چگونه توافق با آمریکا میتواند ایران را دوباره به اقتصاد جهانی متصل کند
با وجود ویرانیهای گستردهای که ۱۶ هفته جنگ میان ایران، آمریکا و اسرائیل بر جای گذاشته است، چشمانداز بلندمدت ایران شاید روشنتر از هر زمان دیگری در سالهای اخیر به نظر برسد.
برای نخستین بار در چند دهه گذشته، ممکن است دوران انزوای اقتصادی ایران در سطح بینالمللی رو به پایان باشد و یکی از بزرگترین تولیدکنندگان نفت جهان دوباره بتواند روابط اقتصادی خود را با جهان احیا کند.
البته مسیر رسیدن از توافق چارچوبی به یک توافق نهایی، پر از موانع و پیچیدگیهاست.
مذاکراتی که قرار بود روز جمعه در سوئیس میان ایران و آمریکا برگزار شود، به تعویق افتاد. همزمان در لبنان نیز درگیریها میان اسرائیل و حزبالله ادامه یافت.
با این حال، اگر توافق امضاشده توسط ترامپ پابرجا بماند، مهمترین مانع بر سر راه اقتصاد ایران یعنی تحریمهای سنگین بر صادرات نفت و مبادلات مالی، ممکن است بهزودی برداشته شود.
بر اساس این چارچوب، میلیاردها دلار از داراییهای بلوکهشده ایران میتواند آزاد شود.
همچنین ترامپ پذیرفته است با همکاری کشورهای منطقه صندوقی ۳۰۰ میلیارد دلاری برای بازسازی و توسعه اقتصاد ایران ایجاد شود.
علاوه بر این، برای نخستین بار ایران ممکن است بتواند از موقعیت ژئوپلیتیکی خود در تنگه هرمز به عنوان یک منبع درآمد جدید استفاده کند.
ایران که در مهمترین گلوگاه انتقال نفت جهان قرار گرفته، تهدید کرده بود از هزاران کشتی تجاری که هر سال از تنگه هرمز عبور میکنند، عوارض دریافت خواهد کرد؛ موضوعی که پیش از جنگ تقریباً غیرقابل تصور بود اما اکنون در متن توافق ایران و آمریکا مطرح شده است.
اسفندیار باتمانقلیچ، مدیرعامل بنیاد بورس و بازار در لندن، این توافق را «سندی واقعاً شگفتانگیز» توصیف میکند.
او میگوید: «این توافق اهداف بسیار بلندپروازانهای را برای آینده روابط ایران و آمریکا ترسیم میکند.»
باتمانقلیچ معتقد است در تهران این درک وجود دارد که ترامپ شخصیتی غیرقابل پیشبینی دارد، مذاکره با او دشوار است و بارها نشان داده که چندان قابل اعتماد نیست.
اما در عین حال او تأکید میکند: «ترامپ توانایی دنبال کردن دیپلماسیهای تحولآفرین را دارد؛ ظرفیتی که هیچ رئیسجمهور آمریکایی پیش از او نداشت.»
ایران سالها به عنوان یکی از دشمنان اصلی آمریکا شناخته شده و به دلیل حمایت از گروههای مسلح منطقهای و برنامه هستهای خود، با شدیدترین نظام تحریمها در جهان روبهرو بوده است.
به همین دلیل، طرحی با این ابعاد برای پایان دادن همزمان به تحریمها و خصومتهای سیاسی، پیش از این هرگز روی میز قرار نگرفته بود.
باتمانقلیچ میگوید: «همین موضوع است که این فرآیند را هم بسیار پرخطر و هم بسیار وسوسهکننده برای ایرانیها کرده است.»
عدنان مزارعی، معاون پیشین صندوق بینالمللی پول، معتقد است جنگ اخیر اعتماد کشورهای عربی خلیج فارس به تضمینهای امنیتی آمریکا را نیز تضعیف کرده است.
به گفته او، توافق جدید میتواند زمینهساز شکلگیری روابط منطقهای کاملاً متفاوتی شود.
در این میان، روابط ایران با امارات اهمیت ویژهای دارد.
امارات در سالهای گذشته یکی از مهمترین مراکز تجارت، خدمات مالی و فعالیت شرکتهای ایرانی بوده است.
مزارعی میگوید هنوز مشخص نیست تا چه اندازه این روابط اقتصادی قدیمی احیا خواهند شد، اما روشن است که آینده اقتصاد ایران تا حد زیادی به این موضوع وابسته است.
طی ۶۰ روز آینده که انتظار میرود مذاکرات برای توافق نهایی ادامه یابد، مجموعهای از اقدامات اعتمادساز در نظر گرفته شده که میتواند فشار اقتصادی بر حدود ۹۰ میلیون شهروند ایرانی را کاهش دهد.
این اقدامات شامل موارد زیر است: بازگشایی کامل تنگه هرمز، پایان محاصره دریایی تجارت ایران که از ماه آوریل آغاز شده بود، اجازه صادرات آزادانه نفت ایران، آزادسازی بخشی از داراییهای بلوکهشده ایران در کشورهای مختلف.
ازسرگیری صادرات نفت اهمیت ویژهای دارد، زیرا ایران دیگر مجبور نخواهد بود نفت خود را با تخفیف ناشی از تحریمها به فروش برساند.
پایان محاصره تجاری همچنین میتواند موجب کاهش هزینه کالاهای وارداتی شود؛ کالاهایی که ایرانیان تاکنون مجبور بودند با قیمتهای بسیار بالاتر و از طریق بازارهای غیررسمی تهیه کنند.
