twitter share facebook share ۱۴۰۵ فروردین ۲۵ 44
«تقیه» یکی از مفاهیمی در اسلام است که بیش از همه دچار سوءبرداشت و قضاوت نادرست شده است؛ در حالی که ریشه در قرآن دارد و از نظر عقلی نیز امری ضروری است.

«التقيّةُ ديني و دين آبائي، ولا دين لِمَن لا تقيّة له؛ تقیه دین من و دین پدران من است، و کسی که تقیه ندارد، دین ندارد.» امام صادق (ع)

شاید «تقیه» یکی از مفاهیمی در اسلام باشد که بیش از همه دچار سوءبرداشت و قضاوت نادرست شده است؛ در حالی که ریشه در قرآن دارد و از نظر عقلی نیز امری ضروری است. اما برخی به دلیل نگاه محدود، این مفهوم را فقط در چارچوب اختلافات فرقه‌ای می‌بینند و آن را نقطه‌ضعفی برای شیعیان می‌دانند؛ حتی آن را نوعی نفاق معرفی می‌کنند، چون به ظاهر به معنای نشان دادن چیزی و پنهان کردن چیز دیگر است.

در دوره امام صادق (علیه‌السلام)، به‌ویژه با شدت گرفتن درگیری میان حکومت عباسی و امامان معصوم، مفهوم تقیه به‌عنوان یک ابزار مهم در مواجهه با شرایط بسیار حساس و خطرناک آن زمان شکل گرفت. این دوره، زمان انتقال قدرت از امویان به عباسیان بود؛ عباسیانی که به‌ویژه از امام صادق (علیه‌السلام) به‌عنوان یک تهدید جدی برای اهداف سیاسی خود نگران بودند.

تقیه؛ روشی هوشمندانه

تاریخ‌نگاران تأکید می‌کنند که تقیه نقش مهمی در حفظ مسیر رسالت و حرکت دینی از زمان امام صادق (علیه‌السلام) تا دوران امام مهدی (عجّل‌الله‌فرجه) داشته است. این روش باعث شد حکومت‌ها نتوانند بر پیروان اهل‌بیت مسلط شوند یا آن‌ها را نابود کنند، با وجود آنکه حدود یک قرن، عباسیان با شدت و خشونت با آنان برخورد می‌کردند.

امام صادق (علیه‌السلام) از پیشگامان این «مقاومت خاموش» بر پایه تقیه بود. ایشان به مؤمنان توصیه می‌کردند که بدون دلیل و برنامه، خود را در معرض خطر قرار ندهند و به‌گونه‌ای رفتار کنند که هدف آسانی برای حکومت نشوند. در عین حال، باید در جامعه حضور فعال داشته باشند؛ چنان‌که فرمودند: «صلّوا في عشائرهم، واشهدوا جنائزهم، وأدّوا الأمانة اليهم؛ در میان مردمشان نماز بخوانید، در تشییع جنازه‌هایشان شرکت کنید و امانت‌ها را به آنان بازگردانید.»

در توصیه‌ای دیگر، اوج هوشمندی اجتماعی را نشان می‌دهند: «رحم الله عبداً اجترّ مودّة الناس الى نفسه، حدثوهم بما يعرفون، واستروا عنهم ما يُنكرون؛ خدا رحمت کند بنده‌ای را که محبت مردم را به سوی خود جلب کند؛ با آنان از چیزهایی بگوید که می‌فهمند و آنچه را نمی‌پذیرند، از آنان پنهان کند.»

زیرا عموم مردم آگاهی و فهم عمیق ندارند. این همان معنای حدیث پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) است: «نحن معاشر الانبياء نكلم الناس على قدر عقولهم؛ ما پیامبران با مردم به اندازه فهمشان سخن می‌گوییم.»

نمونه‌هایی از تقیه در قرآن

این نوع هوشمندی اجتماعی در قرآن نیز دیده می‌شود. خداوند از افرادی سخن می‌گوید که نقش واسطه میان مردم و حق را ایفا می‌کردند. از جمله در سوره مبارکه غافر: «می فرماید مانیتور

ه صورت گرفته استنظور ه های مالی ایران استوَقَالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَانَهُ... و مردی مؤمن از خاندان فرعون که ایمان خود را پنهان می‌داشت، گفت: آیا مردی را فقط به این دلیل که می‌گوید پروردگارم خداست می‌کشید، در حالی که دلایل روشنی برای شما آورده است؟...»

