این زندگی نیست

twitter sharefacebook share۱۳۹۹ مرداد ۰۶ - 2020-07-27

ابتدا خودکشی یک جانباز، سپس نگهبانی که حقوقش پرداخت نمی شد و بعد از آن هم یک کودک گرسنه. این رویدادها تصویری گویا از ناامیدی حاکم بر ایرانیان است.

در میانه فروپاشی اقتصاد، ایران شاهد افزایش خودکشی است. به نوشته «محمدرضا محبوب فر» جامعه شناس در روزنامه جهان صنعت «روند خودکشی در کشور شتاب بی سابقه ای داشته و در سه ماه گذشته، 23% افزایش یافته است؛ ضمن اینکه روش های خودکشی نیز ترسناک تر شده و افراد سعی می کنند این کار را در مقابل چشمان سایرین انجام دهند». کارشناسان معتقدند که آمار رسمی خیلی کمتر از آن چیزی اعلام می شود که در واقعیت وجود دارد، به طوری که گفته می شود سالانه بیش از 5000 ایرانی اقدام به خودکشی می کنند.

در سه ماه گذشته، سه خودکشی در منظر عمومی رخ داد که جامعه ایران را تکان داد. در نخستین رویداد «جهانگیر آزادی» جانباز جنگ ایران و عراق در مقابل بنیاد شهید خود را آتش زد؛ طی روزهای بعد «عمران روشنی مقدم» نگهبان یک شرکت نفتی، خود را در میدان نفتی حلق آویز کرد. به گفته همکارانش وی به رئیس خود گفته بود «پولی ندارم که برای خانواده ام غذا بخرم». پس از آن نیز «آرمین مرادی» نوجوان 11 ساله پس از مصرف عمدی بیش از حد مواد مخدر جان سپرد. آنگونه که جمعیت خیریه امام علی اعلام کرد «فقر و سرخوردگی، آستانه تحمل او را به پایان رسانده بود؛ در خانه اش هیچ غذایی نبود».

این سه مورد، حتی ایرانیانی که به خبرهای بد -از سوء مدیریت اقتصاد و تحریم های آمریکا گرفته تا شیوع کرونا- خو کرده اند را نیز مشوش کرد. از اواخر سال 2017 نشان دادن خشم و نارضایتی نسبت به حقوق پایین و پرداخت نشدن دستمزدها، افزایش سرسام آور قیمت ها و فساد، به امری روتین در زندگی ایرانیان بدل شده است.

یکی از مددکاران اجتماعی در گفتگو با ما گفت: «ناامیدی نیروی محرک تمام خودکشی هایی است که تاکنون با آنها سروکار داشته ام؛ اما نکته مهم در پرونده های جدید این است که افراد درصدد هستند با خودکشی، پیامی انتقام آمیز را علیه کسی یا چیزی ارسال کنند. در مورد خودسوزی جانبار، شاید او فکر می کرد درست است که با انجام این کار به زندگی اش پایان می دهد، اما حداقل پیامی بزرگتر به کل کشور می فرستد. خودکشی های جدید درحال تبدیل شدن به نمادهایی هستند که شرایط پر از یأس و درماندگیِ فرد را به نمایش می گذارند. اینگونه است که خودکشی همه گیر می شود؛ زیرا دیگران هم فکر می کنند که بله ما هم می توانیم همین پیام را بفرستیم و حداقل اینگونه کاری انجام داده ایم. به عبارت دیگر هدف از اینگونه خودکشی ها، ایجاد حس گناه در معشوق، والدین، رئیس و (از همه مهمتر و در مقیاس بزرگتر) حاکمیت است»

به نظر می رسد که مقامات ایران تا حدودی این پیام ها را دریافت کرده اند. ماه دسامبر برنامه ملی پیشگیری از خودکشی توسط «احمد حاجبی» از مدیران وزارت بهداشت اعلام شد. به گفته وی، هدف این برنامه گسترش برنامه های تحقیقاتی و کاهش دسترسی به وسایل خودکشی است. او ماه فوریه به روزنامه نگاران گفت «باید روند صعودی خودکشی را کنترل کنیم».

ماه گذشته پلیس اعلام کرد که روی سکوهای متروی تهران موانع شیشه ای نصب می شود، تا جلوی افراد را از انداختن خود در مقابل قطارها بگیرد. یک خط تلفن هم برای خدمت رسانی به کسانی که در فکر خودکشی هستند اختصاص داده شده است و به گفته مقامات با مشاوره هایی که از طریق این خط داده شده، در سال 2017 جلوی 8500 مرگ گرفته شده است. پلیس نیز تیم هایی را برای منصرف کردن افراد از اقدام به خودکشی آموزش داده است و خیریه های بزرگ دولتی، کارگاههای آموزشی برای مشاوره و پیشگیری از خودکشی برگزار می کنند. با این وجود 5143 مورد خودکشی در سال 98 ثبت رسمی شد که نسبت به سال قبل 8% رشد را نشان می دهد.

به گفته «مسعود پاشا» نایب رئیس سازمان پزشکی قانونی «افزایش تعداد خودکشی در دهه گذشته زنگ خطر را به صدا درآورده است؛ نیاز به اقدامات فوری برای مقابله با این پدیده داریم». هشدار وی درست زمانی داده شد که آقای محبوب فر نیز نسبت به خودکشی های زنجیروار هشدار داد و گفت که «این رویدادها می تواند منجر به بروز ناآرامی های به مراتب گسترده تر از آن چیزی که در سالهای اخیر شاهد بوده ایم شود». احسان سلطانی روزنامه نگار اصلاح طلب نیز در توئیتی، از ارتباط موج خودکشی فقرا، با اخبار کلاهبرداری های کلانی که ما از شمردن ارقامش هم ناتوانیم گفت. این نابرابری های فزاینده را، جانباران با مشاهده پایمال شدن آرمان هایشان، بیش از سایرین احساس می کنند. تابستان و پاییز سال گذشته در چهار رویداد جدا از هم، سه جانباز و یک فرزند شهید در شهر قم اقدام به خودسوزی کردند.

عباس عبدی در مقاله ای که در روزنامه اعتماد نوشت، خاطر نشان کرد: «عدم ریشه یابی آنچه منجر به این وقایع فاجعه بار می شود، نشان می دهد که مقامات درک صحیحی از خطر بالقوه ای که با آن روبرو هستیم ندارند». وی با اشاره به شرایط سخت جانبازان جنگ و کارگران بی بضاعت که منجر به خودکشی آنها می شود، نوشت «انقلابی که به نام مستضعفین بود، اکنون در شرایطی است که برخی در سطوح بالای مدیریتی از قدرت خود سوء استفاده می کنند و رشوه های کلان می گیرند ... چطور چنین سیستمی می تواند ادعای قانونی بودن کند؟»

عبدی می گوید: اگر می بینید که یک جانباز خود را آتش می زند یا کارگری در میدان نفتی و گازی، خود را حلق آویز می کند، این نمادی از فقر و بدبختی در کنار ثروت است؛ ثروتی که مردم باور دارند خرج آنان نمی شود. مردم تهران شاد نیستند؛ آنان هیچ امید و آینده ای ندارند؛ فکر می کنم این تعداد از خودکشی پیامی به مقامات است مبنی بر اینکه «ما فقط یک زندگی عادی و معمولی می خواهیم، نه چیزی بیشتر».

وی گفته های دختری جوان در تاکسی را به یاد می آورد «همه ما مرده ایم؛ نه شغلی، نه پولی، نه تفریحی، نه امیدی، این زندگی نیست».

*منبع: کریستین ساینس مانیتور

مترجم: فاطمه رادمهر