اما موفقیت بلندمدت این روند تنها به توافق خارجی بستگی ندارد.
کیسلایا پراساد، مدیر مرکز کسبوکار جهانی دانشگاه مریلند، هشدار میدهد که دولت ایران ممکن است با اشتباهات سیاسی یا زیادهخواهی، روند صلح را از مسیر خارج کند.
از سوی دیگر، نحوه مدیریت اقتصاد داخلی نیز نقش تعیینکنندهای خواهد داشت.
تحریمها اقتصاد ایران را فلج کرده بودند، اما سوءمدیریت، فساد گسترده، سرکوب سیاسی و ناکارآمدی ساختاری نیز به همان اندازه در مشکلات اقتصادی کشور سهم داشتهاند.
ترکیب این عوامل موجب تورم شدید، بیکاری گسترده و ناآرامیهای اجتماعی شده است.
بنابراین حتی اگر تنشهای بینالمللی کاهش یابد، مشکلات داخلی ایران به طور خودکار از بین نخواهند رفت.
علاوه بر خسارتهای سنگین جنگ به زیرساختهای انرژی، حملونقل و صنایع کشور، سالها کمبود سرمایهگذاری و فرسودگی زیرساختها نیز چالش بزرگی محسوب میشوند.
با این حال، برخی اقتصاددانان نسبت به آینده خوشبین هستند.
تحریمهای بینالمللی ایران را وادار کرد بسیاری از کالاها و خدمات مورد نیاز خود را در داخل تولید کند.
این موضوع به تنوعبخشی اقتصاد ایران کمک کرده و میتواند در بلندمدت مزیتی مهم باشد.
جواد صالحیاصفهانی، استاد اقتصاد دانشگاه ویرجینیا تک، معتقد است مهمترین دستاورد توافق نه رفع تحریمهای نفتی، بلکه رفع محدودیتهای مالی خواهد بود.
او میگوید: «آنچه مرا به آینده امیدوار میکند، رفع تحریمهای مالی است، حتی بیش از رفع تحریمهای نفتی.»
به گفته او، لغو تحریمهای نفتی و آزادسازی داراییها پول بیشتری در اختیار دولت قرار میدهد، اما رفع محدودیتهای بانکی و مالی میتواند سرمایه و فرصت اقتصادی را مستقیماً به دست مردم برساند.
از نظر صالحیاصفهانی، اگر ایرانیان بتوانند آزادانه در بازارهای جهانی خرید و فروش کنند، کسبوکارهای جدید شکل خواهد گرفت و فرصتهای شغلی گستردهای ایجاد خواهد شد.
او همچنین معتقد است پایین بودن ارزش ریال میتواند به صادرکنندگان ایرانی مزیت رقابتی بدهد؛ مشابه مزیتی که کشورهایی مانند بنگلادش و چین در سالهای گذشته از آن بهره بردهاند.
در نهایت او نتیجه میگیرد: «همه چیز به توانایی فروش نفت و سایر کالاها بستگی دارد.»
به بیان دیگر، اگر ایران بتواند دوباره به نظام مالی جهانی متصل شود و تجارت عادی با جهان را از سر بگیرد، این توافق میتواند نه فقط درآمد دولت، بلکه کل ساختار اقتصاد کشور را دگرگون کند و فصل تازهای در اقتصاد ایران بگشاید.
برای پیروزی آمریکا در خاورمیانه، نتانیاهو باید برود
۸۵ سال پیش، در چنین روزی، هیتلر پیمان مولوتوف–ریبنتروپ را که با اتحاد جماهیر شوروی امضا کرده بود، نقض کرد و به آن کشور حمله برد. اکنون این پرسش مطرح میشود که آیا یادداشت تفاهم میان آمریکا و ایران نیز سرنوشتی مشابه خواهد داشت یا نه.
تنها یک شانس اندک برای موفقیت این توافق وجود دارد. چه نتیجه خوششانسی باشد و چه حاصل نبوغ و محاسبات پیچیده ترامپ، شاید راهی برای برقراری صلح در خاورمیانه و خلیج فارس وجود داشته باشد.
اما این راه مستلزم کنار گذاشتن نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، و جایگزین کردن او با فردی میانهروتر است؛ شخصی شبیه اسحاق رابین که پس از جنگ ۱۹۷۳ با مصر و انور سادات صلح کرد.
ترامپ از پیش زمینه سیاسی این رویارویی را فراهم کرده است. او به نتانیاهو گفته که این اوست که «همه تصمیمها را میگیرد». همچنین با افتخار تعریف کرده که چگونه نخستوزیر اسرائیل را سرزنش نموده و حتی او را «دیوانه» خوانده است.
با این حال، هنوز مشخص نیست که آیا این انتقادهای علنی ــ که برخی اسرائیلیها نیز از آن استقبال نکردند ــ میتواند به برکناری نتانیاهو منجر شود یا نه.
اگر نتانیاهو در قدرت باقی بماند، دستیابی به صلحی واقعی و پایدار غیرممکن خواهد بود. نتانیاهو در تمام مراحل بحران تلاش کرده ایران را نابود کند و مانع تحقق هرگونه مذاکره شود.
آغاز سیاست تهاجمی اسرائیل علیه ایران به اوایل ژانویه برمیگردد. موساد از آن زمان در تحریک اعتراضات داخل ایران نقش داشته تا زمینه لازم برای حمله نظامی فراهم شود.
