بامداد سوم ژانویه، نیروهای ایالات متحده به کاراکاس حمله کردند، نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا، و همسرش را بازداشت نموده و آنها را از کشور خارج کردند. این عملیات انتقال، نقطه اوج ماهها فشار نظامی آمریکا علیه رژیم مادورو بود. قرار است مادورو در شهر نیویورک بازداشت شود؛ جایی که با اتهامهای فدرال مربوط به قاچاق مواد مخدر و سلاح روبهروست. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، روز شنبه در یک کنفرانس خبری گفت که آماده است بار دیگر به ونزوئلا حمله کند و واشنگتن «برای مدتی نامحدود» اداره این کشور را بر عهده خواهد گرفت.
برای بررسی پیامدهای این رویداد برای ونزوئلا، ایالات متحده و منطقه، مجله فارین افرز با فرانسیسکو رودریگز گفتوگو کرده است؛ اقتصاددانی که بین سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۴ ریاست هیئت مشاوران اقتصادی و مالی مجلس ملی ونزوئلا را بر عهده داشت. او همچنین از سال ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۱ رئیس تیم پژوهشی دفتر گزارش توسعه انسانی سازمان ملل متحد بود و از ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۶ بهعنوان اقتصاددان ارشد منطقه آند در بانک آمریکا فعالیت میکرد. رودریگز نویسنده سه کتاب درباره ونزوئلاست و اکنون پژوهشگر ارشد مرکز پژوهشهای اقتصادی و سیاستگذاری و استاد دانشگاه دنور است.
*وضعیت سیاسی کنونی ونزوئلا چگونه است؟
ساختار حکومتیای که مادورو ایجاد کرده بود همچنان بر سر کار است. رژیم او هنوز کنترل ارتش و نیروهای امنیتی را در دست دارد. معاونش، دِلسای رودریگز، جانشین او شده است. بهعبارت دیگر، آنچه رخ داده بسیار شبیه وضعیتی است که پس از ترور یک رهبر سیاسی پیش میآید: سرِ هرم برداشته میشود، اما ساختار قدرت همچنان پابرجاست.
اینکه این ساختار تا چه اندازه دوام بیاورد، نامشخص است. ترامپ در کنفرانس خبری شنبه عملاً اعلام کرد اگر رودریگز با ایالات متحده همکاری نکند، عملیات نظامی دیگری انجام خواهد داد. ترامپ میخواهد واشنگتن اداره کشور را در دست بگیرد، بنابراین حدس من این است که یک تیم برای اعمال نفوذ بر ونزوئلا تشکیل میدهد و از دولت ونزوئلا میخواهد مجموعهای از خواستههای آمریکا را برآورده کند.
*آیا دولت ونزوئلا واقعاً میتواند چنین ترتیبی را بپذیرد؟
قطعاً بخشی از دولت خواهد گفت: «مقاومت میکنیم». اما ایالات متحده نشان داده که تهدیدهای نظامیاش معتبر است. از سوی دیگر، خواستههای ترامپ ممکن است برای رودریگز قابلتحملتر از آن چیزی باشد که در نگاه اول به نظر میرسد. وقتی او میگوید واشنگتن قرار است «کشور را اداره کند»، احتمالاً بیش از هر چیز منظورش بازگرداندن شرکتهای آمریکایی و در دست گرفتن کنترل نفت ونزوئلا توسط آمریکاست. رودریگز میتواند چنین چیزی را عملی کند. در واقع، خود مادورو در سال ۲۰۲۵ تلاش کرد به چنین توافقی برسد و به ترامپ پیامی داد که عملاً میگفت: «در صنعت نفت ما هرچه میخواهید، بردارید».
*اما ترامپ این پیشنهاد مادورو را نپذیرفت. چرا ممکن است حالا با رودریگز کنار بیاید؟
مادورو کاملاً منفور شده بود؛ نماد یک دیکتاتور شرور. به نظر میرسد ترامپ اکنون میگوید حاضر است با دولتی پس از مادورو کار کند، حتی اگر آن دولت همچنان از افراد نزدیک به خود مادورو تشکیل شده باشد. برای من جالب بود که آمریکا توانست مادورو و همسرش را به این آسانی و در حالی که خواب بودند بازداشت کند. این موضوع بهشدت نشان میدهد که نوعی همکاری داخلی از سوی نیروهای ونزوئلاییِ محافظ او وجود داشته است. این به آن معنا نیست که کل رژیم به مادورو خیانت کرده، اما نشان میدهد چیزی شبیه یک کودتای درونکاخی رخ داده است.
مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، از هماکنون با رودریگز در حال گفتوگوست و ترامپ گفته که فکر میکند رودریگز آماده است هر کاری لازم است انجام دهد تا ـ به تعبیر ترامپ ـ «ونزوئلا را دوباره عظمت ببخشد». جالبتر اینکه ترامپ گفته ماریا کورینا ماچادو، رهبر اپوزیسیون که پشت شکست انتخاباتی مادورو در سال گذشته بود، احترام و اعتبار لازم برای رهبری کشور را ندارد. بنابراین ترامپ ظاهراً فکر میکند میتواند با دولت کنونی ونزوئلا برای تأمین خواستههای آمریکا در حوزه امنیت نفت و امنیت ملی همکاری کند.
