نقش پنهان ترکیه در آتشبس آمریکا و ایران
سازمان اطلاعاتی ترکیه بیسروصدا به یکی از بازیگران مهم در شکلگیری آتشبس میان آمریکا و ایران تبدیل شد؛ نهادی که با استفاده از ارتباطاتش با ایالات متحده، ایران و پاکستان، به کاهش تنشها کمک کرد، در حالی که همزمان مراقب منافع امنیتی خودش هم بود.
در حالی که پاکستان بهعنوان میانجی اصلی مطرح شده، ترکیه هم پیش و هم در طول درگیریها نقش واسطهای در گفتوگوهای غیرمستقیم میان واشنگتن و تهران داشت. یک منبع ترکیهای به «المانیتور» گفت که آنکارا یکی از کانالهای پشتپردهای بود که پیشنهاد آمریکا برای دیدار میان ونس و رئیس مجلس ایران را منتقل کرد.
در فاصله یک ماه، وزیر خارجه ترکیه، هاکان فیدان، بیش از ۱۵۰ تماس با مقامهای آمریکایی و کشورهای منطقه برقرار کرد؛ از جمله بیش از ده تماس با وزیر خارجه ایران.
میانجیگری بیسر و صدا
در حالی که چهرههایی مثل فیدان و اردوغان بیشتر دیده میشوند، گزارشها حاکی از آن است که دستگاه اطلاعاتی ترکیه نقش مهمی در پشت صحنه ایفا کرده است.
در جریان مذاکرات آتشبس، سازمان اطلاعات ملی ترکیه (MIT) تماسهای مستقیم و نسبتاً کمسابقه ای با مقامهای غربی و همچنین ایران، از جمله سپاه، برقرار کرد تا پیامهای مربوط به کاهش تنش را منتقل کند و از سوءتفاهمها جلوگیری شود.
یک منبع پاکستانی نزدیک به نهادهای دفاعی و امنیتی این کشور میگوید چنین نقشی از سوی ترکیه کاملاً با سابقه همکاریهای طولانیمدت میان آنکارا و اسلامآباد همخوانی دارد. به گفته او، سازمان اطلاعات ترکیه سابقهای طولانی در همکاری با سرویسهای اطلاعاتی پاکستان دارد، بهویژه در حوزه مبارزه با تروریسم و هماهنگیهای امنیتی منطقهای.
روابط اطلاعاتی ترکیه و پاکستان سالهاست ادامه دارد و حوزههایی مثل عملیات ضدتروریسم، هماهنگی امنیتی درباره افغانستان و ارزیابی تهدیدهای منطقهای را در بر میگیرد. به همین دلیل، ایفای نقش میانجی از سوی ترکیه در این بحران، در چارچوب این همکاریهای قدیمی، چندان غیرمنتظره نیست.
این منبع همچنین اشاره میکند که حتی پیش از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، زمانی که افغانستان و پاکستان درگیر تنش بودند، ترکیه بهطور بیسروصدا کانالهایی برای کاهش تنش میان کابل و اسلامآباد فراهم کرده بود.
دیپلماسی اطلاعاتی بدون مرز
سازمان اطلاعات ترکیه از معدود نهادهایی است که میتواند همزمان با سازمان سیا، سپاه پاسداران ایران و حتی سرویسهای اطلاعاتی اسرائیل ارتباط مستقیم داشته باشد.
روابط ترکیه و اسرائیل پس از جنگ غزه بهشدت تیره شده است. آنکارا میزبان حماس است و روابط نزدیکی با آن دارد؛ گروهی که حملات ۷ اکتبر را علیه اسرائیل انجام داد. آنکارا و تل آویو در سال ۲۰۲۳ سفیران خود را فراخواندند و ترکیه در سال بعد روابط تجاری با اسرائیل را قطع کرد. همچنین در سال ۲۰۲۴، آنکارا حریم هوایی خود را به روی پروازهای خصوصی مقامهای اسرائیلی بست و مانع حضور اسرائیل در رزمایشهای ناتو شد.
با وجود این شکاف عمیق سیاسی، کانالهای اطلاعاتی همچنان باز ماندهاند. برای مثال، رئیس سازمان اطلاعات ترکیه، ابراهیم کالین، در نوامبر ۲۰۲۴ در آنکارا با رئیس وقت شینبت اسرائیل دیدار کرد تا درباره آتشبس غزه گفتوگو کنند.
چنین تماسهایی حتی در زمانهای بحرانی هم ادامه داشته؛ از جمله پس از حادثه سال ۲۰۱۰ که در آن نیروهای اسرائیلی ۹ فعال ترک را در کشتی «ناوگان آزادی غزه» کشتند.
به گفته علی بوراک داریجیلی، استاد دانشگاه و از افسران پیشین MIT، ترکیه بهدلیل توانایی حفظ ارتباط مستقیم همزمان با واشنگتن و نهادهایی مثل سپاه، موقعیت منحصربهفردی برای این نوع دیپلماسی اطلاعاتی دارد. او میگوید نقش میانجیگرانه این سازمان در دورهای که فیدان ریاست آن را بر عهده داشت پررنگتر شد و اکنون هم تحت مدیریت کالین ادامه دارد.
نگرانیهای کُردی
سازمان اطلاعات ترکیه همچنین تلاش کرده آمریکا را از مسلح کردن نیروهای کُرد برای جنگ با دولت ایران منصرف کند؛ موضوعی که آنکارا آن را مستقیماً مرتبط با امنیت ملی خود میداند.
بر اساس گزارشها، گروههای کُرد ایرانی در مناطق تحت کنترل اقلیم کردستان عراق در حال سازماندهی بودند تا به مناطق کردنشین ایران وارد شوند، اما این طرحها بعداً کنار گذاشته شد. پس از انتشار این گزارشها، کالین مذاکرات فشردهای با مقامهای عراقی و اقلیم کردستان انجام داد تا مانع مشارکت کُردها در حملات علیه ایران شود.
