twitter share facebook share ۱۴۰۰ شهریور ۲۷ 544

نهضت عاشورا برای شیفتگان حضرتش حاوی این پیام است که برای هدایت و نجات خود وديگران از نادانى وتاريكى گمراهى بکوشید

در روايتى از پيامبر اكرم(ص) چنین آمده است: 

إنَّ لِقَتْلِ الْحُسَين حَرارَةً في قُلوبِ المؤْمِنينَ لا تَبْرُدُ أبَداً؛ شهادت امام حسين سوز وگدازى در دل‏هاى مؤمنان برجاى نهاده كه هيچ‏گاه به سردى نمى‏ گرايد. 

كسى‏ كه داغ عزيزى را مى‏ بيند در روزهاى اول، ضربه بزرگى را تحمل مى‏ كند وچه بسا از حالت طبيعى خارج شده، دچار اختلال شود، غذا نخورد وحتى نخوابد، اما با گذشت هفته‏ ها وماه‏ها گَرد فراموشى بر اين مصيبت مى ‏نشيند وكم كم التيام مى ‏يابد. سوزناك‏ترين مصيبت‏ها وجانكاه‏ ترين سوگ‏ها در لابه لاى پيچ وخم زندگى روزمره از ياد مى‏ روند وبه خاطره تبديل مى‏ گردند.

در اين ميان تنها سوگ حسينى است كه هيچ‏گاه در درازناى زمان از يادها نمى‏ رود وفروغ آن هرگز به خاموشى نمى‏ گرايد، سوز وحرارتی که بر اساس روایت فوق از ويژگى‏ هاى اهل ايمان است. 

اما این همه شکوه و عظمت از چه روست؟ حال آنکه همه پيشوايان ما نماز را به پا داشتند، زكات دادند، امر به معروف ونهى از منكر نمودند و جان خود را در راه خدا وهدايت مردم قربانى كردند، چرا تعبير ذیل كه درباره سيدالشهدا فراوان به كار رفته، درباره ديگر پيشوايان نيامده است: 

أشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ أقَمْتَ الصّلوةَ وآتيتَ الزَّكاةَ وَأَمَرْتَ بِالْمَعروفِ وَنَهيْتِ عَنِ الْمُنْكَر؛ گواهى مى‏ دهم كه نماز را به پاداشتى وزكات دادى وامر به معروف ونهى از منكر نمودى.

پاسخ آن است که حضرت سيدالشهدا زمينه پيدايش حجت بالغه خدا را فراهم كردند وبه اصطلاح علمى شهادت امام حسين براى هدايت مردم طريقيت داشت يعنى وجود مقدس حضرت امام حسين با تمام عظمت شان خود را قربانى اسلام كردند تا مردمان را از تاريكى جهالت وگمراهى به درآيند. لِئَلاّ يَكونَ لِلنّاسِ عَلَى اللهِ حُجَّةٌ؛ تا براى مردم در مقابل خدا بهانه و حجتى نباشد.

در تاريخ آمده است كه در راه مكه يكى از كسانى‏ كه از دوستان حضرت به شمار مى‏ رفت سر راه ايشان را گرفت وگفت: اى فرزند رسول خدا، كجا مى‏ رويد؟ بنى اميه شما را خواهند كشت. حضرت پاسخ دادند:

فَبِما يُمْتَحَنُ هذَا الْخَلْق؛ پس اين مردم چگونه امتحان شوند؟

پس شهادت حضرت، آزمونى براى مردم ومايه اتمام حجت ودر عين حال مشعل هدايت ونجات از نادانى وحيرت وتاريكى است. آن حضرت زمينه هدايت مردم را فراهم كردند وبا اهداى سخاوتمندانه خون قلب شريف شان نجات وره يافتن ورستگارى مردم را خواستند واينك برماست كه از اين مشعل هدايت به قدرى كه مى‏ توانيم نور برگيريم ودر پرتو آن راه بپوييم واز نادانى وتاريكى به در آييم.

نهضت عاشورا برای شیفتگان حضرتش حاوی این پیام است که برای هدایت و نجات خود وديگران از نادانى وتاريكى گمراهى بکوشید، و در این مسیر از امر به معروف و نهی از منکر، دوری از گناه، توکل و رعایت اخلاق بهره گیرید:

امر به معروف و نهی از منکر

در اسلام به امر به معروف و نهی از منکر سفارش مؤکد شده است و حضرت سيدالشهدا نیز یکی از اهداف قیام خود را اینگونه بیان نمودند:

أريد أن آمر بالمعروف وأنهى عن المنكر؛ برآنم كه به نيكى‏ ها فرا خوانم واز بدى‏ ها باز دارم.

