twitter share facebook share ۱۴۰۵ مرداد ۰۷ 36
نقش نبیه بری در خلع سلاح حزب الله، سرنوشت کریم خان و دادگاه کیفری بین‌المللی، پیامدهای جنگ اقتصادی علیه ایران، احتمال ورود پاکستان به درگیری حوثی ها با عربستان و بن بستی که ایران و آمریکا در آن گرفتار شده اند، موضوعاتی است که در ادامه می خوانید

 لبنان بدون نبیه بری نمی‌تواند حزب‌الله را خلع سلاح کند

جوزف عون، رئیس‌جمهور لبنان، در دیدار هفته گذشته خود با دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، تلاش ویژه‌ای کرد تا از نبیه بری، رئیس پارلمان لبنان، دفاع کند. عون تأکید کرد که بری دولتمردی از جنوب لبنان است و به‌خوبی از ابعاد ویرانی‌های آن منطقه آگاه می باشد. او گفت بری خواهان پایان جنگ است، اما در عین حال «حساسیت موقعیت خود و ارتباطش با حزب‌الله» را نیز درک می‌کند.

این موضع با استقبال چهره‌های برجسته حامی اسرائیل در واشنگتن روبه‌رو نشد. آنها نه از سخنان عون و نه از توصیف ترامپ که بری را «آدم خوبی» خواند، رضایت نداشتند. برای نمونه، راب ساتلوف، مدیر اجرایی مؤسسه واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک، این اظهارنظر را «اشتباه» توصیف کرد و گفت رئیس پارلمان لبنان «متحد و پشتیبان حزب‌الله» است و هر کسی که چنین تصویری از او به رئیس‌جمهور آمریکا ارائه دهد، «دوست صلح نیست.»

اینکه اسرائیل و متحدان آمریکایی‌اش تلاش کرده‌اند چهره نبیه بری را تخریب کنند، چندان عجیب نیست. دلیلش این است که او، به‌عنوان برجسته‌ترین مقام شیعه در ساختار سیاسی لبنان، تنها فردی است که دولت لبنان و دیگر طرف‌ها از طریق او می‌توانند با حزب‌الله گفت‌وگو کنند. اگر این کانال ارتباطی از میان برود، اسرائیل آزادی عمل بیشتری خواهد داشت تا به‌جای مذاکره، خواسته‌های خود را از طریق زور به لبنان تحمیل کند؛ در حالی که مذاکرات مستلزم امتیازدهی و مصالحه است.

بدون تردید، نبیه بری یکی از مهم‌ترین چهره‌های طبقه سیاسی لبنان است که به فساد متهم می‌شوند؛ طبقه‌ای که متهم است منابع کشور را غارت کرده و زمینه فروپاشی نظام مالی لبنان در سال‌های ۲۰۱۹ و ۲۰۲۰ را فراهم آورده است. با این حال، اگر جوزف عون و دولت لبنان یک شریک قابل اعتماد از میان جامعه شیعه نداشته باشند، ممکن است در اجرای برنامه خلع سلاح حزب‌الله و گسترش حاکمیت دولت در سراسر کشور با موانعی بسیار جدی روبه‌رو شوند.

دفاع عون از بری در دیدار با ترامپ نیز دقیقاً با همین هدف انجام شد؛ او می‌خواست علاوه بر جلب حمایت آمریکا از نقش بری، از او در برابر مخالفانش در واشنگتن و اسرائیل نیز محافظت کند. عون به‌خوبی به یاد دارد که هنگام حملات اسرائیل به لبنان در هشتم آوریل، که دست‌کم ۳۵۷ نفر کشته شدند، یکی از اهداف حمله در بیروت محله‌ای بود که محل اقامت شخصی نبیه بری در آن قرار دارد. پیام اسرائیل به رئیس پارلمان روشن بود: اگر علیه حزب‌الله موضع نگیری، ممکن است ترور شوی.

بری در مذاکرات سال ۲۰۲۴ برای دستیابی به آتش‌بس در لبنان نقشی کلیدی داشت و طرف اصلی گفت‌وگو با آموس هوخشتاین، فرستاده آمریکا، بود. او که سیاستمداری باتجربه است، ناچار بود میان حزب‌الله و آمریکایی‌ها تعادل برقرار کند. با این حال، بعدها به دلیل پذیرش توافقی که عملاً شکست حزب‌الله را تثبیت می‌کرد، مورد انتقاد قرار گرفت؛ هرچند خود حزب‌الله نیز آن توافق را پذیرفته بود.

امروز موقعیت او حتی حساس‌تر شده است. بری به‌خوبی می‌داند که اسرائیل او را مانعی بر سر راه اهداف خود می‌بیند. از سوی دیگر، او شاهد ویرانی گسترده و سازمان‌یافته‌ای است که اسرائیل در جنوب لبنان، یعنی سرزمین تاریخی شیعیان، بر جای گذاشته و می‌داند جامعه شیعه ممکن است به این زودی‌ها نتواند از این خسارت‌ها عبور کند. این وضعیت می‌تواند بر جایگاه و نفوذ سیاسی شیعیان در لبنان تأثیر عمیقی بگذارد.

بری به این نتیجه رسیده که باید هرچه سریع‌تر درگیری‌ها پایان یابد و مذاکرات برای خروج نیروهای اسرائیلی آغاز شود. اما در عین حال، او باید این واقعیت را نیز در نظر بگیرد که تا زمانی که ایران از حزب‌الله به‌عنوان نیروی نیابتی خود در رویارویی با آمریکا و اسرائیل استفاده می‌کند، تهران نسبت به هر اقدامی از سوی او با سوءظن نگاه خواهد کرد. به همین دلیل، او به‌طور رسمی با توافق چارچوب اخیر میان لبنان و اسرائیل مخالفت کرد، اما در عمل و به‌صورت غیرعلنی پذیرفته است که در شرایط کنونی، گزینه دیگری وجود ندارد.

البته مواضع بری تنها ناشی از ملاحظات سیاسی نیست و منافع شخصی نیز در آن نقش دارد. قدرت او به میزان نفوذ جامعه شیعه وابسته است و همچنین جایگاهش به ادامه نقش میانجی‌گری میان دولت و حزب‌الله بستگی دارد؛ نقشی که تنها او قادر به ایفا کردن آن است. به همین دلیل، درخواست‌هایی که از او می‌خواهند ارتباطش را با حزب‌الله قطع کند، واقع‌بینانه نیست و عملاً نیز امکان تحقق ندارد. او هرگز اقدامی نخواهد کرد که باعث شکاف در جامعه شیعه شود، زیرا چنین اتفاقی به حاشیه رانده شدن بیشتر این جامعه سرعت می‌بخشد. همچنین نمی‌توان انتظار داشت با قطع رابطه با حزب‌الله، جایگاه و نقش سیاسی خود را نیز از بین ببرد.

