یادداشت سیاسی

حتی اگر نتانیاهو کنار برود، تغییرات اساسی در اسرائیل بعید است

در موضوعاتی که بیش از همه توجه روزنامه‌نگاران، تحلیلگران و برخی اعضای کنگره آمریکا را به خود جلب کرده است، یعنی ایران، نوار غزه، کرانه باختری و راه‌حل تشکیل دو کشور مستقل، مواضع اپوزیسیون، تفاوت چندانی با ائتلاف کنونی اسرائیل ندارد.

سال‌ها پیش از جنگ غزه در سال ۲۰۲۳، ارتش اسرائیل راهبردی تهاجمی را تدوین کرده بود که به «دکترین ضاحیه» معروف شد. هدف این راهبرد، وارد کردن چنان ضربات سنگینی به مناطق تحت کنترل دشمن بود که او دیگر جرئت رویارویی با اسرائیل را نداشته باشد. این راهبرد، از جمله بر ویران کردن گسترده زیرساخت‌های غیرنظامی و اقتصادی تکیه داشت.

اسرائیل در جنگ سال ۲۰۰۶ با حزب‌الله لبنان این راهبرد را به کار گرفت. ضاحیه، منطقه‌ای در جنوب بیروت و یکی از پایگاه‌های اصلی حزب‌الله است. ابداع این دکترین به گادی آیزنکوت نسبت داده می‌شود که در آن زمان ریاست اداره عملیات ارتش اسرائیل را بر عهده داشت.

این ماجرا را از آن جهت به یاد می‌آورم که انتخابات اسرائیل برگزار شده و نام آیزنکوت به‌عنوان یکی از چهره‌های احتمالی برای نخست‌وزیری آینده مطرح شده است.

اگر در نهایت نتانیاهو از قدرت کنار برود، این اتفاق برای بسیاری از سیاستمداران و مقام‌های واشنگتن که خواهان تغییرات اساسی در سیاست‌های اسرائیل هستند، خوشایند خواهد بود. اما آن‌ها باید نکته‌ای مهم را در نظر بگیرند: در موضوعاتی که بیش از همه توجه روزنامه‌نگاران، تحلیلگران و برخی اعضای کنگره آمریکا را به خود جلب کرده است، یعنی نوار غزه، کرانه باختری و راه‌حل تشکیل دو کشور مستقل، مواضع اپوزیسیون، تفاوت چندانی با ائتلاف کنونی اسرائیل ندارد. نتانیاهو در بیشتر این مسائل، برخلاف تصوری که برخی در واشنگتن دارند، از جریان اصلی سیاست اسرائیل فاصله نگرفته است؛ مخالفان او نیز در بسیاری از این زمینه‌ها دیدگاه‌هایی مشابه دارند.

بخش بزرگی از فضای سیاسی واشنگتن گرفتار نوعی خصومت افراطی با نتانیاهو شده است؛ به‌گونه‌ای که نمی‌تواند به‌درستی تشخیص دهد کدام مشکلات واقعاً ناشی از عملکرد شخص نخست‌وزیر است و کدام‌یک ریشه در واقعیت‌های سیاست داخلی اسرائیل دارد؛ واقعیت‌هایی که ممکن است ناظران آمریکایی از آن‌ها خوششان نیاید.

این نگاه نشان می‌دهد که هم طرفداران سرسخت نتانیاهو و هم مخالفان پرشور او، در درک یک واقعیت مشترک ناتوان‌اند: اسرائیل نیز مانند هر کشور دیگری، سیاستمدارانی دارد که در چارچوب محدودیت‌ها، فشارها و ملاحظات سیاسی داخلی عمل می‌کنند.

البته این حرف به معنای تبرئه نتانیاهو نیست. او بارها با رفتار و مواضعش دیگران را از خود رنجانده و حتی در سیاست داخلی آمریکا نیز جانب‌داری حزبی کرده است. جیمز بیکر، وزیر خارجه پیشین آمریکا، پس از آنکه نتانیاهو سیاست آمریکا در منطقه را مبتنی بر «دروغ و تحریف» خواند، او را از ورود به وزارت خارجه آمریکا منع کرد. بیل کلینتون، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، نیز پس از نخستین دیدار خود با نتانیاهو در سال ۱۹۹۶، با لحنی تند پرسید: «او فکر می‌کند کیست؟ اینجا ابرقدرت چه کسی است؟»

باراک اوباما، رئیس‌جمهور پیشین آمریکا، و نتانیاهو آشکارا رابطه خوبی با یکدیگر نداشتند. جرد کوشنر، داماد دونالد ترامپ، در کتاب خود درباره نخستین دوره ریاست‌جمهوری ترامپ نوشته است که ترامپ همیشه انتظار داشت نتانیاهو برخلاف خواسته‌های او عمل کند. جو بایدن نیز که تصور می‌کرد اسرائیل را بهتر از دیگران می‌شناسد، در تعامل با نتانیاهو بارها با دشواری روبه‌رو شد.

