تساهل و مدارا با مخالفان کلید حل مشکلات جامعه اسلام

238 ۱۳۹۶ مهر ۳۰ - 2017/10/22

سماحت و سهولت هم يك دعوت درون دينى است و هم يك امر برون دينى. يعنى شريعت اسلام علاوه بر اينكه تكليف شاق و مالايطاقى را بر پيروان خود تحميل نمى‏كند، از امت اسلام نيز مى ‏خواهد در تحمل عقايد ديگران و در برابر افكار غير مسلمانان وسعت نظر و سعه صدر داشته باشند. اين مقاله بيشتر مربوط به سهولت در امر برون دينى است اینكه یک مسلمان در برخورد با عقايد و افكار مخالف باید چه واكنشى داشته باشد

واژه تساهل از ریشه سهل, به معنای آسان گیری، سعه صدر، به آرامی و نرمی رفتارکردن با یکدیگر است. تـسـامح نیز که بیش تر همراه با تساهل به کار می رود، از ریشه (سمح) به معنای بخشش و گذشت است.

تسامح و تساهل از چند رکن تشکیل شده است: اولین رکن آن وجود مخالف و رقیب است. مدارای دو نفر که از همه جهت نظراً و عملاً موافق هم هستند، معنی ندارد و اصلاً موضوع مدارا محقق نمی‌‌شود.

رکن دوم نارضایتی و ناخشنودی است. وقتی می‌گوییم مخالف دیگری هستیم، حتماً یک مرز و اصطکاکی داریم و او با رأی و عمل ما مخالف است. لذا ناخشنود هستیم و از عمل او رضایت نداریم و نسبت به آن بی تفاوت نیستیم. اما با وجود عدم رضایت، به دیگری اجازه می‌دهیم که حرف و نظریه‌ی خود را بگوید و کار خود را انجام دهد.

رکن سوم قدرت بر مداخله و ممانعت است. من باید از لحاظ اعتقادی، فیزیکی و غیره قدرت داشته باشم تا جلوی حرف و عمل مخالف را بگیرم. اگر من قدرت نداشته باشم و بخواهم مدارا کنم، مدارا اینجا صدق نمی‌کند. مدارا و تسامح زمانی صدق پیدا می‌کند که من قدرت مخالفت با رقیب را داشته باشم و در عین حال تحمل کنم و بردبار باشم.

پس تساهل یعنی من نسبت به موضع خاصی به يقين يا اطمينان رسیده ام و در همان  موضع به بطلان و غيرقابل قبول بودن نظريات رقيب اطمينان يا يقين پيدا كرده ام، در اینجا اگرچه نسبت به نظرياتی كه قابل قبول نمی دانم، منتقد و معترض هستم ولی در عین حال آزادی بیان و عمل مخالفم را به رسمیت شناخته، تفاوت نظر و عقیده را می پذیرم و در صدد سركوب و حذف و نابودی او بر نمی آیم بلکه مقتدرانه تحمل می كنم و شرايطی را فراهم می آورم كه رقيب در رقابتی سالم و جوانمردانه شرکت کرده و نظریات خود را بیان کند.

ما در برابر آنچه قبول نداريم می توانيم دو موضع بگيريم: يكی اينكه سركوب كنيم، چون  باطل می دانيم در نطفه خفه كنيم، چون غلط مي دانيم اجازه بروز ندهيم و در حذف و نابودی آن فروگذار نكنيم. اين موضع قائلين به عدم تسامح و منكران رواداری است.

ديگر آنكه سركوب نكنيم، تحمل كنيم، اجازه بروز بدهيم، حيات و وجود او را روا بداريم، در يك كلمه «بپذيريم». پس بين قبول نداشتن چيزی از يك سو و سركوب نكردن، تحمل كردن و پذيرفتن آن چيز از سوی ديگر تنافری نيست.

