چرا هیچ کس مسئولیت نمی پذیرد؟

twitter sharefacebook share۱۳۹۶ آذر ۰۸ - 2017-11-29

اتفاقات منفی بیشماری در کشور ما رخ می دهند، اما هیچ مدیر یا مسئولی ریشه این مسائل را به کوتاهی در عملکرد خود نسبت نمی دهد و خود را مسئول وقوع ماجرا نمی داند؟ ما همواره این پرسش را در مقابل خود می بینیم که چرا در کشورهای پیشرفته دمکراتیک بعد از وقوع اتفاقات منفی و بوجود آمدن بحران های انسانی و اجتماعی حاصل از آن، افراد مسئول با پذیرش نقش خود در وقوع ماجرا استعفا می دهند و حتی دادگاهی می شوند، اما در کشور ما دیدن این صحنه تبدیل به آرزو و آرمان شده است؟

در ادامه نشان خواهم داد که اصولا رویکرد ذهنی و مدیریتی جامعه ما در قبال فجایع طبیعی یا انسانی ساخته رویکرد اجتماعی نیست و ما با فقدان «بینش اجتماعی» در برخورد با این حوادث روبرو هستیم. ازاینرو، در جامعه ای که اصولا در نگاه آن در تبیین چرایی وقوع حوادث طبیعی و انسان ساخته رگه هایی از بینش اجتماعی دیده نمی شود، نمی توان انتظار مسئولیت پذیری اجتماعی افراد مسئول را داشت. به عبارت دیگر، اگر در فضای زبانی و گفتمانی یک جامعه سخن از نقش انسان و جامعه در خلق مسائل جامعه نمی رود، نمی توان انتظار داشت «مسئولیت پذیری اجتماعی» و آداب و مناسکی چون پذیرش مسئولیت و استعفا و دادگاهی شدن جزیی از نظم برخورد آن با حوادث اجتماعی باشد.

تاکنون در ادبیات موجود درباره شیوه برخورد جوامع با فجایع طبیعی یا انسان ساخته از سه رویکرد سخن گفته شده است:

رویکرد نظری: «خطر به عنوان عمل خداوند» از نخستین رویکردها در بررسی مسأله نسبت جامعه با خطرات انسان ساخته و طبیعی است. بنا به این رویکرد، حوادث خطرناک یا نشانه ای از گناه مردمان یک جامعه است، یا نشانه ای است بر وقوع آخر الزمان و یا نشانه ای است بر فرصتی که خداوند برای تسکین یافتن قلوب مومنان و تبلیغ دین فراهم آورده است. گری استرن در مقدمه کتاب جذاب خود با عنوان «آیا خداوند می تواند مداخله کند؟ مذهب چگونه بلایای طبیعی را توضیح می دهد» به طرح این نکته می پردازد که یکی از مهمترین پرسش های متداول پس از وقوع بلایا در جوامع انسانی این است که «خداوند کجا بود؟». او معتقد است طرح این پرسش اجتناب ناپذیر می باشد. به اعتقاد استرن، طی تاریخ هر وقت انسان با بلایا و حوادث خطرناک روبرو شده است نقش خداوند و نیروهای آسمانی در وقوع آن را به بحث گذاشته است. هر چقدر رنج انسان ها در این وقایع بیشتر بوده است، تعداد بیشتری از آدمیان خداوند را فریاد زده اند: گاه برای درخواست قدرت و توانایی، گاه از روی خشم. او می نویسد: «برای قرن ها، یا دقیق تر بگوییم هزاره ها، به خداوند به عنوان عامل اعمال و انتقال خشونت بر زمین نگریسته شده است. همواره این باور درباره خداوند وجود داشته که او خواست و اراده خود را از طریق زلزله یا سیل یا ارسال ارتش ها به زمین منتقل می کند. او این کار را برای تنبیه گناهکاران و یا فرستادن یک پیام به انسان انجام می دهد. پیام دریافت شده البته همیشه یکسان است: راه خود را تغییر دهید(change your way)».

ازاینرو، در این رویکرد چنین گفته می شود که آسیب پذیری یک جامعه در مقابل حوادث خطرناک ریشه در نسبت این جوامع با نیروهای ماورائ طبیعی دارد و جامعه برای دفع خطر سوانح راهی جز اصلاح این رابطه در پیش ندارد. بنا به آنچه استینبرگ نشان می دهد، افرادی که مناصب قدرت را به دست دارند- از سیاستمداران محلی گرفته تا مقامات دولتی- از عباراتی همچون «عمل خداوند»، «نیروهای ما فوق طبیعت» و «رویدادهای عجیب و غریب» برای دور کردن خود و سازمانهایشان از اتهام و مسئولیت همدستی و مشارکت در وقوع حوادث خطرناک در جامعه، استفاده می کنند. بکار گرفتن این عبارات به روشنی باعث می شود که وقوع این حوادث به نیروهای بیرون از کنترل انسان نسبت داده شود و به هنگام وقوع آنها دیگر انسان ها نباید مورد سرزنش قرار گیرند.