انتقادهایی که آمریکایی‌های مخالف نتانیاهو از او مطرح می‌کنند، در مقایسه با سخنان مخالفان اسرائیلی‌اش چندان تند نیست. با این همه، جدا از ویژگی‌های شخصیتی و رفتارهای جنجالی نتانیاهو، واقعیت این است که او نماینده بخش گسترده‌ای از جامعه اسرائیل است؛ موضوعی که بسیاری از سیاستگذاران آمریکایی تمایلی به پذیرفتن آن ندارند.

در ۲۶ سپتامبر، آیزنکوت و دیگر رهبران اردوگاه تغییر، از جمله نفتالی بنت، یائیر لاپید، آویگدور لیبرمن و یائیر گولان، سندی را منتشر کردند که اولویت‌های آن‌ها را در صورت تشکیل دولت جدید توضیح می‌داد.

آن‌ها وعده دادند دولتی برای ترمیم و بازسازی کشور تشکیل دهند؛ دولتی که در اولویت‌های خود، تشکیل کمیسیون مستقل تحقیق درباره کوتاهی‌ها و ناکامی‌های منتهی به حمله حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ را قرار دهد. همچنین وعده دادند محدودیت دوره نخست‌وزیری را به قانون تبدیل کنند، قانون اساسی تدوین نمایند و با معافیت یهودیان فوق‌ارتدوکس از خدمت سربازی مخالفت کنند.

اما در این سند هیچ اشاره‌ای به نوار غزه نشده؛ نه از شهرک‌سازی در منطقه موسوم به «E1» سخنی به میان آمده و نه از راه‌حل تشکیل دو کشور مستقل. دولت کنونی اسرائیل روند ساخت شهرک در منطقه E1 را آغاز کرده است؛ منطقه‌ای که دهه‌ها پیش ساخت‌وساز در آن تصویب شده بود. نگرانی اصلی این است که ایجاد این شهرک‌ها، رفت‌وآمد فلسطینیان میان بخش‌های شمالی و جنوبی کرانه باختری را دشوارتر کند و ارتباط جغرافیایی این مناطق را بیش از پیش از بین ببرد.

مهم‌تر از همه، در این سند هیچ اشاره‌ای به تشکیل کشور مستقل فلسطین نشده است. شاید تصور شود که رهبران اردوگاه تغییر عمداً این موضوعات را کنار گذاشته‌اند تا برنامه خود را برای طیف گسترده‌تری از اسرائیلی‌ها پذیرفتنی کنند و پس از تشکیل دولت، در این زمینه‌ها انعطاف بیشتری نشان دهند. اما پس از نزدیک به دو هفته حضور در اسرائیل و گفت‌وگو با سیاستمداران، تحلیلگران و مردم عادی، دیگر چندان مطمئن نیستم که مسئله به همین سادگی باشد.

یک شب، من و حدود ۳۰ اسرائیلی دیگر در اتاق نشیمن خانه‌ای ساده در مرکز اسرائیل گرد هم آمدیم تا به سخنان دو نامزد انتخاباتی گوش دهیم. این دو از اعضای حزب «باهم» بودند؛ فهرستی مشترک از حزب «بنت ۲۰۲۶» به رهبری نفتالی بنت و حزب «آینده‌ای هست» به رهبری یائیر لاپید.

هر دو نامزد بر ضرورت اصلاحات سیاسی و اجتماعی تأکید کردند. از نظر آن‌ها، اسرائیل پس از نزدیک به دو دهه دولت‌هایی که به گفته آن‌ها منافع شخصی و محدود نتانیاهو را بر منافع کل جامعه ترجیح داده‌اند، آسیب‌های زیادی دیده است.

