارد.

فرد نزدیک به نتانیاهو گفت: «سؤال این است که محمد بن سلمان اکنون، پس از فروپاشی جبهه مقابل حوثی‌ها و حملات گسترده پهپادی و موشکی که تقریباً هر روز کشورش را هدف قرار می‌دهند، تا چه اندازه مستأصل شده است. ممکن است همین مسئله برای آنکه او شروط قبلی خود درباره عادی‌سازی روابط با اسرائیل را فراموش کند و نوعی توافق را امضا نماید، یا دست‌کم یک دیدار علنی با نتانیاهو داشته باشد، کافی باشد.»

منبع: المانیتور


عربستان در برابر حوثی‌ها؛ چرا ریاض سراغ اسرائیل رفت؟

به گفته منابع دیپلماتیک، ریاض از طریق فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) خواستار دریافت کمک‌های اطلاعاتی از اسرائیل شده است؛ آن هم در شرایطی که نیروهای حوثی در امتداد سواحل دریای سرخ پیشروی می‌کنند، جزایر راهبردی از جمله جزیره پریم را به تصرف درمی‌آورند و به شهرها، پایگاه‌های هوایی و زیرساخت‌های نفتی عربستان حمله می‌کنند. رویترز نیز به نقل از سه منبع آگاه از موضوع گزارش داده که محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، مستقیماً از واشنگتن درخواست کمک نظامی کرده است.

البته باید درباره دامنه این همکاری دقیق بود. گزارش‌ها از تبادل اطلاعات و کمک در شناسایی تهدیدها سخن می‌گویند، نه مداخله نظامی اسرائیل، حملات هوایی یا اعزام نیرو. این تفاوت مهم است. درخواست کمک اطلاعاتی هم هزینه سیاسی کمتری دارد و هم می‌توان آن را راحت‌تر پنهان یا انکار کرد. ضمن اینکه کانال بین ریاض و تل آویو جدید نیست. هماهنگی‌های امنیتی و اطلاعاتی محرمانه عربستان و اسرائیل بر سر نگرانی‌های مشترک درباره ایران، سال‌ها پیش از پیمان مکه وجود داشته است. بنابراین آنچه اکنون شاهدش هستیم، بیشتر ادامه یک کانال پشت‌پرده موجود در شرایط فشار شدید است تا پدیده‌ای جدید که در نتیجه ناکارآمدی چارچوب مکه به وجود آمده باشد.

فشار بر عربستان از چند جهت وارد می‌شود. نیروهای حوثی در ۱۲ سپتامبر تصرف جزیره پریم را کامل کردند. یک روز پیش از آن حملات پهپادی، خط لوله پترو‌لاین را از کار انداخته بود؛ اقدامی که آخرین مسیر فعال صادرات نفت عربستان را نیز مسدود کرد. هم‌زمان، تنگه هرمز در نتیجه جنگ گسترده‌تر آمریکا و ایران عملاً با محدودیت مواجه است. قیمت نفت خام از ۱۰۰ دلار در هر بشکه عبور کرده است. بنابراین ریاض هم‌زمان در چند نقطه راهبردی با بحران روبه‌روست. همین گستردگی بحران می‌تواند توضیح دهد که چرا عربستان به‌جای منتظر ماندن، به سریع‌ترین کانال در دسترس روی آورده است.

این وضعیت پرسش‌های جدی درباره «توافق دفاعی مشترک مکه» ایجاد کرده است؛ توافقی که عربستان، ترکیه و پاکستان در ۷ اوت ۲۰۲۶ امضا کردند. اگر این سه کشور به‌تازگی پیمانی شبیه ناتو ایجاد کرده‌اند که بر اساس آن حمله به یکی از اعضا حمله به همه اعضا تلقی می‌شود، چرا ریاض به‌جای آنکارا و اسلام‌آباد به اورشلیم روی آورده است؟

این سؤال منطقی است، اما پاسخ آن را نمی‌توان صرفاً با این توضیح داد که «پیمان هنوز خیلی جدید است». شاید عربستان به قابلیتی نیاز داشته باشد که شرکای مسلمانش اساساً در موقعیتی برای ارائه آن نیستند.

بر اساس «توافق راهبردی دفاع متقابل عربستان و پاکستان» در سال ۲۰۲۵ که پیمان مکه بر پایه آن شکل گرفته و جایگزین آن نشده است، حدود ۸ هزار نیروی پاکستانی به همراه جنگنده‌ها و یک سامانه پدافند هوایی، هم‌اکنون در داخل عربستان مستقر هستند. بنابراین انتظار می رفت که نیروهای پاکستانی مستقر در عربستان نخستین گزینه برای درخواست کمک باشند. اما چنین اتفاقی نیفتاد.

