ماشین سیاهی که بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل را حمل میکرد، کمی پیش از ساعت ۱۱ صبح روز ۱۱ فوریه به کاخ سفید رسید. رهبر اسرائیل که ماهها بود برای متقاعد کردن ایالات متحده به انجام یک حمله بزرگ علیه ایران فشار میآورد، با تشریفات بسیار کم و دور از دید خبرنگاران به داخل ساختمان هدایت شد؛ در حالی که قرار بود در یکی از حساسترین لحظات سیاسی دوران طولانی فعالیتش شرکت کند.
مقامهای آمریکایی و اسرائیلی ابتدا در اتاق کابینه در کنار دفتر بیضی، گرد هم آمدند. سپس نتانیاهو برای بخش اصلی برنامه به طبقه پایین رفت: ارائهای بسیار محرمانه درباره ایران برای دونالد ترامپ و تیمش در اتاق وضعیت کاخ سفید؛ اتاقی که بهندرت برای جلسات حضوری با رهبران خارجی استفاده میشد.
ترامپ رو به نمایشگرهای بزرگ نصبشده روی دیوار نشست. نتانیاهو در طرف مقابل، درست روبهروی رئیسجمهور، قرار گرفت.
روی صفحه نمایش پشت سر نخستوزیر، تصویر دیوید بارنئا، رئیس موساد (سازمان اطلاعات خارجی اسرائیل)، و چند مقام نظامی اسرائیلی دیده میشد. حضور تصویری آنها پشت سر نتانیاهو، تصویری از یک رهبر در زمان جنگ را ایجاد میکرد که توسط تیمش احاطه شده است.
سوزی وایلس، رئیس دفتر کاخ سفید، در انتهای میز نشسته بود.
مارکو روبیو، وزیر خارجه که همزمان نقش مشاور امنیت ملی را هم داشت، در جای معمول خود قرار گرفت.
پیت هگست وزیر دفاع و ژنرال دن کین رئیس ستاد مشترک ارتش — که معمولاً در چنین جلساتی کنار هم مینشستند — در یک سمت میز بودند و جان رتکلیف، رئیس سیا، نیز به آنها پیوسته بود.
جرد کوشنر داماد رئیسجمهور و استیو ویتکاف فرستاده ویژه ترامپ که با ایرانیها مذاکره میکرد، دیگر اعضای اصلی جلسه بودند.
این نشست عمداً کوچک نگه داشته شده بود تا از درز اطلاعات جلوگیری شود. بسیاری از وزرای کابینه حتی خبر نداشتند چنین جلسهای در حال برگزاری است. معاون رئیسجمهور نیز حضور نداشت؛ جیدی ونس در جمهوری آذربایجان بود و جلسه آنقدر ناگهانی برنامهریزی شده بود که نتوانست به موقع بازگردد.
ارائهای که نتانیاهو در طول یک ساعت بعد انجام داد، نقشی تعیینکننده در قرار دادن آمریکا و اسرائیل در مسیر یک درگیری بزرگ نظامی در یکی از بیثباتترین مناطق جهان داشت.
این ارائه همچنین آغازگر مجموعهای از بحثها در کاخ سفید طی روزها و هفتههای بعد شد که در آنها ترامپ گزینههای خود و خطرات احتمالی را بررسی کرد و سرانجام با پیوستن آمریکا به حمله اسرائیل علیه ایران موافقت نمود.
این روایت از چگونگی کشیده شدن آمریکا به جنگ با ایران، بر اساس گزارشهایی است که برای کتابی در دست انتشار با عنوان «تغییر رژیم: درون ریاستجمهوری امپراتور گونه دونالد ترامپ» تهیه شده است.
همسویی ترامپ و نتانیاهو
این گزارش نشان میدهد که دیدگاه تندروانه ترامپ درباره ایران تا چه اندازه با دیدگاه نتانیاهو همسو بوده است؛ حتی بیشتر از آنچه برخی از مشاوران کلیدی رئیسجمهور تصور میکردند.
رابطه نزدیک این دو نفر در طول دو دوره ریاستجمهوری ترامپ ادامه داشته است. همین رابطه — هرچند گاهی پرتنش — باعث انتقادها و بدگمانیهای شدید در هر دو جناح چپ و راست سیاست آمریکا شده است.