البته ممکن است رژیم حاضر به پذیرش خواستههای ترامپ نشود. مقامهای دیگری در دولت هستند که میتوانند با هرگونه سازش مخالفت کنند. در آن صورت، ترامپ ممکن است به این نتیجه برسد که چارهای جز افزایش فشار از طریق حملات نظامی بیشتر و در نهایت تهاجم زمینی ندارد. ترامپ سرمایه سیاسی زیادی روی این عملیات گذاشته و اکنون آن را یک موفقیت بزرگ میداند. بعید است اگر به کنترل صنعت نفت نرسد، عقبنشینی کند. به نظر من، در هر حالتی به سناریویی میرسیم که در آن شرکتهای آمریکایی صنعت نفت ونزوئلا را طوری اداره میکنند که گویی این کشور یک تحتالحمایه ایالات متحده است.
*اگر کار به مقاومت کاراکاس و سپس تهاجم زمینی بکشد، چه اتفاقی میافتد؟
آنچه این آخر هفته دیدیم نشان میدهد که از نظر نظامی، تهاجم زمینی به ونزوئلا احتمالاً برای آمریکا چندان دشوار نخواهد بود. نیروهای مسلح ونزوئلا نتوانستند مقاومت مؤثری نشان دهند یا خطری جدی برای نیروهای آمریکایی ایجاد کنند. اما این به آن معنا نیست که اشغال کشور آسان خواهد بود. ونزوئلا سرزمینی پهناور، جمعیتی زیاد و گروههای شبهنظامی و جنایتکار فعال فراوانی دارد. این کشور میتواند بهراحتی به هرجومرج کشیده شود. میتوان سناریویی را تصور کرد که در آن واشنگتن دولت مرکزی را سرنگون میکند، اما بخشهایی از ارتش ونزوئلا همراه با برخی گروههای چریکی کلمبیاییِ فعال در کشور، یک جنبش چریکی جدید شکل میدهند. چنین وضعیتی میتواند به نوعی جنگ داخلی منجر شود.
*به نظر شما مردم ونزوئلا چه احساسی نسبت به اقدامات واشنگتن دارند؟
اول از همه، من فکر نمیکنم اینکه ایالات متحده وارد کشور دیگری شود و رهبر آن را ـ هرچند بسیار هم شرور باشد ـ برباید، نتیجه خوبی باشد. این سیاست خوبی نیست. چنین کاری برخی از قواعد بنیادین روابط میان کشورها را تضعیف میکند و در نتیجه جهان را خطرناکتر میسازد.
با این حال، ونزوئلاییها از مادورو متنفر بودند و احتمالاً بیشترشان از رفتن او خوشحالاند. ما نشانههایی خودجوش از جشن گرفتن مردم بهخاطر کنار رفتن او دیدهایم. البته وضعیت بسیار پرتنش است، چون مادورو رفته، اما رژیمش هنوز سر کار است و نباید فراموش کرد که مادورو هواداران وفادار خود را داشت. اما ونزوئلاییها از یک بحران وحشتناک عبور کردهاند. کشور نزدیک به سهچهارم تولید ناخالص داخلی خود را از دست داده و هشت میلیون نفر از کشور گریختهاند. بنابراین فکر میکنم اکثریت مردم خستهاند و راه خروجی میخواهند، و بخش بزرگی از جامعه از بسته شدن این فصل استقبال میکند.
*آیا ونزوئلا میتواند به دموکراسی گذر کند؟
این بستگی دارد به اینکه دموکراسی را چگونه تعریف کنیم. تردیدی ندارم که هر دولتی که بتواند یک بهبود اقتصادی ایجاد کند، میتواند در انتخابات ونزوئلا پیروز شود. اگر تولید نفت با حمایت آمریکا و رفع تحریمها افزایش یابد، ونزوئلا میتواند چندین سال رشد اقتصادی دو رقمی را تجربه کند. برآوردهای من ـ که با نظر دیگر اقتصاددانان، از جمله مشاوران ماچادو، همخوان است ـ نشان میدهد که تولید ناخالص داخلی سرانه ونزوئلا به دلار آمریکا میتواند در دهه آینده سه برابر شود. بنابراین اگر دولت ونزوئلا با آمریکا به توافقی برسد که تحریمها را لغو کند و میلیاردها دلار برای احیای صنعت نفت وارد کشور شود، هر دولتی که بر سر کار باشد میتواند بهراحتی در انتخابات آزاد پیروز شود.
اما این الزاماً به معنای دموکراسی واقعی نیست. دولتها وقتی میدانند بهدلیل وضعیت خوب اقتصاد برنده میشوند، بهراحتی انتخابات برگزار میکنند. دموکراسی واقعی مستلزم آن است که انتخابات فقط زمانی برگزار نشود که به نفع حاکمان است؛ و این معیار بسیار بالاتری است. دموکراسی یعنی نظامی که در آن قدرت واقعاً و در عمل، مطابق خواست شهروندان، میان احزاب رقیب جابهجا شود. من نسبت به تحقق چنین وضعی خوشبین نیستم. بهجای آن، احتمالاً با وضعیتی روبهرو خواهیم شد که در آن دولت ـ چه به رهبری رودریگز باشد، چه ماچادو یا فردی دیگر ـ عملاً تابع ایالات متحده است. آمریکا با قدرت نظامی تعیین میکند چه کسی حکومت کند.