آن‌ها در سیاست خارجی نیز به‌شدت از نتانیاهو انتقاد کردند. به گفته آن‌ها، عملکرد نخست‌وزیر باعث شده جایگاه اسرائیل در عرصه بین‌المللی تضعیف شود و دولت او نتواند در پایتخت‌های مهم جهان و مجامع بین‌المللی، از جمله سازمان ملل، به‌خوبی و با قدرت از مواضع اسرائیل دفاع کند. اما در همین نقطه، بحث به سمتی رفت که احتمالاً بسیاری از سیاستمداران واشنگتن انتظارش را نداشتند. هر دو نامزد دولت نتانیاهو را به دلیل عملکرد ناموفقش در غزه، لبنان و ایران سرزنش کردند. استدلال آن‌ها این بود که اسرائیل با وجود صرف هزینه‌ها و تلاش‌های فراوان در هر سه جبهه، هنوز نتوانسته تهدیدهای موجود را از میان بردارد.

منظور آن‌ها این نبود که اسرائیل باید برای حل اختلافات با ایران و گروه‌های هم‌پیمان آن به راه‌حل‌های دیپلماتیک روی بیاورد؛ بلکه معتقد بودند اسرائیل به راهبرد نظامی مؤثرتری نیاز دارد. این موضع برای اسرائیلی ها چندان بحث‌برانگیز نیست؛ آنها به خواسته‌های آمریکا و اروپا برای رسیدن به توافق‌هایی  که به باور آن‌ها فقط به دشمنان اسرائیل فرصت می‌دهد زنده بمانند و در آینده دوباره بجنگند، بدبین‌اند.

این دو نامزد همچنین مخالفت خود را با تشکیل کشور مستقل فلسطین به‌صراحت اعلام کردند. آن‌ها گفتند پس از حمله ۷ اکتبر، فلسطینیان نباید از دولت جدید اسرائیل انتظار چیزی بیش از خودگردانی در منطقه A کرانه باختری را داشته باشند. این منطقه بر اساس توافق‌های دوران پیمان اسلو، تحت اداره تشکیلات خودگردان فلسطین قرار دارد و امور جمعیت فلسطینی آن را همین تشکیلات اداره می‌کند.

در جریان گفت‌وگو، یکی از حاضران درباره وضعیت کرانه باختری پرسشی مطرح کرد و از همین اصطلاح «کرانه باختری» استفاده نمود. اما نماینده بنت اصرار داشت که از این منطقه با عنوان «یهودا و سامره» یاد کند؛ اصطلاحی که شهرک‌نشینان اسرائیلی ترجیح می‌دهند و در سال‌های اخیر در میان بخش بزرگی از جامعه اسرائیل نیز رواج یافته است.

وقتی از این دو نامزد درباره ائتلافشان با یائیر گولان، رهبر حزب دموکرات‌ها که حزبی متمایل به چپ میانه محسوب می‌شود، سؤال شد، هر دو بار دیگر مخالفت خود را با تشکیل کشور مستقل فلسطین تکرار کردند. نظرسنجی‌ها نیز نشان می‌دهند که بیشتر اسرائیلی‌ها با این موضع موافق‌اند.

نگرانی یکی از حاضران در آن نشست درباره حضور گولان در ائتلاف، خود نشان می‌داد که مخالفت با تشکیل کشور فلسطین تا چه اندازه در جامعه اسرائیل ریشه‌دار است. البته مواضع گولان نیز چندان مسالمت‌جویانه نیست. او با گسترش شهرک‌سازی مخالفت می‌کند، زیرا نگران است که ادامه آن در نهایت به الحاق کرانه باختری به اسرائیل و شکل‌گیری کشوری دو‌ملیتی منجر شود؛ کشوری که در آن اسرائیلی‌ها و فلسطینی‌ها در یک ساختار سیاسی مشترک زندگی کنند.

گولان در عوض معتقد است که در بلندمدت، راه‌حل تشکیل دو کشور مستقل بهترین گزینه برای تأمین امنیت اسرائیل است. با این حال، او پس از حمله ۷ اکتبر از جداسازی غیرنظامی اسرائیلی‌ها و فلسطینی‌ها و ادامه حضور امنیتی نامحدود اسرائیل در کرانه باختری حمایت می‌کند؛ آن هم تا زمانی که رهبری مسئول و قابل‌اعتمادی در میان فلسطینیان روی کار بیاید و اداره امور را بر عهده بگیرد.

