twitter share facebook share ۱۴۰۵ خرداد ۲۴ 26
مردان و زنان، به‌طور میانگین، در خواسته‌ها، علایق و رفتارهای خود با یکدیگر تفاوت دارند. این تفاوت‌ها فقط محصول فرهنگ نیستند، بلکه دست‌کم بخشی از آن‌ها ریشه‌های تکاملی دارند

مردان و زنان، به‌طور میانگین، در خواسته‌ها، علایق و رفتارهای خود با یکدیگر تفاوت دارند. این تفاوت‌ها فقط محصول فرهنگ نیستند، بلکه دست‌کم بخشی از آن‌ها ریشه‌های تکاملی دارند. هر دو ادعا بر پایه بیش از یک قرن شواهد علمی مطرح شده‌اند. با این حال، هنوز هم بیان آشکار آن‌ها می‌تواند برای گوینده دردسرساز شود.

چند سال پیش مقاله‌ای دانشگاهی درباره شکاف جنسیتی در مشاغل حوزه علوم، فناوری، مهندسی و ریاضیات منتشر کردم. استدلال من بسیار محتاطانه بود: تبعیض و انتظارات اجتماعی بخشی از علت این شکاف‌ها هستند، اما همه ماجرا را توضیح نمی‌دهند. عوامل دیگری نیز نقش دارند؛ به‌ویژه تفاوت‌های میانگین میان زنان و مردان در علایق شغلی.

من هرگز نگفته بودم که زنان توانایی فعالیت در رشته‌هایی مانند علوم کامپیوتر، مهندسی یا فیزیک را ندارند؛ امروز دیگر تردیدی درباره توانایی زنان در این حوزه‌ها وجود ندارد. حرف من فقط این بود که به‌طور میانگین، تعداد کمتری از زنان نسبت به مردان به این رشته‌ها علاقه‌مند هستند؛ همان‌طور که تعداد کمتری از مردان نسبت به زنان به علوم سلامت یا علوم اجتماعی علاقه نشان می‌دهند.

واکنش‌ها اما چندان دوستانه نبود. مقاله من جنجال کوچکی در فضای آنلاین به راه انداخت و حتی شکایتی علیه من در دفتر برابری، تنوع و شمول دانشگاه ثبت شد.

در نهایت این اتهامات به جایی نرسید. با این حال، این ماجرا یک حقیقت ناخوشایند را برایم روشن کرد: صحبت صادقانه درباره علم تفاوت‌های جنسیتی هنوز هم میدان مین است.

در حالی که این تفاوت‌ها اصلاً اسرار پنهانی نیستند. مردان بیشتر به مشاغلی گرایش دارند که با اشیا، ماشین‌ها و مواد سروکار دارد، در حالی که زنان بیشتر به مشاغل مرتبط با انسان‌ها جذب می‌شوند. مردان معمولاً علاقه بیشتری به روابط جنسی بدون تعهد دارند، در حالی که زنان غالباً در انتخاب شریک جنسی سخت‌گیرترند. مردان بیشتر درگیر پرخاشگری مستقیم و رودررو می‌شوند و زنان بیشتر در مراقبت عملی از کودکان نقش دارند. پسران به بازی‌های پرجنب‌وجوش و رقابتی علاقه بیشتری نشان می‌دهند، در حالی که دختران بیشتر به بازی‌های نقش‌آفرینانه و مراقبتی گرایش دارند. مردان بیشتر در معرض بیماری‌های قلبی و سوءمصرف مواد قرار می‌گیرند و زنان بیشتر با اختلالات خودایمنی و افسردگی مواجه می‌شوند.

وجود این تفاوت‌ها از طریق مطالعات پیمایشی، مشاهده رفتارهای واقعی، داده‌های سایت‌های همسریابی، آمار پلیس، تحقیقات مردم‌شناسی، پرونده‌های پزشکی و منابع متعدد دیگر تأیید شده است. همچنین می‌دانیم که این تفاوت‌ها صرفاً نتیجه یادگیری اجتماعی نیستند، زیرا در فرهنگ‌های مختلف دیده می‌شوند؛ حتی در جوامعی که فعالانه تلاش می‌کنند آن‌ تفاوت ها را کاهش دهند. افزون بر این، برخی از این تفاوت‌ها با میزان قرار گرفتن جنین در معرض هورمون‌ها در رحم مرتبط‌اند و در بسیاری موارد مشابه آن‌ها را در سایر گونه‌های جانوری نیز مشاهده می‌کنیم.

البته عوامل اجتماعی نیز بخشی از ماجرا هستند؛ از استانداردهای دوگانه جنسی گرفته تا فشارهای اجتماعی برای تبعیت از نقش‌های جنسیتی و همچنین چارچوب‌های اخلاقی و مذهبی. اما توضیح همه داده‌ها بدون در نظر گرفتن نقش عوامل ذاتی بسیار دشوار است.