*درباره اپوزیسیون ونزوئلا چه میتوان گفت؟ بسیاری از رهبران اپوزیسیون خواستار مداخله آمریکا بودند و حالا این اتفاق افتاده است، اما ترامپ گفته ماچادو صلاحیت رهبری ندارد. گزینههای او چیست؟
ماچادو بهشدت به ایالات متحده وابسته بود. او نیروی شورشی یا قیام مسلحانهای که آماده تصرف قدرت باشد در اختیار نداشت. حمایت اکثریت مردم را داشت، اما این حمایت بیش از هر چیز مخالفت با مادورو بود. آنچه ماچادو داشت، واشنگتن بود و ترامپ این پشتوانه را از زیر پایش کشیده است.
اکنون ماچادو و اپوزیسیون میتوانند برای انتخابات آینده آماده شوند، اما این ممکن است زمان زیادی ببرد؛ زیرا همانطور که گفتم، ترامپ اصلاً درباره انتخابات صحبت نمیکرد، بلکه میگفت آمریکا کشور را اداره خواهد کرد تا زمانی که «ثبات» برقرار شود. بنابراین، بهجز ادامه مطالبه احترام به قانون اساسی ونزوئلا، اجرای نتایج انتخابات یا برگزاری انتخابات جدید و شرکت در آن، اپوزیسیون گزینههای زیادی ندارد.
*واکنش دیگر کشورها به اقدامات واشنگتن چگونه خواهد بود؟
برخی واکنشها را دیدهایم و این واکنشها طبق خطوط ایدئولوژیک قابل پیشبینی بودهاند. برخی رهبران میانهرا تا راستگرا حمایت خود را اعلام کردهاند. دولتهای چپگرا، مانند کوبا، بهشدت این اقدام را محکوم کردهاند. اما حتی دولتهای میانهچپ نیز، مانند دولت لولا دا سیلوا در برزیل و گابریل بوریچ، رئیسجمهور در حال کنارهگیری شیلی ـ با وجود اینکه بوریچ منتقد مادورو بود ـ این اقدام آمریکا را محکوم کردهاند. این حمله چنان آشکارا با اصل بنیادین حق تعیین سرنوشت در تضاد است که به نظر من موج قابل توجهی از مخالفت ایجاد خواهد کرد.
با این حال، رهبران منطقه و جهان میدانند باید مراقب باشند که ترامپ را عصبانی نکنند. آنها درگیر حل مشکلات خود، از جمله مسائل دوجانبه با آمریکا هستند. میدانند اگر در فهرست دشمنان ترامپ قرار بگیرند، واشنگتن ممکن است تعرفه وضع کند یا توافق تجاریای را که در حال مذاکره است، لغو نماید. بنابراین واکنشهایی مشابه آنچه امروز از اتحادیه اروپا و برخی دولتهای اروپایی دیدهایم نیز خواهیم داشت: واکنشهایی ملایم و پیچیده در زبان دیپلماتیک.
*به نظر شما آمریکا از این پس چه کاری باید برای کمک به ونزوئلا انجام دهد؟ آیا دلیلی برای خوشبینی وجود دارد؟
اینکه ترامپ میگوید اپوزیسیون در حال حاضر قادر به اداره کشور نیست، نوعی احتیاط در خود دارد. ماچادو و متحدانش خواستار زندانی کردن تقریباً تمام رهبری سیاسی و نظامی ونزوئلا بودهاند. اگر ترامپ صرفاً ماچادو را بر سر کار بگذارد، خطر بیحکومتی و آشوب بسیار بالاست. این حتی میتواند مسیری به سوی جنگ داخلی باشد، زیرا افسران نظامی کنار گذاشتهشده بهجای پذیرش زندان، با دولت جدید میجنگند.
در عوض، کاری که آمریکا باید انجام دهد، تسهیل نوعی توافق میان رهبر جدید، یعنی رودریگز، و اپوزیسیون است؛ توافقی برای تقسیم قدرت و ساخت نهادهایی برای همزیستی سیاسی. ترامپ در کنفرانس خبریاش اشاره کرد که پیش از گذار واقعی، به یک دوره زمانی نیاز است. در این حرف هستهای از حقیقت وجود دارد: برگزاری سریع انتخابات جدید ممکن است بیش از آنکه مشکل را حل کند، دردسر ایجاد نماید. اگر رودریگز و دولت آمریکا از ماههای پیش رو برای ایجاد سازوکارهایی استفاده کنند که رقابت سیاسی را تنظیم کند و از بازندگان انتخابات محافظت نماید، این میتواند پایهای محکمتر برای یک گذار دموکراتیک پایدار در ونزوئلا باشد.