اما در اینجا دو پرسش اساسی مطرح می‌شود: منظور از «بلندمدت» دقیقاً چه زمانی است؟ و چه کسی قرار است تعیین کند که رهبری فلسطینی «مسئول و قابل‌اعتماد» است؟

حتی اگر بتوان برای این مفاهیم تعریفی روشن پیدا کرد، باز هم مشکل دیگری باقی می‌ماند: گولان، مانند تقریباً همه سیاستمداران اسرائیلی، معتقد است اسرائیل باید دره اردن را تحت کنترل خود نگه دارد؛ موضعی که عملاً از وسعت و قلمرو کشور مستقل فلسطینِ احتمالی باز هم می‌کاهد.

البته این به آن معنا نیست که با روی کار آمدن دولتی جدید به رهبری اردوگاه تغییر، هیچ چیز عوض نخواهد شد. دولت جدید احتمالاً برای برقراری نظم و اجرای قانون در کرانه باختری، جایی که خشونت شهرک‌نشینان علیه فلسطینیان در ماه‌های اخیر افزایش یافته است، سریع‌تر اقدام خواهد کرد.

در میان مشکلات و فشارهای متعددی که اسرائیل با آن‌ها روبه‌روست، رسیدگی به خشونت شهرک‌نشینان شاید از نظر سیاسی یکی از آسان‌ترین مسائل برای دولت جدید باشد؛ هرچند حل آن به‌هیچ‌وجه ساده نیست. برخورد جدی با عاملان این خشونت‌ها، مناقشات سیاسی زیادی به دنبال خواهد داشت. افزون بر این، مسئله خشونت شهرک‌نشینان پیچیده‌تر از آن چیزی است که رسانه‌ها، تحلیلگران و اعضای کنگره آمریکا معمولاً به تصویر می‌کشند.

ممکن است ایتامار بن‌گویر از قدرت کنار گذاشته شود، اما نفوذ سیاسی او از بین نخواهد رفت؛ به‌ویژه آنکه در میان طبقات متوسط و کم‌درآمد اسرائیل، طرفداران وفادار و پرشماری دارد. او نماینده بخشی از جریان راست اسرائیل است که چندان نگران تحریم‌ها یا خدشه‌دار شدن جایگاه کشور در جهان نیست.

ممکن است اسرائیل به‌زودی نخست‌وزیر جدیدی داشته باشد، اما در شرایط کنونی نمی‌توان گفت که آیزنکوت یا بنت قطعاً به قدرت خواهند رسید. نتایج اولیه انتخابات نشان می‌دهد که رقابت همچنان فشرده است و هیچ‌یک از دو اردوگاه اصلی به‌تنهایی اکثریت لازم برای تشکیل دولت را به دست نیاورده‌اند. از این رو، حتی پس از شمارش آرا نیز مذاکرات دشوار برای تشکیل ائتلافی با اکثریت پارلمانی در پیش خواهد بود.

با این حال، حتی اگر نخست‌وزیر آینده آیزنکوت یا بنت باشد، گرچه لحن دولت اسرائیل در مقایسه با دوران نتانیاهو کمتر تهاجمی خواهد بود اما اختلافات اساسی میان آمریکا و اسرائیل همچنان پابرجا می‌ماند و تغییر نخست‌وزیر به‌تنهایی آن‌ها را برطرف نخواهد کرد.

به‌سختی می‌توان تصور کرد که دولت جدید بتواند با چند تغییر در رفتار و ادبیات سیاسی، بر این اختلافات سرپوش بگذارد. شاید بهتر باشد آمریکا و اسرائیل به‌جای تلاش برای پنهان کردن اختلاف‌نظرهایشان، با احترام بپذیرند که در برخی مسائل دیدگاه‌های متفاوتی دارند و اجازه دهند روابط دو کشور نیز متناسب با همین واقعیت تغییر کند.

کمی فاصله میان واشنگتن و تل‌آویو می‌تواند برای هر دو طرف مفید باشد.

منبع: فارین پالیسی


آیا انتخابات اسرائیل رویکرد این کشور در قبال ایران را تغییر می‌دهد؟

انتخابات روز سه‌شنبه، نخستین انتخابات سراسری اسرائیل از زمان حمله حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ بود؛ حمله‌ای که به یکی از عمیق‌ترین بحران‌های امنیتی تاریخ این کشور منجر شد.