مخالفان رواداری می پندارند با نفی تساهل، همگونگی آرا و عقايد حاصل می شود و اين همگونگي بنياد حفظ امنيت جامعه و دولت است. غافل از آنكه تسطيح فرهنگی و مهندسی سياسی برای تك صدايی كردن جامعه اولا امری به غايت پرهزينه و دشوار است  ثانيا محصول آن امنيتی شكننده و ناپايدار است. امنيت پايدار و عميق محصول فضايی  سالم برای رقابت فرهنگی و سياسی است. ميزان رشد فرهنگی و سياسی در هر جامعه ای  ضريب امنيت آن جامعه را تعيين می كند.

تساهل و تسامح شيوه رفتار يك جامعه توسعه يافته و يك دولت مردم سالار و دموكراتيك است و در مقابل سركوب، خفقان، تحميل  يك منش و روش و راي و درمجموع عدم تساهل و تسامح شيوه رفتار يك جامعه بسته و يك دولت استبدادي است. عدم تساهل و تسامح به رواج خشونت، تحجر و قشری گری می انجامد. در قاموس خشونت‏ يعنى هر فكرى و عقيده‏اى را تحمل نكردن و آن را سركوب و محكوم كردن، با تيغ ارتداد و الحاد سر هر متفكر و دگر انديشی را بريدن. اگر تساهل از دامن دين بر چيده شود و نهادهاى دينى عقايد و افكار غير خود را تحمل نكنند، كثيرى از افراد جامعه را دچار محروميتهاى حقوقى خواهد كرد و حتى ممكن است ‏برخى خشونت طلبان تا مرز گرفتن حيات فيزيكى از افراد دگر انديش پيش روند. تحجر دشمن آزادانديشی و نوآوری است. بدون رواداری شكوفايی و پويايی انديشه دينی  و تعميق ايمان دينی محقق نمی شود. در درون جامعه اسلامی اصل بر این است که‏ عصبیت و تعصب نباشد، عدم سعه صدر یعنی تعصب و عصبیت که به نوعی خودکامگی در هر حوزه محدود یا نامحدود می‏انجامد. اسلام این مورد را نفی می‏کند.

تساهل و تسامح نه تنها امری مفيد بلكه برای رشد و شكوفايی انديشه «ضروری» است. طبيعت انديشه بشری بر تكثر و تنوع است. اختلاف آرا در هر زمينه ای برخاسته از توطئه و نقشه بدخواهان نيست، امری طبيعی و انسانی است. رقابت آزاد و سالم آرا مختلف شرط اساسی پيشرفت علمی و فكری است. حقيقت از چالش آرا فربه تر می شود. بر تارك و پيشانی آرا حق و باطل بودن آنها حك نشده است. بسيار دشوار بلكه ممتنع است كه در تمامی عرصه های فرهنگ بشری مواردی را به عنوان حق و صواب مشخص كنيم و به  ديگر آرا و عقايد و نظريات اجازه مطرح شدن ندهيم. حتی رای و نظر اكثريت در جامعه  نيز ملاك حقانيت نظری نيست. رای اكثريت تنها اعتبار عملی در هدايت جامعه دارد و هرگز ميزان حقانيت نظری نيست. در هر عرصه ای كدام عالم تماما حق گفته است؟ واضح است كه هر دانشمندی رای خود را حق می داند و به حقانيت يافته علمی خود يقين و اطمينان دارد. آيا صرف چنين تعيينی اجازه می دهد كه ديگر آرا عالمان را باطل بدانيم؟ در چالش آرا مختلف چه بسا معلوم شود يكی از دو رای مختلف كه از جانب  قائلان آنها يقينی بود، خطا كرده است، يا هريك به يكی از جنبه های مسئله توجه داشته اند. اگر برخى افكار به خاطر بى‏تحملى آفتابى نشود و با احتجاجات محاجه‏ گران روبرو نگردد، ممكن است در نزد عده‏اى صواب تلقى گردد و عده‏اى را به دنبال خود بشوراند كه در اين صورت براى فرهنگ رسمى مردم تهديد خواهد بود