برای مطالعه بیشتر در این زمینه رجوع کنید به: چرا کردها وارد جنگ نشدند
این مسئله برای ترکیه بهویژه بهدلیل احتمال دخالت گروه «حیات آزاد کردستان» پژاک نگرانکننده بود؛ گروهی که توسط اعضای حزب کارگران کردستان تأسیس شده است. پ.ک.ک از سال ۱۹۸۴ درگیر شورش مسلحانه علیه ترکیه بوده و از سوی ترکیه، آمریکا و اتحادیه اروپا بهعنوان یک سازمان تروریستی شناخته میشود.
نقش ترکیه در محاسبات آمریکا
دولت ترامپ به ترکیه—بهعنوان یک متحد ناتو—به چشم یک قدرت کلیدی منطقهای نگاه میکند؛ کشوری که هم با ایران و نیروهای نزدیک به آن در عراق ارتباط دارد و هم در سوریه نفوذ قابلتوجهی دارد. این در حالی است که واشنگتن تلاش میکند در منطقهای که روزبهروز بیثباتتر میشود، مسیرهای دیپلماتیک را باز نگه دارد.
در نشانهای دیگر از تأثیر احتمالی ترکیه بر رویکرد آمریکا، کالین در سخنرانی ۲۸ مارس خود بهصراحت نسبت به مسلح کردن گروههای کُرد هشدار داد و گفت چنین اقدامی میتواند «یک درگیری، برادرکُشی و چرخهای از انتقامگیریهای خونین برای دههها» میان ترکها، کُردها، عربها و ایرانیها ایجاد کند.
او تأکید کرد: «ما در ترکیه کاملاً هوشیار خواهیم ماند و تا پایان با این تهدیدها مقابله خواهیم کرد.»
چگونه دانشگاههای ایران به هدفی برای حملات آمریکا و اسرائیل تبدیل شدند
در تاریخ ۶ آوریل، انفجاری مهیب قلب برترین دانشگاه مهندسی ایران را لرزاند. هیچ تلفات جانی گزارش نشد، اما ساختمانهای متعددی، بهویژه ساختمانهای محل استقرار مرکز هوش مصنوعی، آسیب دیدند.
دانشگاه صنعتی شریف که اغلب با مؤسسه فناوری ماساچوست (MIT) در آمریکا مقایسه میشود، دههها قدمت دارد. این دانشگاه بهطور گسترده بهعنوان یکی از پیشروترین دانشکدههای مهندسی در غرب آسیا شناخته میشود.
در میان فارغالتحصیلان این دانشگاه، نام مریم میرزاخانی به چشم میخورد؛ کسی که در سال ۲۰۱۴ به اولین زن و اولین ایرانی تبدیل شد که مدال فیلدز، معتبرترین جایزه در رشته ریاضیات، را از آن خود کرد.
رئیس دانشگاه اعلام کرد که مرکز هوش مصنوعیِ هدف قرار گرفته، محل پایگاههای داده حیاتی بوده و کارکنان آن دو سال گذشته را صرف آموزش مدلهای هوش مصنوعی به زبان فارسی کرده بودند.
تحریمهای آمریکا دسترسی ایران به دانش جهانی در زمینه تحقیقات هوش مصنوعی را قطع کرده است، به همین دلیل ایرانیها تمام این مسیر را بهتنهایی پیمودهاند. اما امیرحسین، دانشجویی که در این مرکز کار میکرد، میگوید اکنون بیشتر تجهیزات آن نابود شده است.
او در گفتگو با «میدل ایست آی» ضمن تأکید بر اینکه این مرکز هیچ پیوند نظامی نداشته است، گفت: «ما در حال توسعه خدمات پردازش داده و پلتفرمهای دانشبنیان برای دانشگاههای سراسر کشور بودیم.» او افزود: «حملاتی از این دست نشان میدهد که هدف، عقب راندن علمی ایران است.»
مرتضی، دانشجوی ۴۲ ساله فلسفه علم در این دانشگاه، گفت که دلش نمیآید خسارات وارد شده به محوطه دانشگاه را از نزدیک ببیند. او به MEE گفت: «حتی دیدن تصاویر هم بسیار ناراحتکننده بوده است.»
در پی این حمله، دانشجویان کلاسهای خود را از طریق ارتباطات اینترنتی بیثبات از سر گرفتهاند. تصاویری از یک استاد ریاضی در شبکههای اجتماعی دست به دست میشود که لپتاپ خود را در میان اسکلت بمبارانشده کلاس درسش راهاندازی کرده تا یک سخنرانی آنلاین برگزار کند.
محمدرضا عارف، معاون اول رئیسجمهور ایران، در پستی در شبکه اجتماعی X، آمریکا را به پرتاب بمب سنگرشکن بر سر دانشگاه متهم کرد. وی گفت که ترامپ «درک نمیکند که دانش ایران در بتن محصور نشده که با بمب نابود شود؛ دژ واقعی، اراده اساتید و نخبگان ماست.»
بیاعتنایی به قوانین بینالمللی
حمله به دانشگاه شریف در پی سلسله حملاتی به مراکز تحقیقاتی صورت گرفت. در طول جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، مؤسسات آکادمیک، از جمله برترین دانشگاههای فنی و مهندسی کشور، بهطور فزایندهای به اهداف حملات تبدیل شدهاند.
وزارت علوم و فناوری ایران گزارش داده است که دستکم ۳۰ دانشگاه زیر آتش قرار گرفتهاند. طبق اعلام انجمن مطالعات خاورمیانه بریتانیا (BRISMES)، حداقل ۱۶ دانشگاه و مرکز تحقیقاتی متحمل خسارت شدهاند.