نتانیاهو در اواسط ژانویه به واشنگتن سفر کرد تا ترامپ را به ضرورت یک حمله پیشگیرانه برای حذف رهبران ایران و تغییر حکومت متقاعد کند.
رئیس موساد، دیوید بارنیا، نیز از اسرائیل به صورت مجازی در این تلاش مشارکت داشت.
پس از موفقیت آمریکا در بازداشت رئیسجمهور ونزوئلا، نیکلاس مادورو، ترامپ به راحتی متقاعد شد که حمله علیه ایران را آغاز کند.
حمله ۲۸ فوریه باعث ضربه سنگینی به رهبری ایران شد و ترامپ نیز در همان زمان مدعی بود که جنگ به زودی پایان خواهد یافت. اما جنگ آنگونه که انتظار میرفت خاتمه پیدا نکرد.
دولت آمریکا به دلیل پیشبینی نکردن واکنش ایران، از جمله بستن تنگه هرمز و حمله به کشورهای همسایه، مورد انتقاد قرار گرفته است.
با طولانی شدن جنگ، موضوع تعیین برنده آن نیز مبهم شد. از نگاه بسیاری، ایران در نهایت دست بالا را پیدا کرده است. البته بخش بزرگی از حامیان جنبش «عظمت را به آمریکا بازگردانیم» (MAGA) همچنان روایت ترامپ را خواهند پذیرفت.
اگر نتانیاهو در قدرت باقی بماند، آتشبس و مذاکرات برای مدت طولانی -احتمالاً دستکم تا انتخابات میاندورهای ماه نوامبر آمریکا- ادامه خواهد یافت.
افزایش هزینههای زندگی ناشی از اختلال در تردد نفتکشها از تنگه هرمز میتواند به زیان جمهوریخواهان تمام شود و شانس آنها برای حفظ کنترل مجلس نمایندگان و سنا را کاهش دهد.
بنابراین باز نگه داشتن تنگه هرمز برای ترامپ نه فقط یک ضرورت امنیتی، بلکه یک ضرورت سیاسی است.
اگر ترامپ واقعاً به میراث سیاسی خود و نقش یک صلحساز اهمیت میدهد، باید اسرائیلیها را علیه نتانیاهو بسیج کند و آنها را به انتخاب نخستوزیری متعهد به صلح تشویق نماید.
اگر چنین اتفاقی رخ دهد، گسترش توافق ابراهیم امکانپذیر خواهد شد.
اگر عربستان سعودی و اسرائیل به توافقی آشکار و پایدار دست یابند، در ادامه دستیابی به توافقی با ایران نیز ممکن خواهد بود؛ البته به شرط آنکه اسرائیل رویکردی واقعبینانهتر در قبال غزه، حماس و حزبالله در پیش بگیرد.
پرونده عجیب امارات متحده عربی
پس از آنکه آمریکا و اسرائیل در اواخر ماه فوریه به ایران حمله کردند، کشورهای عربی خلیج فارس در موقعیت بسیار دشواری قرار گرفتند. این جنگ هیچیک از منافع آنها را تأمین نمیکرد. آنها پیش از آغاز جنگ، به واشنگتن نسبت به پیامدهای آن هشدار داده بودند، برای جلوگیری از وقوع آن به شدت لابی کرده بودند و پس از آغاز درگیری نیز تلاش فراوانی کردند که از آن دور بمانند.
اما یک تناقض بزرگ وجود داشت: همین کشورها میزبان سیزده پایگاه نظامی آمریکا و حدود ۵۰ هزار نیروی آمریکایی هستند؛ زیرساختی که اساساً امکان اجرای جنگ علیه ایران را فراهم کرده است.
در حالی که موشکهای آمریکایی بر سر ایران فرود میآمد و موشکهای ایرانی به سوی کشورهای خلیج فارس شلیک میشد، گزارشهایی منتشر شد که نشان میداد آمریکا از قلمرو و حریم هوایی همین کشورها برای عملیات خود استفاده کرده است.
طبق گفته دونالد ترامپ، رهبران کشورهای خلیج فارس از جمله قطر، امارات و عربستان سعودی ماه گذشته از او خواسته بودند حمله قریبالوقوع آمریکا را به تعویق بیندازد و از آغاز دور تازهای از جنگ جلوگیری کند.
امارات راه متفاوتی را انتخاب کرد
اما در حالی که سایر کشورهای عربی خلیج فارس به سمت خویشتنداری و دوری از جنگ حرکت میکردند، امارات متحده عربی مسیر دیگری را برگزید.
امارات از دیگر کشورهای خلیج فارس خواست موضع تهاجمیتری در حوزه دفاعی اتخاذ کنند و در کنار آمریکا قرار بگیرند. این کشور تنها عضو شورای همکاری خلیج فارس بود که اعلام کرد حاضر است در یک ائتلاف بینالمللی تحت رهبری آمریکا برای «تأمین امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز» مشارکت کند.
اما افشاگریهای جنجالیتر بعداً منتشر شد.
برای نخستین بار در تاریخ، اسرائیل یک سامانه پدافندی گنبد آهنین، تعدادی موشک رهگیر و دهها نیروی ارتش اسرائیل را به امارات اعزام کرد تا در رهگیری موشکهای ایرانی کمک کنند.
این اقدام نشاندهنده سطحی از همکاری میان دو کشور بود که پیش از آن کمتر شناخته شده بود.