این نشان از اهميت اين دو واجب دارد. انسان هنگام امر به معروف بايد در تحصيل مقدمات عقلى وشرعىِ آن كار خير نيز بكوشد وهمه نيروهاى خود را در اين مهم به كار گيرد.

درست است كه اگر جمعى از مؤمنان ومسلمانان نسبت به اجراى اين دو فريضه همت كنند تكليف از بقيه ساقط است، اما گمان نمى‏ رود در هيچ يك از بلاد اسلام يا كفر، اين مطلب حتى در يك شهر تحقق يافته باشد. بسيارى از مردم از معارف اسلام، واجبات ومحرمات آن ناآگاهند. واجبات دين منحصر در نماز، روزه، حج ومانند آن نيست. قرآن صريحاً مى‏ گويد كه در روز قيامت پيامبر اكرم از مهجوريت قرآن نزد خدا شكايت خواهد برد:

وَقَالَ الرَّسُولُ يا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَـذَا الْقُرْءَانَ مَهْجُورًا؛ پيامبر گويد: پروردگارا، قوم من قرآن را رها كردند.

بى‏ شك رها نكردن قرآن فقط به اين نيست كه نماز خوانده شود وروزه گرفته شود وحج گزارده شود؛ بلكه رها نكردن قرآن واداى حق آن ورعايت حريم والاى آن معنايى بس فراتر دارد. بسيارند مردمانى كه همين احكام ظاهرى را نمى ‏دانند. بايد امر به معروف ونهى از منكر را ـ البته با شروط آن ـ به جاى آورد واحكام اسلامى را به مردم آموخت. اگر امام حسين خون دل شان را پاى اسلام واحكام آن دادند، ما بايد دست كم از صحبت كردن وياد دادن احكام اسلام فروگذارى نكنيم

دورى از گناه 

دورى از گناه هميشه ضرورت دارد امّا اين ضرورت در ماه محرم وبراى عزاداران امام حسين بيشتر است. بايد از هر گناه ـ هر چند كوچك به نظر آيد ـ دورى جست وصد البته لازم است پيش از آن، محرمات وگناه‏ها را شناخت، زيرا كسى‏ كه مرز حلال وحرام را نمى‏ شناسد وبه اندازه لازم در اين زمينه معرفت حاصل نكرده است نمى‏ تواند خود را از افتادن در چاه معصيت نگاه دارد. بدين منظور لازم است انسان محرمات نامشهور را نيز بياموزد واز آن‏ها دورى كند. براى مثال كمك به ستمگران به هر شكل، از جمله حرام‏هايى است كه كم‏تر شناخته شده است.

يكى از ياران امام صادق به حرفه بنّايى اشتغال داشت وبنا به شغلى كه داشت، ساختمان‏هاى گوناگونى مى‏ ساخت، از جمله كاخ‏هاى باشكوه، خانه‏ هاى مجلل ومسجد، كه البته كاخ‏ها را به دستور وبراى حاكمان عباسى بنا مى‏ كرد. روزى به حضور امام صادق رسيد وبه حضرتش عرض كرد: اى فرزند رسول خدا، از اين پس از ساختن كاخ وبناهاى باشكوه وسلطنتى براى عباسيان خوددارى خواهم كرد وفقط براى آنان مسجد مى‏ سازم.

امام صادق به او فرمودند:

لا تُعِنْهُمْ في بِناءِ مَسْجِد؛ ستمگران را در ساختن مسجد نيز يارى مكن.

با اين پاسخ امام به اهميت پرهيز از يارى ظالم حتى در ساختن مسجد پى مى ‏بريم.

بنابراين دوست دار وعزادار امام حسين بايد بكوشد كه دست به هيچ حرامى نزند واز اين قبيل معاصى كه كم‏تر شناخته شده نيز دورى نمايد. بايد كوشش شود در دستگاه امام حسين تنها امورى كه به امام حسين مربوط است انجام گيرد واز نزاع واختلاف وتصفيه حساب‏هاى فردى ودرگيرى‏ هاى لفظى اجتناب شود واقامه عزا را به نحو خالص به جاى آورد.

توكل به خداي سبحان

حضرت سيد الشهدا در روز عاشورا فرمودند:

اللّهُمَّ أنتَ ثِقَتي في كُلِّ كَرْب؛ خدايا، تنها تكيه گاه من در هر پريشانى تويى.