در ۲۸ مارس، رسانههای محلی گزارش دادند که دانشگاه علم و صنعت ایران که در سال ۱۹۲۹ برای تربیت مهندسان تأسیس شده بود، در حمله آمریکا و اسرائیل مورد اصابت قرار گرفت. میزان خسارات و تعداد تلفات همچنان نامشخص است.
یک روز بعد، دانشگاه صنعتی اصفهان (IUT)، یکی از معتبرترین دانشگاههای مهندسی کشور، برای دومین بار مورد حمله قرار گرفت. خبرگزاری فارس گزارش داد که چندین ساختمان آن آسیب دیده و چهار نفر از کارکنان مجروح شدهاند. دانشگاه صنعتی اصفهان پروژه رادار ملی کشور را تولید کرده و اولین زیردریایی ایرانی را طراحی و اجرا نموده بود. در سال ۲۰۱۵، دانشگاه شریف و دانشگاه صنعتی اصفهان به ترتیب رتبههای ۴۰ و ۶۳ را در رتبهبندی تایمز برای ۱۰۰ دانشگاه برتر زیر ۵۰ سال جهان کسب کردند.
در ۲ آوریل، موشکی به انستیتو پاستور ایران که یک مرکز کلیدی پژوهشی و بهداشت عمومی با قدمت یک قرن است اصابت کرد و آزمایشگاههای تولید واکسن آن را به تلی از خاکستر تبدیل نمود.
چند روز بعد، یک آزمایشگاه تحقیقات پلاسما و لیزر در دانشگاه شهید بهشتی تهران نیز مورد اصابت قرار گرفت. اهداف دیگر شامل یک کلینیک IVF در بیمارستان گاندی تهران بود که در اوایل مارس هدف قرار گرفت. زوجی که یک دهه برای بچهدار شدن تلاش کرده بودند، پیشتر به MEE گفته بودند که نمیدانند چه بلایی سر نمونههای آزمایشگاهیشان آمده است.
حملات موشکی، اعضای هیئت علمی را نیز بهطور فردی هدف قرار داده است. خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) گزارش داد که دکتر سعید شمقدری، دانشیار دانشکده مهندسی برق دانشگاه صنعتی اصفهان، در تاریخ ۲۲ مارس در یک حمله هوایی به همراه خانوادهاش کشته شد.
لوئیس ترنر، رئیس کمیته آزادی آکادمیک در BRISMES، گفت که الگوی این حملات یادآور روند حملات اسرائیل به غزه است که منجر به نابودی بخش بزرگی از سیستم آموزشی آن منطقه شد. ترنر به MEE گفت: «به نظر میرسد بیتوجهی گستردهای نسبت به وضعیت حفاظتی دانشگاهها تحت قوانین بینالمللی وجود دارد. این اقدامات بهخوبی میتواند در زمره جنایات جنگی باشد.»
ترنر هشدار داد که آسیب به جامعه آکادمیک ایران سالها بعد احساس خواهد شد. او گفت: «چند نسل به دلیل آسیب به زیرساختهای دانشگاهی از دسترسی به آموزش محروم خواهند شد؟ به دلیل نقشی که دانشگاهها در جامعه برای پیشرفت دانش ایفا میکنند، این نوع تخریب تأثیرات بالقوه عمیق و بلندمدتی بر جامعه ایران خواهد داشت.»
هدف واقعی، توانایی اندیشیدن است
این مؤسسات هدف قرار گرفته، فراتر از هرگونه ارتباط نظامی، در یک چیز مشترک هستند: همگی محل استقرار مراکز تحقیقات علمی و فناوریاند. واقعیتی که دانشجویانی مانند مرتضی و امیرحسین بهخوبی از آن آگاهاند.
مرتضی گفت: «آیا کسی میتواند توضیح دهد که چرا فلسفه علم باید هدف قرار گیرد؟ آیا مشکل با فلسفه است یا با خودِ علم؟ احساس میشود هدف واقعی، توانایی اندیشیدن است.»
این حملات پس از دههها تحریم اقتصادی صورت میگیرد که با محدود کردن همکاریهای بینالمللی و منع دانشجویان از سفر برای شرکت در کنفرانسها، اساتید ایران را در تنگنا قرار داده است. رضا سهرابی، پژوهشگر دانشگاه تهران به MEE گفت: «نداشتن ارتباط با دانشگاههای بینالمللی دشوار است؛ این یعنی دانشجویان حتی نمیتوانند برای یک مدرسه تابستانی یا فرصت مطالعاتی به خارج از کشور بروند.»
گزارش شده است که تحریمها باعث شده برخی سردبیران، مقالات پزشکان ایرانی را رد کنند، و برخی دانشمندان نیز در پرداخت حق عضویت انجمنها و هزینه ثبتنام رویدادها با مشکل مواجه شدهاند. دانشجویان ایرانی همچنین با حمله به مؤسسات خود دست و پنجه نرم میکنند و مجبورند برای ادامه کار به اتصالات اینترنتی ناپایدار تکیه کنند.
سهرابی گفت: «مطالعه، کار و تحقیق در زمان جنگ آسان نیست. من سعی میکنم پایاننامه و مقالات دیگرم را آماده کنم. اما آسان نیست، چون به منابع مختلفی مثل اینترنت نیاز دارید. من عادت داشتم برای مطالعه به کتابخانه بروم، اما به خاطر جنگ بسته است.»