جوزف عون برای پیشبرد طرح خود به همکاری نبیه بری نیاز دارد. این طرح ایجاد مناطقی آزمایشی در جنوب لبنان است که در آن، پس از عقب‌نشینی نیروهای اسرائیلی، ارتش لبنان کنترل منطقه را در دست بگیرد. به نظر می‌رسد بری، برخلاف مواضع علنی خود، در عمل با این طرح موافق است؛ زیرا این برنامه می‌تواند زمینه بازگشت آوارگان به روستاهایشان را فراهم کند. او می‌داند چنین اقدامی برای جامعه شیعه، که نگران از دست دادن دائمی جنوب لبنان است، اهمیت نمادین فراوانی دارد، حتی اگر این روند هنوز در مراحل ابتدایی باشد.

در این میان، حزب‌الله با وضعیتی متناقض روبه‌رو شده است. از یک سو با هرگونه مذاکره با اسرائیل مخالفت می‌کند و دیدار جوزف عون با ترامپ را به‌شدت مورد انتقاد قرار داده است. از سوی دیگر، نمی‌تواند آشکارا با سازوکاری مخالفت کند که ممکن است به آزادسازی روستاهای جنوب از اشغال اسرائیل منجر شود.

همچنین، راهکاری که حزب‌الله بر آن تأکید دارد، یعنی احیای گزینه مقاومت مسلحانه علیه نیروهای اسرائیلی، نیز چندان کارآمد به نظر نمی‌رسد. این گروه نتوانست در برابر حمله گسترده اسرائیل در اوایل سال جاری مقاومت مؤثری نشان دهد و همچنین نتوانست از تخریب سازمان‌یافته بیش از ۶۰ روستای جنوب لبنان جلوگیری کند. در عمل نیز هیچ بخشی از سرزمین‌های اشغالی را آزاد نکرد. افزون بر این، تصمیم حزب‌الله برای حمله به اسرائیل در اوایل ماه مارس، که عملاً در پی دستور ایران انجام شد، به اسرائیل بهانه داد تا مناطق بیشتری از جنوب لبنان را تحت کنترل خود درآورد.

این راهبرد پرهزینه و ویرانگر، نگرانی و نارضایتی گسترده‌ای در میان شیعیان لبنان ایجاد کرده است؛ هرچند بسیاری از آنان همچنان با خلع سلاح اجباری حزب‌الله مخالف هستند. با این حال، آنها نمی‌توانند با تصمیم دولت لبنان برای مذاکره به‌منظور خروج اسرائیل یا استقرار ارتش در روستاهای جنوبی مخالفت کنند، فارغ از اینکه حزب‌الله چه موضعی داشته باشد. نبیه بری این واقعیت را به‌خوبی درک می‌کند و به همین دلیل، احتمالاً همچنان تلاش خواهد کرد تا این روند را تا حد امکان به پیش ببرد.

منبع: نشنال نیوز


جنگ اقتصادی علیه ایران؛ هم کارساز بوده و هم نبوده است

ایران در برابر دو ارتش قدرتمند جهان ایستادگی کرده، بر موضع خود در موضوع هسته‌ای پای فشرده و همچنان از متحد لبنانی خود حمایت می‌کند. اما اگر این وضعیت را بتوان نوعی پیروزی دانست، از منظر اقتصادی، پیروزی‌ بسیار پرهزینه و نزدیک به شکست بوده است.

ایران متحمل خسارت‌های سنگینی به زیرساخت‌های نظامی و اقتصاد خود شده است. تورم به‌شدت افزایش یافته، ارزش ریال سقوط کرده، نرخ بیکاری بالاست و محاصره آمریکا تجارت ورودی و خروجی کشور را تهدید می‌کند.

ایالات متحده و اسرائیل نتوانسته‌اند ایران را از طریق ابزار نظامی وادار به عقب‌نشینی کنند، اما هنوز مشخص نیست که ایران چگونه با خسارت‌های اقتصادی سنگین خود کنار خواهد آمد.

رقبای ایران آشکارا امیدوارند که فشار اقتصادی، دولت ایران را به دادن امتیازهای مهم در مذاکرات وادار کند یا حتی زمینه‌ساز اعتراضاتی شود که به سقوط نظام بینجامد. با این حال، این احتمال نیز وجود دارد که ادامه جنگ، مشکلات اقتصادی را به حاشیه برده و در نتیجه، جناح‌های تندرو را در شرایطی که اقتصاد تضعیف شده است، تقویت کند.

از آغاز جنگ تاکنون، ایران صدها میلیارد دلار خسارت متحمل شده، هرچند درباره میزان دقیق این خسارت‌ها اختلاف نظر وجود دارد. دولت ایران در ماه آوریل میزان خسارت را ۲۷۰ میلیارد دلار اعلام کرد، در حالی که اندیشکده آمریکایی «بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها» آن را ۱۴۴ میلیارد دلار برآورد کرده و دامنه‌ای بین ۵۰ تا ۳۰۰ میلیارد دلار را محتمل دانسته است. غلامحسین محمدی، معاون وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی ایران، در همان ماه گفت که بیش از یک میلیون شغل در نتیجه جنگ از بین رفته است. در مقابل، یک اقتصاددان ایرانی برآورد کرد که بین ۱۰ تا ۱۲ میلیون شغل، یعنی حدود نیمی از نیروی کار کشور، در معرض خطر قرار دارند. صرف‌نظر از رقم دقیق، تصویر کلی بسیار نگران‌کننده است.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، با قاطعیت بیشتری سخن می‌گوید و مدعی است که نیروی دریایی و نیروی هوایی ایران به‌طور کامل نابود شده‌اند. او در اواخر ماه مه به شبکه فاکس‌نیوز گفت: «نیروی دریایی آنها کاملاً از بین رفته؛ و نیروی هوایی‌شان هم صددرصد نابود شده.»

تحقیقی از بی‌بی‌سی در ماه ژوئن تأیید کرد که بیش از ۵۰ مرکز نظامی در سراسر ایران آسیب دیده‌اند؛ از جمله پایگاه‌های هوایی، تأسیسات دریایی و مراکز متعلق به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و سازمان بسیج.