اما چنین پیامد مثبتی بهندرت نتیجه اقدام نظامی خارجی است. دولتسازی از بیرون معمولاً به بیثباتی میانجامد. و ترامپ به نظر میرسد این حمله را نه با دموکراسی، بلکه با نفت توجیه میکند. این یک اشتباه جدی است. مطالبه اینکه ونزوئلا منابع نفتی خود را به آمریکا واگذار کند، سطح بالایی از خشم و دشمنی در جامعه ونزوئلا ایجاد خواهد کرد. حتی میتواند اپوزیسیون را بهشدت سرخورده کند؛ بهویژه اگر واشنگتن با رودریگز شریک شود و هیچ فشاری برای اصلاحات سیاسی وارد نکند. اپوزیسیون امیدوار بود مستبدان را از قدرت کنار بزند و آزادی و استقلال را برای مردم ونزوئلا به ارمغان بیاورد. اکنون ممکن است به سیستمی برسند که در آن رژیم مادورو همچنان بر سر کار است، فقط این بار با یک توافق نفتی با ایالات متحده. این دقیقاً خلاف چیزی است که آنها میخواستند.
تلاش دونالد ترامپ برای تسلط بر نیمکره غربی
وقتی از دونالد ترامپ میپرسیدند هدفش از کارزار نظامی علیه ونزوئلا چیست، معمولاً پاسخهایی کلی و مبهم میداد: جلوگیری از ورود مهاجران و مجرمان به ایالات متحده؛ قطع جریان مواد مخدر از ونزوئلا؛ و در ماههای اخیر، بازپسگیری ذخایر نفتیای که ونزوئلا، مانند بسیاری از کشورها، دههها پیش ملی کرده بود. او بهندرت از «تغییر رژیم» سخن میگفت؛ شاید چون میدانست پایگاه رأیدهندگانش پس از دههها «جنگهای بیپایان» در جهان اسلام، بیم از وقوع یک درگیری خارجی تازه دارد.
اما پس از ربودن نیکلاس مادورو، رهبر قدرتمدار ونزوئلا، در یک عملیات خیرهکننده پیش از سپیدهدم توسط نیروهای ویژه آمریکا در سوم ژانویه، ترامپ تصویری خارقالعاده از نحوه استفاده از قدرت آمریکا در آمریکای لاتین ترسیم کرد؛ چیزی که اکنون آن را «دکترین دونرو» مینامد. ایالات متحده کشوری را که بزرگترین ذخایر نفتی جهان را دارد «اداره» خواهد کرد و در صورت لزوم نیروی زمینی مستقر میکند. شرکتهای آمریکایی «ثروتی عظیم» استخراج خواهند کرد و هم آمریکاییها و هم ونزوئلاییها را ثروتمند می کنند.
رهبر اپوزیسیون و برنده جایزه صلح نوبل، ماریا کورینا ماچادو در آینده قابل پیشبینی هیچ نقشی نخواهد داشت. در عوض، ترامپ مدعی شد معاون منتخبِ مادورو، دِلسای رودریگز، با اربابان جدید آمریکایی همکاری خواهد کرد؛ ادعایی که رودریگز آن را رد کرد. به دیگر کشورهای منطقه ـ چه دوستانی مانند مکزیک و چه دشمنانی مانند کوبا ـ هشدار داده شد که یا با آمریکا همکاری کنند یا منتظر پیامدها باشند. گوستاوو پترو، رئیسجمهور کلمبیا، که ترامپ او را به «تولید کوکائین» و «فرستادنش به آمریکا» متهم کرد، ممکن است نفر بعدی باشد.
ترامپ گفت ایالات متحده مدتهاست اجرای «دکترین مونرو»ی قرن نوزدهمی را فراموش کرده؛ دکترینى که هدفش دور نگه داشتن قدرتهای خارجی از آمریکای لاتین بود. او اعلام کرد: «از این پس، سلطه آمریکا در نیمکره غربی دیگر هرگز به چالش کشیده نخواهد شد. هرگز.»
عملیاتی که به دستگیری مادورو انجامید، دقیقاً ۳۶ سال پس از بازداشت مانوئل نوریهگا، دیکتاتور پیشین پاناما ـ هدف آخرین مداخله تغییر رژیم آمریکا در آمریکای لاتین ـ صورت گرفت. مادورو و همسرش، سیلیا فلورس، پیش از آنکه بتوانند به اتاقی مستحکم بگریزند دستگیر شدند و برای محاکمه در نیویورک، با اتهامهای قاچاق مواد مخدر و جرائم دیگر، به ناو «یواساس ایوو جیما» منتقل شدند.
موفقیت عملیات هوابرد و تمرکز بر اجرای قانون علیه مادورو، احتمالاً تردیدهای برخی جمهوریخواهان کنگره را فرو مینشاند؛ کسانی که نگران بودند مداخله در ونزوئلا با «قانون اختیارات جنگی» ـ که اختیارات رئیسجمهور برای ورود به جنگهای خارجی بدون مجوز کنگره را محدود میکند ـ در تعارض باشد. دموکراتها گفتند این مداخله غیرقانونی است.