اسما عبدی، پژوهشگر فوق دکترا در مؤسسه مطالعات عرب و اسلامی دانشگاه اکستر، تأکید کرد که این حملات تلاشی است برای به سرانجام رساندن کاری که تحریمها نتوانستند انجام دهند و هدف آن عقب راندن توسعه فناوری ایران است. عبدی به MEE گفت: «این دانشگاهها مدتهاست که ستون فقرات تولید دانش و همچنین توسعه صنعتی و پیشرفت فناوری در ایران بودهاند. هر قابلیت فناورانهای که از طریق تحریمها غیرفعال و محدود نمیشد، اکنون از طریق بمباران بهطور کامل نابود میشود.»
او افزود: «این یک الگوی قدیمی و در واقع استعماری برای تلاش جهت خرابکاری در حاکمیت دانش و استقلال فناوری است تا در نهایت ظرفیت بلندمدت یک کشور برای مستقل ماندن در تولید دانش و توسعه فناوری تضعیف شود.»
تفکرات سیاسی
عبدی به تاریخ طولانی اعتراضات دانشجویی در ایران، بهویژه در دوران شاه و اخیراً در ماه فوریه اشاره کرد، زمانی که دانشگاهها به عنوان میدان اصلی نبردهای اعتراضی ظاهر شدند. او گفت: «در طول تاریخ مدرن ایران، جنبشهای دانشجویی و دانشگاهها مرکز بسیجهای ضد استبدادی و ضد امپریالیستی بودهاند. فضاهای فیزیکی دانشگاهها نیز مهم هستند، زیرا در این فضاهای فیزیکی است که ایدهها مبادله میشوند و تخیلات سیاسی شکل میگیرند.»
پس از سقوط شاه، دانشگاهها سنگر گروههای ملیگرا و چپ باقی ماندند. در ۱۴ ژوئن ۱۹۸۰، رهبری جدید اسلامی، دانشگاهها را در مسیری که به انقلاب فرهنگی معروف شد، تعطیل کرد. وقتی پردیسها در سال ۱۹۸۳ بازگشایی شدند، بسیاری از دانشجویان و اساتید اخراج شدند و مقامات بسیج دانشجویی را برای نظارت و کنترل فعالیتهای دانشگاهی ایجاد کردند.
در طول اعتراضات سراسری امسال، دولت اعلام کرد که کلاسهای دانشگاه را آنلاین میکند؛ اقدامی که بسیاری آن را تلاشی برای سرکوب بسیج رو به رشد دانشجویی میدانستند.
عبدی معتقد است که هدف قرار دادن مؤسسات آکادمیک ایران توسط آمریکا و اسرائیل، در واقع امتداد همان سرکوبهاست که بهطور مؤثری امکان توسعه جایگزینهای سیاسی برای ساختار فعلی را ریشهکن میکند. عبدی گفت: «اسرائیل در حال ادامه یک سرکوب گستردهتر بر دانشگاههاست، البته در ابعادی بسیار بزرگتر و با نابودی کامل این فضاها.»
او در پایان گفت: «این استراتژی که میتوان آن را شکلی از "آموزشکشی" مشابه آنچه با وحشت در غزه و اکنون در لبنان شاهد بودیم توصیف کرد، به دنبال بستن مسیرهای احتمالی برای جایگزینهای سیاسی و تفکرات سیاسی است و در نهایت چشمانداز دموکراسی در ایران را تضعیف میکند.»
چرا طرح ترامپ برای محاصره هرمز محکوم به شکست است
به محض اینکه مذاکرات میان ایالات متحده و ایران بدون دستیابی به توافق پایان یافت، رئیسجمهور دونالد ترامپ با شلیک رگباری از توییتهای خشمگینانه، سرخوردگی خود را تخلیه کرد. او به عنوان گامی عملی برای اجبار ایران به دادن امتیاز، محاصره بنادر ایران در امتداد خلیج فارس را اعلام نمود. منطق این اقدام چنین است: صادرات نفت تهران را قطع کنید تا رژیم چارهای جز تسلیم شدن در برابر خواستههای ترامپ نداشته باشد.
این طرز تفکر توسط صداهای با نفوذی در واشنگتن، بازتاب یافته و تقویت میشود. برای نمونه، دنیس راس، مذاکرهکننده سابق صلح خاورمیانه، استدلال کرده است که «محاصره همیشه منطقیتر از تصرف جزیره خارک بوده است. این کار صادرات و درآمدهای ایران را متوقف میکند و پاتکی است به اقدام آنها در بستن تنگه.» او همچنین معتقد است که این اقدام «چین را تحت فشار قرار میدهد تا به ایران فشار بیاورد.»
در همین حال، ریچارد هاس، رئیس سابق شورای روابط خارجی، از این تصمیم تمجید کرد و پیشنهاد داد که ایالات متحده باید «همچنین یک مرجع حکومتی جدید برای تنگه پیشنهاد کند که ایران در آن مشارکت داشته باشد اما کنترل آن را در دست نگیرد.»
اینها رویاپردازی در پوشش استراتژی است. محاصره دریایی جایگزینی هوشمندانه برای حملات نظامی نیست؛ بلکه در واقع یک اقدام جنگی است که خطرات جدی به همراه دارد.
صرفِ ایده محاصره توسط آمریکا، واقعیتهای حقوقی را نادیده میگیرد: طبق قوانین بینالمللی، ماده ۳ (بند ج) از تعریف تجاوزِ مجمع عمومی سازمان ملل متحد (مصوب ۱۹۷۴)، محاصره دریایی سواحل یک کشور دارای حاکمیت را اقدامی متجاوزانه و مسلحانه تلقی میکند. این مسئله به ایران حق میدهد تا از تمام ابزارهای لازم برای دفاع از خود استفاده کند.
شما نمیتوانید در حالی که کشتیهای جنگیتان شاهرگ حیاتی یک ملت را محاصره کردهاند، پیشنهاد ساختاری را دهید که ایران در آن «مشارکت داشته باشد اما کنترل نکند»، چنین پیشنهادی از پیش شکستخورده است. تهران هرگز کنترل آبهای سرزمینی خود را به ترتیبی واگذار نخواهد کرد که توسط همان قدرتی طراحی شده که بهتازگی علیه آن اعلام محاصره کرده است.