نزدیک به یک‌پنجم ظرفیت صنعتی ایران آسیب دیده و بازسازی قطب‌های پتروشیمی ماهشهر و عسلویه ممکن است بیش از یک دهه زمان ببرد. ریال ایران که سال‌ها تحت فشار تحریم‌ها تضعیف شده بود، در ماه آوریل به پایین‌ترین سطح تاریخی خود یعنی هر دلار آمریکا معادل یک میلیون و ۹۰۰ هزار ریال رسید. تا ماه ژوئن نیز قیمت کالاهای مصرفی، بر اساس داده‌های منتشرشده از سوی خبرگزاری فارس، بیش از ۸۸ درصد افزایش یافته بود.

با وجود شدت این شوک اقتصادی، ایران با چنین بحران‌هایی بیگانه نیست. حسن روحانی، رئیس‌جمهور پیشین ایران، در سال ۲۰۲۰ گفته بود که تحریم‌ها ۱۵۰ میلیارد دلار به اقتصاد ایران خسارت وارد کرده‌اند.

خروج ترامپ از توافق هسته‌ای ایران در سال ۲۰۱۸، بازگرداندن تحریم‌ها و سال‌ها سوءمدیریت اقتصادی، در نهایت به اعتراضات گسترده‌ای انجامید که در ماه دسامبر با مطالبه بهبود سطح زندگی مردم شکل گرفت. این اعتراضات با سرکوب شدید دولت روبه‌رو شد و هزاران نفر جان خود را از دست دادند.

جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران پس از آن اعتراضات آغاز شد. اظهارات ترامپ و بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، نشان می‌دهد که هر دو، مداخله نظامی را راهی برای تشویق ایرانیان به بازگشت به خیابان‌ها و شاید سرنگونی حکومت با حمایت هوایی آمریکا و اسرائیل می‌دانستند.

اما چنین اتفاقی رخ نداد. حتی بسیاری از مخالفان حکومت نیز از بمباران دانشگاه‌های کشورشان حمایت نکردند و تهدید ترامپ مبنی بر نابودی ایران به‌عنوان یک تمدن و در اختیار گرفتن منابع نفتی آن را نپذیرفتند. همچنین، بمباران یک مدرسه دخترانه در آغاز جنگ که تحقیقات اولیه مسئولیت آن را متوجه واشنگتن دانسته است، هرگونه احتمال همراهی ایرانیان با اقدامی که به سود آمریکا تلقی شود را از میان برد.

اکنون که بحران اقتصادی تشدید شده، آمریکا و اسرائیل بار دیگر این پرسش را مطرح می‌کنند که آیا فشار اقتصادی می‌تواند حکومت ایران را متزلزل کند؛ هرچند اهداف آنها یکسان نیست.

بزالل اسموتریچ، وزیر دارایی اسرائیل، اخیراً با اشاره به هزینه‌های جنگ علیه ایران گفت که وضعیت کنونی بهترین شرایط ممکن برای اسرائیل است و افزود: «باید به یاد داشته باشیم که هدف نهایی اسرائیل، و نه لزوماً ایالات متحده، تضعیف حکومت ایران تا حد سرنگونی آن است.»

اظهارات او نشان می‌دهد که از دیدگاه وی، فروپاشی اقتصادی می‌تواند در نهایت به سقوط حکومت ایران منجر شود؛ هدفی که همچنان یکی از اهداف اصلی اسرائیل است.

ترامپ اما در ادامه جنگ، اهداف خود را تغییر داد و اعلام کرد که هدفش جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای و آزادسازی تنگه هرمز است، نه تغییر حکومت.

بر اساس تفاهم‌نامه میان آمریکا و ایران، قرار بود بخشی از تحریم‌ها تعلیق شود، صادرات نفت ایران از سر گرفته شود، دسترسی تدریجی ایران به بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار دارایی‌های مسدودشده فراهم شود و صندوقی ۳۰۰ میلیارد دلاری برای بازسازی اقتصاد ایران ایجاد شود تا بخشی از مشکلات اقتصادی کشور کاهش یابد. هرچند با ازسرگیری درگیری‌ها این تفاهم‌نامه کنار گذاشته شد، اما نشان می‌داد که ترامپ در صورت دستیابی به اهدافش، مخالفتی با احیای اقتصاد ایران ندارد.

با این حال، او از وارد کردن فشار اقتصادی نیز ابایی ندارد و آن را ابزاری برای رسیدن به اهداف خود می‌داند. ترامپ گفته است که ایران در نهایت قادر به تحمل خسارت‌های اقتصادی نخواهد بود و دیر یا زود شرایط آمریکا را خواهد پذیرفت. او در ماه آوریل به پایگاه خبری آکسیوس گفت که محاصره تنگه هرمز توسط آمریکا، که با هدف جلوگیری از صادرات ایران انجام می‌شود، «تا حدی از بمباران مؤثرتر بوده است.»

با این حال، بیشتر کارشناسان معتقدند که ایران نه از برنامه هسته‌ای خود دست خواهد کشید و نه کنترل تنگه هرمز را واگذار خواهد کرد. همچنین، افزایش فشار اقتصادی در بحبوحه جنگ نه به تغییر سیاسی پایدار منجر می‌شود و نه مواضع تندروهای ایران را نرم‌تر خواهد کرد. برای این ارزیابی چند دلیل می توان مطرح کرد.

نخست آنکه، اراده واشنگتن برای ادامه فشار ممکن است به اندازه توان تندروهای ایران برای ادامه نبرد نباشد. همچنین بعید است سپاه پاسداران در حالی که بمباران‌ها شدت می‌گیرد و اقتصاد کشور فرو می‌پاشد، دست روی دست بگذارد. ایران می‌تواند به کشتی‌های تجاری بیشتری حمله کند، موجب کشته شدن ملوانان شود و با ایجاد هراس در صنعت کشتیرانی، اثرات زنجیره‌ای بر اقتصاد جهانی بر جای بگذارد. همچنین می‌تواند مین‌های بیشتری در بستر دریا کار بگذارد، حملات به پایگاه‌های آمریکا را افزایش دهد و شمار بیشتری از نظامیان آمریکایی را هدف قرار دهد؛ اقدامی که عزم ترامپ برای ادامه مسیر را به آزمون خواهد گذاشت.

ایران همچنین متحدان خود در یمن، یعنی جنبش انصارالله، را فعال کرده است؛ گروهی که در موقعیتی قرار دارد که می‌تواند بر تنگه باب‌المندب، دیگر گذرگاه مهم دریایی منطقه، اثر بگذارد. هفته گذشته این گروه با شلیک موشک و پهپاد به تأسیسات نفتی عربستان در دریای سرخ، نمونه‌ای از احتمال گسترش دامنه جنگ را نشان داد.