موضوع از این هم جالب‌تر است. عربستان برای تشکیل یک ائتلاف چندجانبه ویژه مقابله با حوثی‌ها حتی به پیمان مکه هم نیاز نداشت؛ زیرا پیش از این ائتلافی برای همین منظور ایجاد کرده بود. در ۳۰ ژوئیه، یعنی سه هفته پیش از امضای پیمان مکه، ریاض «ائتلاف چندملیتی دفاع دریایی» را راه‌اندازی کرد؛ ائتلافی متشکل از ۱۴ کشور که مشخصاً برای حفاظت از دریای سرخ، باب‌المندب و خلیج عدن در برابر چنین تهدیدهایی تشکیل شده است. پاکستان و ترکیه هر دو در میان اعضای مؤسس این ائتلاف هستند و مصر، اردن، قطر، کویت، بحرین و چند کشور دیگر نیز در آن حضور دارند.

بنابراین ریاض برای مقابله با این بحران سه کانال جداگانه در اختیار دارد: توافق دوجانبه‌ای که بر اساس آن نیروهای پاکستانی در عربستان مستقر هستند، ائتلاف چندجانبه دریایی که مشخصاً برای همین منطقه و همین تهدید ایجاد شده و دو شریک مکه نیز در آن حضور دارند، و خود پیمان مکه. با این حال، عربستان هر سه را کنار گذاشته و به‌جای آنها سراغ یک مسیر محرمانه و تحت مدیریت سنتکام برای همکاری اطلاعاتی با اسرائیل رفته است.

این الگو نشان می‌دهد ریاض دقیقاً به دنبال چه چیزی است: قابلیتی اطلاعاتی که ظاهراً معتقد است شرکای منطقه‌ای‌اش، چه به‌صورت جداگانه و چه در قالب ائتلاف، قادر به تأمین آن نیستند. آنکارا و اسلام‌آباد اساساً نمی‌توانند چیزی را ارائه دهند که اورشلیم قادر به تأمین آن است. اسرائیل در زمینه اطلاعات و شناسایی و پایش در این محیط دریایی سابقه دارد. این کشور پیش‌تر نیز به آمریکا درباره موقعیت نیروهای دریایی ایران در اطراف تنگه هرمز کمک اطلاعاتی کرده بود. ترکیه و پاکستان، حتی با وجود عضویت به‌عنوان اعضای مؤسس ائتلاف دفاع دریایی، تاکنون توانمندی مشابهی را به‌طور مشخص در منطقه دریای سرخ و باب‌المندب نشان نداده‌اند.

دلیل ساختاری دیگری هم برای کنار ماندن آنکارا و اسلام‌آباد وجود دارد. رئیس ارتش پاکستان در همان زمانی که پیمان مکه در حال نهایی‌شدن بود، به تهران سفر کرد. ترکیه نیز روابط اقتصادی و انرژی مهمی با ایران دارد. فعال‌کردن یک عملیات تحت رهبری کشورهای سنی علیه گروهی همسو با ایران، می‌تواند با راهبرد اعلام‌شده هر دو کشور برای حفظ روابط با طرف‌های مختلف و پرهیز از انتخاب صریح یک طرف در تعارض باشد.

برای پاکستان، یک محدودیت داخلی مهم دیگر هم وجود دارد: اسلام‌آباد با اسرائیل روابط دیپلماتیک ندارد و اسرائیل در داخل پاکستان به‌شدت نامحبوب است. هر نشانه‌ای از هماهنگی در ارتباط با همکاری اطلاعاتی عربستان و اسرائیل، حتی اگر غیرمستقیم و تأییدنشده باشد، می‌تواند برای پاکستان هزینه سیاسی سنگینی داشته باشد. بنابراین برای اسلام‌آباد، دور ماندن آشکار از این موضوع فقط یک انتخاب محتاطانه نیست؛ تقریباً یک ضرورت است.

پیمان دفاعی مشترک مکه تنها حدود شش هفته قدمت دارد. نخستین نشست آن در ۳۱ اوت در استانبول برگزار شد. در این نشست، سه کشور مؤسس توافق کردند دبیرخانه‌ای در عربستان ایجاد کنند که قرار است در سه سال نخست یک دبیرکل پاکستانی آن را اداره کند. همچنین نام رسمی این مجموعه، «ائتلاف دفاعی مکه»، تعیین شد و یک کمیته سیاسی و دفاعی راهبردی نیز برای هدایت روند اجرای توافق تشکیل شد.

همین‌ها تقریباً تمام ساختار نهادی ایجادشده تاکنون است. این توافق فرماندهی مشترک، نیروهای نظامی دائمی یا سازوکار مشخصی برای فعال‌شدن تعهدات دفاعی ایجاد نکرده و متن کامل آن نیز منتشر نشده است. فراتر از این ناپختگی کلی، یک مقام ارشد ترکیه به میدل ایست آی گفته است آنکارا احتمالاً «در ماه اکتبر» این توافق را برای تصویب به پارلمان خواهد فرستاد. این یعنی چند هفته پس از امضای پیمان، ممکن است این توافق هنوز در ترکیه از نظر حقوق داخلی الزام‌آور نشده باشد. این یک خلأ حقوقی است، نه صرفاً یک مسئله سیاسی، و انتظاری را که ممکن است از آنکارا برای اقدام نظامی فوری وجود داشته باشد، تضعیف می‌کند؛ حتی اگر ترکیه از نظر سیاسی خواهان چنین اقدامی باشد.

