خشونت متضاد و خونریزی‌های بی‌نهایت

319 ۱۳۹۶ تیر ۱۸ - 2017/07/09

آنانکه برای رسیدن به هدف، خشونت را ابزار قرار می دهند، بدنبال این هستند تا با ایجاد ترس و وحشت، سبب تضعیف و از هم پاشیدگی جبهه مقابل گردند؛ غافل از آنکه هراس افکنی در درازمدت کارساز نیست، چراکه باعث می‌شود طرف مقابل نیز برای دفاع از موجودیت خویش، رو به مقابله به مثل آورده و عکس‌العملی به مراتب خشن‌تر نشان دهد؛ به‌خصوص اگر از قدرت بیشتر و ابزارهای پیشرفته‌تری برخوردار باشد.

 توسل به خشونت همچنین باعث می شود که عمل متقابل قربانیان، رنگ قانونی به خود گرفته و هرآنچه که بدان دست می یازند، اعم از تخریب و تلاش برای براندازی حکومت، توجیه پذیر بنماید.

چه بسیار گروههایی که برای تحقق اهداف خود دست به خشونت بردند، ولی همین خشونت به سلاحی علیه آنها تبدیل شد و طرف دیگر برای از بین بردن آنان، از این سلاح استفاده کرد. هنگامی که کشور عرصه درگیری‌ها و کشمکش‌های سیاسی و اجتماعی حکام و دولتمردان با مخالفان و منتقدان می‌شود، خشونت قدرتی دو چندان می یابد که مهار آن در این شرایط کار راحتی نیست. در شرایطی که ترس و وحشت حکمفرماست، خشونت باعث می‌شود حس کینه و انتقام جویی شدیدتر گشته و اعتماد و صلح و آشتی کمرنگ شود.

خشونت یک مُسکّن و آرام‌بخش است که اثر آن به زودی از بین رفته و موجب انهدام و فروپاشی نظام سیاسی و اجتماعی کشور در کوتاه ترین زمان ممکن می گردد، همچنین خشونت ورزی سبب پیدایش خشونت متضاد می شود؛ بدین معنا که سایر افراد و گروهها نیز برای دفاع از خویش رو به خشونت می آورند. به عبارت دیگر رفتار حکام و مردم یک رفتار دو سویه است که هر کدام از این دو اگر از اعتدال خارج شده و طریق تساهل را کنار نهد، نباید از طرف مقابل انتظار رفتاری متمدنانه و مبتنی بر صلح و مدارا داشته باشد.

گاهی اوقات نظام سیاسی حاکم، برای از بین بردن گروه یا حزب معارض، وارد بازی خشونت متضاد شده و با خشن نشان دادن چهره مخالفان و غیر قانونی اعلام کردن آنان، سعی در قلع و قمع آنها در پوشش قانون دارد.

سخن معروفی می‌گوید: «خشونت، خشونت‌ به بار می‌آورد». ازاین‌رو صاحبان قدرت و زمامداران نمی‌توانند در مقابل تهدید مخالفان و گروه‌های فشار که علیه آنها صورت می‌گیرد، ساکت بمانند، لذا وارد بازی رسمی و گسترده خشونت و استبداد می شوند.

بیشترین هزینه و خسارتی که خشونت ورزان می‌پردازند، زمانی است که وارد چرخه خشونت متضاد شده و با اعمال خشونت بار خود، به طرف مقابل این بهانه را می دهند که آنان را از بین برده و اعتبار سیاسی و رسمی آنها را پایمال نماید.

رفتار به دور از تساهل و مدارای حاکمیت با مخالفان و ضربه‌های پی در پی که نظام‌های حاکم در طول تاریخ به گروه‌ها و احزاب معارض وارد می کنند، باعث می شود که تلاش و فعالیت گروه‌ها و احزاب با بحران‌ها و سختی‌های زیادی روبه‌رو شده و در نهایت شکل خشن به خود بگیرد.

خشونت از ابتدا تا به نهایت

یکی از خصوصیات ذاتی خشونت این است که با وخامت اوضاع و شدت یافتن زور و تهدید، دیگر فرصتی برای صلح و آرامش و رسیدن به یک راه‌حل مسالمت‌آمیز که به آتش‌بس منجر شود، باقی نمی ماند. از‌این‌رو گروه‌هایی که از خشونت به‌عنوان یک راهبرد و استراتژی موقت استفاده می‌کنند، نمی‌توانند در نهایت از آثار پیچیده و غیر قابل کنترل آن جان سالم به در برند. رفتارهای فردی انسان، تأثیر و نقش خود را بر رفتارهای اجتماعی او خواهد گذاشت و نمی توان هیچ‌گونه استقلال و تفکیکی بین این دو حوزه قائل شد. بکارگیری خشونت نیز مانند هر رفتار و کنش دیگری بر جهان تأثیر گذاشته، به مرور دامنه وسیع تری خواهد یافت و بدین ترتیب به یک رفتار روزمره تبدیل خواهد شد که بر تمام فعالیت‌های فرد تأثیرگذار خواهد بود. خشونت و صلح دو رفتار متضاد است که امکان جمع شدن با یکدیگر را ندارد و نمی توان به هر دو عمل دست یازید. بنابراین یا باید راه صلح را در پیش گرفت یا خشونت ورزید. مثلاً بین راستگویی و دروغگویی حالت سومی وجود ندارد که هر دو آنها را کنار یکدیگر قرار دهد. در حدیث امیرمؤمنان علی ـ علیه السلام ـ نیز آمده است که: «خشونت و مهربانی با یکدیگر جمع نمی‌شوند».