علاوه بر این، ایران سال‌هاست با تحریم‌های غرب روبه‌روست و راه‌های دور زدن آنها را آموخته است. این کشور از صدها کشتی در قالب ناوگان موسوم به «ناوگان سایه» استفاده می‌کند که با خاموش کردن سامانه‌های ردیابی، شناسایی آنها دشوار می‌شود. همچنین، بخشی از صادرات نفت خود را از طریق انتقال محموله از یک کشتی به کشتی دیگر در دریا انجام می‌دهد تا تحریم‌ها را دور بزند.

برخی گزارش‌ها نشان می‌دهد که مردم ایران فشار بسیار سنگینی را تحمل کرده‌اند، اما همین تجربه، آستانه تحمل آنها را نیز افزایش داده است. هرچند افزایش هزینه‌های زندگی، رکود فعالیت‌های اقتصادی و اخراج نیروی کار معیشت مردم را تحت فشار قرار داده، اما در شرایط کنونی توجه بسیاری از ایرانیان بیش از هر چیز معطوف به جنگ است.

یک ایرانی ساکن بریتانیا می‌گوید: «این روند تورم دهه‌هاست ادامه دارد؛ مردم مدتی شوکه می‌شوند، اما بعد به زندگی ادامه می‌دهند.» او می‌افزاید که بر اساس گفت‌وگوهایش با خانواده خود در تهران، مردم در دوران جنگ احساس می‌کنند «اعتراض کردن سخت‌تر شده است.»

نه ترامپ و نه نتانیاهو تاکنون راهبردی قانع‌کننده برای شرایط پس از جنگ یا مجموعه شرایط لازم برای تحقق اهداف خود ارائه نکرده‌اند.

حتی برخی راهبردپردازان اسرائیلی نیز اذعان دارند که با وجود تلاش‌های گسترده، حکومت ایران به اندازه کافی تضعیف نشده است. یعقوب آمیدرور، مشاور پیشین امنیت ملی نتانیاهو، می‌گوید: «حکومت تضعیف شده، اما نه به اندازه کافی. در نهایت، هدف صرفاً تضعیف حکومت نیست، بلکه این است که خود ایرانی‌ها آن را سرنگون کنند. این اتفاق هنوز رخ نداده است.»

هیچ راه قطعی و سریعی برای سرنگونی حکومت ایران وجود ندارد. بازیگران خارجی گزینه‌های محدودی در اختیار دارند و این واقعیتی است که از مدت‌ها پیش شناخته شده بود. به همین دلیل، باراک اوباما، رئیس‌جمهور پیشین آمریکا، راهبرد متفاوتی را در پیش گرفت. توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ بر این مبنا طراحی شده بود که منافع اقتصادی، به‌تدریج سطح زندگی مردم ایران را بهبود بخشد، نیروهای میانه‌رو را تقویت کند و زمینه تغییرات سیاسی از درون را فراهم آورد.

در مقابل، ترامپ سیاست «فشار حداکثری» را علیه ایران اجرا کرد و سپس جنگ و محاصره را در پیش گرفت. این سیاست ممکن است شرایطی ایجاد کند که به خشم گسترده مردم و اعتراضات ناگهانی منجر شود، اما هیچ تضمینی وجود ندارد که در نبود یک اپوزیسیون سازمان‌یافته، چنین اعتراضاتی به سقوط حکومت بینجامد.

در حال حاضر، سیاست‌های ترامپ بیش از همه به تقویت جناح‌های تندرو در ایران انجامیده است؛ گروه‌هایی که به احتمال زیاد پس از پایان دوران ریاست‌جمهوری او نیز در قدرت باقی خواهند ماند. حملات نظامی و محاصره اقتصادی، به این نیروها دلیلی برای حفظ وضعیت جنگی داده است، در حالی که پیامدهای فروپاشی اقتصاد بیش از آنکه حکومت و نیروهای وابسته به آن را تحت تأثیر قرار دهد، بر زندگی مردم عادی سنگینی خواهد کرد.

منبع: فارین پالیسی


آیا پاکستان در پی حملات حوثی‌ها به کشتی‌های سعودی، وارد جنگ خواهد شد؟

پاکستان هفته گذشته حملات نیروهای انصارالله یمن، به نفتکش‌های سعودی در دریای سرخ را محکوم کرد؛ حملاتی که هم‌زمان با گسترش تنش‌ها در خاورمیانه، نگرانی‌ها درباره توسعه دامنه درگیری را افزایش داده است.

وزارت خارجه پاکستان در بیانیه‌ای هشدار داد که اگر نیروهای انصارالله منافع دریایی پاکستان در دریای سرخ را تهدید کنند، اسلام‌آباد ممکن است از «حق قانونی استفاده از زور» استفاده نماید.

پاکستان با عربستان سعودی روابط گسترده تجاری و امنیتی دارد و کشتی‌های حامل پرچم پاکستان به‌طور منظم در بنادر سعودی واقع در دریای سرخ رفت‌وآمد می‌کنند. همچنین، دو کشور سپتامبر گذشته توافقنامه دفاعی مشترکی امضا کردند که شامل بند «امنیت جمعی» است؛ به این معنا که حمله به یکی از دو کشور، حمله به هر دو تلقی می‌شود.

پس از آنکه انصارالله هفته گذشته موشک‌هایی به سمت جنوب عربستان شلیک کرد، وزارت خارجه پاکستان بار دیگر بر «پایبندی تزلزل‌ناپذیر» این کشور به توافق امنیتی با ریاض تأکید نمود.

در عین حال، پاکستان روابط نزدیکی نیز با ایران دارد و در ماه‌های اخیر یکی از میانجی‌های اصلی میان تهران و واشنگتن برای پایان دادن به جنگ بوده است.

از این رو، هرگونه اقدام نظامی علیه انصارالله که مورد حمایت ایران است، می‌تواند اسلام‌آباد را در یکی از پیچیده‌ترین موقعیت‌های سیاست خارجی سال‌های اخیر قرار دهد.

پاکستان و عربستان سعودی از گذشته روابط نزدیک نظامی و راهبردی داشته‌اند و فرماندهان و مشاوران نظامی پاکستانی دهه‌هاست در همکاری با عربستان نقش ایفا کرده‌اند.

فارع المسلمي، پژوهشگر مسائل یمن در اندیشکده «چتم هاوس» لندن، به دویچه‌وله گفت که نیروهای پاکستانی هم‌اکنون نیز در یمن حضور دارند و در کنار نیروهای سعودی، مأموریت‌های امنیتی و آموزشی انجام می‌دهند.

اما یک مقام پاکستانی که با دویچه‌وله گفت‌وگو کرده، این ادعا را به‌طور کامل رد کرده است.