در نهایت حتی اعضای محتاطتر «کابینه جنگ» ترامپ — به استثنای ونس که بیش از همه با جنگ تمامعیار مخالف بود — در برابر امیال و خواستههای رئیسجمهور عقب نشستند.
ترامپ اطمینان زیادی داشت که جنگ کوتاه و قاطع خواهد بود.
ارائه نتانیاهو در اتاق وضعیت
در جلسه ۱۱ فوریه در اتاق وضعیت، نتانیاهو با جدیت تلاش کرد ترامپ را متقاعد کند.
او استدلال کرد که ایران برای تغییر رژیم آماده است و گفت که یک عملیات مشترک آمریکا و اسرائیل میتواند سرانجام به جمهوری اسلامی پایان دهد.
در بخشی از جلسه، اسرائیلیها برای ترامپ یک ویدئوی کوتاه پخش کردند که شامل تصاویری از افرادی بود که میتوانستند در صورت سقوط حکومت ایران رهبری کشور را بر عهده بگیرند.
در میان آنها رضا پهلوی، فرزند تبعیدی آخرین شاه ایران، نیز دیده میشد؛ چهرهای مخالف حکومت که در واشنگتن زندگی میکند و تلاش کرده خود را بهعنوان یک رهبر سکولار برای دوران پس از حکومت دینی معرفی نماید.
نتانیاهو و تیمش مجموعهای از شرایط را مطرح کردند که به گفته آنها نشان میداد پیروزی تقریباً قطعی است؛ از جمله اینکه:
برنامه موشکهای بالستیک ایران میتواند ظرف چند هفته نابود شود؛ حکومت ایران آنقدر تضعیف خواهد شد که نتواند تنگه هرمز را ببندد؛ احتمال حمله مؤثر ایران به منافع آمریکا در کشورهای همسایه بسیار اندک است. علاوه بر این، اطلاعات موساد نشان میداد که اعتراضات خیابانی در داخل ایران دوباره آغاز خواهد شد.
طبق این سناریو، با کمک عملیاتهای مخفی موساد برای تحریک شورشها و همزمان با یک کارزار شدید بمباران، شرایط برای سرنگونی حکومت توسط مخالفان ایرانی فراهم میشد.
اسرائیلیها همچنین احتمال ورود نیروهای کرد ایرانی از خاک عراق به داخل ایران و گشودن یک جبهه زمینی در شمالغرب کشور را مطرح کردند؛ اقدامی که به گفته آنها میتوانست نیروهای حکومت را بیش از پیش تحت فشار قرار دهد و سقوط آن را تسریع کند.
نتانیاهو این ارائه را با لحنی مطمئن انجام داد. به نظر میرسید سخنان او برای مهمترین فرد حاضر در اتاق — رئیسجمهور آمریکا — قانعکننده بوده است.
ترامپ به نخستوزیر اسرائیل گفت: «به نظر من خوب میآید.»
برای نتانیاهو، این جمله نشانهای بود از اینکه احتمالاً چراغ سبز برای یک عملیات مشترک آمریکا و اسرائیل صادر خواهد شد.
ارزیابی اطلاعاتی آمریکا
نتانیاهو تنها کسی نبود که از جلسه این برداشت را داشت که ترامپ تقریباً تصمیم خود را گرفته است.
مشاوران رئیسجمهور میتوانستند ببینند که او به شدت تحت تأثیر تواناییهایی قرار گرفته که نتانیاهو برای ارتش و دستگاه اطلاعاتی اسرائیل ترسیم کرده بود.
در همان روز، نتانیاهو در جلسهای دیگر در اتاق کابینه تلاش کرده بود توجه مقامهای آمریکایی را به «تهدید وجودی» ناشی از آیتالله علی خامنهای، رهبر ۸۶ ساله ایران، جلب کند.
وقتی برخی افراد در جلسه درباره خطرات احتمالی عملیات پرسیدند، نتانیاهو این خطرات را پذیرفت اما یک نکته اصلی را مطرح کرد: به نظر او خطرات اقدام نکردن بیشتر از خطرات اقدام کردن است.
او استدلال کرد که اگر حمله به تعویق بیفتد، ایران زمان بیشتری برای افزایش تولید موشکها و ایجاد سپر محافظ برای برنامه هستهای خود خواهد داشت.
همه افراد حاضر در جلسه میدانستند که ایران میتواند ذخایر موشک و پهپاد خود را بسیار ارزانتر و سریعتر از آنچه آمریکا میتواند موشکهای رهگیر گرانقیمت برای دفاع از متحدانش تولید کند، افزایش دهد.