دولتهای چپگرای آمریکای لاتین، از جمله برزیل، نسبت به نقض منشور سازمان ملل ابراز نگرانی کردند. دولت های راستگرا حمایت بیشتری از این اقدام ترامپ از خود نشان دادند. خاویر میلی، رئیسجمهور آرژانتین، این یورش را «خبری عالی برای جهان آزاد» خواند. رهبران دیگر نقاط جهان، بهویژه در اروپا، خواستار ثبات شدند.
برای مارکو روبیو ـ نخستین وزیر خارجه آمریکا با تبار آمریکای لاتین ـ کنار زدن مادورو همواره بخشی از طرحی بزرگتر بوده است: حذف ثروتمندترین رژیمهای چپگرا در حوزه کارائیب، تضعیف کشورهایی مانند نیکاراگوئه و کوبا که از نفت ارزان ونزوئلا بهره بردهاند، و بیرون راندن رقبایی چون چین و روسیه از منطقه. وقتی از ترامپ پرسیدند آیا آمریکا قصد دارد دسترسی کوبا به نفت ونزوئلا را قطع کند، پاسخ داد: «بله.»
بخش زیادی از این اهداف تا پیش از این فقط بهطور ضمنی از سوی مقامها مطرح میشد و در راهبرد امنیت ملی ماه نوامبر نیز آمده بود که آمریکا میخواهد «برتری خود را در نیمکره غربی بازگرداند». اکنون با عملیات اخیر، همه چیز آشکار شده است.
به نظر میرسد دولت ترامپ امیدوار است ونزوئلا را نه با اشغال مستقیم ـ که تجربه ناخوشایندش را در افغانستان و عراق داشت ـ بلکه بهطور غیرمستقیم و از طریق خانم رودریگز اداره کند. روبیو با او گفتوگو کرده و به گفته ترامپ، «او عملاً حاضر است هر کاری را که ما لازم میدانیم برای عظمت دوباره ونزوئلا انجام دهد؛ خیلی ساده.» با این حال، معاون رئیسجمهور موضعی سرسختانه گرفت و گفت ونزوئلا «مستعمره هیچکس نخواهد شد»، اقدام آمریکا را «جنایتی ناقض حقوق بینالملل» خواند و خواستار آزادی مادورو شد.
در همین حال، ماچادو گفت اپوزیسیون منتخب «آماده است از مأموریت خود دفاع کند و قدرت را به دست بگیرد»، اما ترامپ حمایت اندکی نشان داد و با اشاره به خانم ماچادو گفت «برای او خیلی سخت خواهد بود که رهبر شود؛ او در داخل کشور نه حمایت دارد و نه احترام»؛ ادعایی که البته درست نیست. ایوان الیس از کالج جنگ ارتش آمریکا گفت نادیدهگرفتن اپوزیسیون به این شیوه، بسیاری از کارشناسان آمریکایی را «مبهوت» کرده است. ونزوئلاییها هم باورشان نمیشد و اصرار داشتند ترامپ بد بیان کرده است.
وقتی از ترامپ پرسیدند آیا حضور مداوم نیروهای آمریکایی در کشور لازم است، گفت: «اگر لازم باشد، از استقرار نیروی زمینی نمیترسیم.» اما افزود که حضور آمریکا ممکن است به تأمین امنیت صنعت نفت محدود شود. «ما آن را درست اداره میکنیم، حرفهای اداره میکنیم، بزرگترین شرکتهای نفتی جهان را میآوریم تا میلیاردها و میلیاردها دلار سرمایهگذاری کنند.» ترامپ هیچ زمانبندیای برای اداره آمریکا بر کشور تعیین نکرد، جز اینکه گفت دوست دارد انتخابات «بهسرعت» برگزار شود.
همه اینها چرخشی چشمگیر نسبت به احتیاط پیشین دولت او در قبال درگیریهای خارجی است. ترامپ در ژوئن تأسیسات هستهای ایران را بمباران کرد، اما از دخالت در سیاست داخلی آن کشور پرهیز نمود؛ دستکم تا این هفته که تهدید کرد اگر جمهوری اسلامی به خشونت علیه معترضان متوسل شود، مداخله نظامی بیشتری در پیش خواهد گرفت. به گفته رایان برگ از مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی در واشنگتن، ترامپ به نیمکره غربی متفاوت مینگرد: بهمثابه امتداد شعار «اول آمریکا».
با این حال، هنوز روشن نیست اگر ارتش و شبهنظامیان ونزوئلا ـ همانگونه که رودریگز و دیگر رهبران باقیمانده علناً وعده دادهاند ـ تصمیم به مقاومت بگیرند، ترامپ چگونه امنیت کشور را تضمین خواهد کرد. همهچیز به توازن قوا در آنچه از رژیم باقی مانده بستگی دارد. سرعتی که نیروهای آمریکایی مادورو را خارج کردند، بهشدت نشان میدهد همکاری از سوی فرد یا افرادی در سطوح بالای رژیم وجود داشته است؛ احتمالاً در ازای معاملهای آیندهنگرانه یا به طمع جایزه ۵۰ میلیون دلاریای که آمریکا برای اطلاعات منتهی به دستگیری مادورو تعیین کرده بود.