با این حال، اگر حملات انصارالله به نفتکش‌ها و کشتی‌های تجاری در دریای سرخ تشدید شود، ممکن است عربستان از پاکستان درخواست کمک کند.

مایکل کوگلمن، پژوهشگر ارشد شورای آتلانتیک در واشنگتن، در گفت‌وگو با دویچه‌وله گفت که پاکستان یکی از نزدیک‌ترین شرکای دفاعی عربستان است و با توجه به توافق دفاعی مشترک دو کشور، چنین درخواستی کاملاً محتمل به نظر می‌رسد. او افزود که عربستان، که خود نیز هدف حملات منتسب به ایران قرار گرفته، در صورت افزایش فشارهای امنیتی ممکن است بیش از پیش برای دریافت کمک نظامی به اسلام‌آباد تکیه کند.

در مقابل، بهبود روابط پاکستان با ایران و نقش میانجی‌گرانه اسلام‌آباد در کاهش تنش میان ایران و آمریکا، هرگونه مشارکت نظامی در حمایت از عربستان را پیچیده‌تر می‌کند.

عایشه صدیق، تحلیلگر نظامی پاکستانی و پژوهشگر ارشد کالج کینگ لندن، می‌گوید روابط ایران و پاکستان همواره بر اساس ملاحظات و منافع تاکتیکی دو طرف شکل گرفته است. او همچنین مدعی است که پاکستان در موارد مختلف به ایران هشدار داده که در صورت وقوع درگیری، از عربستان حمایت خواهد کرد.

پس از دوره‌ای از تنش‌های بی‌سابقه در سال ۲۰۲۴ که ایران و پاکستان حملات موشکی متقابلی در مناطق مرزی انجام دادند، دو کشور از آن زمان روابط دیپلماتیک خود را ترمیم کرده و همکاری‌های امنیتی برای مقابله با گروه‌های مسلح فعال در مرز مشترک را افزایش داده‌اند.

به گفته کوگلمن، ارائه حمایت نظامی محدود به عربستان الزاماً روابط پاکستان و ایران را از هم نخواهد پاشید، اما در شرایطی که اسلام‌آباد تلاش می‌کند خود را میانجی بی‌طرف معرفی نماید، گسترش حمایت نظامی از ریاض می‌تواند بدبینی تهران را افزایش داده و جایگاه دیپلماتیک پاکستان را تضعیف کند.

کارشناسان معتقدند اگر عربستان از پاکستان درخواست کمک کند، این حمایت احتمالاً بر حفاظت از منافع عربستان متمرکز خواهد بود و نه مشارکت در عملیات تهاجمی.

عایشه صدیق می‌گوید گزینه مطلوب برای اسلام‌آباد، مشارکت دفاعی است؛ زیرا گسترش عملیات نظامی در دریای سرخ می‌تواند مخاطرات زیادی به همراه داشته باشد.

چنین حمایتی می‌تواند شامل تبادل اطلاعات، همکاری در حوزه پدافند هوایی، نظارت دریایی و حفاظت از زیرساخت‌های حیاتی عربستان باشد؛ اقداماتی که به پاکستان اجازه می‌دهد بدون ورود به عملیات تهاجمی، از ریاض حمایت کند.

کوگلمن نیز معتقد است با وجود روابط نظامی عمیق و پیمان دفاعی مشترک، بعید است پاکستان نیرو یا تسلیحات در اختیار عربستان قرار دهد. به گفته او، اولویت اسلام‌آباد جلوگیری از گسترش درگیری‌ها در منطقه و حفظ نقش میانجی در بحران ایران است؛ بنابراین هرگونه حمایت نظامی از ریاض می‌تواند از نظر سیاسی پرهزینه بوده و روابط پاکستان با تهران را تحت تأثیر قرار دهد.

عربستان سعودی پس از پایان دادن به عملیات گسترده نظامی خود در یمن، تا حد زیادی خویشتنداری نشان داده است. با این حال، تکرار حملات به زیرساخت‌های نفتی و کشتی‌های تجاری ممکن است در نهایت ریاض را به واکنش شدیدتر وادار کند.

فارع المسلمي معتقد است که ادامه حملات انصارالله به کشتی‌های سعودی می‌تواند عربستان را از سیاست خویشتنداری خارج کرده و به سمت پاسخ نظامی سوق دهد.

عایشه صدیق نیز می‌گوید هنوز مشخص نیست که عربستان در حال حاضر توانایی ورود به یک جنگ فرسایشی و نامتقارن با انصارالله را داشته باشد.

به گفته او، هرچند ریاض ممکن است حملات هوایی خود را تشدید کند، اما افزایش بمباران‌ها به‌تنهایی امنیت بیشتری برای عربستان به همراه نخواهد داشت.

در مجموع، کارشناسان بر این باورند که پاکستان احتمالاً از امنیت دریانوردی و آزادی کشتیرانی حمایت خواهد کرد، اما تا زمانی که تنش میان آمریکا و ایران ادامه دارد، از حملات مستقیم به مواضع انصارالله خودداری خواهد نمود. با این حال، اگر بحران دریای سرخ گسترده‌تر شود، حفظ بی‌طرفی برای اسلام‌آباد دشوارتر خواهد شد؛ زیرا هم‌زمان با افزایش فشارهای عربستان و ایران، فضای مانور دیپلماتیک پاکستان محدودتر می‌شود.

کوگلمن در پایان می‌گوید روند تحولات در بحران ایران تعیین خواهد کرد که عربستان تا چه اندازه حملات انصارالله را تحمل می‌کند. به اعتقاد او، اگر وقفه کنونی در تنش میان آمریکا و ایران ادامه یابد، ریاض احتمالاً به جای تشدید درگیری، منتظر خواهد ماند. با این حال، حتی اگر بحران ایران پایان یابد، عربستان همچنان پاکستان را یکی از مهم‌ترین شرکای امنیتی خود خواهد دانست، زیرا حملات انصارالله به‌احتمال زیاد متوقف نخواهد شد.

منبع: دویچه وله


ایران و آمریکا درگیر جنگی شده‌اند که هیچ‌یک توان پیروزی در آن را ندارد

جنگ رو به گسترش میان ایالات متحده و ایران دیگر صرفاً بر سر برنامه هسته‌ای تهران نیست و حتی موضوع تغییر حکومت نیز، که در آغاز هدف اصلی بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، برای کشاندن دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، به این درگیری بود، دیگر محور اصلی آن محسوب نمی‌شود.

اکنون این جنگ به نبردی برای کنترل تنگه هرمز تبدیل شده است.