ارائههای نتانیاهو و واکنش مثبت ترامپ باعث شد جامعه اطلاعاتی آمریکا فوراً دست به کار شود.
تحلیلگران همان شب شروع کردند به بررسی اینکه آیا ادعاهای اسرائیلیها واقعبینانه است یا نه.
نتایج این ارزیابی روز بعد، ۱۲ فوریه، در جلسهای دیگر در اتاق وضعیت — این بار فقط با حضور مقامهای آمریکایی — ارائه شد.
پیش از ورود ترامپ، دو مقام ارشد اطلاعاتی، حلقه نزدیک رئیسجمهور را در جریان نتایج قرار دادند.
آنها ارائه نتانیاهو را به چهار بخش تقسیم کردند: 1. حذف رهبر ایران (ترور آیتالله)؛ 2. فلج کردن توان نظامی و منطقهای ایران؛ 3. قیام مردمی در داخل ایران؛ 4. تغییر رژیم و روی کار آمدن یک رهبر سکولار.
ارزیابی مقامهای آمریکایی این بود که دو هدف اول قابل دستیابی است. اما دو هدف سوم و چهارم — از جمله سناریوی ورود نیروهای کرد به ایران —از واقعیت بسیار دور است.
وقتی ترامپ وارد جلسه شد، رئیس سیا جان رتکلیف ارزیابی را ارائه داد. او سناریوی تغییر رژیم نتانیاهو را با یک کلمه توصیف کرد: «مسخره.»
در این لحظه مارکو روبیو وارد بحث شد و گفت: «به عبارت دیگر، چرند است.»
رتکلیف اضافه کرد که با توجه به غیرقابل پیشبینی بودن جنگ، تغییر رژیم ممکن است اتفاق بیفتد، اما نباید آن را هدفی قابل تحقق دانست.
چند نفر دیگر نیز صحبت کردند، از جمله ونس که تازه از آذربایجان برگشته بود و او هم تردید جدی نسبت به سناریوی تغییر رژیم داشت.
ترامپ سپس رو به ژنرال کین کرد و پرسید: «ژنرال، نظر شما چیست؟»
ژنرال پاسخ داد: «آقا، در تجربه من این روش معمول اسرائیلیهاست. آنها اغراق میکنند و برنامههایشان همیشه به خوبی طراحی نشده است. میدانند که به ما نیاز دارند، برای همین خیلی شدید تلاش میکنند ما را قانع کنند.»
ترامپ به سرعت ارزیابی تیم آمریکا را مورد بررسی قرار داد. او گفت تغییر رژیم مشکل آنهاست.
مشخص نبود منظورش اسرائیلیها بود یا مردم ایران.
اما نتیجه روشن بود: تصمیم او برای جنگ به موفق بودن سناریوی تغییر رژیم وابسته نیست.
ترامپ همچنان به دو هدف اول علاقه داشت: حذف رهبران ایران و نابودی توان نظامی ایران.
ونسِ مردد
در میان حلقه نزدیکان ترامپ، هیچکس به اندازه معاون رئیسجمهور نگران احتمال جنگ با ایران نبود و هیچکس هم به اندازه او تلاش نکرد تا جلوی آن را بگیرد.
ونس کارنامه سیاسی خود را از طریق مخالفت با همین نوع ماجراجوییهای نظامی ساخته بود؛ ماجراجوییهایی که اکنون به طور جدی در حال بررسی بودند. او جنگ با ایران را «اتلاف عظیم منابع» و «بسیار پرهزینه» توصیف کرده بود.
با این حال، او در همه مسائل یک صلحطلب مطلق نبود. در ژانویه، زمانی که ترامپ به طور علنی به ایران هشدار داده بود که کشتن معترضان را متوقف کند و وعده داده بود که کمک در راه است، ونس در خفا رئیسجمهور را تشویق کرده بود که از خط قرمز خود عقبنشینی نکند.
اما چیزی که معاون رئیسجمهور پیشنهاد میکرد، یک اقدام محدود بود: مجموعهای از حملات هدفمند علیه اهداف نظامی ایران که بتواند پیام بازدارندگی بدهد، بدون آنکه ایالات متحده را به یک جنگ تمامعیار بکشاند.
