twitter share facebook share ۱۴۰۵ اردیبهشت ۰۶ 88
تلاش ایران در این میان، جلوگیری از تثبیت یک وضعیت فرسایشی طولانی‌مدت است؛ وضعیتی که در آن فشارها ادامه می‌یابد، بدون آنکه به نتیجه سیاسی مشخصی منجر شود.

در ۲۵ آوریل، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، برای رایزنی با مقام‌های پاکستانی که در میانجی‌گری میان ایران و آمریکا نقش دارند، به اسلام‌آباد سفر کرد. قرار بود این سفر با توقف‌هایی در عمان و روسیه ادامه یابد و سپس او دوباره به پاکستان بازگردد. این برنامه سفر، در عین نشان دادن فعال بودن مسیر دیپلماتیک، از پراکندگی و چندپاره بودن آن هم حکایت دارد. در اسلام‌آباد هیچ دیدار مستقیمی با مقام‌های آمریکایی انجام نشد و لغو سفر احتمالی نمایندگان آمریکا، استیو ویتکاف و جرد کوشنر، نشان داد که ارتباط میان دو طرف همچنان غیرمستقیم و مشروط باقی مانده است.

خودِ مسیر سفر عراقچی هم معنا‌دار بود. پاکستان همچنان کانال اصلی میانجی‌گری است، اما توقف‌های بعدی نشان می‌دهد که مذاکرات حول چه موضوعاتی می‌چرخد. عمان در بحث آینده تنگه هرمز و شرایط دسترسی دریایی نقش محوری دارد، و روسیه یکی از معدود بازیگرانی است که می‌تواند در پرونده هسته‌ای نقش‌آفرینی کند؛ به‌ویژه در موضوعاتی مانند ذخایر اورانیوم با غنای بالا و ترتیب مراحل هر توافق احتمالی. این تحرکات نشان می‌دهد دیپلماسی در چند مسیر موازی جریان دارد که هرکدام به یکی از ابعاد این تقابل گسترده مربوط است.

در عین حال، این تلاش‌های دیپلماتیک در شرایطی پیش می‌رود که همچنان محاصره دریایی آمریکا ادامه دارد، مقام‌های ایرانی تأکید می‌کنند که در چنین شرایطی مذاکره مستقیم صورت نخواهد گرفت، و نشانه‌های نظامی در اطراف تنگه هرمز نیز تشدید شده است. آتش‌بسی که به درگیری‌های گسترده پایان داد، به یک چارچوب سیاسی پایدار منجر نشده؛ بلکه وارد مرحله‌ای مبهم شده‌ایم که در آن مذاکرات در کنار فشار اقتصادی، تنش‌های دریایی و احتمال همیشگی بازگشت درگیری ادامه دارد.

دیپلماسی در سایه آتش‌بسی طولانی

دور جدید تحرکات دیپلماتیک در شرایطی انجام می‌شود که آتش‌بس، به‌جای حل اختلافات، فقط شکل آن را تغییر داده است. هرچند عملیات نظامی گسترده فروکش کرده، اما ساختار کلی فشار همچنان پابرجاست. آمریکا محاصره دریایی خود را حفظ کرده—و حتی اجرای آن را تشدید نموده است—اسرائیل همچنان در جبهه‌های منطقه‌ای فعال است، و مقام‌های ایرانی هم تأکید دارند که احتمال ازسرگیری درگیری نظامی همچنان وجود دارد. در چنین شرایطی، آتش‌بس در تهران نه به‌عنوان گامی به سوی ثبات، بلکه به‌عنوان مرحله‌ای مورد مناقشه دیده می‌شود که آینده آن هنوز نامشخص است.

این برداشت، رویکرد ایران به مذاکرات را شکل داده است. تهران از دیپلماسی خارج نشده، اما برای ورود به آن شروط مشخصی تعیین کرده است. خودداری از مذاکره مستقیم با آمریکا در شرایط فعلی، بازتاب نگرانی عمیق‌تری درباره ترتیب مراحل مذاکرات است. از نگاه ایران، ورود به گفت‌وگو در حالی که ابزارهای اصلی فشار همچنان برقرارند، می‌تواند به تثبیت وضعیتی نابرابر منجر شود؛ جایی که امتیازگیری تحت فشار انجام می‌شود، بدون آنکه تضمین متقابلی وجود داشته باشد. به همین دلیل، روند دیپلماتیک همچنان غیرمستقیم، با میانجی‌گری بازیگران منطقه‌ای و به‌گونه‌ای طراحی شده که ایران بتواند مشارکت کند بدون آنکه چارچوب تحمیلی را بپذیرد.