تاریخ اسلام سرشار از «تساهل و تسامح» در عرصه های گوناگون بوده است مشروط به آنکه نظریه نامطلوب، از مسیر ادب و منطق و قانون، خارج نشود. اسلام با اینکه مردم را به پیروی از حـق و دوری از بـاطل و حتی مبارزه با آن فرا می خواند, آنها را بـه نگهداشت تسامح و تساهل و نگهداشت ظرفیتها و نرمی و مهربانی و سـعـه صـدر در بـرخـورد با یکدیگر سفارش می کند و از آنان می خـواهد که در چهارچوب تعیین شده، آراء یکدیگر را محترم شمارند و هـمـه سخنان و دیدگاهها را بشنوند و بهترین آن را برگزینند و در اخـتـلاف نـظـرهـا راه دشـمـنـی و کینه دوزی و ستیزه کاری را نـپـیـمایند: «فبشر عبادی الذین یستمعون القول‏ فیتبعون احسنه».

در روایتی داریم که «انظر الی‏ ما قال و لا تنظر الی من قال» یا اینکه گفته شده‏ حکمت را از چین هم بیاموزید؛ احادیثی چون «خذالحکمه و لو من مشرک»، «الحکمه ضاله المؤمن یأخذها اینما وجدها» و آیاتی چون «یؤتی الحکمه من یشأ و من یؤت الحکمه فقد اوتی خیرا کثیرا»که بر اخذ علوم و فنون گرچه از مشرک، توصیه می کنند و حکمت را گمشده مؤمن می دانند و آن را «خیر کثیر» معرفی می کنند، در حقیقت به «تساهل و تسامح دینی» توصیه می کنند، زیرا بدون همزیستی مسالمت آمیز مسلمانان با غیرمسلمانان و گفت و شنود با آنان، گرفتن علوم و فنون از غیرمسلمانان امکان پذیر نخواهد بود؛ لازمه این ارتباط، آزادی بیان و اندیشه است و همه اینها در اسلام تأیید شده است.

رشد و پويايى فرهنگها در تعاطى و داد و ستد افكار بوده است و هيچ فرهنگى در حصار مخصوصى به بالندگى نرسيده است. از ساير فرهنگها كه بگذريم، فرهنگ اسلامى عاليترين نمونه براى ادعاى فوق است. بالندگى تمدن اسلامى از نقطه‏اى آغاز شد كه متفكران اسلام، در برهه‏اى از تاريخ، افكار مخالفان خود را برتافتند و با آنها به گفت و گو نشستند و راههاى تهديد و توبيخ به غير خود را بستند و فرموده پيامبر را الحكمة ضالة المؤمن را به كار گرفتند و جدال احسن، كه دعوت قرآنى بود; (ادع الى سبيل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتى هى احسن) را بن‏مايه داد و ستدهاى فرهنگى قرار دادند و اگر فكرى را باطل مى‏دانستند با قاعده «ادفع بالتى هى احسن فاذا الذى بينك و بينه عداوة كانه ولى حميم؛ سيئه را به بهترين شيوه دفع كن آنگاه خواهى ديد كه دشمنت، دوست همدل تو شده است» پاسخ مى‏دادند.

اسلام در آغاز بعثت با عقاید گوناگون مواجه شد و دو گونه برخورد داشت. بعضی از عقاید را پذیرفت؛ در دین‏ مسیحیت یا یهودیت نکات مثبتی بود که اسلام آنها را امضا کرد؛ به تعبیر دیگر اسلام ناسخ تمام ادیان قبل‏ نبود بلکه مصحح ادیان قبل بود.گاهی هم می‏شد که‏ اسلام عقایدی را قبول نداشت ولی تحمل می‏کرد. اگر کسی در حوزه اسلام بود و عقیده‏ای ضد عقیده‏ اسلام و توحید و قرآن داشت و با این حال می‏خواست‏ در حوزه اسلام زندگی کند اهل ذمه بود و اسلام او را می‏پذیرفت و با وی تسامح و تساهل می‏شد و در حوزه‏ معیشتی اسلام، با تعاهدی که داشت به راحتی زندگی‏ می‏کرد. مسعودی در مروج الذهب می‏گوید تسامح‏ اسلام در این زمینه اینقدر بالا بود که یک یهودی‏ معاهد در یکی از پستهای وزارتی در حکومت اسلام‏ وارد می‏شد.

