علل گرایش مردم به خلافت امیرمؤمنان علی (ع)

151 ۱۳۹۷ خرداد ۲۳ - 2018/06/13

هواداران امیرمؤمنان علی علیه السلام پس از درگذشت پیامبر اکرم(ص) در اقلیت فاحشی بودند و جز گروهی از صالحان از مهاجرین و انصار کسی به خلافت حضرت ابراز علاقه نکرد؛ ولی پس از گذشت ربع قرن از آغاز خلافت اسلامی ورق آن چنان برگشت که افکار عمومی متوجه کسی جز علی علیه السلام نبود. پس از قتل عثمان همه مردم با شادی به در خانه امام ریختند و با اصرار فراوان خواهان بیعت با ایشان شدند.

علل این گرایش را باید در حوادث تلخ دوران خلیفه سوم جست و جو کرد؛ حوادثی که سرانجام به قتل عثمان منجر شد.

ریشه های قیام بر ضد عثمان

ریشه اصلی قیام، علاقه و ارادت خاص عثمان به خاندان اموی بود. وی که خود شاخه ای از این شجره بود، در راه تکریم و بزرگداشت این خاندان، علاوه بر زیر پا گذاشتن کتاب و سنت، از سیره دو خلیفه پیشین نیز فراتر رفت.

بنی امیه پس از گزینش او از طریق شورا، دور او را گرفتند و چیزی نگذشت که مناصب و مقامات اسلامی میان آنان تقسیم شد و جرأت آنان به حدی رسید که ابوسفیان به قبرستان احد رفت و قبر جناب حمزه را زیر لگد گرفت و گفت: «ابو یعلی برخیز که آنچه بر سر آن می جنگیدیم به دست ما افتاد»

در نخستین روزهای خلافت خلیفه سوم، اعضای خانواده بنی امیه دور هم گرد آمدند و ابوسفیان رو به آنان کرد و گفت: «اکنون که خلافت پس از قبیله های تیم و عدی بدست شما افتاده است، مواظب باشید که از خاندان شما خارج نگردد و ان را همچون گوی دست به دست بگردانید که هدف از خلافت جز حکومت و زمامداری نیست و بهشت و دوزخ وجود ندارد».

شایسته خلیفه اسلامی این بود که ابوسفیان را ادب کند، ولی او نه تنها چنین نکرد که بارها ابوسفیان را مورد لطف خود قرار داد و غنایم بسیاری به او بخشید.

علل شورش

تاریخ نویسان اسلامی علل سقوط عثمان و انقلاب گروهی از مسلمانان را از قرار ذیل می دانند:

-تعطیل حدود الهی

-تقسیم بیت المال در میان بنی امیه

-تأسیس حکومت اموی و نصب افراد غیر شایسته به مناصب اسلامی

-ایذا و ضرب گروهی از صحابه پیامبر که از خلیفه و اطرافیان او انتقاد می کردند

-تبعید تعدادی از صحابه که خلیفه حضور انان را مزاحم افکار و امال و برنامه های خود می دید

تعطیل حدود الهی

یکی از ارکان حیات اجتماعی انسان حاکمیت قانونی عادلانه است که جان و مال افراد جامعه را از تجاور متجاوزان صیانت کند و مهمتر از آن اجرای قانون است تا آنجا که مجری قانون در اجرای آن دوست و دشمن و دور و نزدیک نشناسد

رجال آسمانی، قوانین الهی را بی پروا اجرا می کردند و هرگز عواطف و رابطه خویشاوندی و منافع مادی، انان را تحت تأثیر قرار نمی داد. جمله کوتاه پیامبر درباره فاطمه مخزومی زن سرشناسی که دست به دزدی زده بود روشن گر راه پیامبر(ص) در تامین عدالت است.

فاطمه مخزومی زن سرشناسی بود که دزدی او نزد پیامبر(ص) ثابت گردید و قرار شد که حکم دادگاه درباره او اجرا شود. گروهی به عنوان شفیع پا درمیانی کردند. رسول اکرم(ص) از این وساطت ها سخت ناراحت شد و فرمود: «بدبختی امت های پیشین در این بود که اگر فرد بلند پایه ای از انان دزدی می کرد او را می بخشیدند ولی اگر فرد گم نامی دزدی می کرد فورا حکم خدا را اجرا می کردند. به خدا سوگند اگر دخترم نیز چنین کاری کند حکم خدا را درباره او اجرا می کنم»

پس از درگذشت پیامبر، به تدریج تبعیض در اجرای قوانین در جامعه اسلامی رخنه کرد و این تبعیض در دوران خلافت عثمان به اوج رسید. برای نمونه خلیفه دوم به دست یک ایرانی کشته شد؛ جای بحث نیست که این موضوع باید از طرف دستگاه قضایی اسلامی تحت تعقیب قرار می گرفت ولی متأسفانه عبیدالله فرزند عمر، دو فرد بیگناه را به نام های هرمزان و جفینه به این اتهام که در قتل خلیفه دوم دست داشتند کشت.

جنایت عبیدالله غوغایی به پا کرد و مهاجران و انصار از عثمان می خواستند که او را قصاص کند. بیش از همه امیرمؤمنان(ع) بر این امر اصرار می روزید؛ اما وقتی از عثمان مأیوس شد رو به عبیدالله کرد و گفت: اگر روزی بر تو دست یابم تو را به قصاص قتل هرمزان می کشم.