تمدید آتش‌بس بدون تعیین زمان پایان نیز این نگرانی‌ها را تشدید کرده است. در بحث‌های داخلی ایران، چنین وضعیتی اغلب به‌عنوان یک حالت تعلیق دیده می‌شود؛ جایی که هزینه‌های بحران همچنان افزایش می‌یابد، اما مزایای احتمالی تشدید درگیری به تعویق می‌افتد. فشار اقتصادی از طریق محاصره و تأثیر آن بر تجارت و جریان انرژی ادامه دارد، در حالی که نبود درگیری فعال، توان ایران برای تحمیل هزینه متقابل را محدود کرده است. در همین حال، آمریکا انعطاف‌پذیری خود را حفظ نموده و می‌تواند در صورت تغییر شرایط، فشار را افزایش دهد یا دوباره به گزینه نظامی بازگردد.

این شرایط، به شکل‌گیری این تصور انجامیده که ادامه وضعیت فعلی ممکن است به‌تدریج موقعیت ایران را تضعیف کند. فشار اقتصادی مستمر، تداوم فشار منطقه‌ای و نامشخص بودن آینده بحران می‌تواند گزینه‌های راهبردی تهران را محدودتر کند. این نگرانی فقط به عوامل خارجی محدود نمی‌شود؛ ابهام طولانی‌مدت، تصمیم‌گیری داخلی را هم پیچیده‌تر می‌کند و حاکمیت را ناچار می‌سازد میان مذاکره، بازدارندگی و ثبات داخلی توازن برقرار کند، بدون آنکه چشم‌انداز روشنی از پایان ماجرا وجود داشته باشد.

سفرهای اخیر عراقچی را می‌توان تلاشی برای مدیریت این وضعیت در چند جبهه دانست: حفظ کانال میانجی‌گری با پاکستان، گفت‌وگو با عمان درباره تنگه هرمز، و تعامل با روسیه در پرونده هسته‌ای. به نظر می‌رسد ایران می‌خواهد مانع شود که مسیر دیپلماتیک در چارچوبی محدود و مطابق اولویت‌های آمریکا خلاصه شود. هدف، فقط ادامه مذاکرات نیست، بلکه شکل دادن به ساختار آن به‌گونه‌ای است که امکان مانور حفظ شود. از این منظر، تلاش دیپلماتیک کنونی بیشتر برای جلوگیری از تثبیت یک وضعیت فرسایشی است تا رسیدن سریع به توافق.

هرمز و منطق اهرم فشار

در کنار فعالیت‌های دیپلماتیک، ایران همچنان تنگه هرمز را نقطه اصلی تعیین‌کننده توازن فشار می‌داند. اظهارات اخیر وزارت دفاع، قرارگاه خاتم‌الانبیاء و سپاه پاسداران همگی بر یک پیام مشترک تأکید دارند: کنترل این تنگه یک ضرورت راهبردی و جزء ثابت موضع ایران است. از دید مقامات ایران، دسترسی به این گذرگاه دیگر امری بدیهی تلقی نمی‌شود، بلکه می‌تواند متناسب با روند درگیری تنظیم شود.

این رویکرد نشان‌دهنده تلاشی گسترده‌تر برای تبدیل موقعیت جغرافیایی به اهرم مذاکره است. ادامه محاصره دریایی آمریکا این روند را تقویت کرده است. مقام‌های ایرانی هشدار داده‌اند که هرگونه توقیف یا ممانعت بیشتر از کشتی‌ها با پاسخ مواجه خواهد شد؛ نشانه‌ای از اینکه فشار دریایی یک‌طرفه نخواهد ماند. در عین حال، تأکید بر «کنترل» نشان می‌دهد تهران می‌خواهد نه‌فقط در زمان جنگ، بلکه در هر توافق پساجنگ نیز شرایط دسترسی دریایی را شکل دهد.

در این میان، نقش عمان اهمیت ویژه‌ای دارد. تعامل با عمان –که در سوی دیگر تنگه قرار گرفته- فراتر از یک میانجی‌گری معمول است و نشان می‌دهد هر توافق پایدار درباره هرمز ناگزیر باید منافع کشورهای ساحلی را در نظر بگیرد؛ به‌ویژه در تعیین شرایط دسترسی و امنیت. در عین حال، عمان می‌تواند نقش واسطه‌ای میان ایران و دیگر کشورهای عربی خلیج فارس ایفا کند.

در همین حال، بُعد دریایی بحران در حال گسترش فراتر از تنگه هرمز است. گزارش‌هایی از دزدی دریایی در نزدیکی سواحل سومالی و همچنین بحث‌هایی در میان حوثی‌های یمن درباره وضع عوارض عبور در دریای سرخ و باب‌المندب منتشر شده است. اگرچه نشانه روشنی از هماهنگی میان این تحولات وجود ندارد، اما هم‌زمانی آن‌ها نشان‌دهنده فضایی است که در آن بازیگران مختلف از منطق مشابهی استفاده می‌کنند: کنترل گلوگاه‌های حیاتی می‌تواند بر نتایج راهبردی گسترده‌تر تأثیر بگذارد، حتی بدون درگیری مستقیم.