پس از نخستین ماه جنگ، ایران خود را در موقعیتی یافت که برخلاف انتظار، کنترل عملی تنگه هرمز را در اختیار گرفته بود. تسلط بر مهم‌ترین گلوگاه انتقال انرژی جهان به تهران این امکان را می‌دهد که بر قیمت جهانی نفت اثر بگذارد و از این طریق بر اقتصاد آمریکا فشار وارد کرده و محاسبات سیاسی واشنگتن را تحت تأثیر قرار دهد.

این وضعیت، مهم‌ترین ابزار بازدارندگی راهبردی جمهوری اسلامی در برابر آمریکا و اسرائیل طی چند دهه اخیر به شمار می‌رود و به همین دلیل، واشنگتن اکنون با تمام توان در تلاش است این برتری را از ایران بازپس بگیرد.

دور جدید درگیری‌ها پس از امضای یک تفاهم‌نامه میان دونالد ترامپ و مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران، آغاز شد. این توافق به‌طور قابل توجهی به نفع ایران تنظیم شده بود و در ماده پنجم آن به‌صراحت به ایران اختیار داده شده بود که «با به‌کارگیری بهترین تلاش‌های خود، ترتیبات لازم برای عبور ایمن کشتی‌های تجاری را فراهم کند.» پس از آن، تهران مسیر ویژه‌ای برای عبور کشتی‌های تجاری تعیین کرد که به‌طور کامل در آب‌های سرزمینی ایران قرار داشت.

سه روز پس از امضای این توافق، در ۲۰ ژوئن، «مرکز مشترک اطلاعات دریایی» مورد حمایت آمریکا اعلام کرد که کشتی‌های تجاری می‌توانند تحت هدایت آمریکا از مسیر جنوبی تنگه هرمز عبور کنند؛ اقدامی که عملاً برتری تازه ایران را به چالش کشید.

تهران این اقدام را نقض ماده پنجم تفاهم‌نامه دانست و اعلام کرد واشنگتن با دخالت در مسئولیت ایران برای تأمین امنیت عبور کشتی‌ها، مفاد توافق را زیر پا گذاشته است.

از نگاه ایران، هدف این اقدام، سلب کنترل عملی تهران بر تنگه هرمز از طریق هدایت کشتی‌ها به مسیر جنوبی و خارج از محدوده نفوذ مؤثر ایران بود؛ اقدامی که می‌توانست ارزش ژئوپلیتیکی هرمز را برای تهران از بین ببرد. ایران نیز در واکنش، کشتی‌های تجاری را هدف قرار داد و این مسئله به مداخله آمریکا انجامید.

اکنون پرسش اصلی این است که آیا ایران یا آمریکا می‌توانند بدون پرداخت هزینه‌های سنگین، یک جنگ فرسایشی طولانی‌مدت را ادامه دهند؟

نورنیوز، رسانه نزدیک به شورای عالی امنیت ملی ایران، در تحلیلی نوشته است که واشنگتن از هدف دستیابی به یک پیروزی سریع نظامی فاصله گرفته و اکنون راهبرد فرسایش را دنبال می‌کند؛ راهبردی که هدف آن تضعیف توان نظامی، تاب‌آوری اقتصادی و انسجام اجتماعی ایران است. این تحلیل همچنین تأکید می‌کند که تهران نباید صرفاً به دفاع منفعلانه بسنده کند، بلکه باید هزینه‌های بیشتری بر آمریکا و متحدان منطقه‌ای آن تحمیل نماید.

اما اجرای چنین راهبردی برای ایران دست‌کم با سه خطر جدی همراه است.

نخست، وضعیت اقتصادی داخلی به سرعت در حال وخیم‌تر شدن است. نرخ تورم در ایران ماه گذشته از ۸۸ درصد فراتر رفت. مسعود نیلی، اقتصاددان و مشاور پیشین رئیس‌جمهور، هشدار داده است که ایران ممکن است وارد دوره ابرتورم شود و برای توضیح این خطر، از ونزوئلا به‌عنوان نمونه یاد کرده است. او گفته است: «چهار ماه پیش هیچ استانی تورم سه‌رقمی نداشت، اما ماه گذشته این تعداد به ۱۱ استان رسید.»

بازار کار نیز با فشارهای شدیدی روبه‌رو است. بر اساس برخی برآوردها، بین سه تا چهار و نیم میلیون ایرانی در نتیجه جنگ شغل خود را از دست داده‌اند. این وضعیت، همراه با کاهش شدید سطح زندگی، احتمال شکل‌گیری موج تازه‌ای از اعتراضات خشونت‌آمیز علیه حکومت، به‌ویژه در میان جوانان، را افزایش می‌دهد.

دوم، ادامه جنگ می‌تواند به تدریج زیرساخت‌های حیاتی ایران را نابود کند. این خطر از زمانی بیشتر شد که ترامپ راهبردی را در پیش گرفت که می‌توان آن را «پل در برابر کشتی» نامید؛ بدین معنا که تهدید کرد در برابر هر حمله ایران به کشتی‌های تجاری در تنگه هرمز، یک پل یا نیروگاه در ایران را هدف قرار خواهد داد.

تداوم چنین حملات متقابلی ممکن است در نهایت بخش‌های گسترده‌ای از زیرساخت‌های حیاتی ایران را از کار بیندازد و اداره کشور را با مشکلات جدی روبه‌رو کند.

سوم، ادامه حملات ایران به کشتی‌های تجاری که از آب‌های عمان عبور می‌کنند، از نظر راهبردی محل تردید است. این حملات تاکنون نشان داده‌اند که ایران توانایی مختل کردن یکی از مهم‌ترین مسیرهای انتقال انرژی جهان را دارد و از این طریق بازدارندگی خود را به نمایش گذاشته است. بنابراین این پرسش مطرح می‌شود که چرا باید حملات به کشتی‌های تجاری ادامه یابد، در حالی که این اقدام می‌تواند تنها موجب تشدید غیرضروری تنش‌ها شود.

ترامپ نیز برای ادامه یک جنگ فرسایشی طولانی با محدودیت‌های قابل توجهی روبه‌روست. با وجود لحن تند مقام‌های دولت آمریکا، شواهد فزاینده‌ای نشان می‌دهد که واشنگتن منابع کافی برای گسترش عملیات نظامی علیه ایران در اختیار ندارد.

یکی از مقام‌های آمریکایی به روزنامه واشنگتن‌پست گفته است: «ما به اندازه کافی سامانه‌های پدافند هوایی و مهمات دوربرد نداریم که بتوانیم با اطمینان عملیات را ادامه دهیم و فکر نمی‌کنم کاخ سفید از این موضوع آگاه باشد.»