این به آن معنا نیست که همه مردان شبیه هم هستند یا همه زنان ویژگی‌های یکسانی دارند. بیشتر تفاوت‌های روان‌شناختی میان دو جنس نسبتاً محدود هستند و هم‌پوشانی زیادی میان آن‌ها وجود دارد. زنان زیادی هستند که از بسیاری از مردان پرخاشگرترند و مردان زیادی نیز هستند که از بسیاری از زنان مهربان‌تر و مراقبت‌کننده‌ترند. اما ما درباره میانگین‌ها صحبت می‌کنیم.

پس چرا این موضوع تا این اندازه حساسیت‌برانگیز است؟

یکی از دلایل این است که بسیاری از مردم نگران‌اند اگر تفاوتی میان زنان و مردان منشأ تکاملی داشته باشد و در نتیجه «طبیعی» تلقی شود، آنگاه به‌طور خودکار «خوب» یا دست‌کم «قابل قبول» دانسته شود، یا تصور شود که دیگر هیچ راهی برای تغییر آن وجود ندارد.

دلیل دیگر این است که برخی فکر می‌کنند هرگونه تعمیم درباره تفاوت‌های جنسیتی می‌تواند به ابزاری فکری برای توجیه تبعیض جنسیتی تبدیل شود. آن‌ها نگران‌اند که صحبت از تفاوت‌های تکاملی، برای پایین‌تر نشان دادن زنان، توجیه نابرابری‌ها یا محدود کردن پیشرفت زنان در جامعه مورد استفاده قرار گیرد.

البته این نگرانی‌ها بی‌دلیل هم نیستند. تاریخ بشر سرشار از تبعیض علیه زنان بوده و گاهی این تبعیض وارد عرصه علم نیز شده است. برای مثال، در قرن نوزدهم، متفکر فرانسوی گوستاو لوبون ادعا می‌کرد زنان بسیار باهوش به اندازه گوریل‌های دو سر نادر هستند. با چنین پیشینه‌ای، احتیاط نسبت به بحث تفاوت‌های جنسیتی قابل درک است.

اما در نهایت این نگرانی‌ها پایه محکمی ندارند. نخست اینکه داشتن منشأ تکاملی به معنای خوب بودن نیست. بسیاری از ویژگی‌های نامطلوب مانند خشونت یا قبیله‌گرایی نیز ریشه‌های تکاملی دارند. در مقابل، بسیاری از دستاوردهای ارزشمند انسانی مانند علم و حقوق بشر کاملاً فرهنگی‌اند. تکامل یک قطب‌نمای اخلاقی نیست. این ما هستیم که تصمیم می‌گیریم یک ویژگی خوب است، بد است یا چیزی میان این دو.

همچنین منشأ تکاملی به معنای اجتناب‌ناپذیر بودن نیست. ژن‌های ما گرایش‌هایی در ما ایجاد می‌کنند، اما تنها عامل شکل‌دهنده رفتار ما نیستند و انسان‌ها اغلب می‌توانند برخلاف این گرایش‌ها نیز عمل کنند.

در مورد اتهام تبعیض جنسیتی نیز نباید فرض کنیم که تفاوت الزاماً به معنای برتری یا ضعف است. در واقع، اگر قرار باشد یکی از دو جنس در این مقایسه تصویر نامطلوب‌تری داشته باشد، آن جنس مردان هستند. مردان نرخ بالاتری از خشونت و جرم دارند و احتمال بیشتری دارد که فرزندان خود را رها کنند. مگر اینکه این ویژگی‌ها را مطلوب بدانیم، یافته‌های علمی در این زمینه تصویر چندان مثبتی از مردان ارائه نمی‌کنند.

جالب اینجاست که در دورانی زندگی می‌کنیم که تفاوت‌ها و تنوع را ارزشمند می‌شماریم، اما وقتی کسی به تفاوت‌های میان زنان و مردان اشاره می‌کند، اغلب با خشم و اعتراض روبه‌رو می‌شود؛ رفتاری که چندان با پذیرش تنوع سازگار نیست.

علم تفاوت‌های جنسیتی نه‌تنها از دیدگاه‌های سنتی و تبعیض‌آمیز حمایت نمی‌کند، بلکه آن‌ها را تضعیف نیز می‌کند. برای مثال، تحقیقات نشان داده‌اند که زنان و مردان به‌طور میانگین تفاوتی در ضریب هوشی ندارند؛ نتیجه‌ای که شاید هر دو جنس را به یک اندازه شگفت‌زده کند.