ونس استدلال میکرد که جنگی گسترده با ایران نهتنها منابع آمریکا را تحلیل میبرد، بلکه توجه واشنگتن را از رقابت با چین — که او آن را مهمترین چالش راهبردی ایالات متحده میدانست — منحرف میکند.
او همچنین هشدار میداد که هیچ تضمینی وجود ندارد که جنگ با ایران کوتاه یا کمهزینه باشد. به باور او، حتی اگر آمریکا بتواند به زیرساختهای نظامی ایران آسیب بزند، پیامدهای بعدی آن — از حملات تلافیجویانه گرفته تا بیثباتی منطقهای — میتواند آمریکا را برای سالها درگیر کند.
ونس در جلسات داخلی بارها این نگرانی را مطرح کرد. او به رئیسجمهور و دیگر مقامات گفت که حمله به ایران ممکن است زنجیرهای از پیامدهای غیرقابل پیشبینی را به راه بیندازد.
اما در نهایت، او در اقلیت قرار داشت.
در حالی که ونس تلاش میکرد رئیسجمهور را از ورود به جنگ منصرف کند، دیگران در حلقه نزدیک ترامپ یا از جنگ حمایت میکردند یا دستکم حاضر نبودند در برابر تصمیم رئیسجمهور ایستادگی کنند.
به مرور زمان، روشن شد که ترامپ بیش از همه به ارزیابیهای خوشبینانهای توجه میکند که وعده میدادند جنگ کوتاه و موفق خواهد بود.
تصمیم برای جنگ
در هفتههای بعد، بحثها در داخل دولت ادامه یافت. مقامهای نظامی و اطلاعاتی بارها درباره خطرات جنگ هشدار دادند: احتمال بسته شدن تنگه هرمز، حملات ایران به نیروها و پایگاههای آمریکایی در منطقه، و فشار شدید بر ذخایر تسلیحاتی آمریکا.
اما این هشدارها در برابر باور رئیسجمهور به توانایی نظامی آمریکا وزن چندانی نداشت.
ترامپ به طور فزایندهای به این نتیجه رسیده بود که فرصت تاریخی برای ضربه زدن به ایران فراهم شده است.
او به اطرافیان خود میگفت که جمهوری اسلامی برای دههها دشمن ایالات متحده بوده و اکنون زمان آن رسیده که به این وضعیت پایان داده شود.
در عین حال، او متقاعد شده بود که اگر آمریکا و اسرائیل با هم عمل کنند، ایران قادر نخواهد بود واکنشی تعیینکننده نشان دهد.
این باور تا حد زیادی تحت تأثیر ارزیابیهایی بود که از سوی اسرائیل ارائه شده بود؛ ارزیابیهایی که تصویری از یک پیروزی سریع و قاطع ترسیم میکرد.
چراغ سبز
در نهایت، پس از روزها بحث و بررسی، ترامپ تصمیم خود را گرفت.
او به مشاورانش اطلاع داد که ایالات متحده در کنار اسرائیل در حمله به ایران شرکت خواهد کرد.
برای برخی از مقامات حاضر در جلسات، این تصمیم چندان غافلگیرکننده نبود. بسیاری از آنها از همان جلسه نخست با نتانیاهو در اتاق وضعیت کاخ سفید احساس کرده بودند که رئیسجمهور تقریباً تصمیم خود را گرفته است.
در واقع، از همان ابتدا روشن بود که ترامپ بیش از آنکه تحت تأثیر هشدارهای محتاطانه مشاورانش قرار گیرد، به غریزههای شخصی خود اعتماد دارد.
شکافها در درون دولت
فرآیند تصمیمگیری درباره جنگ با ایران شکافهای عمیقی را در درون دولت ترامپ آشکار کرد.
در یک سوی طیف، چهرههایی مانند هگست و برخی دیگر از مقامات امنیتی قرار داشتند که معتقد بودند آمریکا باید از قدرت نظامی خود برای مهار ایران استفاده کند.
در سوی دیگر، کسانی مانند ونس بودند که نگران بودند آمریکا بار دیگر درگیر جنگی طولانی در خاورمیانه شود.
اما در نهایت، همانگونه که بارها در دوران ریاستجمهوری ترامپ رخ داده بود، تصمیم نهایی به خود رئیسجمهور واگذار شد.
و وقتی او تصمیم خود را گرفت، بیشتر اطرافیانش — حتی کسانی که تردید داشتند — در نهایت با آن همراه شدند.