این فرد از بنی‌اسرائیل نبود، بلکه از نزدیکان فرعون بود، اما با پنهان کردن ایمان خود و استفاده از عقل و منطق، از حضرت موسی (علیه‌السلام) دفاع کرد.

همچنین در سوره قصص آمده است: «وَجَاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ يَسْعَى... و مردی از دورترین نقطه شهر شتابان آمد و گفت: ای موسی! بزرگان قوم در حال تصمیم‌گیری برای کشتن تو هستند، پس از شهر خارج شو، من خیرخواه تو هستم.»

تقیه از نظر لغوی و در سیره پیامبر

از نظر لغوی، «تقوا» به معنای حفظ و مصونیت در برابر خطر است. بنابراین، تقیه نیز نوعی حفاظت از جان و ایمان در برابر حاکمان ستمگر است. در تاریخ اسلام، پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله) نمونه برجسته‌ای از این روش را حتی پیش از بعثت نشان دادند. ایشان در دل، از شرک و ظلم جامعه ناراحت بودند، اما در رفتار اجتماعی، با مردم با احترام و صلح برخورد می‌کردند.

نتیجه این رفتار آن بود که مردم مکه—حتی با وجود شرکشان—او را «الصادق الأمین» (راستگو و امانتدار) نامیدند. همین اعتبار اجتماعی، پایه‌ای شد برای آغاز دعوت به توحید.

قرآن نیز به ضرورت تقیه اشاره کرده است، از جمله در ماجرای عمار بن یاسر: «مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِهِ إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِيمَانِ؛ هرکس پس از ایمان، کافر شود (مستوجب عذاب است)، مگر آن‌کس که مجبور شود در حالی که قلبش به ایمان آرام است.»

تقیه؛ دعوتی برای عمل هوشمندانه

امام صادق (علیه‌السلام) تقیه را برای انزوا یا سکوت در برابر ظلم قرار ندادند، بلکه آن را راهی امن برای فعالیت مؤثر در جهت اصلاح جامعه دانستند. ایشان سه اصل برای تقیه بیان کردند:

1.اضطرار (ضرورت)

2.حفظ و تقویت دین

3.وسیله‌ای برای عمل، نه بهانه ای برای کنارگذاشتن مسئولیت

در این باره می‌فرمایند: «اتقوا على دينكم فاحجبوه بالتقية؛ از دین خود محافظت کنید و آن را با تقیه حفظ نمایید... شما در میان مردم مانند زنبور در میان پرندگان هستید؛ اگر پرندگان بدانند در درون زنبور چیست، همه آن‌ها را می‌خورند...»

یعنی تقیه به معنای پنهان کردن ایمان است، نه ترک ایمان.

این فعالیت گسترده و پنهان در عرصه‌های مختلف باعث شد عباسیان نتوانند راز موفقیت امام صادق (علیه‌السلام) را کشف کنند. ایشان با وجود حضور گسترده در جامعه علمی و داشتن هزاران شاگرد، شبکه‌ای پنهان از ارتباط با پیروان خود داشتند.

حتی برخی از یاران ایشان در دستگاه حکومت عباسی نفوذ کرده بودند، مانند «عبدالله بن یقطین» که وزیر هارون عباسی بود و در عین حال از شیعیان وفادار امام موسی کاظم (علیه‌السلام) محسوب می‌شد.

عباسیان، به‌ویژه منصور دوانیقی، تصمیم به حذف امام صادق (علیه‌السلام) و دیگر امامان داشتند، زیرا نفوذ آنان در جامعه برایشان تهدید بزرگی بود. در نهایت، راهی جز ترور مخفیانه با سم پیدا نکردند.

اما با وجود شهادت امامان، آثار و تعالیم آنان باقی ماند و در جامعه گسترش یافت. 


نظر شما