در مجموع، این تحولات نشان می‌دهد رویکرد ایران فقط مقاومت در برابر فشار نیست. با حفظ کنترل بر هرمز و ارسال پیام آمادگی برای تشدید در حوزه دریایی، تهران می‌کوشد چارچوب مذاکرات را شکل دهد. با این حال، گسترش این فشارها به حوزه‌های دیگر، خود می‌تواند به افزایش بی‌ثباتی و غیرقابل‌پیش‌بینی شدن محیط منطقه‌ای منجر شود.

پیوندهای منطقه‌ای وشکننده بودن مسیر دیپلماسی

روند دیپلماتیک همچنین تحت تأثیر تحولات خارج از کانال مستقیم ایران و آمریکا قرار دارد، به‌ویژه در لبنان. از نگاه تهران، این بحران هرگز محدود به یک جبهه نبوده و جدا کردن مذاکرات از محیط منطقه‌ای ناقص است. به همین دلیل، ایران همواره تأکید کرده هرگونه آتش‌بس یا توافق باید شامل پایان درگیری‌ها در همه جبهه‌ها، از جمله لبنان و حزب‌الله، باشد.

مجوز اخیر اسرائیل برای انجام حملات جدید در لبنان، عامل تازه‌ای از بی‌ثباتی را وارد روند دیپلماتیک کرده است. در تهران، این حملات فقط نظامی تلقی نمی‌شوند، بلکه بخشی از تلاش گسترده‌تری برای تغییر موازنه منطقه‌ای در حین ادامه مذاکرات هستند. نگرانی این است که فشار مداوم بر حزب‌الله به‌تدریج شرایط راهبردی را تغییر دهد و موقعیت ایران را—حتی بدون درگیری مستقیم با آمریکا—تضعیف کند.

این وضعیت با مسائل حل‌نشده در پرونده هسته‌ای هم گره خورده است. مخالفت ایران با انتقال ذخایر اورانیوم با غنای بالا به آمریکا همچنان یکی از نقاط اصلی اختلاف است. گزینه‌هایی مانند رقیق‌سازی یا انتقال به کشور ثالث برای تبدیل نیز همچنان در حال بررسی است. در این میان، نقش روسیه به‌دلیل توانایی‌اش در انجام جنبه‌های فنی چنین توافقی اهمیت پیدا می‌کند. با این حال، مسئله فقط فنی نیست؛ بلکه به ترتیب مراحل و تضمین‌ها هم مربوط می‌شود. از نگاه تهران، هر گام در حوزه هسته‌ای باید با تغییرات متقابل در فضای فشار همراه باشد.

در داخل کشور نیز، این تحولات خارجی با توجه بیشتر به ثبات داخلی همراه شده است. گزارش‌هایی از بازداشت‌ها و تشدید اقدامات امنیتی در مناطق مرزی منتشر شده که نشان‌دهنده نگرانی از فعال شدن گروه‌های شورشی، به‌ویژه در مناطق کردنشین و بلوچ‌نشین است. در تحلیل‌های داخلی، چنین تحولاتی اغلب به این برداشت گره می‌خورد که فشار خارجی ممکن است بیش‌ازپیش شکل غیرمستقیم به خود بگیرد؛ ترکیبی از فشار اقتصادی و چالش‌های امنیتی محلی.

در نتیجه، روند دیپلماتیک در معرض تأثیر هم‌زمان چندین عامل قرار دارد: فعالیت نظامی، فشار اقتصادی و تحولات منطقه‌ای. ایران تلاش می‌کند در عین مشارکت در دیپلماسی، اجازه ندهد این فشارهای موازی چارچوب مذاکرات را تعیین کنند. اما تداوم همین فشارها، اثری را که دیپلماسی می‌توانست داشته باشد، محدود می‌کند.

در مجموع، وضعیت کنونی نوعی تعادل ناپایدار را نشان می‌دهد. آتش‌بس شدت درگیری مستقیم را کاهش داده، اما مسیر روشنی برای حل بحران ایجاد نکرده است. در عوض، فضایی شکل گرفته که در آن دیپلماسی، فشار و عدم‌قطعیت هم‌زمان وجود دارند. تلاش ایران در این میان، جلوگیری از تثبیت یک وضعیت فرسایشی طولانی‌مدت است؛ وضعیتی که در آن فشارها ادامه می‌یابد، بدون آنکه به نتیجه سیاسی مشخصی منجر شود. با این حال، همین شرایطی که امکان ادامه مذاکرات را فراهم کرده، آن را شکننده هم کرده است؛ چرا که هر تحول جدید، از حوادث دریایی گرفته تا تشدید تنش‌های منطقه‌ای، می‌تواند مسیر گفت‌وگوها را به‌سرعت تغییر دهد.

منبع: irananalytica


نظر شما