اکنون که بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر کنونی اسرائیل، برای حفظ قدرت تلاش می‌کند، پرسش فقط این نیست که چه کسی دولت آینده اسرائیل را رهبری خواهد کرد، بلکه این است که دولت جدید چگونه با بحران امنیتی گسترده منطقه‌ای مقابله خواهد کرد؛ بحرانی که با حمله حماس و واکنش نظامی اسرائیل آغاز شد و در ادامه، جنگ با ایران را نیز دربر گرفت.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، اخیراً حمایت قاطع خود را از نتانیاهو اعلام کرد و او را «نخست‌وزیری جنگجو» خواند. ترامپ همچنین هشدار داد که انتخاب هر فرد دیگری به‌جای نتانیاهو می‌تواند بر اتحاد اسرائیل و واشنگتن تأثیر بگذارد.

او در پیامی در شبکه‌های اجتماعی، با اشاره به درگیری با ایران، نوشت: «اگر اسرائیل رهبر اشتباهی انتخاب کند، یعنی هر کسی غیر از بی‌بی (بنیامین نتانیاهو)، آمریکا مجبور خواهد شد خودش این کار را انجام دهد؛ و من تمایلی به این کار ندارم.»

با این حال، گزارش‌های رسانه‌ای از وجود اختلاف میان دولت اسرائیل و دولت ترامپ در پشت صحنه حکایت داشتند. روزنامه فایننشال تایمز گزارش داد که ارتش اسرائیل قصد داشت حدود ۱۰ اکتبر دور تازه‌ای از حملات را علیه تأسیسات هسته‌ای، مراکز حکومتی و زیرساخت‌های انرژی ایران آغاز کند، اما ترامپ با تشدید دوباره درگیری‌ها پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا در ۳ نوامبر مخالفت کرده بود.

روزنامه جروزالم پست بعداً این روایت را زیر سؤال برد و نوشت ارتش اسرائیل دستور مشخصی برای اجرای چنین عملیاتی دریافت نکرده بود.

رقابت انتخاباتی اسرائیل به دوئلی نزدیک میان نتانیاهو و رقیب اصلی او، گادی آیزنکوت، تبدیل شده است؛ رئیس پیشین ستاد کل ارتش اسرائیل که رهبری حزب میانه‌روی «یاشار» را بر عهده دارد و در مقطع انتشار این گزارش، یکی از رقبای اصلی نتانیاهو محسوب می‌شود.

راز زیمت، رئیس برنامه ایران در مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS) در تل‌آویو، هشدار می‌دهد که اختلافات سیاسی میان این دو جریان آن‌قدر عمیق نیست که بتوان از «تغییری اساسی در رویکرد تل‌آویو در قبال تهران» پس از انتخابات سخن گفت.

زیمت در گفت‌وگو با دویچه‌وله گفت: «میان دیدگاه جریان‌های چپ، راست و میانه اسرائیل درباره تهدید ایران، به‌ویژه تهدید هسته‌ای این کشور، تفاوت چندانی وجود ندارد.» به گفته او، هرگونه تشدید نظامی علیه ایران بیش از آنکه به هویت نخست‌وزیر اسرائیل بستگی داشته باشد، به تصمیم رئیس‌جمهور آمریکا وابسته است. زیمت افزود: «در مجموع، انتظار ندارم سیاست اسرائیل در قبال ایران و گروه‌های هم‌پیمان آن، صرف‌نظر از ترکیب دولت آینده، تغییرات چشمگیری داشته باشد.»

دنی سیترینوویچ، پژوهشگر ارشد مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل، نیز با این ارزیابی موافق است و معتقد است نباید انتظار داشت نتیجه انتخابات به تغییرات اساسی در سیاست اسرائیل در قبال ایران منجر شود. او به دویچه‌وله گفت: «حتی اگر نتانیاهو شخصاً از قدرت کنار برود، نفوذ او و سیاست‌هایی که طی سال‌های اخیر شکل گرفته‌اند، به‌سادگی از بین نخواهند رفت.»

ریشه اجماع کنونی در اسرائیل درباره ایران را می‌توان در حمله حماس در سه سال پیش جست‌وجو کرد. به گفته نوید طوبیان، از مؤسسه پژوهش رسانه‌ای خاورمیانه مستقر در آمریکا، پیش از حمله ۷ اکتبر، بسیاری بر این باور بودند که اسرائیل باید با جمهوری اسلامی به شکلی محدود و کنترل‌شده برخورد کند و مقابله با تهدیدها را به شاخه‌های موسوم به «محور مقاومت» محدود سازد. اما حمله ۷ اکتبر قواعد بازی را به‌کلی تغییر داد.