اسلام احکام را آورد اما برخی احکامی را که در جاهلیت هم بود، تأیید کرد. در«وسایل الشیعه»آمده که عبد المطلب پنج سنت در جاهلیت گذاشت و اسلام همه را امضا کرد. به عبارتی اسلام دید که بسیاری از روشهای قبل بر خلاف عقل و منطق نیست و لذا آنها را تأیید کرد. برخی احکام مثل حکم مالیات را اسلام از ایرانیان گرفت. اسلام نگفت شریعت شما باطل است و هر چه من گفتم شما بپذیرید. تساهل و تسامح لازمه دین است و به علت رعایت‏ همین اصل، اسلام توانست در بسیاری از کشورها مطرح شود.

پیامبر اكرم (صلی الله عليه و آله) در مدیریت خود، همواره بر اصل مدارا و تساهل تأکید می‌ورزید؛ همچنان‌که می‌فرمود: «اَعقلُ الناسِ اَشَدُّهم مداراهً لِلناسِ، وَ اَذلُّ الناسِ مَن اَهانَ النَّاسَ؛ عاقل‌ترین مردم کسی است که بیشتر با دیگران مدارا کند، و خوارترین مردم کسی است که آنان را مورد تحقیر و توهین قرار دهد.» به‌کارگیری این شیوه موفقیت بیشتری به همراه خواهد داشت، به خصوص برای حاکمان و مدیران جامعه. بدین‌روی، پیامبر در راستای تحقق اهداف اصلی خود در امر هدایت جامعه، این شیوه را برگزید و اصل رحمت و محبت اساس دعوت ایشان بود و راز موفقیت او در تألیف قلب‌ها، محبت و ملایمت او بود که از صد لشکر قوی‌تر بود.

در حقیقت تساهل در اسلام به معنای ظرفیتها و حدود عقل و ادراک افراد و واقع بینی در مـقـام عـمل و تربیت جامعه و رفتاری همراه با صبر و متانت و مدارا با جاهلان و صاحبان آرای دیگر است; به دیگر سخن, در نظر اسلام, مردمان باید رای و نظر یـکـدیگر را محترم شمارند و با منطق و حق و انصاف با آن برخورد کـنند و از به کاربردن زور برای جلوگیری از ابراز عقیده دیگران بـپرهیزند. پیامبر اکرم(ص) می فرماید: «مداراه الناس نصف الایمان و الرفق بهم نصف العیش؛ مـدارای با مردم, نیمی از ایمان و نرمی و مهربانی با آنان نیمی از زندگی است». یا می فرماید: «ان الله امرنی بمداراه الناس کما امرنی باقامه الفرأض؛ خـداونـد مرا به مدارای با مردم فرمان داده است, آن گونه که به پا داشتن بایدها و واجبها فرمان داده است». همچنین امام علی(ع) می فرماید: «سلامه الدین و الدنیا فی مداراه الناس؛ سلامتی دین و دنیا در مدارای با مردم است».

وقتی نـمـایـنـدگان جامعه نصارای نجران در سال دهم هجرت در مدینه به حـضـور پـیغمبر اکرم رسیدند, مورد احترام قرار گرفتند و پیامبر اکـرم به آنان اجازه داد در مسجد مدینه مراسم عبادی خود را, که وقـت آن فرا رسیده بود, آزادانه به پا دارند. آنان در حضور پیامبر و در حـالی که رو به مشرق, به جانب بیت المقدس و درست در جهت خلاف قـبـلـه مسلمانان ایستاده بودند, بدون هیچ مزاحمتی مراسم عبادی خویش را به جا آوردند.