در عمل، ترامپ به صراحت اعلام کرده است که به هیچ شناوری که با تهران هماهنگی کرده باشد، اجازه عبور نخواهد داد. این اقدام، وضعیت موجودِ شکننده و جدید را که در آن برخی ترددها با رضایت ضمنی ایران ادامه داشت، در هم میشکند.
محاصره هرمز توسط خودِ ایران — در پاسخ به جنگ ترامپ — پیش از این اقتصاد جهانی را به خطر انداخته است: حدود ۲۰ درصد از نفت و گاز طبیعی مایع (LNG) جهان معمولاً از این تنگه عبور میکند. محاصره ترامپ این گلوگاه را تنگتر خواهد کرد و پیامدهای شدیدی برای بازارهای جهانی سوخت، کود شیمیایی و کالاها خواهد داشت. سازمان ملل هشدار میدهد که میلیونها نفر ممکن است در نتیجه این اقدام با گرسنگی روبرو شوند. دنیس راس ادعا میکند که محاصره صرفاً «فشار بیشتری بر ایران وارد میکند»؛ در واقعیت، این کار به تمام اقتصادهای وابسته به انرژی خلیج فارس، از آسیا تا اروپا، ضربه میزند و مسئولیت آن مستقیماً بر عهده واشنگتن خواهد بود.
با این حال، مشکل عمیقتر این است که آیا نیروی دریایی آمریکا واقعاً میتواند چنین محاصرهای را اجرا کند؟ از زمان آغاز جنگ، تنها دو شناور آمریکایی برای مدت کوتاهی — و بدون هماهنگی با ایران — وارد خلیج فارس شده و از آن خارج شدهاند. یک محاصره معتبر مستلزم حضور دریایی دائمی و گسترده است؛ حضوری که دقیقاً در برد موشکها و انبوه پهپادهای ایران مستقر شود. راس میگوید که ایران «ممکن است به تأسیسات نفتی خلیج فارس حمله کند»، اما این نگاه، هرچقدر هم که بد باشد، تهدید واقعی را کمتر از آنچه هست جلوه میدهد. ایران میتواند و تقریباً با اطمینان به کشتیهای جنگی آمریکا حمله خواهد کرد.
این نسخهای برای تداوم تنشهاست. برای دولت ترامپ، ازسرگیری یک جنگ تمامعیار با ایران بسیار کمتر از آنچه راس یا هاس تشخیص میدهند، محبوبیت خواهد داشت و هزینههای آن بسیار سنگینتر خواهد بود.
اما سناریوی خطرناکتری نیز وجود دارد که هیچیک از حامیان محاصره به آن نمیپردازند. خریداران عمده نفت ایران — بهویژه چین — ممکن است تصمیم بگیرند نفتکشها را با کشتیهای جنگی خود اسکورت کنند. پکن انگیزه اقتصادی قویای دارد تا بلوف واشنگتن را به چالش بکشد. راس مدعی است محاصره «فشار زیادی بر چین وارد میکند تا به ایران فشار بیاورد»، اما اگر چین در عوض به آمریکا فشار بیاورد چه؟ آن زمان نیروی دریایی آمریکا چه خواهد کرد؟ آیا به سمت کشتیهای جنگی چین شلیک میکند؟ آیا اجازه عبور به کاروانها میدهد و عملاً به محاصره پایان میبخشد؟ یا خطر درگیری مستقیم با یک قدرت مجهز به سلاح هستهای را بر سر مسیرهای نفتی هرمز میپذیرد؟
در حالی که ترامپ برای سفر به چین و دیدار با شی جینپینگ، رهبر این کشور، آماده میشود، مخاطرات به اوج خود رسیده است. ترامپ پیش از این یک بار به دلیل جنگ با ایران، این نشست را به تعویق انداخته است. به تعویق انداختن دوباره آن، یا رفتن به پکن با — به تعبیر خود ترامپ — «دست خالی»، ضربهای شرمآور به جایگاه آمریکا خواهد بود.
بنابراین، آیا تهدید محاصره ترامپ یک سیاست جدی است یا صرفاً بلوف و لفاظی؟ این مسئله هنوز روشن نیست. اما یک چیز قطعی است: صرفِ تهدید به محاصره توسط آمریکا کافی است تا قیمت نفت را بالا ببرد و نوسانات خطرناکی را به بازارهای جهانی تزریق کند. روز دوشنبه، زمانی که انتظار میرفت محاصره اجرایی شود، قیمت نفت دوباره به بالای ۱۰۰ دلار در هر بشکه بازگشت. این دیدگاه که محاصره ابزاری تمیز و کمخطر برای اعمال فشار است، یک توهم خطرناک است.
دولت باید به دقت درباره پیامدهای سیاستهای خود فکر کند. زمانی که نیروی دریایی آمریکا آن تنگه را مسدود کند، تنها ایران نخواهد بود که تحت فشار قرار میگیرد. تمام جهان این فشار را حس خواهد کرد و کشورهای دیگر ممکن است نیازی به پاسخگویی احساس کنند.
بهتر است ترامپ این تهدید را رها کند و از زمان باقیمانده آتشبس — تا ۲۰ آوریل — برای بازنگری در کل استراتژی خود در قبال ایران استفاده کند. این به معنای پیگیری مذاکرات جدی با هیئت ایرانی است که بهوضوح نماینده کشور بوده و دارای اختیار تام برای انعقاد قرارداد باشد. برای شروع، ترامپ باید با جایگزین کردن مهرههای سیاسی بیتجربه مانند استیو ویتکاف و جرد کوشنر با کارشناسان واقعی، جدیت خود را با جدیت همتایان ایرانیاش همتراز کند.