ترامپ اکنون نشان داده نیروهایش چه تواناییای دارند. رودریگز و دیگر مدعیان قدرت در کاراکاس میدانند حتی اگر بتوانند رقبایشان را شکست دهند و کنترل را به دست گیرند، سایه تهدید نیروی قاطع آمریکا بالای سرشان است. به گفته ترامپ: «همه چهرههای سیاسی و نظامی در ونزوئلا باید بفهمند آنچه بر سر مادورو آمد میتواند بر سر آنها هم بیاید.»
او خطاب به ونزوئلاییها گفت: « مادوروی دیکتاتور و تروریست، بالاخره از ونزوئلا رفت؛ مردم آزاد شدهاند، دوباره آزادند.» این ادعا محل تردید است؛ چراکه طرح او ظاهراً این است که ونزوئلا همچنان زیر اداره روزمره یک چهره ارشد چاویستی بماند، رهبران منتخب دموکراتیکش کنار گذاشته شوند و ثروتش در اختیار شرکتهای آمریکایی قرار گیرد.
ترامپ اکنون مالک ونزوئلاست
از نظر نظامی، ربودن نیکلاس مادورو توسط ایالات متحده عملیاتی بینقص بود. اما داستان ونزوئلای دونالد ترامپ تازه آغاز شده است. او پس از کنار زدن رهبر این کشور، با اشتیاق مسئولیت پیامدهای آن را بر عهده گرفته است. چند ساعت بعد گفت: «ما کشور را اداره خواهیم کرد تا زمانی که بتوان یک گذار امن، درست و سنجیده انجام داد.» به بیان دیگر، ترامپ به سیاست «تغییر رژیم» گرویده است. از این پس هر اتفاقی که در ونزوئلا رخ دهد، به پای او نوشته خواهد شد.
ترامپ ماهها بود که از دستگیری مادورو خبر میداد. شوک اصلی اما در اعلام آمادگی او برای «اداره کردن» کشوری مستقل با نزدیک به ۳۰ میلیون جمعیت نهفته است. آخرین باری که آمریکا چنین کاری کرد، پس از اشغال عراق در سال ۲۰۰۳ بود؛ اقدامی که به باتلاقی شبیه ویتنام انجامید. ترامپ سالها با وعدهٔ تکرار نکردن «جنگهای بیپایان» جورج دبلیو بوش در عراق، افغانستان و جاهای دیگر، برای خود سرمایهٔ سیاسی ساخت. تا همین حالا هم به این خط مشی ـ که برای اغلب آمریکاییها، محبوب است ـ وفادار مانده بود.
اما با پیش رفتن دورهٔ دوم ریاستجمهوریاش، ترامپ ظاهراً به عملیاتهایی با حالوهوای امپراتوری علاقهمند شده است. یورش سحرگاهی روز شنبه به کاراکاس، تنها یک هفته پس از حملات هوایی آمریکا به شمالغرب نیجریه انجام شد؛ عملیاتی که ترامپ گفت برای حفاظت از مسیحیان آن کشور بوده است. این اقدام همچنین در ادامهٔ حملات شدید آمریکا به تأسیسات زیرزمینی هستهای ایران در تابستان گذشته صورت گرفت. ترامپ همین هفته دوباره ایران را تهدید کرد که اگر حکومت دینی آن کشور علیه معترضان خشونت به خرج دهد، حمله خواهد کرد. او ساعت ۲:۵۸ بامداد جمعه نوشت: «ما مسلح، آماده و در حالت آمادهباش کامل هستیم.»
اما «تغییر رژیم» چرخشی اساسی در سیاست ترامپ است. همانطور که در مورد عراق دیده شد، دلایل ترامپ برای تسلط بر ونزوئلا متعدد و متغیر است. در عراق، بوش از سلاحهای کشتارجمعی صدام، ارتباط ادعایی او با القاعده، گسترش دموکراسی در خاورمیانه و «محور شرارت» سخن میگفت. دربارهٔ ونزوئلا، ترامپ از جنگ با «نارکو تروریسم»، مقابله با باندهای تبهکار در خیابانهای آمریکا و بازپسگیری آنچه «قلمرو و نفت آمریکا» مینامد صحبت کرده است. ونزوئلا در اوایل این قرن، آن بخش از صنعت نفت کشور را که تحت مالکیت شرکت های خارجی بود، ملی کرد. به این دلایل میتوان دشمنی مارکو روبیو، وزیر خارجهٔ ترامپ، با رژیم کمونیستی کوبا را هم افزود. کوبا بخش بزرگی از نفت خود را از ونزوئلا تأمین میکند و هزاران «مشاور» شبهنظامی در آن کشور دارد. ونزوئلا با بیش از ۳۰۰ میلیارد بشکه ذخایر، بزرگترین ذخایر نفتی جهان را در اختیار دارد. برای حکومت کوبا، این لحظه میتواند سرنوشتساز باشد.
