twitter share facebook share ۱۴۰۵ خرداد ۰۹ 54
همان‌گونه که مذاکره نتوانسته مشکل بنیادی را حل کند، جنگ نیز نتوانسته از پس آن برآید؛ مشکلی که از سال ۱۹۷۹ تاکنون همه رؤسای‌جمهور آمریکا را سردرگم کرده است: آمریکا به یک توافق نیاز دارد، اما جمهوری اسلامی به وجود آمریکا به‌عنوان یک دشمن نیازمند است

نزدیک به پنج دهه است که جمهوری اسلامی ایران خود را برای جنگی آماده کرده که دونالد ترامپ تصور می‌کرد ظرف چند روز به پایان خواهد رسید.

همان‌طور که تقریباً همه رؤسای‌جمهور آمریکا پس از جنگ جهانی دوم آموخته‌اند، تمرکز و پایداری در یک هدف گاهی می‌تواند از برتری نظامی و قدرت سخت اثرگذارتر باشد. آمریکای دوران ترامپ ابرقدرتی است که تمرکز خود را از دست داده است؛ کشوری که مدام میان کناره‌گیری از جهان و مداخله‌جویی در کشورهایی چون ونزوئلا، ایران و کوبا در نوسان است و هم‌زمان دستگاه دیپلماسی خود را نیز تضعیف کرده است. در مقابل، جمهوری اسلامی یک حکومت انقلابی است؛ نظامی که نزدیک به نیم قرن، همه توجه خود را به جای بهبود رفاه مردمش، صرف مقابله با آمریکا کرده است. مبارزه با آمریکا صرفاً یکی از سیاست‌های این نظام نیست؛ بخشی از هویت آن است.

بن‌بست کنونی هم ریشه ایدئولوژیک دارد و هم ساختاری. ترامپ برای آنکه بتواند هزینه‌های سنگین این جنگ را برای مالیات‌دهندگان آمریکایی توجیه کند، ناچار است در هر توافقی امتیازات بسیار بیشتری از تهران مطالبه کند نسبت به آنچه پیش از جنگ مطالبه می‌کرد. از سوی دیگر، حکومت ایران که صدها میلیارد دلار خسارت دیده و بخش بزرگی از رهبران خود را از دست داده، اکنون باید خواسته‌های بیشتری مطرح نماید و امتیازات کمتری بدهد. در نتیجه، هیچ‌یک از دو طرف نمی‌تواند توافقی را بپذیرد که برای طرف مقابل قابل قبول باشد. در چنین مذاکره‌ای که ماهیتی کاملاً حاصل‌جمع صفر دارد، تمرکز وسواس‌گونه ایران بر هدف خود، ارزشی دارد که حتی از قدرت نظامی آمریکا نیز مهم‌تر است.

ترامپ شاید جنگ خود علیه ایران را متوقف کند، اما جنگ ایدئولوژیک ۴۷ ساله جمهوری اسلامی علیه «شیطان بزرگ آمریکا و حیوان دست آموز آن، رژیم صهیونیستی» ــ به تعبیر اخیر مجتبی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی ــ همچنان با جدیت ادامه خواهد یافت. مذاکرات میان آمریکا و ایران نه اعتماد ایجاد می‌کند و نه به نتیجه‌ای قطعی و نهایی منجر می‌شود. سناریوی برد-بردی وجود ندارد. تا زمانی که جمهوری اسلامی بر سر کار باشد، برنامه هسته‌ای ایران، تهدید بستن تنگه هرمز، شبکه نیروهای نیابتی و برنامه موشکی آن همچنان تهدیدی برای خاورمیانه خواهند بود.

تهران درباره شیوه مذاکره خود کاملاً صریح است. عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، در خاطرات دیپلماتیک خود که در سال ۲۰۲۵ منتشر شد، نوشت: «سبک مذاکره ایرانی در جهان به سبک بازاری معروف است؛ یعنی چانه‌زنی مداوم و خستگی‌ناپذیر.» او افزود که این روش نیازمند «صبر فراوان و زمان طولانی» است و در نتیجه «کسی که زود خسته یا بی‌حوصله شود، بازنده خواهد بود.» ترامپ تاکنون دو بار از دیپلماسی خسته شده و به اقدام نظامی علیه ایران روی آورده است.

مرحله نخست هر توافقی مستلزم آن خواهد بود که ایران مین‌های دریایی را از تنگه هرمز جمع‌آوری کند و مزاحمت برای کشتی‌های عبوری را متوقف سازد. در مقابل، آمریکا نیز باید محاصره دریایی خود را به‌طور متناسب کاهش دهد تا وضعیت پیش از جنگ، یعنی آزادی عبور و مرور در این آبراه بین‌المللی، دوباره برقرار شود.