آن تیم باید آماده باشد تا در چندین دور مذاکره، تمامی موضوعات مورد نگرانی — مسئله هستهای، موشکهای بالستیک، تحریمها، داراییهای ایران، هرمز و نیروهای نیابتی منطقهای — را پوشش دهد. دیپلماسی جدی اینگونه انجام میشود. متأسفانه، هیچچیز در سابقه این دولت نشان نمیدهد که برای گام برداشتن در چنین مسیری آماده باشد.
حزبالله هرگز از لبنان در برابر اسرائیل محافظت نکرده است
قنطره: جنگ تازهای میان اسرائیل و حزبالله در لبنان آغاز شده است. تجربه لبنانیها اینبار چه تفاوتی دارد؟
حازم صاغیه: اول از همه، تفاوت و نابرابری میان مناطق مختلف کشور کاملاً مشهود است. مناطقی که در جنوب و نزدیک مرز اسرائیل هستند، بیشترین آسیب را میبینند و سنگینترین هزینه را میپردازند. این تفاوت معمولاً با شکافهای فرقهای و منطقهای همپوشانی دارد. از طرف دیگر، جنگ بر طبقات اجتماعی هم اثر متفاوتی میگذارد: ثروتمندان میتوانند خانهای در جای دیگر اجاره کنند، در هتل بمانند یا حتی به خارج سفر کنند، اما فقیرترین افراد بدون هیچ پناه و امیدی در خیابانها سر میکنند.
*مناطقی که مستقیماً هدف حمله نیستند هم تحت تأثیر هستند، بهویژه بهخاطر موج آوارگی. فضای آنجا چگونه است؟ آیا مردم همبستگی نشان میدهند؟
متأسفانه سطح همبستگی بسیار پایین است، حتی کمتر از جنگهای قبلی. دلایل زیادی دارد، اما مهمترینش میزان نفرتی است که بخشهایی از جامعه نسبت به حزبالله دارند؛ حزبی که بار دیگر مسئول ویرانی کشور دانسته میشود. همچنین ترس از واکنش اسرائیل وجود دارد. تجربههای قبلی نشان داده که ارتش اسرائیل حتی مناطقی را که به آوارگان پناه دادهاند، در صورت ظن ارتباط با حزبالله هدف قرار میدهد. برخلاف روایت رایج و سادهانگارانه که میگوید همه لبنانیها یکدیگر را دوست دارند و از هم حمایت میکنند، این جنگ در واقع شکافها و تضادهای عمیق جامعه را آشکار کرده است، نه وحدت آن را.
*طبق آمار سازمان بینالمللی مهاجرت، بیش از یک میلیون نفر از جنوب آواره شدهاند. این افراد کجا رفتهاند و چگونه زندگی میکنند؟
آنها در بیشتر مناطق کشور پراکنده شدهاند، اما بهنظر من بیشترین جمعیت در بیروت، صیدا، منطقه شوف و مناطق کوهستانی متمرکز شدهاند. برخی هم به شمال لبنان گریختهاند. دولت بهدلیل مشکلات مالی و حجم بالای آوارگان، توان کافی برای اسکان آنها ندارد. بهنظر میرسد فقط حدود یکچهارم آوارگان در مکانهای رسمی مانند مدارس، مراکز دولتی یا با کمک سازمانهای غیردولتی اسکان داده شدهاند. بقیه یا در خیابانها هستند یا نزد اقوام و دوستان زندگی میکنند. بعضیها هم عمداً در خیابان ماندهاند با این امید که بهزودی به خانههایشان بازگردند، هرچند این امید شاید دیگر کمرنگ شده باشد.
*یعنی عملاً سیستم آموزشی هم تعطیل شده؟
بله، قطعاً. این هم یک سال دیگر است که جوانان لبنانی از آموزش محروم میشوند و پیامدهای بلندمدت آن بسیار نگرانکننده و مخرب خواهد بود.
*این جنگ میان حزبالله و اسرائیل است، اما کل دولت لبنان را درگیر میکند. موضع دولت چیست؟
دولت لبنان بهدنبال راهحل سیاسی است: توقف شلیک موشکها از سوی حزبالله و خروج نیروهای اسرائیلی از لبنان تا آوارگان بتوانند به خانههایشان برگردند. اما در حال حاضر این سناریو بسیار بعید به نظر میرسد، چون اسرائیل پیششرط هر مذاکرهای را خلع سلاح حزبالله قرار داده است. در همین حال، دولت لبنان یا واقعاً توان انجام این کار را ندارد یا دستکم چنین ادعایی دارد. اخیراً رئیسجمهور ژوزف عون و نخستوزیر نواف سلام اعلام آمادگی کردهاند که وارد مذاکرات مستقیم با اسرائیل شوند.
*اما آیا دولت لبنان چند ماه قبل از جنگ روند خلع سلاح حزبالله را آغاز نکرده بود؟
درگیریهای اخیر نشان داد که نتایج اقدامات دولت بسیار محدود بوده است. حزبالله توان نظامی خود را نشان داد، در حالی که بسیاری تصور میکردند این توان از بین رفته یا تضعیف شده است. درباره رویکرد دولت لبنان دیدگاههای مختلفی وجود دارد: برخی میگویند دولت عمداً چشم خود را بر سلاحهای حزبالله بسته تا صلح داخلی حفظ شود؛ برخی دیگر معتقدند ارتش لبنان بهتنهایی توان چنین کاری را ندارد و نیاز به حمایت خارجی دارد.