خرابکار همیشگی: چگونه نتانیاهو برای دههها دیپلماسی با ایران را برهم زده است
آتشبسی که سهشنبه شب از سوی دونالد ترامپ اعلام شد و مقامات ایرانی نیز آن را تأیید کردند، عملاً در وضعیت بسیار شکنندهای قرار دارد. اگر بنیامین نتانیاهو بتواند ترامپ را با خود همراه کند، این آتشبس ممکن است خیلی زود از بین برود.
در همان ۳۶ ساعت نخست پس از اعلام این آتشبس، صدها نفر در حملات اسرائیل به لبنان کشته و هزاران نفر زخمی شدند. دامنه این حملات فراتر از اهداف سنتی اسرائیل در جنوب لبنان و حومه بیروت رفت و به مناطق مرکزی پایتخت نیز کشیده شد؛ حملاتی که ممکن است سنگینترین بمباران لبنان از زمان تهاجم سال ۱۹۸۲ باشد.
ترامپ تلاش کرد این تناقض را کماهمیت جلوه دهد و گفت حملات اسرائیل «درگیری جداگانهای» است. اما متن رسمی توافق، از «آتشبسی فوری در همهجا، از جمله لبنان» سخن گفته بود؛ متنی که نخستوزیر پاکستان بهعنوان میانجی ارائه کرده و به گفته نیویورکتایمز، آمریکا نیز پیش از انتشار آن را دیده بود.
با این حال، عبارت «از جمله لبنان» عملاً همان لحظهای که نتانیاهو پیش از اعلام رسمی آتشبس با ترامپ گفتوگو کرد، بیاثر شد. ترامپ بعداً تأیید کرد که به نتانیاهو گفته است «ملایمتر عمل کند»؛ اظهارنظری که در عمل بهعنوان چراغ سبز برای نقض فوری آتشبس و به خطر انداختن آن تلقی شد.
در واکنش، ایران اعلام کرده تا زمانی که اسرائیل آتشبس را نقض میکند، تنگه هرمز را باز نخواهد کرد. در نتیجه، مذاکراتی که قرار بود در اسلامآباد برای دستیابی به یک توافق بلندمدتتر در خلال این وقفه دوهفتهای برگزار شود، در هالهای از ابهام قرار گرفته است.
از سوی دیگر، نتانیاهو بهصراحت تأکید کرده که جنگ با ایران پایان نیافته و آتشبس صرفاً «وقفه ای در مسیر دستیابی به همه اهداف» اسرائیل است.
نفوذ اسرائیل بر آمریکا و نقش برهمزننده
نتانیاهو سالها پیش گفته بود: «آمریکا چیزی است که میتوان آن را بهراحتی حرکت داد.» گزارشها نیز نشان میدهند که او نقش مهمی در متقاعد کردن ترامپ برای آغاز این جنگ داشته است.
اکنون نیز، در شرایطی که آمریکا تلاش میکند خود را از درگیری با ایران خارج کند، نخستوزیر اسرائیل بار دیگر در نقش آشنای خود ظاهر شده است: بازیگری که هرگونه تلاش برای کاهش تنش میان واشنگتن و تهران را برهم میزند.
اسرائیل که در ظاهر شریک کوچکتر آمریکا محسوب میشود، در عمل سالها تلاش کرده هرگونه مسیر خروج از تقابل میان تهران و واشنگتن را مسدود کند.
در سال ۱۹۹۵، زمانی که ایران و آمریکا در حال نزدیک شدن اقتصادی بودند و بحث ورود سرمایهگذاری آمریکایی به صنعت نفت ایران مطرح شده بود، اسرائیل و لابی آن در واشنگتن با فشار بر کنگره و دولت بیل کلینتون این روند را متوقف کردند.
در سال ۲۰۰۲، در حالی که ایران پس از حملات ۱۱ سپتامبر با آمریکا در افغانستان همکاری میکرد و حتی بهدنبال یک توافق جامع بود، اسرائیل یک محموله تسلیحاتی را توقیف کرد و مدعی شد که به نیروهای فلسطینی مرتبط است و منشأ ایرانی دارد، ادعایی که محل تردید بود. همین ماجرا به تضعیف مذاکرات کمک کرد و در نهایت جرج بوش ایران را در «محور شرارت» قرار داد.