طوبیان می‌گوید اسرائیل پیش از آن نیز از شعارهای ایران درباره نابودی این کشور آگاه بود، اما برخی تصور می‌کردند این شعارها بیشتر جنبه داخلی دارند و برای بسیج و جلب حمایت اسلام‌گرایان تندرو در ایران مطرح می‌شوند. به گفته او، حمله حماس که با ایران هم‌پیمان است، نشان داد که تهران برای ضربه زدن به اسرائیل از هیچ تلاشی دریغ نمی‌کند.

دامون گلریز، پژوهشگر مؤسسه ژئوپلیتیک لاهه، نیز حمله ۷ اکتبر را عامل اصلی آغاز آنچه «بزرگ‌ترین ضربه تاریخی به احساس امنیت ملت یهود» می‌خواند، می‌داند. او به دویچه‌وله گفت: «تداوم جاه‌طلبی‌های هسته‌ای ایران و تهدیدهای پیوسته این کشور علیه اسرائیل، این ترس را تشدید کرده است که برای بخش بزرگی از جامعه اسرائیل، حاکمان کنونی ایران به نماد تهدیدی تاریخی تبدیل شده‌اند.»

به گفته گلریز، سیاست کنونی آمریکا و اسرائیل در قبال ایران سه محور اصلی دارد: «نخست، برکناری رهبران حکومت؛ دوم، فروپاشی صنعتی و زیرساختی؛ و سوم، زمینه‌سازی برای جنگ داخلی و استفاده از آنچه من قیچی جغرافیایی می‌نامم؛ یعنی تجزیه ایران با کمک گروه‌های مسلح جدایی‌طلب کرد و بلوچ.»

البته آمریکا و اسرائیل تنها بازیگران این درگیری نیستند. خبرگزاری رویترز در گزارشی اخیر به نقل از مقام‌های ارشد امنیتی ایران نوشت که تهران برای حملات تلافی‌جویانه، طرح‌های عملیاتی دقیقی آماده کرده است. بر اساس این گزارش، ایران هشدار داده که در صورت ازسرگیری جنگ، ممکن است کابل‌های فیبر نوری زیردریایی در خلیج فارس و تنگه هرمز را هدف قرار دهد. مراکز داده وابسته به آمریکا و زیرساخت‌های هوش مصنوعی در منطقه نیز از دیگر اهداف احتمالی این حملات عنوان شده‌اند.

دامون گلریز در بررسی راه‌های جایگزین برای تشدید درگیری‌های نظامی، به فرصتی دیپلماتیک اشاره می‌کند که شش ماه پیش در اسلام‌آباد پدید آمد؛ زمانی که ایران پذیرفت آغازگر جنگ یا عملیات نظامی علیه اسرائیل نباشد. گلریز می‌گوید: «برای نخستین بار در تاریخ جمهوری اسلامی، اصول بنیادین امنیت ملی اسرائیل در توافقی به امضای رؤسای جمهور ایران و آمریکا رسید.»

به گفته او، ماده نخست چارچوب توافق اسلام‌آباد می‌توانست «آغاز پایان شعارهای مرگ بر آمریکا و تهدیدهای ضدیهودی، از جمله شعار مرگ بر اسرائیل، باشد». گلریز معتقد است این فرصت دیپلماتیک خیلی زود از دست رفت، اما همچنان امکان احیای آن وجود دارد. او می‌گوید: «با وجود اراده سیاسی، مفاد و روح تفاهم‌نامه اسلام‌آباد می‌تواند نخستین گام راهبردی به سوی صلحی پایدار باشد.»

با این حال، دنی سیترینوویچ، پژوهشگر ارشد مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل، درباره تمایل رهبران سیاسی اسرائیل به بازگشت به مسیر دیپلماسی خوش‌بینی کمتری دارد. او به دویچه‌وله گفت: «در حال حاضر، بازگشت به توافق هسته‌ای هیچ جایگاهی در عرصه سیاسی اسرائیل ندارد.»

منبع: دویچه وله

مطالب مرتبط:

ژنرال دربرابر نخست وزیر؛ آیا اسرائیل آماده تغییر است؟

انتخابات اسرائیل؛ چهره های اصلی چه کسانی اند و چه مواضعی دارند؟

دیدگاه خوانندگان