چون انتقاد از مسامحه عثمان در قصاص عبیدالله بالا گرفت و خلیفه احساس خطر کرد، به عبیدالله گفت که مدینه را به عزم کوفه ترک کند و زمین وسیعی در اختیار او نهاد.

تقسیم بیت المال در میان بنی امیه

میزان اموال و املاکی که خلیفه دوم از بیت المال مسلمانان به اعضای خانواده خود بخشید بسیار عظیم است از جمله:

وی دهکده فدک را به مروان بخشید و این ملک دست به دست در میان فرزندان مروان گشت تا سرانجام عمر بن عبدالعزیز آن را به فرزندان حضرت فاطمه(س) باز گرداند.

عثمان همچنین در سال 27 هجری که ارتش اسلام از آفریقا با غنیمت های فراوانی که دو و نیم میلیون دینار براورد می شد بازگشت، یک پنجم ان را که مربوط به مصارف شش گانه ای است که در قران وارد شده، بدون هیچ دلیلی به دامادش مروان بخشید.

تأسیس حکومت اموی

اصولا خلیفه سوم علاقه خاصی به بنی امیه داشت و در جهت تأمین درخواست های بستگان خود درباره تشکیل یک حکومت اموی، عقل و خرد و مصالح و مفاسد مسلمانان و قوانین و مقررات اسلامی را ملاک قرار نمی داد؛ لذا در پوشش عنایت و عاطفه او خلاف کاری های زیادی انجام می گرفت

تعصب خلیفه به خاندان بنی ابی معیط قابل کتمان نبود و حتی خلیفه دوم نیز این مسأله را درک کرده بود؛ به این جهت به ابن عباس گفته بود: «اگر عثمان زمام خلافت را بدست بگیرد فرزندان ابی معیط را بر مردم مسلط می سازد و اگر چنین کند او را می کشند»

عثمان در حقیقت از گفتار پیر خاندان بنی امیه ابوسفیان پیروی کرد که در روز گزینش عثمان برای خلافت وارد منزل او شد و وقتی فهمید همه اطرافیان از بنی امیه هستند گفت: «گوی خلافت را دست به دست میان خود بگردانید»

ابو موسی اشعری استاندار کوفه بود؛ این امر برای کارگزاران خلافت قابل تحمل نبود که فردی غیر اموی چنین پستی را اشغال کند؛ از این رو شبل بن خالد در یک مجلس محرمانه رو به حضار کرد و گفت: چرا سرزمینی به این وسعت را به ابوموسی واگذار کردید؟ خلیفه پرسید: چه کسی را در نظر داری؟ شبل اشاره به عبدالله بن عامر کرد که در آن روز بیش از شانزده سال نداشت.

اگر فهرست کارگزاران حکومت عثمان از لا به لای تاریخ استخراج شود صدق گفتار خلیفه سوم روشن می گردد که می گفت: «اگر کلیدهای بهشت در اختیار من بود آن را به بنی امیه می دادم تا آخرین فرد آنان وارد بهشت شود»

ضرب و شتم یاران پیامبر

یکی از عوامل شورش، هتک حرمت یاران رسول خدا(ص) بود که از طرف عثمان یا گماشته های او انجام می گرفت.

برای نمونه گروهی از یاران پیامبر دور هم جمع شدند و نامه ای به خلیفه وقت نوشتند و در آن تخلفات و ضعف های او را بر شمردند. این نامه به وسیله ده نفر نوشته شد ولی از ترس عواقب بد آن، نامه را امضا نکردند و آن را به عمار دادند که به دست عثمان برساند. او به خانه عثمان آمد و درحالیکه مروان و گروهی از بنی امیه دور او را گرفته بودند نامه را تسلیم خلیفه کرد. خلیفه پس از خواندن نامه، رو به عمار کرد و گفت: جرأت تو بر من زیاد شده است؛ او را بزنید. پس عمار را به قدری زدند که دچار فتق شد و از حال رفت و او را به همان حالت به بیرون خانه انداختند.

تبعید شخصیت ها

عثمان گروهی از صحابه و یاران پیامبر را که در میان امت به حسن سلوک و تقوا معروف بودند از کوفه به شام و از شام به حمص و از مدینه به ربذه تبعید کرد.

سعید بن عاص استاندار کوفه با مالک اشتر و دوستان او همچون صعصعه نشست ها و گفت و گوهایی داشت و چون در این نشست ها آنان را مخالف سیره خلیفه تشخیص داد، با عثمان مکاتبه کرد و یادآور شد که با وجود اشتر و یاران او نمی تواند انجام وظیفه کند. خلیفه در پاسخ نوشت که این گروه را به شام تبعید کن

از قضا وجود این گروه در شام عرصه را بر معاویه نیز تنگ کرد و نزدیک بود افکار عمومی بر ضد خلیفه و نماینده او در شام برآشوبد؛ لذا معاویه نامه ای به عثمان نوشت و وجود آنان را مخل مصالح خلافت دانست؛ از این رو آنان به حمص تبعید شدند

از موارد دیگر به غیر از سرگذشت دردناک ابوذر و تبعید وی به ربذه، عبدالرحمان بن حنبل جمحی صحابی پیامبر اکرم(ص) است که از مدینه به خیبر تبعید شد و جرم وی این بود که از عمل خلیفه انگاه که خمس غنایم آفریقا را به مروان بخشید انتقاد کرد و تا روزی که عثمان زنده بود به حال تبعید به سر برد.

*برگرفته از کتاب فروغ ولایت تاریخ تحلیلی زندگانی امیرمؤمنان نوشته آیت الله جعفر سبحانی

نظر شما
تغییر رمز