نـمـونـه دیـگـر, یهودیان پیرامون مدینه اند, که سالها در کنار مـسـلـمـانان زندگی کردند و از رفتار مهرورزانه و رفق و مدارای مـسـلمانان برخوردار بودند و تا هنگامی که پیمان شکنی نکردند و آشکارا به دسیسه و نیرنگ و خیانت نپرداختند, همچنان از عدالت و مـهـرورزی اسـلامی بهره مند بودند و هیچ مسلمانی اجازه نداشت با آنـان برخورد ناشایست داشته باشد یا آنان را از حقوق اجتماعی خود محروم کند

ایـن بـرخـورد مـهـربانانه و انسان دوستانه اسلام که از تسامح و تـساهل اسلامی سرچشمه گرفته بود, تنها درباره پیروان ادیان الهی و اهـل کـتـاب نـبـود, بلکه کافران و مشرکان نیز, تا هنگامی که عـلـیـه مسلمانان, ترفندی ساز نکرده بودند و در پی توطئه گری و دشمنی نبودند, در امان بودند و مصون از هر آسیب و گزندی: «لایـنهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من؛ خـداونـد, شما را از دوستی آنان که با شما در دین ستیز و دشمنی نـکـرده و شـما را از دیارتان بیرون نرانده اند, باز نمی دارد, تـا از آنان بیزاری بجویید, بلکه با داد و انصاف رفتار کنید که خداوند مردم با داد و انصاف را دوست می دارد. » اسـلام خـواسته که ما خیرخواه همه مردم حـتـی کفار باشیم. به گفته استاد مطهری دشمنی با کافر یک وقت از بدخواهی سـرچـشـمـه مـی گـیـرد که ضداخلاق است. ما حتی نباید بد کافر را بـخواهیم. پیغمبر اکرم خطاب به گروهی از کفار فرمود: من دلم به حـال شـمـا مـی سوزد که چرا شما به آنچه که خیر و حق شماست نمی رسید

در جـریـان فـتح مکه, پیامبر اکرم تمام بدیهای قریش را در بیست سـال دوران بعثت و دشمنیهای فراوان آنان را با اسلام و مسلمانان نـادیـده گـرفـت و در کـمـال بزرگواری و کرامت, همه را بخشید و فـرمـود: (اذهـبـوا انـتـم الطلقإ) افزون بر آن, به مسلمانان دسـتـور داد کـه بـه هیچ روی, به آزار و اذیت و دشنام و بدگویی آنان نپردازند.

در روزگـار امام صادق(ع) و در آغاز دوره خلافت عباسیان, نحله ها و رشـتـه هـای کـلامـی و فـلسفی زیادی به وجود آمده بود و عقاید گـونـاگـون و گـاه بـسیار ناسازگار و مخالف یکدیگر وجود داشت و صـاحبان عقاید, در یک فضا و محیط به دور از تنش, در کنار هم می زیـسـتـند و هر کس از عقیده و مرام خود دفاع می کرد. دانشمندان غیر مسلمان و حتی دهریان و مـادیـان را کـه در آن وقـت بـه نـام زنادقه خوانده می شدند, آزادانه عقاید خویش را باز می گفتند.

در تاریخ آمده است که روزی ابن ابی العوجاء, با یاران خود در مسجد رسول الله, نشسته بود و در هـنگام بحث و گفت وگو, سخنی بر رد توحید بر زبان راند. مفضل کـه در مـسـجـد حضور داشت, هنگامی که این سخن را شنید, به تندی اعتراض کرد. ابی العوجاء گفت: تـو کـیستی و از چه دسته ای؟ اگر از متکلمینی, بیا روی اصول و مـبـانـی کلامی با هم بحث کنیم. اگر واقعا دلایل قوی داشته باشی, مـا از تـو پـیـروی می کنیم و اگر اهل کلام نیستی که سخنی با تو نـیست. اگر هم از اصحاب جعفر بن محمدی که او با ما این جور حرف نـمـی زنـد. او گاهی بالاتر از این چیزها که تو شنیدی, از ما می شـنود. اما هرگز دیده نشده از کوره در برود و با ماتندی کند. و هـرگـز عـصـبی نمی شود و دشنام نمی دهد. او, با کمال بردباری و مـتـانـت سخنان ما را استماع می کند, صبر می کند ما آنچه در دل داریـم بـیـرون بـریـزیـم و یک کلمه باقی نماند. در مدتی که ما اشـکالات و دلایل خود را ذکر می کنیم, او چنان ساکت و آرام است و بـا دقـت گوش می کند که ما گمان می کنیم تسلیم فکر ما شده است. آن گـاه شروع می کند به جواب, با مهربانی جواب ما را می دهد با جـمـله هایی کوتاه و پر مغز چنان راه را بر ما می بندد که قدرت فـرار از مـا سـلـب می گردد. اگر تو از اصحاب او هستی مانند او حرف بزن.