برای تهران، تنگه هرمز اکنون به مهم‌ترین اهرم فشار تبدیل شده است. کنترل ضمنی ایران بر این گذرگاه و در نتیجه بر بخشی از اقتصاد جهانی، هم می‌تواند منبع درآمدی دائمی باشد و هم به‌عنوان بازدارنده‌ای در برابر حملات آینده عمل کند. علی‌اکبر ولایتی، مشاور رهبر جمهوری اسلامی، گفته است: «این بار کاغذها و امضاها تضمین نیستند. تضمین واقعی برای حفظ هر توافقی، تنگه هرمز است.»

بازگشایی هماهنگ تنگه هرمز می‌تواند مقدمه‌ای برای مذاکرات موفق هسته‌ای باشد، اما این احتمال نیز می رود که تنها وقفه‌ای موقت در درگیری‌ها از آب درآید. ازسرگیری عبور و مرور نفتکش‌ها باعث کاهش قیمت نفت خواهد شد؛ هدفی که برای آمریکا اهمیت راهبردی دارد، زیرا در صورت لزوم، بازگشت به جنگ را از نظر اقتصادی قابل‌تحمل‌تر می‌کند. از سوی دیگر، برای تهران نیز این وقفه فرصتی برای کسب درآمدهای مورد نیاز و بازسازی توان نظامی خواهد بود.

مقام‌های دولت ترامپ معتقدند که اگر تنگه هرمز بازگشایی شود، ایران به‌سختی خواهد توانست دوباره آن را ببندد. به گفته همان مقام آمریکایی: «این کارتی است که فقط یک بار می‌توان از آن استفاده کرد.»

اما به نظر می‌رسد تهران روی فرضیه‌ای کاملاً متفاوت حساب باز کرده است؛ اینکه توانسته از موقعیت خود در تنگه هرمز به‌عنوان برگ برنده‌ای راهبردی استفاده کند و هر زمان لازم باشد بر اقتصاد جهانی و رقبایش فشار وارد نماید؛ ضمن آنکه هرچه به انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا نزدیک‌تر شویم، اشتیاق ترامپ برای بازگشت به جنگ کمتر خواهد شد. برای هر دو طرف، یک آتش‌بس یا وقفه تاکتیکی ممکن است فشار اقتصادی را کاهش دهد و به جای آنکه رسیدن به توافقی گسترده‌تر را ضروری‌تر کند، احساس فوریت را از بین ببرد.

دشوارترین بخش مذاکرات، پرونده هسته‌ای است. ترامپ به دنبال تعهدی از سوی ایران خواهد بود که هرگز به دنبال سلاح هسته‌ای نرود؛ تعهدی که شامل توقف بلندمدت غنی‌سازی، انتقال ذخیره ۴۰۰ کیلوگرمی اورانیوم با غنای بالا و پذیرش نظام بازرسی‌های گسترده و سختگیرانه خواهد بود.

اما تهران از تاریخ معاصر درس روشنی گرفته است: حکومت‌هایی که برنامه‌های تسلیحاتی خود را کنار گذاشتند ــ مانند عراق، لیبی و اوکراین ــ در برابر مداخله خارجی آسیب‌پذیر شدند. در مقابل، کره شمالی به لطف سپر هسته‌ای خود همچنان پابرجا مانده است.

یک مقام پیشین ایرانی به من گفت که ایران همچنان دانش فنی لازم را در اختیار دارد و اکنون اراده سیاسی ساخت سلاح هسته‌ای را نیز پیدا کرده است. سپاه پاسداران مدعی است که حدود ۳۰ «شهر موشکی» زیرزمینی در اختیار دارد؛ تأسیساتی که احتمالاً با کمک کره شمالی ساخته شده‌اند و برخی از آنها از مراکز هسته‌ای تخریب‌شده نیز عمیق‌تر هستند. ایران، مانند غزه، به مکانی تبدیل شده که مسئولان و تسلیحاتشان در زیر زمین پناه گرفته‌اند، در حالی که شهروندان عادی در سطح زمین با مشکلات زندگی دست‌وپنجه نرم می‌کنند.

مقام آمریکایی مذکور می‌گوید واشنگتن انتظار دارد «در عرض چند هفته» مشخص شود که آیا این روند صلح شانس موفقیت دارد یا نه.