پس از آن نیز گزارشهایی منتشر شد که ادعا میکرد امارات به صورت مخفیانه وارد جنگ شده و با حمله به یک پالایشگاه در جزیره لاوان ایران در خلیج فارس، مستقیماً علیه ایران اقدام نظامی انجام داده است.
موضع تهاجمیتر امارات باعث شد این کشور به یکی از اصلیترین اهداف حملات موشکی ایران تبدیل شود.
حسن احمدیان، استاد مطالعات خاورمیانه و شمال آفریقا در دانشگاه تهران، میگوید ایران امارات و بحرین را بدترین متخلفان در میان کشورهای منطقه میداند.
به گفته او، این دو کشور بیش از دیگران هدف حملات ایران قرار گرفتند و امارات به تنهایی بیش از مجموع سایر کشورهای خلیج فارس مورد حمله موشکی واقع شد.
اما سپس اتفاق عجیبی رخ داد.
در چهارم مه، ایران بندر فجیره امارات را هدف قرار داد و پس از آن دیگر هیچ حملهای علیه امارات نکرد.
مدتها شایعاتی وجود داشت که قطر و عمان با ایران توافقهای جداگانهای برای جلوگیری از حملات بیشتر منعقد کردهاند. اکنون همین شایعات درباره امارات نیز مطرح شده و خبرگزاری رویترز بخشی از آنها را تأیید کرده است.
بر اساس گزارش رویترز، چهار منبع آگاه اعلام کردهاند که امارات موافقت کرده بین ۱۰ تا ۲۰ میلیارد دلار از داراییهای بلوکهشده ایران را که تحت تحریمهای آمریکا قرار دارند، آزاد کند.
دو منبع نیز گفتهاند که سه میلیارد دلار از این مبلغ تاکنون به ایران پرداخت شده است.
توافق پنهانی با تهران؟
به نظر میرسد امارات به این نتیجه رسیده بود که همسویی کامل با آمریکا، آن را به مهمترین هدف موشکهای ایران تبدیل کرده است و برخلاف وعدههای دادهشده، آمریکا قادر به دفاع مؤثر از خاک امارات نیست.
به همین دلیل ابوظبی ظاهراً راهبرد خود را تغییر داد و به جای تقابل، به تعامل با ایران روی آورد.
دو منبع آگاه به رویترز گفتهاند که آزادسازی داراییهای بلوکهشده ایران در ازای توقف حملات موشکی ایران به امارات انجام شده است.
البته دولت امارات این گزارش را رد کرده است.
اما ماجرا به همین جا ختم نمیشود.
یکی از منابعی که از جزئیات توافق اطلاع داشته، گفته است هدف این تفاهم صرفاً متوقف کردن حملات موشکی نبوده است.
از مدتها پیش روشن بود که ایران هیچ توافق صلحی را بدون کاهش تحریمها و آزادسازی بخشی از داراییهای بلوکهشده خود نخواهد پذیرفت.
در مقابل، دولت ترامپ همواره تأکید کرده بود که برخلاف توافق هستهای دوران اوباما، حاضر نیست از موضع ضعف به ایران امتیاز مالی بدهد و هرگونه آزادسازی داراییها باید مشروط به اجرای تعهدات ایران باشد.
در چنین شرایطی، اقدام امارات میتوانست راهحلی میانه فراهم کند؛ به این معنا که ایران بخشی از منابع مالی خود را در ابتدای توافق دریافت کند، در حالی که دولت ترامپ نیز از نظر سیاسی بتواند ادعا کند که مستقیماً چنین امتیازی نداده است.
از دشمنی تا همکاری؟
در چند ماه گذشته، سیاست امارات نوسان شدیدی را تجربه کرده است؛ از مواضع تند ضدایرانی تا همکاری با جمهوری اسلامی برای فراهم کردن شرایط توافق صلح.
و شاید ماجرا حتی از این هم فراتر برود.
طبق گفته یکی از منابع رویترز، توافق میان امارات و ایران ممکن است صرفاً به توقف حملات محدود نباشد، بلکه شامل «بازسازی روابط دوجانبه، همکاریهای اطلاعاتی و همکاری اقتصادی» نیز شود.
اگر این گزارشها درست باشند، توافق صلح میان ایران و آمریکا با میانجیگری و کمک امارات میتواند به تحول عمیق در خاورمیانه منجر شود؛ تحولی که نه تنها روابط ایران و کشورهای عربی خلیج فارس را بازتعریف میکند، بلکه ممکن است به بازگشت تدریجی ایران به اقتصاد و نظم منطقهای نیز بینجامد.
همین تغییر ناگهانی و ظاهراً متناقض در رفتار امارات است که این کشور را به «عجیبترین پرونده» در بحران اخیر تبدیل کرده است؛ کشوری که ابتدا در صف تندروترین مخالفان ایران قرار گرفت، اما در نهایت شاید به یکی از مهمترین تسهیلکنندگان صلح میان ایران و همسایگانش تبدیل شده باشد.
برقراری صلح با ایران، ترامپ را ناگزیر میکند از اسرائیل فاصله بگیرد
از روز چهارشنبه که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، توافق اولیه صلح با ایران را امضا کرد، اشغالگری و بمباران لبنان توسط اسرائیل به مهمترین مانع در مسیر دستیابی به توافق نهایی و صلح پایدار تبدیل شده است. تضمین و حفظ این توافق مستلزم آن است که ترامپ با اسرائیل وارد رویاروییای شود که در بیشتر دوران ریاستجمهوری خود از آن اجتناب کرده است؛ بهویژه با توجه به اهرم فشاری که ایران از طریق تنگه هرمز و تأثیرگذاری بر جریان جهانی انرژی در اختیار دارد.