 رویکرد «خطر به عنوان عمل عامل غیر انسانی» رویکرد دیگری است که پس از رشد علوم و فناوری در مورد آسیب پذیری جامعه در مقابل سوانح مطرح گردید. بنا به این رویکرد، حوادث خطرناک از قوانین خاص مربوط به شیوه عمل فناوری و محاسبات علمی پیروی می کنند و شناخت اصول و قوانین و قواعد حاکم بر عمل فناوری می تواند ما را در برابر خطرات آن مصون نگه دارد. رویکرد مهندسی و به تبع آن نگرش آسیب پذیری کالبدی با تمامی زیر مجموعه های آن حاصل این رویکرد نظری است. در این رویکرد، به حوادث خطرناک به عنوان پدیده های تصادفی ( اتفاقی ) نگریسته می شود که به لحاظ اخلاقی بی خاصیت و بی اثرند. این رویدادها رویدادهای اتفاقی هستند که فراتر از کنترل انسان می باشند. به طور خلاصه، تأکید بر این نکته است که فناوری تبدیل به یک پدیده منفی و شرور می شود. به عنوان مثال، اگر ترمز اتوبوسی درست عمل نکند یا موتور هواپیمایی از کار بیفتد چیزی نمی توان گفت جز آنکه این پدیده بسیار نادر که احتمال وقوع آن بسیار نادر است اکنون به صورت تصادفی به وقوع پیوسته و باعث مرگ تعدادی از افراد یک جامعه شده است. در شباهت با رویکردی که به بلایا به عنوان عمل خداوند می نگریست، رویکرد بلایا به عنوان عمل عامل غیر انسانی یا فناوری نیز به حوادث خطرناک  به عنوان پدیده هایی می نگرد که «صرفاً اتفاق می افتند» و باید به آنها عادت کرد. آسترید وان کوتز معتقد است دیدگاه هایی که به خطرات به عنوان «پدیده تصادفی»، «غیر قابل اجتناب» و «گریز ناپذیر» نگاه می کنند، در واقع ریسک را بر مبنای «خطر بیرونی» تعریف می کنند که هیچ شخصی نمی تواند مسئولیت آن را بر عهده بگیرد. تنها زمانی که به ریسک به عنوان آسیب پذیری قابل مشاهده و مشخص نگریسته شود، می توان آن را در پیوند با تصمیم ها و تصمیم گیران قرار داد. از این رو همانند «رویکرد حوادث به عنوان عمل خداوند یا سرنوشت»، رویکرد«حوادث به عنوان عمل فناوری یا عامل غیر انسانی» نیز مستعد «تقدیرگرایی یا شانس گرایی» است: خطر یعنی«بودن در مکان نامناسب در زمان نامناسب».

بنا به همین شناخت است که در بسیاری از جوامع و فرهنگ ها فرض بر آن است که انسان از توانایی چندانی برای جلوگیری از وقوع و به تبع آن کنترل پیامدها و تأثیرات آنها برخوردار نیست. خطر نتیجه تصادف و احتمال و شانس است. از آنجا که این حوادث ریشه در عوامل غیر انسانی دارند و ظاهراً نمی توان آنها را پیش بینی کرد، جامعه نمی تواند کار زیادی در برخورد با این حوادث کند. ما اسیر قوانین ناشناخته فناوری هستیم. خطرات یک «دیگری» یا «بیگانه» هستند که در نهایت درچشم ما به عنوان اموری «پیش بینی نشده» و «نامعمول» باز نمایی می شوند. هیووت در این باره می نویسد: «غالباً زبان یک گفتمان شاخصی مناسب برای دستیابی به مفروضات بنیادی آن گفتمان است. در پژوهش های مربوط به گفتمان «حوادث» به خوبی می توان دید گه چگونه زبان سعی در حفظ ایده بیگانه بودن یا منفک بودن این حوادث با ما دارد و می کوشد این رویدادها و مشکلات را از بقیه روابط انسان- محیط و زندگی اجتماعی جدا سازد. این نکته را به خوبی می توان در استفاده مکرر از واژگانی که دارای پیشوند«un» هستند، مشاهده کرد: حوادث پدیده هایی «غیر قابل مدیریت»( unmanaged)، «نا منتظره»( unexpected  ) و «بی مانند» ( unprecedented ) هستند. حوادث ریشه در رویدادها و فرآیندهایی دارند که بسیار «ناپایدار و نامتعین »( uncertain ) می باشند. گفته می شود «بی اطلاعی» یا «بی خبری »( unawarness ) و «آماده نبودن»( unreadiness ) شاخص شرایط قربانیان به هنگام وقوع حوادث است. تعبیر«حوادث برنامه ریزی نشده»(unscheduled events) نشان دهنده آن است که خطرات نوعی« انفصال» یا «گسست» در زمان و مکان هستند که ما نمیتوانیم در مقابل آن ها مسئولیتی بپذیریم.