دو پرسش اساسی مطرح میشود. نخست اینکه آیا اشتهای ترامپ برای ماجراجویی نظامی باز هم گسترش خواهد یافت یا نه. او پیشتر از تمایلش به کانادا، پاناما، گرینلند و نوار غزه سخن گفته است. روز شنبه تلویحاً مکزیک را هم هدف قرار داد. دربارهٔ کلودیا شینبام، رئیسجمهور مکزیک، گفت: «زن خوبی است، اما این کارتلها هستند که مکزیک را اداره میکنند. او مکزیک را اداره نمیکند… باید کاری دربارهٔ مکزیک انجام شود.» این در حالی است که تقریباً تمام فنتانیل واردشده به آمریکا از مکزیک میآید، نه ونزوئلا. ترامپ همان روز به گوستاوو پترو، رئیسجمهور چپگرای کلمبیا، هم هشدار داد که «مراقب خودش باشد». بیشتر کوکائین آمریکا از کلمبیا میآید، نه ونزوئلا.
پرسش دوم این است که ترامپ چگونه قصد دارد ونزوئلا را اداره کند. اگر واقعاً بخواهد کشور را اداره کند، حضور نظامیان آمریکایی روی زمین اجتنابناپذیر خواهد بود. حتی اگر تصور کند میتواند از راه دور حکومت کند، واقعیت بهزودی خود را تحمیل خواهد کرد. ونزوئلا مملو از سلاح، شبهنظامیان و حامیان «چاویسمو» است؛ نسخهای خشن از سوسیالیسم ونزوئلایی که به نام هوگو چاوز، سلف مادورو، شناخته میشود. اگر روسیه، چین یا هر رقیب دیگری بخواهد ترامپ را در باتلاق خودش گرفتار کند، فرصت مناسبی پیش رو دارد.
ترامپ در کنفرانس خبری شنبه در مارالاگو هیچ نگرانیای دربارهٔ ابعاد و پیچیدگی مأموریتی که برای خود تعریف کرده، بروز نداد. او مدام تأکید میکرد که اولویت، بازسازی زیرساختهای ونزوئلاست تا این کشور بتواند نفت را با تمام ظرفیت تولید کند. درآمد افزایشیافتهٔ نفت، هم برای جبران خسارت شرکتهای نفتی آمریکایی و هم برای بازسازی ونزوئلا به کار خواهد رفت. اینکه شرکتهای نفتی آمریکا بدون حفاظت سنگین نظامی چگونه میتوانند چنین کاری انجام دهند، ترامپ توضیحی نداد.
در هر صورت، رهبران نیمکرهٔ غربی و فراتر از آن از این پس با آرامش کمتری خواهند خوابید. ترامپ هر روز با قدرت آتش عظیمی که در اختیار دارد، عرض اندام می کند. پیامدهای بیاعتنایی او به حقوق بینالملل و حتی قانون اساسی آمریکا، زمان میبرد تا آشکار شود. شکل دقیق ادارهٔ ونزوئلا توسط او نیز بهتدریج روشن خواهد شد.
اما هر طور که پیش برود، «نظم نوین جهانی» ترامپ اکنون واقعیتی انکارناپذیر است؛ نظمی بدون قواعد روشن، بیاعتنا به متحدان، ستایشگر قانون جنگل و تقریباً همیشه معطوف به پول. زیر خاک ونزوئلا ثروت عظیمی نهفته است. ترامپ اکنون خود را متعهد به استخراج آن کرده است.
تغییر سیاست واشنگتن در آمریکای جنوبی
برای منطقهای که مدتها به این میبالید که یکی از کمریسکترین مناطق ژئوپولیتیکی جهان است—و تا حد زیادی از جنگ میان دولتها در امان مانده—کنار رفتن مادورو یک نقطهٔ عطف تاریخی محسوب میشود.
از نگاه کشورهایی چون برزیل یا شیلی، تهاجم آمریکا به پاناما در سال ۱۹۸۹ هرچند نگرانکننده بود، اما رخدادی دور از آنها به حساب میآمد. پاناما کشوری کوچک در آمریکای مرکزی است که همواره با منافع راهبردی آمریکا، بهویژه پیرامون کانال پاناما، درهمتنیده بوده است. ونزوئلا اما داستانی دیگر دارد: کشوری بزرگ، تأثیرگذار از نظر سیاسی، و دارندهٔ بزرگترین ذخایر اثباتشدهٔ نفت در جهان. اقدام نظامی اخیر آمریکا، رهبران نظامی و دفاعی سراسر قاره را ناگزیر خواهد کرد آسیبپذیریهای خود در برابر قدرت واشنگتن را بازبینی کنند؛ موضوعی که در دهههای اخیر کمتر کسی آن را جدی گرفته بود.
در بخش عمدهای از دوران پس از جنگ سرد، کشورهای آمریکای جنوبی بر این فرض عمل میکردند که، صرفنظر از اختلافاتشان با واشنگتن، دوران مداخلهٔ مستقیم نظامی آمریکا به پایان رسیده است. حملهٔ آمریکا به ونزوئلا این توهم را در هم شکست. حتی دولتهایی که همچنان بهطور کلی با ایالات متحده همسو هستند، اکنون ناچار خواهند بود پرسشهای ناخوشایندی دربارهٔ بازدارندگی، استقلال راهبردی، خریدهای تسلیحاتی و راهبردهای جایگزین مطرح کنند.