ایران اصرار دارد که آتشبس و توافق چارچوبی کنونی باید کل جنگ منطقهای را در بر بگیرد و در نتیجه اسرائیل را ملزم کند به اشغال جنوب لبنان پایان دهد. شورای عالی امنیت ملی ایران روز دوشنبه اعلام کرد که طبق این توافق چارچوبی، که در قالب «یادداشت تفاهم» تنظیم شده، «جنگ و عملیات نظامی در همه جبههها ــ از جمله پایان فوری و دائمی جبهه لبنان ــ متوقف خواهد شد.»
این مطالبه مستقیماً از خواسته تهران برای دریافت «تضمینهای امنیتی بلندمدت» ناشی میشود؛ عبارتی که از آغاز درگیریها در بیانیههای رسمی ایران تکرار شده است. اگر این تضمینها قرار است معنایی داشته باشند، تهران نیاز دارد که ترامپ بنیامین نتانیاهو را مهار کند و اطمینان دهد اسرائیل بار دیگر حملهای غافلگیرانه علیه ایران آغاز نخواهد کرد.
تنها راهی که واشنگتن میتواند چنین تعهدی را اثبات کند، اعمال فشار بر اسرائیل در لبنان است. تریتا پارسی استدلال کرده است که وادار کردن اسرائیل به پایبندی به آتشبس، در واقع «آزمونی برای سنجش اراده و توانایی آمریکا در مهار نزدیکترین متحد منطقهای خود» محسوب میشود.
ایران دلایل کافی برای تردید نسبت به آمادگی واشنگتن برای اعمال چنین فشاری بر اسرائیل دارد. پس از آخرین بمباران ضاحیه توسط اسرائیل، محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ایران، نوشت که این حمله «بار دیگر نشان داد آمریکا یا اراده اجرای تعهدات خود را ندارد یا توانایی انجام آن را.»
از نگاه ایران، تلاش اسرائیل برای تصرف سرزمین در لبنان تنها با چراغ سبز آمریکا امکانپذیر است. به همین دلیل مذاکرهکننده ارشد ایران اعلام کرد که «بازی پلیس خوب و پلیس بد دیگر قدیمی شده است.»
تا آن زمان، کاخ سفید از طریق رسانههایی مانند آکسیوس و دیگر رسانههای همسو، این تصور را به ایران القا میکرد که در حال اعمال فشار بر اسرائیل است؛ در حالی که عملاً همچنان به متحد خود اجازه ادامه اشغالگری در لبنان را میداد.
در واقع، در حالی که مخاطبان آمریکایی از زبان باراک راوید، خبرنگار آکسیوس، میشنیدند که واشنگتن از حملات اسرائیل به لبنان «خشمگین» است، رسانههای اسرائیلی روایت متفاوتی ارائه میکردند.
روزنامه اسرائیل هیوم گزارش داد که آمریکا و اسرائیل در واقع «هماهنگی کاملی» در خصوص حملات ضاحیه و پاسخ اسرائیل به حملات موشکی ایران داشتهاند. این روزنامه همچنین مدعی شد مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، نقش مهمی در متقاعد کردن ترامپ برای حمایت از حملات تلافیجویانه اسرائیل ایفا کرده است.
طبق این گزارش، عملیات اسرائیل «به طور کامل با فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) هماهنگ شده بود»، هرچند نیروهای آمریکایی مستقیماً در حملات شرکت نکردند.
نوع مهمات مورد استفاده اسرائیل در لبنان نیز نشانه دیگری از نقش آمریکا است. کورتنی بونو، روزنامهنگار آمریکایی-هلندی که از جنوب لبنان گزارش تهیه میکند، اخیراً به نشریه The American Conservative گفته است بقایای مهمات و ویرانیهای ناشی از بمبارانها به وضوح ساخت آمریکا هستند.
ترامپ میخواهد هر دو طرف را راضی نگه دارد
ترامپ تلاش میکند همزمان دو هدف متضاد را دنبال کند. از یک سو هزینههای سیاسی جنگ رو به افزایش است و او خواهان خروج از این بحران است. اما از سوی دیگر، چنین خروجی مستلزم رویارویی با اسرائیل و لابیهای حامی آن بر سر لبنان است؛ نزاعی سیاسی که ترامپ تاکنون از ورود مستقیم به آن پرهیز کرده، هرچند در هفتههای اخیر انتقادهایی نیز از نتانیاهو مطرح کرده است.
اسرائیل بر این باور است که ترامپ همچنان از چنین رویاروییای اجتناب خواهد کرد.
کمی پس از اعلام توافق، اسرائیل کاتز، وزیر دفاع اسرائیل، تأکید کرد که اشغال جنوب لبنان ادامه خواهد یافت و اسرائیل قصد دارد «برای مدتی نامحدود» در لبنان، سوریه و غزه باقی بماند.
بزالل اسموتریچ، وزیر دارایی اسرائیل، نیز روز سهشنبه اعلام کرد: «هیچ عقبنشینیای از لبنان صورت نخواهد گرفت؛ نه تا جمعه و نه بعد از آن. ما در جنوب لبنان باقی خواهیم ماند و حضور خود را تقویت خواهیم کرد.»