گزارش دیگری از واشنگتن‌پست نیز به ارزیابی‌های نهادهای اطلاعاتی آمریکا اشاره می‌کند که بر اساس آنها، کارزار نظامی رو به گسترش ترامپ به بن‌بست رسیده است؛ ارزیابی‌ای که نشان می‌دهد واشنگتن اکنون با یک دوراهی جدی روبه‌رو شده است.

پیامدهای اقتصادی جنگ نیز برای شهروندان آمریکایی روزبه‌روز محسوس‌تر شده است. نرخ تورم که در ماه مه از ۲.۴ درصد در فوریه به ۴.۲ درصد رسیده بود، پس از امضای تفاهم‌نامه و کاهش قیمت نفت، در ماه ژوئن اندکی کاهش یافت و به ۳.۵ درصد رسید.

در همین حال، حمایت افکار عمومی آمریکا از ادامه جنگ نیز کاهش یافته است. بر اساس نظرسنجی جدید مؤسسه پولیتیکو که هفته گذشته منتشر شد، در ماه مه حدود نیمی از حامیان جنبش «ماگا» معتقد بودند جنگ با ایران ارزش تحمل هزینه‌های اقتصادی آن را دارد، اما اکنون این رقم به حدود یک‌سوم کاهش یافته است.

مجله اکونومیست نیز گزارش داده است که در میان تمام جنگ‌هایی که درباره آنها داده‌های قابل مقایسه از افکار عمومی آمریکا وجود دارد، جنگ با ایران کمترین میزان محبوبیت را داشته است.

این تغییر نگرش می‌تواند بر انتخابات میان‌دوره‌ای ماه نوامبر تأثیر مهمی بگذارد. پیش‌بینی‌ها نشان می‌دهد که دموکرات‌ها بیش از ۷۰ درصد شانس دارند که کنترل مجلس نمایندگان را به دست آورند، هرچند رقابت برای مجلس سنا همچنان نزدیک است. اگر جنگ ادامه پیدا کند و شدت بگیرد، احتمال افزایش نارضایتی عمومی و در نتیجه شکست بیشتر جمهوری‌خواهان نیز افزایش خواهد یافت.

از سوی دیگر، با وجود تهدید ترامپ مبنی بر بمباران ایران و «بازگرداندن آن به عصر حجر»، اجرای عملی یک کارزار گسترده برای نابودی زیرساخت‌های کشور و تحمیل رنج گسترده به میلیون‌ها شهروند ایرانی، با محدودیت‌های جدی عملی، سیاسی و انسانی روبه‌رو خواهد بود.

اینکه ترامپ در نهایت آتش‌بس را پذیرفت و دوباره به میز مذاکره بازگشت، نشان می‌دهد این محدودیت‌ها بسیار تأثیرگذارتر از شعارهای تند او هستند.

در نتیجه، هر دو طرف ممکن است تصور کنند که گذشت زمان به سود آنهاست، اما افزایش تدریجی هزینه‌ها و محدودیت‌های ناشی از یک جنگ فرسایشی طولانی، در نهایت می‌تواند گزینه‌های راهبردی هر دو را محدود کرده و آنها را دوباره به سمت مذاکره سوق دهد.

منبع: میدل ایست ای

 

کریم خان و سرنوشت دادگاه کیفری بین‌المللی

دادگاه کیفری بین‌المللی (ICC) از زمان صدور حکم بازداشت بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، و یوآو گالانت، وزیر دفاع وقت این کشور، در نوامبر ۲۰۲۴، با جنجال‌های فراوانی روبه‌رو بوده است. صادرکننده این احکام کریم خان، دادستان ارشد بریتانیایی دادگاه بود؛ فردی که اکنون خود به تازه‌ترین قربانی این بحران تبدیل شده است.

در ۲۵ ژوئیه، کریم خان پس از آنکه نهاد اداره‌کننده دادگاه در ماه ژوئن به این نتیجه رسید که او در ارتباط با اتهام‌های سوءرفتار جنسی مطرح‌شده از سوی دو زن از کارکنان دادگاه، مرتکب تخلف جدی شده است، از سمت خود برکنار شد.

یک روز بعد، ونزوئلا اعلام کرد که از دادگاه کیفری بین‌المللی خارج می‌شود. وزارت خارجه آمریکا نیز در پیامی در شبکه اجتماعی ایکس از این تصمیم استقبال کرد و آن را «همسو با تلاش‌های تحت رهبری آمریکا برای برچیدن دادگاه فاسد و بی‌ارزش کیفری بین‌المللی» توصیف نمود.

تصمیم کشورهای عضو دادگاه برای برکناری کریم خان اقدامی بی‌سابقه بود. بر اساس گزارش افراد آگاه از روند رأی‌گیری، در نشست ویژه‌ای در مقر سازمان ملل، ۸۲ کشور از مجموع ۱۲۵ عضو به برکناری او رأی مثبت دادند.

با این حال، این نخستین رخداد بی‌سابقه در این پرونده نبود. در بهار سال ۲۰۲۴، گزارش‌هایی منتشر شد مبنی بر اینکه لرد کامرون، وزیر خارجه وقت بریتانیا، دادگاه کیفری بین‌المللی را تهدید کرده بود که اگر برای مقام‌های اسرائیلی حکم بازداشت صادر کند، لندن حمایت مالی خود را از دادگاه قطع خواهد کرد.

چند هفته بعد نیز ۱۲ سناتور جمهوری‌خواه آمریکا، از جمله مارکو روبیو که اکنون وزیر خارجه آمریکاست، در نامه‌ای به کریم خان هشدار دادند که از صدور حکم علیه مقام‌های اسرائیلی خودداری کند. آنها همچنین قضات دادگاه را به مسدود شدن دارایی‌ها و ممنوعیت سفر تهدید کردند.

با وجود این فشارها، دادگاه در ۲۱ نوامبر ۲۰۲۴ احکام بازداشت را صادر کرد.

پس از آن، اقدامات تنبیهی آغاز شد. در ۱۲ فوریه ۲۰۲۵، فرمان اجرایی آمریکا تحریم‌های سختی را علیه دادگاه کیفری بین‌المللی اعمال کرد. این تحریم‌ها شامل محدودیت صدور ویزا و مجازات‌های مالی برای افرادی بود که در تحقیقات مربوط به شهروندان آمریکا و متحدان این کشور، از جمله اسرائیل، نقش داشتند.