از مـهـم تـرین علتهای رشد و شکوفایی دانشها در روزگار امـام صادق(ع), سعه صدر و برخورد کریمانه امام صادق(ع) بود که بـا روحـیـه ای بـاز بـه همه افراد مجال آن را می داد که عقاید خـویـش را آزادانـه بازگویند و در یک فضای باز و مساعد, پیروان دیـگر ادیان الهی و حتی منحرفان و زندیقان نیز زندگی کنند و تا هـنـگـامی که به مصالح عالیه اسلام و اساس دین از سوی آنان خدشه وارد نیاید از حمایت و عدالت اسلام برخوردار باشند. در چـنین فضایی بود که نژادهای گوناگون و پیروان ادیان مسیحی و یهودی و... همزیستی مسالمت آمیز داشتند و علوم و فنون مختلف را از یـکـدیگر فرا می گرفتند, بدون این که برای یکدیگرمشکلی پدید آورند و همدیگر را در تنگنا قرار دهند. حضور گسترده اهل کتاب در جامعه های اسلامی و روزگار امامان(ع) و بـحـثـهـا و گـفـت وگـوهـایی که دانشمندان آنان و حتی شماری از زنـدیـقـان و منحرفان با امامان و اصحاب آنان داشتند, در تاریخ ثـبـت اسـت.

در دوران حـضـور امـامان(ع) کسانی چون ابن راوندی و ابن ابی الـعـوجـاء که از زندیقان معروف بودند, آزادانه و با استفاده از فـضای آرام و مناسب جامعه اسلامی, به بیان عقاید و آرای خویش می پرداختند. به اعتراف بسیاری از مستشرقان در زمینه همزیستی مسالمت آمیز با پـیـروان ادیـان دیـگـر و در پـیش گرفتن شیوه تساهل و مدارا در بـرابـر آنـان, مسلمانان در مقایسه با سایر پیروان ادیان دیگر, پـیـشـتـاز بـوده انـد. حـتـی در دوره هایی از تاریخ, یهودیان و مسیحیان, پستهای دولتی بـر عـهـده داشـتـه اند, مانند: خاندان بختیشوع یهودی در دربار خـلـفـای عباسی. همچنین در حکومت فاطمیان در مصر, شماری از اهل کتاب دارای مقام و پست بوده اند.

سید رضی وقتی که دانشمند معاصرش «ابوالحسن صابی» وفات یافت قصیده ای در مدح او گفت: أرأیت من حملوا علی الاعواد أرأیت کیف خبا ضیأء النادی «دیدی این چه کسی بود که روی این چوبهای تابوت حملش کردند؟! آیا فهمیدی که چراغ محفل ما خاموش شد؟! این یک کوه بود که فرو ریخت»، برخی آمدند به او عیب گرفتند که آیا یک سید اولاد پیغمبر، یک عالم بزرگ اسلامی، یک مرد کافر را این طور مدح می کند؟! گفت: بله «انما رثیت علم!»، من علمش را مرثیه گفتم، مرد عالمی بود، من او را به خاطر علمش مرثیه گفتم. در این زمان اگر کسی چنین کاری کند از شهر بیرونش می کنند.

چه تسامح و تساهلی بالاتر از اینکه در حکومت علی (ع) در حقوق شهروندی و انسانی هیچ فرقی بین یک مؤمن و یک یهودی وجود ندارد. شمشیر عدالت علی (ع) همان قدر که برای احقاق حقوق یک شهروند مؤمن و مسلمان و شیعه برّان است، درست، همان مقدار برای گرفتن حق یک شهروند یهودی به کار گرفته می شود.

نظر شما
تغییر رمز

فیسبوک