ایتامار بنگویر، وزیر امنیت ملی اسرائیل، نیز گفته است که اسرائیل خود را متعهد به هیچ توافقی نمیداند.
گرچه مقامهای اسرائیلی مدعیاند که صرفاً علیه حزبالله میجنگند، اما کشته شدن دستکم ۳۸۲۶ غیرنظامی لبنانی در حملات اسرائیل، نشان میدهد این ادعا بیشتر یک بهانه است.
ترامپ نیز به شکلی ضمنی به این موضوع اذعان کرده است. او در نشست گروه هفت به خبرنگاران گفت: «اسرائیل لازم نیست هر بار که دنبال یک نفر میگردد، یک ساختمان مسکونی را ویران کند. افراد زیادی در آن ساختمانها زندگی میکنند و همه آنها عضو حزبالله نیستند.»
آیا اشغال لبنان با خلع سلاح حزبالله پایان مییابد؟
حتی اگر حزبالله سلاح خود را زمین بگذارد، دلیل چندانی وجود ندارد که تصور کنیم اشغال لبنان توسط ارتش اسرائیل پایان خواهد یافت.
مقامهای اسرائیلی در اظهارات علنی خود بیش از پیش از گسترش قلمرو و حتی ایجاد شهرکهای یهودینشین در خاک لبنان سخن میگویند. این ایده که زمانی در حاشیه قرار داشت، اکنون به جنبشی سازمانیافته با حمایت گسترده سیاسی و اجتماعی تبدیل شده است.
در ماه آوریل، بیست عضو کنست اسرائیل در نامهای به دولت خواستار «اشغال و کنترل کامل» جنوب لبنان همراه با «جابجایی کامل ساکنان آن» شدند.
همچنین نظرسنجی انجامشده توسط مؤسسه Direct Polls برای شبکه i24NEWS نشان داد که ۶۲ درصد اسرائیلیها از اشغال تمامی مناطق جنوب رود لیتانی حمایت میکنند.
اشغال لبنان با منافع آمریکا در تضاد است
اشغال لبنان توسط اسرائیل ــ همانند سیاستهای این کشور در غزه و کرانه باختری ــ مستقیماً با منافع آمریکا در تضاد است، زیرا مانع پایان جنگی میشود که اقتصاد جهانی را دچار آسیب کرده است.
واشنگتن ابزارهای لازم برای توقف این روند را در اختیار دارد، اما از به کارگیری آنها خودداری کرده است.
جو کنت، رئیس پیشین مرکز ملی مبارزه با تروریسم در دولت ترامپ و از چهرههای شاخص جریان «اول آمریکا»، در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «میتوانیم با قطع همه کمکهای نظامی و اطلاعاتی به اسرائیل، شانس موفقیت این توافق را افزایش دهیم.»
او استدلال کرد که اسرائیل «در هر فرصتی تلاش کرده این توافق را به شکست بکشاند و احتمالاً دوباره همین کار را خواهد کرد، مگر اینکه اقدامی انجام دهیم.»
به گفته کنت، اگر قرار است توافق پایدار بماند، آمریکا باید همه عواملی را که میتواند کشور را دوباره به جنگ، چه بر اساس شرایط اسرائیل و چه ایران، بازگرداند، از میان بردارد.
ترامپ در روزهای اخیر تا حدی از رویکرد سنتی حمایت بیقیدوشرط از اسرائیل فاصله گرفته و به مواضع جریان «اول آمریکا» نزدیکتر شده است؛ جریانی که معتقد است منافع آمریکا باید بر اولویتهای اسرائیل مقدم باشد.
از آنجا که ایران اصرار دارد هر توافق صلحی باید «همه جبههها» از جمله لبنان را در بر گیرد، و از آنجا که دولت اسرائیل همچنان به دنبال پروژه «اسرائیل بزرگ» است، قطع حمایت از اسرائیل اکنون حداقل بهایی است که ترامپ باید برای خروج کامل از این بحران بپردازد.
اگر ترامپ واقعاً خواهان پایان جنگ و تثبیت صلح با ایران است، ناگزیر خواهد شد میان حفظ اتحاد سنتی با اسرائیل و دستیابی به یک توافق پایدار منطقهای یکی را انتخاب کند.
قمار دوم ترامپ بر سر ایران
جنگ دونالد ترامپ علیه ایران با یک قمار آغاز شد و با قماری دیگر به پایان رسید. در ابتدا، رئیسجمهور آمریکا شرط بست که میتواند با بمباران جمهوری اسلامی، برنامه هستهای ایران را متوقف کند و حتی این نظام انقلابی را از میان بردارد. او دهها میلیارد دلار هزینه کرد و اقتصاد جهانی را دچار آشفتگی ساخت، اما در نهایت به امضای یک تفاهمنامه تن داد که بیتردید از هر توافقی که پیش از جنگ میتوانست به دست آورد، ضعیفتر است. در دل این سند، قمار تازهای نهفته است: اگر نتوان با زور انقلابیون ایران را کنار زد، شاید بتوان با مشوقهای اقتصادی آنان را به کنار گذاشتن هویت ایدئولوژیکشان ترغیب نمود.