در هر صورت، با اصرار اسرائیل بر خلع سلاح، لبنان در برابر انتخابهای بسیار سختی قرار گرفته است. اگر اسرائیل مستقیماً وارد عمل شود تا حزبالله را خلع سلاح کند، احتمالاً به اشغال جدیدی منجر خواهد شد. حتی گزارشهایی از آغاز عملیات زمینی اسرائیل در جنوب لبنان منتشر شده است.
*حزبالله در سالهای ۲۰۰۶، ۲۰۲۳ و اکنون ۲۰۲۶ با اسرائیل جنگیده است. آیا اسرائیل میتواند کاملاً سلاحهای این گروه را از بین ببرد؟
پاسخ قطعی دشوار است، اما یک چیز روشن است: در لبنان باید تغییری اساسی رخ دهد.
معمولاً گفته میشود اشغال باعث شکلگیری مقاومت میشود، اما در لبنان این روند برعکس شده است: ابتدا مقاومت شکل گرفته و سپس اشغال رخ داده است. در دهههای ۶۰ و ۷۰، مقاومت فلسطینی در لبنان آغاز شد، بعد اسرائیل در سالهای ۱۹۷۸ و ۱۹۸۲ این کشور را اشغال کرد. سپس حزبالله بهعنوان نیروی مقاومت شکل گرفت و دوباره اشغال اسرائیل اتفاق افتاد. پس از خروج اسرائیل در سال ۲۰۰۰، مقاومت باقی ماند. اکنون به وضعیتی رسیدهایم که «مقاومت» خود موجب اشغال میشود. تنها راهحل، ایجاد دولتی است که حاکمیت کامل داشته باشد و بتواند درباره جنگ و صلح تصمیم بگیرد.
*اما اگر این الگو درست باشد، حتی با خلع سلاح حزبالله هم ممکن است مقاومت جدیدی شکل بگیرد. برخی معتقدند مقاومت را نمیتوان با زور از بین برد. نظر شما چیست؟
اگر این بار سلاح حزبالله از بین برود، فکر میکنم این چرخه ممکن است متوقف شود. لبنانیها بهخوبی فهمیدهاند که این مسیر چه هزینه سنگینی دارد. در لبنان معمولاً هر گروهی که احساس ظلم میکرد یا میخواست اهداف منطقهای دنبال کند، با شعار مبارزه با اسرائیل و آزادسازی فلسطین سلاح به دست میگرفت. حزبالله آخرین نمونه از این روند است. اگر سلاحهایش از بین برود، بعید میدانم گروه دیگری دوباره همان مسیر را تکرار کند هرچند نمیتوان با قطعیت گفت.
*بیشتر قربانیان جنگ از شیعیان هستند، چون حزبالله به این جامعه وابسته است و آنها در جنوب زندگی میکنند. آیا این جنگ بر محبوبیت حزبالله در میان شیعیان تأثیر گذاشته است؟
دیدگاهها متفاوت است. برخی میگویند تغییرات زمان میبرد و در آینده آشکار میشود. فعلاً تغییر چشمگیری در میان شیعیان دیده نمیشود، فقط انتقادهای ملایم یا اعتراضهای محدود وجود دارد. هنوز هیچ جنبش قدرتمندی در داخل این جامعه برای مقابله با حزبالله شکل نگرفته است. حزبالله سالها وقت گذاشته تا ایدئولوژی خود را بسازد، خدمات ارائه دهد و این باور را ایجاد کند که به شیعیان هویت، قدرت و جایگاه داده است.
*با توجه به ضعف ارتش لبنان، حزبالله خود را نیروی بازدارنده در برابر اسرائیل معرفی میکند. لبنانیهایی که حامی حزبالله نیستند، این موضوع را چگونه میبینند؟
در واقع، حزبالله هرگز از لبنان در برابر اسرائیل محافظت نکرده است. بلکه همانطور که گفتم، باعث اشغالهای اسرائیل شده است. اکنون، بعد از وقایع ۷ اکتبر در غزه و با وجود دولت فعلی اسرائیل به رهبری نتانیاهو و احزاب مذهبی با اهداف توسعهطلبانه مبهم، پرسشهای جدی مطرح است: آیا خواستههای اسرائیل برای لبنان واقعبینانه است یا هدف فقط نابودی حزبالله و ادامه یک چرخه بیپایان خشونت بدون راهحل سیاسی است؟
علاوه بر این، کشورهای غربی دیگر مانند گذشته قادر به اعمال فشار بر اسرائیل نیستند. در مورد ترامپ هم مسئله این نیست که نتواند فشار بیاورد، بلکه نمیخواهد. بهنظر میرسد او مسئله لبنان را به اسرائیل واگذار کرده تا هرطور که میخواهد آن را حل کند.
چرا پاکستان نیروهای نظامی خود را در عربستان مستقر کرد؟
هفته گذشته، پاکستان در چارچوب پیمان دفاعی که در سال ۲۰۲۵ میان دو کشور امضا شده بود، هزاران نیروی نظامی و تجهیزاتی از جمله هواپیماهای جنگنده به عربستان سعودی اعزام کرد. طبق اعلام وزارت دفاع عربستان، این هواپیماهای نظامی که ترکیبی از جنگندهها و هواپیماهای پشتیبانی هستند، روز شنبه در پایگاه هوایی ملک عبدالعزیز در استان شرقی این کشور به زمین نشستند.
این اقدام، نخستین تحرک نظامی آشکار در چارچوب توافقی است که سپتامبر سال گذشته میان اسلامآباد و ریاض امضا شد؛ آن هم در حالی که پایتخت پاکستان میزبان مذاکرات آتشبس میان ایالات متحده و ایران برای پایان دادن به جنگی بود که از اواخر فوریه آغاز شده است.