و بالاخره رویکرد «خطر به عنوان عمل جامعه» آخرین رویکرد در بررسی رابطه میان جامعه با سوانح است که اگرچه ریشه وقوع سوانح را هم در عوامل غیر انسانی خارج از دسترس جامعه و هم در عوامل انسانی می داند، تبدیل شدن این حوادث به فجایع اجتماعی را قطعاً حاصل عمل جامعه می داند و سعی در رفع مشکلات جامعه از این منظر دارد.

بنا به این رویکرد، این فروپاشی «نظام های حفاظت کننده فرهنگی» است که یک فاجعه را فاجعه می سازد. حوادث و فجایع خطرناک نتیجه فعالیت های انسان هستند نه نیروی های طبیعی یا ماوراء طبیعی. فجایع صرفاً حاصل فروپاشی نظام های اجتماعی- فرهنگی هستند. از اینرو، آنها اساساً انسان ساخته می باشند. در نتیجه، انسان مسئول نتیجه کنش ها و همچنین کوتاهی ها و قصورهای خود است. به باور انریکو کوارنتلی دیگر نمی توان به عوامل مخرب بیرونی به عنوان علت حوادث نگاه کرد. این عوامل حتی اگر وجود داشته باشند، صرفاً به عنوان عامل شتابزا و موثر در وقوع بحران و فاجعه ای عمل می کنند که مستقیماً ریشه در شرایط اجتماعی دارد. این بزرگترین خطا در برخورد با خطرات است که ما مشکلات و مسئولیت های خود در این حوزه را بر عهده نمی گیریم و به سرزنش فناوری یا طبیعت یا خدا می پردازیم.

چنان که در بالا نشان دادیم، توسل به دو عامل «خداوند» و «عوامل غیرانسانی- فناورانه» به هنگام وقوع حوادث خطرناک و سلب مسئولیت کردن از افراد و نهادهای مسئول اجتماعی به هنگام وقوع این حوادث چندان امری غیرعادی در حیات اجتماعی انسان ها نیست. در جامعه ما نیز اگرچه امروزه کمی کمتر از خداوند به عنوان عامل تاثیرگذار در وقوع حوادث خطرناک سخن گفته می شود، بر عامل ناشناخته «غیر انسانی» یا «فناورانه» به عنوان مهمترین نیروی دخیل در وقوع حوادث خطرناک تاکید می شود تا کماکان افراد مسئول در جامعه بتوانند مبتنی بر آن به تبرئه خود بپردازند و خود را تسکین دهند. بارها شاهد این ماجرا بوده ایم که در پایان گزارش های تحقیق و تفحص گفته می شود که بنا به این گزارش «عامل غیر انسانی» به عنوان مهمترین علت وقوع این حادثه شناخته شد. این شیوه برخورد نشان می دهد که ما هنوز در ساختار مدیریتی و فرهنگی خود قادر به ارائه روایت اجتماعی از مسائل جامعه و پذیرش الزامات آن نیستیم. اینکه چرا اینگونه ایم را می توان به عوامل متعدد باز گرداند و به تحلیل این وضعیت از آن منظر پرداخت. بااینحال، شاید بتوان این فرضیه کلی اثبات نشده را مطرح ساخت که عدم پذیرش مسئولیت اجتماعی در مقابل حوادث و فجایع خطرناک و ناتوانی در خلق روایت اجتماعی از آن ها بیش از هر چیز ریشه در غلبه سامانه غیر انسانی «تجاری سازی» زندگی دارد که هر چهار عرصه سیاست، فرهنگ، اقتصاد و اجتماع جامعه ما را در برگرفته است.

*مصطفی مهرآیین