در دوران مذاکرات هستهای باراک اوباما (۲۰۱۳ تا ۲۰۱۵)، اسرائیل بهطور جدی تلاش کرد توافق را متوقف کند. نتانیاهو حتی برخلاف خواست کاخ سفید، در کنگره آمریکا علیه توافق سخنرانی کرد؛ اقدامی بیسابقه برای تضعیف دیپلماسی. در نهایت، با روی کار آمدن ترامپ، این تلاشها به نتیجه رسید و او از توافق خارج شد و دو کشور را تا آستانه جنگ پیش برد.
جو بایدن با وعده بازگشت به توافق وارد کارزار انتخاباتی شد، اما این مسیر خیلی زود مختل شد. ترور دانشمند هستهای ارشد ایران در سال ۲۰۲۰—که به اسرائیل نسبت داده شد—باعث شد تندروها در ایران قانونی تصویب کنند که عملاً مذاکرات را از بین برد. سپس در سال ۲۰۲۱، با آغاز دوباره گفتوگوها، حمله به تأسیسات هستهای نطنز از سوی اسرائیل، ایران را به سمت افزایش سطح غنیسازی تا نزدیکی درجه تسلیحاتی سوق داد و مذاکرات بار دیگر شکست خورد.
دوره دوم ترامپ؛ ادامه همان الگو
در دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ، اگرچه او برای افزایش فشار بر ایران شریک و همراه اسرائیل بوده، اما اسرائیل همچنان نقش «برهمزننده» را حفظ کرده است؛ مشابه نقشی که در دوره رؤسای جمهور قبلی آمریکا ایفا کرده بود.
اسرائیل توانست دو دور مذاکرات هستهای در این دوره را به پوششی برای حملات غافلگیرانه تبدیل کند. جنگ ژوئن ۲۰۲۵ و درگیری فعلی، نه در اوج بنبست دیپلماتیک، بلکه در زمانی آغاز شدند که ایران پیشنهادهایی عملی ارائه کرده بود. در هر دو مورد، مقامات آمریکایی اعلام کردند که اسرائیل بدون توجه به نظر واشنگتن اقدام خواهد کرد و همین موضوع آمریکا را ناگزیر به همراهی در جنگ کرد.
از این منظر، این جنگها نه برای شکست دادن ایران، بلکه برای شکست دادن دیپلماسی آمریکا بودهاند؛ تجلی تلاشهای طولانی اسرائیل برای نگه داشتن آمریکا در وضعیت دائمی تقابل با ایران؛ گاهی جنگ سرد، گاهی جنگ گرم.
آینده آتشبس؛ اسرائیل بهعنوان عامل تعیینکننده
اگر مذاکرات میان ایران و آمریکا ادامه یابد و پیشرفتی واقعی بهسوی توقف پایدار درگیریها حاصل شود، اسرائیل همچنان یک عامل غیرقابل پیشبینی باقی خواهد ماند. هر آتشبس بلندمدتی، در نهایت به رضایت اسرائیل نیاز دارد.
اگر نتانیاهو این آتشبس را از بین ببرد و اقتصاد آمریکا و جهان همچنان آسیب ببیند، حمایت افکار عمومی در آمریکا از اسرائیل—که همین حالا نیز در حال کاهش است—ممکن است بیش از پیش سقوط کند. با این حال، به نظر میرسد نتانیاهو بیش از هر چیز به موقعیت سیاسی داخلی خود میاندیشد، نه به تصویرش در میان رأیدهندگان آمریکایی.
تصور میشود که او از تداوم جنگها—از غزه گرفته تا ایران و اکنون لبنان—برای تقویت موقعیت سیاسی خود استفاده میکند. او در آستانه انتخابات اکتبر قرار دارد و شکست در آن میتواند به بازگشت پروندههای فساد و حتی احتمال زندان برایش منجر شود.
پرسش نهایی؛ تصمیم در دست چه کسی است؟
در نهایت، شاید دیگر مسئله اصلی این نباشد که آیا ایران و آمریکا میتوانند به توافق برسند یا نه. بلکه سرنوشت اقتصاد جهانی و حتی وضعیت مردم ایران، ممکن است به تصمیمات دو نفر گره خورده باشد: نتانیاهو و ترامپ (که ترامپ نیز با چالشهای سیاسی داخلی، از جمله انتخابات میاندورهای، مواجه است).
در چنین شرایطی، پرسش اصلی ممکن است این باشد: در نهایت، این آمریکا است که عقبنشینی میکند یا اسرائیل؟


نظر شما