دولت ترامپ قصد دارد دو مسیر پیش روی تهران قرار دهد. مسیر نخست مستلزم آن است که ایران برنامه هسته‌ای نظامی، نیروهای نیابتی منطقه‌ای و دشمنی بنیادین خود با آمریکا و اسرائیل را کنار بگذارد. در مقابل، صدها میلیارد دلار سرمایه‌گذاری از سوی کشورهای حاشیه خلیج فارس به ایران سرازیر خواهد شد؛ سرمایه‌گذاری‌هایی که به گفته مقام‌های آمریکایی می‌تواند ایران را به «یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان» تبدیل کند.

مسیر دوم حفظ وضع موجود است: ایدئولوژی انقلابی جمهوری اسلامی دست‌نخورده باقی بماند، اما در ازای آن محاصره دریایی، تحریم‌های فلج‌کننده و احتمال ازسرگیری جنگ نیز ادامه یابد.

جمهوری اسلامی تاکنون هرگز حاضر نشده اصول انقلابی خود را با رفاه اقتصادی معاوضه کند. مجتبی خامنه‌ای حتی در ۲۶ مه، در مراسم حج ــ که جهانی‌ترین گردهمایی مسلمانان به شمار می‌رود ــ هشدار داد که ارتش «تروریستی» آمریکا دیگر در خاورمیانه امنیت نخواهد داشت و «غده سرطانی اسرائیل» به‌زودی «روزهای پایانی موجودیت نکبت‌بار خود» را تجربه خواهد کرد.

به نظر می‌رسد دولت ترامپ نیز درباره اولویت‌های ایران توهمی ندارد. مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، در سفر اخیر خود به هند گفت: «ایران ترجیح می‌دهد پول خود را صرف حماس و افراد متجاوز و قاتل آن کند تا صرف مردم خودش.»

در طول ۴۷ سال گذشته، تهران تنها دو بار دست به مصالحه‌ای بزرگ زده است. نخست در سال ۱۹۸۸، زمانی که پس از هشت سال جنگ و حدود ۲۰۰ هزار کشته، جنگ ایران و عراق را پایان داد؛ تصمیمی که آیت‌الله خمینی آن را به نوشیدن جام زهر تشبیه کرد. دومین بار نیز توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ با دولت اوباما بود.

در هر دو مورد، زمانی که فشار اقتصادی و دیپلماتیک بسیار شدید بود، راه خروجی قابل قبول وجود داشت و از جمهوری اسلامی خواسته نمی‌شد هویت انقلابی خود را تغییر دهد، تهران نشان داد که قادر به مصالحه تاکتیکی است.

ترامپ در ژانویه ۲۰۲۰ در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «ایران هرگز در جنگی پیروز نشده، اما هیچ مذاکره‌ای را هم نباخته است!»

این جمله به نوعی حکمت رایج تبدیل شده، اما یک واقعیت مهم را نادیده می‌گیرد: هر حکومتی که حاضر باشد مردم خود را فقیر و درمانده کند اما کوتاه نیاید، ممکن است مذاکره‌کننده‌ای سرسخت به نظر برسد.

امروز محاصره دریایی آمریکا روزانه حدود ۴۵۰ میلیون دلار به اقتصاد ایران خسارت وارد می‌کند. تورم نزدیک به ۷۰ درصد، سقوط ارزش پول ملی و کمبود شدید مواد اولیه و دارو، کشور را در وضعیت بحرانی قرار داده است. با این حال، سرسختی حکومت بیش از آنکه به پیروزی راهبردی شباهت داشته باشد، یادآور «شوالیه سیاه» در فیلم‌های کمدی مونتی پایتون است؛ شخصیتی که حتی پس از از دست دادن دست و پاهایش نیز حاضر به پذیرش شکست نبود.

عراقچی در کتاب خود نوشته است: «اصل اساسی چانه‌زنی، تمرین است؛ تکرار، تکرار و تکرار؛ آن‌قدر که طرف مقابل، به اصطلاح، بی‌حس شود و رضایت بدهد.»

اما تاکنون شیوه مذاکره تهران نه باعث شده ترامپ تسلیم شود، بلکه او را به سوی درگیری نظامی سوق داده است.

با این حال، همان‌گونه که مذاکره نتوانسته مشکل بنیادی را حل کند، جنگ نیز نتوانسته از پس آن برآید؛ مشکلی که از سال ۱۹۷۹ تاکنون همه رؤسای‌جمهور آمریکا را سردرگم کرده است: آمریکا به یک توافق نیاز دارد، اما جمهوری اسلامی به وجود آمریکا به‌عنوان یک دشمن نیازمند است.

آمریکا به دنبال حل‌وفصل مناقشه است؛ اما جمهوری اسلامی خود را متعهد به ادامه انقلاب می‌داند.

منبع: اتلانتیک



نظر شما