یکی از خطرات بکارگیری خشونت آن است که: هرگاه شخصی به‌طور گسترده به اعمال خشونت آمیز روی آورد، در نهایت احساسات و عواطف خود را از دست داده و به انسانی سنگدل بدل خواهد شد؛ درحالیکه می توانست به راحتی و در سایه گفتگو و صلح و آرامش مشکلات موجود را حل و فصل نماید. همچنین یکی دیگر از پیامدهای منفی خشونت این است که عرصه را بر جنبش های مدنی مسالمت جو تنگ نموده، راه را بر هر حرکت اصلاح طلبانه و تحول خواهانه ای می بندد و با القای این باور که خشونت تنها راه حل مشکل است، به فرد آموزش می دهد که به جای حل مسائل به صورت مسالمت‌آمیز، به زور و جور روی آورد.

دستاوردها و هزینه‌ها

چون به کارگیری خشونت تنها یک راهبرد و ابزار برای رسیدن به هدف است و نه خود هدف، باید بررسی کرد که دستاوردهای حاصل از اِعمال خشونت چیست؟ و آیا این دستاوردها بر هزینه‌های حاصل از بکارگیری خشونت برتری دارد یا خیر؟

برای رسیدن به نتیجه درست لازم است که منافع و مصالح شخصی رهبران گروه‌ها معیار قرار داده نشود چراکه فرض این است که از آثار و نتایج بکارگیری خشونت بر اصلاح جامعه سخن می‌گوییم که این تحرک‌ها ابعاد اجتماعی، دینی و توسعه‌ای و تمدنی خواهد داشت.

نگاهی بر حقیقت آنچه که دستاورد خشونت برای این گروه‌ها داشته، نشان می‌دهد که خشونت ورزان هزینه‌ زیادی داده و متحمل شکست‌های فراوان شده‌اند؛ بگونه ای که میزان هزینه‌ها و خسارت‌ها از دستاوردها فزونی می‌یابد.

مهم‌ترین چیزی که خشونت ورزان از دست داده‌اند نام نیک خود در جامعه و وجهه و مردمی بودن آنهاست. زور سلاح می تواند مردم را وادار به سر سپردگی و تبعیت از زمامداران کند، ولی بر میزان نفوذ و قدرت حاکم چیزی اضافه نکرده و پایه های حکومت او را ثبات و تحکیم نمی بخشد. آنکه برای تحقق خواست خود رو به خشونت می آورد، گرچه در ظاهر به پیروزی می رسد، اما هزینه گزافی بایت این پبروزی داده و جایگاه خود را در قلب های مردم از دست می دهد.

خشونت، خونریزی و نابودی استعدادها را در پی خواهد داشت، حرکت اصلاحی را کند و آن را با موانع متعدد روبه‌رو می سازد. خشونت روح معنویت را در فضای جامعه سست کرده و چه بسا سبب اضمحلال آن گردد.

گاه خشونت به نتایج غیر قابل پیش بینی و ناخواسته ای می انجامد که بسی بزرگ تر و شگرف تر از حد تصور ماست. چه بسا یک کلمه تند و یا برخورد مسلحانه ممکن است به یک بحران سیاسی و اجتماعی یا یک جنگ ویران‌کننده بینجامد.

برای نمونه سازمان «پنجه سیاه» که در صربستان فعالیت می‌کرد، ولیعهد کشور اتریش و همسرش را در «سارایوو» به قتل رسانید و این امر بهانه آغاز جنگ جهانی اول شد و بحران‌ها و تلفات بی‌شماری را برای کشورهای جهان به همراه آورد. در این جنگ ده‌ها میلیون انسان کشته شدند.

یکی از خصوصیات خشونت این است که حساب‌ برد و باخت و سود و زیان بر آن جاری نیست. چراکه خشونت نوعی عکس‌العمل آنی است که شرایط روانی آن را ایجاد کرده و محرک آن انتقام و ناامیدی و شکست و سرخوردگی است. گاهی نیز تقدیس و تعصب در نوعی ایدئولوژی، خشونت را به همراه خواهد داشت. بکارگیری خشونت در چنین مواقعی از همان ابتدا زیان‌ و ضرر به حساب می‌آید چراکه یک کار منظم و برنامه ریزی شده نیست و قوانین عقلی و منطقی بر آن حکم نمی راند. این در حالی است که پیروزی واقعی آن است که با کمترین تلفات، دشمن را از اجرای برنامه‌ها و نقشه‌های خود منصرف کند.

امیرمؤمنان علی ـ علیه السلام ـ می‌فرمایند: «کسی که حس مهربانی و نوع دوستی نداشته باشد از زندگی بهره‌ای نبرده است».

و حضرت آیت‌الله العظمی سیدمحمد شیرازی (رحمه الله) می‌فرمودند: «صلح و دوستی بهترین نتیجه را در پی خواهد داشت و سریع‌ترین راه برای رسیدن به هدف است. صلح و آشتی بنیانی ترین شرط حرکت اصلاح طلبی است تا بهانه برای سرکوب به دست ستیزه جویان ندهد».

 برگزیده از پژوهشی  که با عنوان «خشونت در راه اصلاح طلبی» که در شماره 23-24 مجله نبا انتشار یافت

مترجم: محمد منوری

نظر شما
تغییر رمز

فیسبوک