این تفاهمنامه مجموعهای از امتیازات آمریکایی را در اختیار ایران قرار میدهد که چنان یکطرفه به نظر میرسد که گویی تهران خود آن را نوشته است. از میان ۱۴ بند آن، ۱۳ بند یا صرفاً کلیگوییهای دیپلماتیک هستند یا آشکارا به سود ایران تنظیم شدهاند. تهران قرار است امتیازات نظامی و اقتصادی دریافت کند و عملاً کنترل خود بر تنگه هرمز را به رسمیت شناخته ببیند؛ در مقابل تنها تعهد میدهد که سلاح هستهای تولید یا خریداری نکند. این در حالی است که ایران پیشتر نیز چنین وعدههایی داده و از آنها عدول کرده است و حتی سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (CIA) نیز نسبت به صداقت این تعهدات تردید دارد.
این توافق برای ترامپ از جهتی دیگر نیز تحقیرآمیز است. او در دوره نخست ریاستجمهوری خود از توافق هستهای چندجانبهای که در دوران باراک اوباما منعقد شده بود خارج شد و آن را «بدترین توافق تاریخ» نامید. اما آن توافق هزینه بسیار کمتری برای آمریکا داشت، امتیازات کمتری به ایران میداد و تضمینهای ملموستری برای جلوگیری از اشاعه هستهای فراهم میکرد. اکنون ترامپ برای به دست آوردن دستاوردی کمتر، بهای بسیار بیشتری پرداخته است.
او مانند قماربازی رفتار کرده که خود نیز بلوفهایش را باور کرده است. ترامپ وعده داده بود صنعت موشکی ایران را نابود کند، نیروهای نیابتی تهران مانند حزبالله را خلع سلاح نماید، حکومت جمهوری اسلامی را سرنگون سازد، رهبر آینده ایران را تعیین کند و کنترل تنگه هرمز را در دست بگیرد. اما هیچیک از این اهداف حداکثری محقق نشد. با این حال او آتشبس و رفع محاصره را طوری جشن گرفت که گویی خود در ایجاد این بحران نقشی نداشته است.
جمهوری اسلامی، یکی از خشنترین، منزویترین و نامحبوبترین حکومتهای جهان، اکنون در حالی از این جنگ خارج شده که اقتصاد و توان نظامیاش بیش از پیش آسیب دیده، اما اعتمادبهنفسش احیا شده است. در آستانه جنگ، ایران کشوری ورشکسته و مطرود بود که برای سرکوب یک خیزش سراسری هزاران نفر از شهروندان خود ــ و شاید دهها هزار نفر ــ را کشته بود. امروز اما حکومت ایران از ایستادگی در برابر آمریکا و اسرائیل سخن میگوید و از تحلیلهایی در غرب بهره میبرد که آن را قدرتی در حال صعود توصیف میکنند.
تقریباً همه رؤسای جمهور آمریکا از زمان انقلاب ۱۳۵۷ خواهان بهبود روابط واشنگتن و تهران بودهاند. چنین بهبودی به نفع هر دو کشور است، اما هیچ دولتی موفق به تحقق آن نشده است. علت اصلی آن است که نظام جمهوری اسلامی در انزوا رشد کرده و دشمنی با آمریکا و اسرائیل را به بخش اصلی هویت سیاسی، مشروعیت داخلی و انسجام نیروهای امنیتی خود تبدیل کرده است.
ترامپ که رهبران ارشد حکومت ایران را ترور کرده، اکنون نه تنها به دنبال یک توافق هستهای جدید است، بلکه میخواهد یک مصالحه بزرگ تاریخی میان دو کشور ایجاد کند. با این حال او برای کاهش ریسک این قمار، مسئولیت این پروژه را به معاون خود، جی. دی. ونس، سپرده است. ونس اخیراً به روزنامه نیویورک تایمز گفته بود که نخبگان جدید ایران در حال بازنگری در انقلاب هستند و به این نتیجه میرسند که «۴۷ سال سیاست ایران در قبال آمریکا اشتباه بوده است.»
اما خود ترامپ نیز محاسباتش را پنهان نکرده است. او این هفته گفت: «اگر موفق شود، اعتبارش را من میگیرم؛ اگر شکست بخورد، تقصیر را گردن جی.دی. میاندازم.»
آینده سیاسی ونس شاید به همان اندازه که به رأیدهندگان جمهوریخواه وابسته است، به افسران سپاه پاسداران نیز بستگی داشته باشد. یکی از امیدهای او برای هدایت تحول ایدئولوژیک ایران، محمدباقر قالیباف، فرمانده پیشین سپاه و رئیس کنونی مجلس است. گفته میشود این دو نفر اوایل سال جاری بیش از ۲۰ ساعت در اسلامآباد با یکدیگر دیدار و گفتوگو داشتهاند و روابط شخصی نزدیکی ایجاد کردهاند. با این حال، سخنرانیها و مصاحبههای اخیر قالیباف ــ که در آنها آمریکا را به تمسخر گرفته، از حزبالله تمجید کرده، اسرائیل را تهدید نموده و بر همکاری با چین تأکید داشته است ــ احتمالاً شاخص دقیقتری از نیت واقعی تهران خواهد بود تا هرگونه اطمینان خصوصی و پشتپرده.
موانع دیگری نیز بر سر راه عادیسازی روابط وجود دارد. در این تفاهمنامه آمده است که ایران میتواند تا ۳۰۰ میلیارد دلار سرمایهگذاری جذب کند؛ سرمایهای که ظاهراً قرار است از همان کشورهای عربی خلیج فارس تأمین شود که خود هدف هزاران موشک ایرانی قرار گرفتهاند. علی شهابی، مشاور رهبری عربستان سعودی، به من گفت: «این گستاخانه است که آمریکا بخواهد پول دیگران را تعهد کند. کشورهای خلیج فارس نباید هزینه جنگی را بپردازند که خود خواهان آن نبودهاند.» یک دیپلمات عرب نیز صریحتر بود: «ما حتی یک سنت هم به آنها نخواهیم داد.»