برنامهریزان نظامی منطقه این اقدامات آمریکا را بهشدت نگرانکننده تلقی میکنند. این وضعیت به تسریع بحثها دربارهٔ کاهش وابستگی به واشنگتن، تنوعبخشی به شرکای خارجی، و تقویت توان دفاعی ملی و منطقهای منجر خواهد شد.
اینکه در خود ونزوئلا چه رخ خواهد داد، هنوز روشن نیست. با بازداشت مادورو، قدرت ناگهان در دسترس رقابت قرار گرفته است. سه چهره میتوانند آیندهٔ کشور را رقم بزنند.
دلسي رودریگز، معاون رئیسجمهور مادورو، چهرهای باتجربه از درون نظام است که سابقهٔ دیپلماتیک گسترده و روابط نزدیکی با کوبا، روسیه و ایران دارد. دیوسدادو کابیو، وزیر کشور، که مدتها یکی از مخوفترین چهرههای رژیم بوده، نفوذ قابل توجهی بر نیروهای امنیت داخلی دارد و نمایندهٔ هستهٔ سختگیر نظام محسوب میشود. در همین حال، وزیر دفاع، ولادیمیر پادرینو لوپز، تعیینکنندهترین برگ را در دست دارد: وفاداری نیروهای مسلح.
شاید واشنگتن کمتر از آنچه بسیاری تصور میکردند، خواهان انتقال فوری قدرت به اپوزیسیون باشد. گزارشها حاکی از آن است که رودریگز پیش از تهاجم با مارکو روبیو، وزیر خارجهٔ آمریکا، گفتوگو کرده است؛ موضوعی که گمانهزنیها دربارهٔ نوعی تفاهم میان او و دولت ترامپ را تقویت کرده است.
اظهارات خود ترامپ نیز همین مسیر را نشان میدهد. او در نشست خبری روز شنبه، خود را از ایدهٔ روی کار آوردن ماریا کورینا ماچادو—رهبر اپوزیسیون و برندهٔ جایزهٔ نوبل صلح ۲۰۲۵—دور نشان داد. ترامپ گفت: «فکر میکنم برای او خیلی سخت باشد که رهبر شود. او در داخل کشور نه حمایت دارد و نه احترام.» سپس افزود: «زن بسیار خوبی است، اما احترام لازم را ندارد.»
این سخنان نشان میدهد که واشنگتن ممکن است ثبات را بر گذار سریع به یک دولت اپوزیسیونی ترجیح دهد. اگر چنین باشد، مسیر ونزوئلا پس از مادورو میتواند بسیار متفاوت از آن چیزی باشد که بسیاری از ونزوئلاییها امید دارند.
سه سناریوی کلی پیش روست. سناریوی نخست، پیروزیای عمدتاً نمادین برای آمریکا است؛ وضعیتی که در آن، جز بازداشت مادورو، رژیم ونزوئلا کموبیش دستنخورده باقی میماند و رودریگز یا متحدی دیگر رسماً قدرت را در دست میگیرد. روشن نیست که کاخ سفید حاضر باشد توجه سیاسی پایدار، منابع و ظرفیت اجرایی لازم برای ادارهٔ واقعی ونزوئلا را فراهم کند. واشنگتن پیروزی را اعلام میکند، تحریمها را بهطور گزینشی کاهش یا بازتنظیم میکند و ساختار اصلی قدرت در کاراکاس پابرجا میماند.
سناریوی دوم، فروپاشی رژیم است؛ نتیجهٔ بسیج گستردهٔ مردمی و ریزش نخبگان، از جمله در درون ارتش. احتمال این سناریو به واکنش افکار عمومی به بازداشت مادورو در کاراکاس و دیگر شهرهای بزرگ، و نیز به این بستگی دارد که دستگاه نظامی به این جمعبندی برسد که هزینههای ادامهٔ سرکوب از منافع حفظ نظم فراتر رفته است.
سناریوی سوم، فشار طولانیمدت آمریکا—از جمله احتمال حملات نظامی بیشتر—برای واداشتن ونزوئلا به دگرگونی عمیق سیاسی است. این مسیر مستلزم اعمال فشار مستمر، حضور امنیتی آمریکا و تعهدی نامحدود خواهد بود که هزینههای آن میتواند بهسرعت افزایش یابد. چنین وضعیتی همچنین نگرانیهای منطقهای دربارهٔ رفتار آمریکا را تشدید میکند و این برداشت را تقویت خواهد کرد که واشنگتن آماده است برای شکل دادن به نتایج سیاسی در آمریکای جنوبی از زور استفاده کند.
هر سناریویی که تحقق یابد، نهتنها آیندهٔ ونزوئلا، بلکه چشمانداز راهبردی آمریکای جنوبی را برای سالها شکل خواهد داد. اقدامات اخیر واشنگتن در قبال ونزوئلا، برداشتها از ریسک، قدرت و سابقهٔ مداخله را در سراسر نیمکرهٔ غربی دگرگون کرده است. حتی اگر ونزوئلا سرانجام به ثبات برسد، این تصور که آمریکای جنوبی از مداخلهٔ نظامی قدرتهای بزرگ مصون است، دیگر وجود نخواهد داشت.
منبع: فارین پالیسی


نظر شما