سخنگوی وزارت خارجه پاکستان در اوایل سپتامبر گفت «کار زیادی برای نهایی‌کردن ساختار، سازوکارها و رویه‌های این سازمان باقی مانده است». هاکان فیدان، وزیر خارجه ترکیه، نیز گفته است سه کشور مؤسس ابتدا باید اصول و استانداردهای این چارچوب را تعیین کنند. او همچنین گفته است گسترش این پیمان ــ با مطرح‌شدن نام کشورهایی مانند مصر، قطر، کویت، بحرین و بنگلادش ــ بعداً و پس از تکمیل قواعد و سازوکارهای آن انجام خواهد شد. اینکه پیمان هنوز در حال جذب اعضای جدید است و هنوز به یک بلوک بسته و کاملاً عملیاتی تبدیل نشده، خود نشان می‌دهد که این مجموعه همچنان در مراحل ابتدایی قرار دارد و هنوز یک ائتلاف نظامی فعال با سازوکارهای دائمی و از پیش تعیین‌شده برای اقدام مشترک سریع نیست.

مقایسه با ناتو دقیقاً از همین جهت مفید است، زیرا نشان می‌دهد چرا نمی‌توان انتظار اقدام فوری داشت. ناتو ۷۵ سال تجربه فرماندهی و هماهنگی نظامی یکپارچه، سازوکارهای دقیق برای اجرای ماده ۵ و سابقه طولانی عملیات نظامی دارد. با این حال، ناتو به‌عنوان یک ائتلاف واحد در جنگ اخیر آمریکا و ایران وارد عملیات نظامی نشد و بسیاری از اعضای آن بر کاهش تنش تأکید کردند.

اگر یک ائتلاف بالغ و آزموده‌شده همچون ناتو، در یک جنگ بزرگ، به‌طور خودکار و به‌عنوان یک نیروی رزمی واحد وارد درگیری نمی‌شود، منطقی نیست انتظار داشته باشیم پیمانی شش‌هفته‌ای که در یکی از سه کشور عضو هنوز در انتظار تصویب پارلمان است، بلافاصله علیه حوثی‌ها حمله نظامی انجام دهد. مفاد دفاع جمعی معمولاً به شکل خودکار عمل نمی‌کند. برای اجرای آن معمولاً درخواست کشور مورد حمله، رایزنی میان اعضا و تصمیم سیاسی درباره نوع کمک لازم است. حملات حوثی‌ها همچنین یک سؤال اساسی ایجاد می‌کند که بنیان‌گذاران پیمان تاکنون به‌طور علنی به آن پاسخ نداده‌اند: آیا عملیات یک بازیگر غیردولتی علیه زیرساخت‌ها و کشتی‌های تجاری، «حمله مسلحانه‌ای» محسوب می‌شود که مفاد پیمان برای آن در نظر گرفته شده است؟

بهتر است سازوکار مکه را تلاشی برای ایجاد یک ساختار امنیتی منطقه‌ای بلندمدت میان سه کشوری دانست که از قبل نیز روابط دوجانبه عمیقی با یکدیگر داشته‌اند، نه یک سازوکار واکنش سریع. این توافق نشان می‌دهد که ریاض، آنکارا و اسلام‌آباد می‌خواهند گزینه‌های بیشتری در اختیار داشته باشند و صرفاً به یک قدرت خارجی متکی نباشند؛ پروژه‌ای که تحقق آن به سال‌ها زمان نیاز دارد، نه چند روز.

با این حال، این توضیحات به این معنا نیست که وضعیت کنونی برای ترکیه و پاکستان هیچ هزینه سیاسی و اعتباری ندارد. حتی اگر دلایل پیش گفته مربوط به ساختار نهادی و تفاوت توانمندی‌ها را بپذیریم، روی آوردن ریاض به اسرائیل در شرایطی که سه چارچوب جداگانه با آنکارا و اسلام‌آباد بدون استفاده باقی مانده‌اند، همچنان برای اعتبار ترکیه و پاکستان هزینه دارد. وقتی یک تضمین امنیتی در زمانی که به آن نیاز است مورد استفاده قرار نمی‌گیرد، به‌طور طبیعی این سؤال را ایجاد می‌کند که اساساً قرار است چه کارکردی داشته باشد.

آزمون واقعی توافق مکه این نیست که آیا این هفته جنگنده‌های ترکیه یا پاکستان به پرواز درآمده‌اند یا نه. مهم‌تر این است که آیا ترکیه روند تصویب پارلمانی توافق را تکمیل می‌کند، آیا دبیرخانه، سازوکارهای تصمیم‌گیری را که هنوز در دست بررسی هستند نهایی می‌کند و آیا سه کشور به برنامه‌های همکاری دفاعی ـ صنعتی و برگزاری رزمایش‌های مشترک که در نشست استانبول تعیین شده‌اند، عمل خواهند کرد یا نه. اینها شاخص‌هایی هستند که در ماه‌های آینده باید زیر نظر گرفته شوند.

منبع: میدل ایست مانیتور


دیدگاه خوانندگان