نکته مهم‌تر این است که اعتقاد به برابری به معنای انکار تفاوت‌ها نیست. می‌توان با زنان و مردان به‌طور برابر و محترمانه رفتار کرد، حتی اگر در همه ویژگی‌ها یکسان نباشند.

فراتر از این، پذیرش تفاوت‌های جنسیتی می‌تواند به بهبود زندگی مردم کمک کند. برای نمونه، بسیاری از والدین وقتی فرزندشان رفتارهایی مطابق کلیشه‌های جنسیتی نشان می‌دهد، احساس گناه می‌کنند؛ مثلاً وقتی پسرشان به کشتی گرفتن و تفنگِ اسباب‌بازی علاقه دارد یا دخترشان عاشق عروسک‌بازی است. درک اینکه چنین گرایش‌هایی ممکن است بخشی از پایه‌های تکاملی داشته باشند، می‌تواند برای والدین آرامش‌بخش باشد. شاید هنوز بخواهند این رفتارها را تغییر دهند، اما دست‌کم دیگر خود را مقصر نخواهند دانست. حتی ممکن است به این نتیجه برسند که این تفاوت‌ها آن‌قدرها هم نگران‌کننده نیستند.

در پزشکی نیز شناخت تفاوت‌های جنسیتی اهمیت زیادی دارد. برای دهه‌ها، بسیاری از آزمایش‌های دارویی عمدتاً روی مردان انجام می‌شد، زیرا دانشمندان فرض می‌کردند دارویی که برای مردان مؤثر است، برای زنان نیز به همان شکل عمل خواهد کرد. اما گاهی چنین نبود و این مسئله سلامت زنان را به خطر می‌انداخت. همچنین کم‌توجهی به تفاوت‌های جنسیتی باعث شده برخی بیماری‌ها که در زنان یا مردان به شکل متفاوتی بروز می‌کنند، کمتر شناخته شوند؛ از جمله حملات قلبی، اوتیسم و ADHD در زنان، یا افسردگی و اضطراب در مردان.

این شناخت می‌تواند در سیاست‌گذاری عمومی نیز مفید باشد. اگر زنان و مردان به‌طور میانگین در علایق شغلی و سبک زندگی تفاوت داشته باشند، تلاش برای رسیدن به نسبت دقیق پنجاه-پنجاه در همه مشاغل ممکن است به‌جای افزایش رفاه، آن را کاهش دهد. به‌طور کلی، اگر برخی تفاوت‌های جنسیتی بخشی از طبیعت انسان باشند و نه صرفاً نتیجه تبعیض یا جامعه‌پذیری جنسیتی، حذف اجباری آن‌ها می‌تواند به همان اندازه نادرست باشد که تلاش برای وادار کردن افراد چپ‌دست به استفاده از دست راست.

البته بزرگ‌نمایی و اخلاقی‌سازی تفاوت‌های جنسیتی نیز خطرات خاص خود را دارد. چنین رویکردی افراد را تحت فشار قرار می‌دهد تا مطابق کلیشه‌های اغراق‌آمیز زنانه یا مردانه رفتار کنند و کسانی را که از این الگوها پیروی نمی‌کنند، طرد می‌کند؛ مانند پدرانی که خانه‌دار هستند یا زنانی که شغل را بر فرزندآوری ترجیح می‌دهند. همچنین باعث می‌شود مشکلاتی که برخلاف کلیشه‌های جنسیتی ظاهر می‌شوند نادیده گرفته شوند؛ مانند اوتیسم یا سوءمصرف مواد در زنان، یا اختلالات خوردن و قربانی شدن در خشونت جنسی در مردان.

به بیان دیگر، خطر در هر دو سو وجود دارد.

از یک طرف، وسوسه اغراق در تفاوت‌های جنسیتی و محصور کردن افراد در نقش‌های محدود زنانه و مردانه قرار دارد. از طرف دیگر، وسوسه انکار کامل این تفاوت‌ها و نسبت دادن همه اختلافات به تبعیض جنسیتی وجود دارد.

هیچ‌یک از این دو رویکرد به نفع ما نیست.

به باور من، راه بهتر رویکردی لیبرال و فردمحور است: با تبعیض مبارزه کنیم و فرصت‌ها را به روی همه باز نگه داریم، اما در نهایت به انتخاب‌های افراد درباره زندگی‌شان احترام بگذاریم. برخی مردان رقابت‌جو و علاقه‌مند به کار با اشیا خواهند بود، برخی دیگر مهربان، مراقبت‌کننده و عاطفی؛ و همین تنوع در میان زنان نیز وجود دارد. یک جامعه آزاد و انسانی باید برای همه این افراد، با هر ویژگی و انتخابی، جا داشته باشد.

منبع: ایندپندنت


نظر شما