لفظ «ثقه» معناى عميقى دارد؛ شايد بتوان كلام حضرت را اين گونه معنا كرد: «خدايا، تنها تويى كه مرا در هر اندوهِ جان گداز وفروبستگىِ جان فرسا مايه آرامش واطمينانى وباعث آسودگى خاطر پريشانى».

اگر انسان به خدا اعتماد كرد، از نظر روحى تكامل مى‏ يابد وسعه روحى پيدامى كند

امام حسين زمانى اين سخن را فرمودند كه از نظر ظاهرى برادران، فرزندان، ياران، مال وهمه چيز خود را از دست داده بودند، مجروح وخاك آلود وتشنه روى خاكِ تفتيده كربلا افتاده واز بدن مباركشان خون بسيار رفته بود. در چنين هنگامه دشوار ووصف ناشدنى است كه حضرت به خدا عرض مى‏ كنند: «الّلهم أنت ثقتي في كلّ كرب».

چنان مى‏ نمايد كه اين سخن از دهان كسى بيرون آمده كه سالها در ميان انواع نعمت‏ها متنعم بوده واز اصناف خيرات برخوردار. همين است كه برخى از راويان مستقيم حادثه كربلا درباره استوارى قلب ايشان گفته ‏اند:

فَوَاللهِ ما رَأَيْتُ مَكْثوراً قَطْ قَدْ قُتِلَ وُلْدَهُ وَأَهْلُ بَيتِهِ وَصَحْبِهِ أَرْبَطُ جَأشاً مِنْهُ؛ به خدا سوگند، هيچ كس را نديدم اين گونه دشمنان گرد او را گرفته، فرزندان وكسان ويارانش راكشته باشند، اما چنين دلير وجسور وجگرآور باشد.

برخى افراد مفاهيمى چون توكل را به درستى درك نمى‏ كنند وبه خيال باطل خود، براى متجلى ساختن صفت توكل در خود، دست از تلاش‏هاى واجب ومتعارفِ روزمره برمى دارند وگمان مى‏ كنند امور دنيوى وميعشتىِ متوكلان از طرق غير متعارف واسباب غيبى فراهم مى‏ شود. اما تعاليم اسلام اين انديشه را مردود وچنين باورى را باطل مى ‏شمارد. در قرآن شريف آمده است:

وَأَنْ لَيْسَ لِلإنسانِ إلاّ ما سَعى؛ براى انسان جز حاصل تلاش او نيست.

توكل آن است كه انسان در عين تلاش وتهيه اسباب متعارف دنيوى، يكسره به مقدرات الهى دل سپارد وبه خداى متعال وثوق كامل يابد وبه آنچه حضرت حق برايش مقدر مى‏ دارد خشنود باشد.

خود سيدالشهدا هنگامى‏ كه به سمت كربلا به راه افتادند به تمام وسائل وامكانات آن روز مجهز بودند. نقل است كه علاوه بر گاو وگوسفندانى براى تغذيه، 250 شتر همراه خود برده بودند.

مهرورزي با دشمن

از ديگر آموخته‏ هاى عاشورا، مهرورزى با دشمن است. حضرت سيدالشهدا هنگام ملاقات با حـر ولشكر خسته وتشنه او مى‏ توانستند صرف كم‏ترين اشاره آنان را از پا درآوردند، به ويژه اين كه حضرت از لحاظ عِدّه وعُدّه وسازوبرگ آماده ‏تر بودند وسپاه مقابل خسته وتشنه بود ولى حضرت نه تنها چنين نكردند، بلكه آنان را با تقديم آب گوارا زنده كردند وخود واسبان شان را سيراب نمودند.

منطق حضرت چنين نبود كه هر كس دشمن ماست بايد هلاك شود. منطق پيشوايان ما منطق هدايت افراد ونجات دادن انسان‏ها بود. در حقيقت آنان حتى نسبت به دشمنان خود نيز در نهايت مهرورزى بودند وتمام كوشش آنان اين بود كه دست كم يك نفر از سپاه مقابل را به راه حق، هدايت كنند واز آتش دوزخ برهانند.

بايد بكوشيم اين منطق فوق العاده انسانى را به گوش جهانيان برسانيم. وبه دنيا بفهمانيم كه اسلام پر از مهرورزى، مروت وانسانيت ـ به تمام معنا ودر بالاترين حدود ـ است. اگر موفق شويم اين تعاليم نورانى را به جهانيان برسانيم هدف حضرت سيدالشهدا كه: «رهانيدن از گمراهى» است، بيش از پيش تحقق پيدا مى‏ كند.

*برگرفته از کتاب انوار حسینی/سخنرانی آیت الله سیدصادق شیرازی

 

نظر شما