اما چرا پاکستان نیروهای نظامی خود را به این کشور نفتخیز حوزه خلیج فارس اعزام کرد؟
عربستان سعودی و پاکستان از دهه ۱۹۶۰ میلادی روابط نزدیک و دوستانهای داشتهاند و پیوندهای مذهبی، اقتصادی و فرهنگی آنها را به هم متصل کرده است. عربستان بارها با سرمایهگذاری و ارائه وام به اقتصاد پاکستان کمک کرده و در آموزشهای مذهبی این کشور نیز از طریق تأمین مالی مساجد و سایر مؤسسات اسلامی نقش گستردهای داشته است.
پادشاهی سعودی همچنین میزبان بیش از ۲.۵ میلیون مهاجر پاکستانی است که حوالههای ارزی آنها نقش بزرگی در تقویت اقتصاد شکننده این کشور آسیای جنوبی ایفا میکند. علاوه بر این، ریاض در چندین بحران سیاسی مرتبط با پاکستان مداخله کرده است؛ از جمله سال گذشته که به کاهش تنشها میان پاکستان و همسایهاش، هند، کمک کرد.
پاکستان اغلب به عنوان نزدیکترین متحد غیرعربِ عربستان سعودی شناخته میشود و اسلامآباد روابط خود با این پادشاهی را «مهمترین مشارکت دوجانبه» خود مینامد. از نظر نظامی نیز پاکستان طی دهههای گذشته هزاران سرباز سعودی را آموزش داده است.
این پیوندها پس از امضای «پیمان دفاع متقابل استراتژیک» (SMDA) در سال ۲۰۲۵ بیش از پیش تقویت شد. این توافقنامه تصریح میکند که هر دو کشور، هرگونه اقدام تهاجمی علیه دیگری را به منزله حمله به خود تلقی خواهند کرد. این پیمان درست چند روز پس از حملات هوایی اسرائیل به قطر در جریان جنگ غزه — که رهبران حماس را هدف قرار داده بود — امضا شد؛ واقعهای که نگرانیهای امنیتی را در منطقه خلیج فارس به شدت افزایش داد. با این حال، پیمان SMDA بیشتر به عنوان یک نشانه سیاسی از همبستگی و همکاری استراتژیک دیده میشد تا یک تضمین جنگی بیقید و شرط.
اقدام روز شنبه به عنوان تقویت این پیمان و یک تعهد دیپلماتیک نسبت به عربستان سعودی تعبیر شده است، آن هم در شرایطی که این کشور میزبان ایران و آمریکا برای مذاکرات آتشبس بود. این حرکت همچنین میتواند به عنوان پیامی ظریف به ایران تلقی شود تا در مذاکرات «انعطاف» نشان دهد؛ پیامی که علیرغم روابط قوی پاکستان با تهران، هشدار میدهد که در صورت بروز درگیری یا شکست دیپلماسی، اسلامآباد ممکن است در نهایت تحت پیمان دفاعی ۲۰۲۵ در کنار عربستان سعودی قرار گیرد.
چند روز پیش از این، شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان، به عربستان سعودی اطمینان داد که کشورش شانه به شانه در کنار متحد خود خواهد ایستاد. همزمان با روز اعزام نیروها نیز، محمد الجدعان، وزیر دارایی عربستان، با نخستوزیر و دیگر مقامات پاکستان دیدار کرد.
نقش پاکستان در جنگ ایران، آمریکا و اسرائیل
از زمان شروع جنگ در اواخر فوریه، پاکستان تلاش کرده است تا نقش یک متوازنکننده را میان واشنگتن، تهران و همچنین ریاض ایفا کند و به عنوان میانجی بین طرفهای درگیر عمل نماید. اسحاق دار، وزیر امور خارجه پاکستان، به تهران تأکید کرد که این کشور در میان سرریز شدن شعلههای جنگ به منطقه، نسبت به توافق با ریاض متعهد است. این اظهارات در شرایطی مطرح شد که ایران به دنبال تضمینی بود که عربستان سعودی اجازه استفاده از خاک و حریم هوایی خود را برای حمله به این کشور ندهد؛ موضوعی که به گفته اسحاق دار، توسط پاکستان ابلاغ شده است.
عربستان سعودی پیشتر در ماه مارس به تهران اعلام کرده بود که اگرچه خواهان حلوفصل دیپلماتیک درگیری ایران با ایالات متحده است، اما تداوم حملات به پادشاهی و بخش انرژی آن میتواند ریاض را به واکنش وادار کند. این پیام پیش از سخنرانی مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، منتقل شد که در آن وی از کشورهای همسایه در خلیج فارس بابت اقدامات تهران پوزش خواست؛ حرکتی که تلاشی برای فرونشاندن خشم منطقهای نسبت به حملات ایران به اهداف غیرنظامی تلقی شد.
تعدادی از زیرساختهای مستقر در عربستان، و در رأس آنها سفارت آمریکا در پایتخت، مورد حمله قرار گرفته بودند. این حملات و تبعات بعدی آن باعث اختلال در تولید نفت عربستان سعودی نیز شد. در چارچوب پیمان دفاعی و با تشدید جنگ، عاصم منیر، عالیترین مقام نظامی پاکستان، برای گفتگو درباره راههای توقف این حملات به ریاض سفر کرد.
پاکستان اکنون موفق به برقراری یک آتشبس دو هفتهای میان آمریکا و ایران شده است و بدون شک پس از شکست مذاکرات پایان هفته در اسلامآباد — که هدفش پایان کامل جنگ بود — به تلاشهای میانجیگرانه خود ادامه خواهد داد. با توجه به غیرقابل پیشبینی بودن رویدادها و تلاش پاکستان برای حرکت میان تمامی طرفها، این کشور ممکن است مورد آزمایش سختی قرار گیرد، اما به احتمال زیاد به پیمان دفاعی خود با عربستان سعودی پایبند خواهد ماند.


نظر شما