منطق قمار کنونی ترامپ در قبال ایران بسیار شبیه تلاش او برای جلب نظر رهبر کره شمالی، کیم جونگ اون، در دوره نخست ریاستجمهوریاش است. ترامپ میکوشد ادغام دوباره در اقتصاد جهانی را به عنوان پاداش کنار گذاشتن برنامه هستهای عرضه کند. او در نشست سنگاپور با شور و شوق از سواحل زیبای کره شمالی سخن میگفت و رؤیای ساخت بهترین هتلهای جهان را در آن کشور ترسیم میکرد. اما برای حکومتهای انقلابی و اقتدارگرا مانند کره شمالی و ایران، هتلهای لوکس غربی، گردشگران خارجی و جریان آزاد سرمایه نشانه پیروزی نیستند؛ بلکه اسب تروا هستند، زیرا کنترل اطلاعات و مشروعیت ایدئولوژیک آنان را تضعیف میکنند.
تفاهمنامه خواستار ۶۰ روز مذاکره است، اما تقریباً هیچکس انتظار ندارد که در چنین مدت کوتاهی توافق هستهای جدیدی حاصل شود؛ چه برسد به پایان یافتن جنگ سرد ۴۷ ساله میان ایران و آمریکا. بنابراین شاید جنگ واقعاً پایان نیافته و فقط متوقف شده باشد. تهران تلاش خواهد کرد توان موشکی و شبکه نیروهای نیابتی خود را بازسازی کند؛ موضوعاتی که قرار نیست بخشی از توافق باشند. گزارشها نشان میدهد ایران همچنان حدود ۷۰ درصد از ذخایر موشکی پیش از جنگ و بخش عمدهای از پرتابگرهای متحرک خود را حفظ کرده است و همچنان به تولید انبوه موشک و پهپاد ادامه میدهد.
در همین حال، رفتار داخلی حکومت نیز نشانهای از اعتدال نشان نمیدهد. پرستو احمدی، خواننده ۲۹ ساله ایرانی، به دلیل اجرای عمومی بدون حجاب به ۷۴ ضربه شلاق محکوم شده است. نیروهای امنیتی فشار بر جامعه بهایی را افزایش دادهاند و دهها زندانی سیاسی نیز با سرعت بیشتری به سوی اعدام فرستاده شدهاند. به عبارت دیگر، هیچ نشانه ملموسی وجود ندارد که ادعای ترامپ مبنی بر «بسیار عقلانی شدن» و «رادیکال نبودن» حکومت ایران را تأیید کند.
به جز مردم ایران، کشورهای عربی خلیج فارس که تلاش کرده بودند روابط نزدیکی با ترامپ برقرار کنند، بزرگترین بازندگان این بحران بودهاند. اقتصادهای پویای آنها با حملات پهپادی ارزانقیمت ایران آسیب دیده است. از آنجا که این کشورها تهران را تهدیدی وجودی میدانند، ناچار خواهند بود بیش از گذشته به چتر امنیتی آمریکا تکیه کنند و در عین حال برای حفظ منافع خود به توافقهای جداگانه با ایران نیز روی آورند.
ترامپ اخیراً از یک تندروی ضدایرانی به فردی تبدیل شده که از جمهوری اسلامی دفاع میکند. او از برنامه موشکی ایران حمایت کرده و از مجتبی خامنهای ــ که از نظر ایدئولوژیک شباهت زیادی به پدر خود دارد ــ به عنوان شخصیتی محترم و عملگرا یاد کرده است. این تناقضگوییها به سوژه طنز تلخ در میان ایرانیان تبدیل شده است. یکی از ایرانیان به من گفت: «ترامپ میخواست آیتالله خامنهای را حذف کند، اما اشتباهی روی دکمه بهروزرسانی (Update) زد.»
شاید این توافق صلح فقط یک عقبنشینی تاکتیکی باشد. یک مقام ارشد دولت آمریکا به من گفت: «اگر ترامپ از روند کار راضی نباشد، دوباره به محاصره یا بمباران ایران بازمیگردد. و در آن زمان قیمت نفت هم پایینتر خواهد بود.» اما ترامپ که آشکارا از پیامدهای اقتصادی جنگ خسته شده، شاید دیگر تمایلی به قمار دوباره بر سر درگیری نظامی با ایران نداشته باشد.
رؤسای جمهور آمریکا معمولاً تازه در پایان دوران قدرت خود ماهیت جمهوری اسلامی را درک میکنند. از زمانی که انقلاب ۱۳۵۷ و بحران گروگانگیری، تلاش جیمی کارتر برای انتخاب مجدد را نابود کرد، تهران همواره به خود میبالیده که توانسته رؤسای جمهور آمریکا را ناکام بگذارد. این بار شاید جمهوری اسلامی دو دستاورد همزمان به دست آورد: نه تنها ریاستجمهوری دونالد ترامپ را تضعیف کند، بلکه رؤیای ریاستجمهوری جی. دی. ونس را نیز از میان ببرد.
درج این مقاله به معنی تأیید مطالب مطرح شده نبوده و تنها به منظور آشنایی خوانندگان با نظرات مختلف صورت گرفته است


نظر شما