این محدودیت‌ها صرفاً جنبه نمادین نداشتند. کیمبرلی پروست، یکی از قضات دادگاه، درباره آثار آنها گفت که این تحریم‌ها زندگی روزمره افراد را به‌شدت مختل کرده است. به گفته او، تمام کارت‌های اعتباری افراد، صرف‌نظر از محل صدور آنها، از کار می‌افتاد. در نتیجه، حتی انجام کارهای ساده‌ای مانند گرفتن خودروی اینترنتی، رزرو پرواز یا هتل نیز غیرممکن می‌شد و انتقال‌های بانکی ممکن بود رد شوند.

یکی دیگر از مقام‌های دادگاه نیز به روزنامه گاردین گفت احساس می‌کند هدف از این تحریم‌ها «نه صرفاً محدود کردن اختیارات دادگاه، بلکه نابود کردن آن» است.

با وجود همه این فشارها، فعالیت دادگاه تاکنون متوقف نشده است، هرچند آینده حرفه‌ای کریم خان عملاً نابود شده است.

«سارا»، یکی از دو زنی که علیه خان شکایت کرده‌اند، در گفت‌وگو با کریستین امانپور تأکید کرد که این پرونده موجودیت دادگاه را تهدید نمی‌کند.

او گفت: «فکر نمی‌کنم مشروعیت دادگاه به اعتبار یک فرد وابسته باشد. اینجا نمایش نیست، این هالیوود نیست. در نهایت، این فقط یک شکایت است. آنچه دادگاه و سایر نهادها با چنین شکایتی انجام می‌دهند، به مشروعیت آنها می‌افزاید، نه اینکه از آن بکاهد. این نشان می‌دهد که آنها آماده‌اند احتمال وقوع تخلف را جدی بگیرند.»

با این حال، توجه‌ها اکنون به سازوکارهای نظارتی داخلی دادگاه معطوف شده است.

در نوامبر ۲۰۲۴، دادگاه از دفتر خدمات نظارت داخلی سازمان ملل خواست یک تحقیق مستقل انجام دهد. این دفتر تا دسامبر همان سال بررسی خود را به پایان رساند و حدود پنج هزار صفحه مدرک جمع‌آوری کرد.

در ژوئن ۲۰۲۶، هیئتی این اسناد را بررسی و نتیجه‌گیری کرد که کریم خان مرتکب «نقض جدی وظایف و سوءرفتار جدی» شده است.

بی‌بی‌سی این نتیجه را چنین توضیح داد: کریم خان وارد یک رابطه جنسی نامناسب با یکی از کارکنان جوان دادگاه شده و سپس تلاش کرده است مانع پیگیری شکایت او شود.

در مقابل، طیب علی، وکیل کریم خان، اعلام کرد که موکلش از تمام راه‌های قانونی برای اعتراض به «قانونی بودن و عادلانه بودن این تصمیم» استفاده خواهد کرد.

خود کریم خان نیز در گفت‌وگویی با مهدی حسن، روزنامه‌نگار رسانه Zeteo، گفت که در میان ۱۳۷ یافته این گزارش، هیچ مدرکی که از این اتهامات پشتیبانی کند وجود ندارد.

هم‌زمان، گمانه‌زنی‌های مختلفی درباره پشت‌پرده این پرونده مطرح شده است.

برخی مدعی شدند اسرائیل در برکناری کریم خان نقش داشته و حتی شاکی پرونده با موساد ارتباط داشته است؛ ادعایی که او آن را رد کرده است.

یک مقام اسرائیلی که نامش فاش نشده، به شبکه CNN گفته است گیدئون ساعر، وزیر خارجه اسرائیل، نقش فعالی در تلاش‌ها برای برکناری کریم خان داشته است. برخی گزارش‌ها حتی از تشکیل یک کارگروه ویژه برای کنار گذاشتن او از سمتش خبر داده‌اند.

در همین حال، دولت آمریکا نیز به فشارهای خود علیه دادگاه ادامه داده است.

مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، در ۱۳ ژوئیه اعلام کرد که واشنگتن دادگاه کیفری بین‌المللی را «آجر به آجر» و با استفاده از همه ابزارهای موجود و همراهی متحدانش برخواهد چید.

به همین دلیل، برخی معتقدند خروج ونزوئلا از دادگاه نیز احتمالاً تحت فشار آمریکا صورت گرفته است.

هرچند دادگاه ممکن است پس از خروج کریم خان نیز به فعالیت خود ادامه دهد، اما اکنون درباره تصمیم او برای صدور حکم بازداشت ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، و همچنین مقام‌های اسرائیلی، پرسش‌هایی مطرح شده است.

در سال ۲۰۲۴، ولفگانگ مونشاو، مدیر مؤسسه «یورواینتلیجنس»، در مقاله‌ای در نشریه نیواستیتسمن استدلال کرد که اگر هدف، مجازات جنایت‌های جنگی باشد، چنین احکامی ممکن است نتیجه معکوس داشته باشند؛ زیرا «لایه تازه‌ای از پیچیدگی به روند دشوار دستیابی به راه‌حل‌های دیپلماتیک برای پایان دادن به جنگ‌ها اضافه می‌کنند.»

مونشاو همچنین تأکید کرد که هیچ توافق دیپلماتیکی نمی‌تواند برای پوتین یا نتانیاهو در برابر حقوق بین‌الملل مصونیت ایجاد کند.

او گفت: «آنها همیشه در معرض خطر بازداشت خواهند بود. این ویژگی نظام حقوقی بین‌المللی است، نه نقص آن. اما این وضعیت هزینه‌هایی نیز دارد.»

به گفته او، شاید مهم‌ترین پیامد این باشد که صدور حکم بازداشت، انگیزه رهبران تحت تعقیب را برای رسیدن به توافق صلح کاهش می‌دهد. تا زمانی که جنگ ادامه دارد، این رهبران همچنان در داخل کشور در موقعیت قدرت قرار دارند. اما با پایان جنگ، به‌ویژه اگر از قدرت کنار گذاشته شوند، آسیب‌پذیرتر خواهند شد. از این رو، یکی از پیامدهای احتمالی صدور چنین احکامی می‌تواند طولانی‌تر شدن جنگ و افزایش فرصت برای وقوع جنایت‌های جنگی باشد.

کریم خان اندکی پس از درخواست صدور حکم بازداشت، در گفت‌وگو با کریستین امانپور گفت دادگاه از سوی برخی به کندی و از سوی برخی دیگر به شتاب‌زدگی متهم می‌شود، اما همه تصمیم‌ها باید با دقت کامل و بر پایه شواهد محکم اتخاذ شوند.

او در پایان افزود: «اگر قانون را درباره همه به یک شکل اجرا نکنیم، به‌عنوان انسان از هم خواهیم پاشید.»

منبع: مجله


نظر شما