twitter share facebook share ۱۴۰۵ فروردین ۲۱ 99
منطقه احتمالاً وارد دوره‌ای طولانی از ناامنی و بی‌ثباتی می‌شود؛ دوره‌ای که در آن برخی کشورها به همکاری امنیتی بیشتر با آمریکا روی می‌آورند و برخی دیگر به دنبال گزینه‌های جایگزین خواهند رفت.

منطقه چگونه واکنش نشان می‌دهد و به کجا می‌رود؟

در ساعات اولیه پس از اعلام آتش‌بس، خاورمیانه عملاً فرصتی برای نفس کشیدن پیدا نکرد. حملات هوایی اسرائیل به لبنان ادامه یافت و دست‌کم ۲۰۰ کشته و صدها زخمی بر جای گذاشت. این حملات نگرانی گسترده‌ای ایجاد کرد مبنی بر این‌که درگیری‌ها در یکی از آسیب‌دیده‌ترین کشورهای منطقه همچنان ادامه خواهد داشت.

با این حال، در بخش‌های دیگر منطقه نوعی احساس آسودگی دیده می‌شد. کشورهای خلیج فارس، همراه با عراق و اردن، از آتش‌بس استقبال کردند و خواستار دستیابی به توافقی نهایی شدند که به‌طور دائمی به جنگ پایان دهد و تضمین‌های امنیتی کافی برای جلوگیری از تکرار هرگونه حمله از سوی ایران فراهم کند. مصر و ترکیه—که به‌همراه پاکستان نقش میانجی میان آمریکا و ایران را داشتند—بر ضرورت حفظ آتش‌بس و حفاظت از امنیت منطقه تأکید کردند و در عین حال خواستار توقف فوری حملات اسرائیل به لبنان شدند.

در سطحی فراتر از مواضع رسمی دولت‌ها، گروه‌های همسو با ایران نیز در ابتدا از آتش‌بس حمایت کردند؛ از جمله حزب‌الله در لبنان و گروه‌های مسلح شیعه در عراق. اما ادامه حملات اسرائیل به لبنان باعث شد حزب‌الله تعداد محدودی راکت به سمت شمال اسرائیل شلیک کند، و برخی گروه‌های عراقی نیز از احتمال حمله تلافی‌جویانه سخن گفتند هرچند در نهایت اقدامی نکردند. جنبش حوثی در یمن که پیش‌تر خود را از این جنگ کنار کشیده بود، پس از آتش‌بس نیز همان موضع را حفظ کرد.

نگاه ایران: آتش‌بس به‌عنوان وقفه، نه پایان

از نگاه ایران، این آتش‌بس به‌سختی می‌تواند به صلحی پایدار منجر شود. دو دلیل اصلی برای این بدبینی وجود دارد. نخست، بی‌اعتمادی عمیق تهران به دونالد ترامپ است؛ چرا که طرح‌های قبلی آتش‌بس او در غزه و لبنان شکست خورده‌اند. علاوه بر این، دو دور مذاکرات قبلی میان ایران و آمریکا نیز به‌طور ناگهانی با حملات هوایی اسرائیل و آمریکا در ژوئن ۲۰۲۵ و فوریه ۲۰۲۶ پایان یافت.

در نتیجه، تهران احتمالاً این آتش‌بس را نه یک توافق پایدار، بلکه صرفاً وقفه‌ای در درگیری‌ها می‌بیند و خود را برای ازسرگیری جنگ آماده می‌کند. در مقابل، ترامپ تهدید کرده است که بر کشورهایی که به ایران سلاح بفروشند یا منتقل کنند، تعرفه وضع خواهد کرد.

احساس تهدید دوگانه در منطقه

در سطح منطقه‌ای، بسیاری از کشورها خود را در برابر یک تهدید دوگانه می‌بینند:

از یک سو، ایرانی که تضعیف شده اما خشمگین است و ممکن است طی چند سال توان نظامی خود را بازسازی کند؛ و از سوی دیگر، اسرائیلی که جسورتر شده و اعلام کرده به آتش‌بس پایبند نیست و عملیات خود را در لبنان و کرانه باختری ادامه خواهد داد.

کشورهای خلیج فارس به‌ویژه نسبت به آتش‌بسی که ممکن است کنترل تنگه هرمز را در دست ایران باقی بگذارد، تردید دارند.

در عین حال، مواضع درون شورای همکاری خلیج فارس نیز یکدست نیست. امارات بر ضرورت وادار کردن ایران به پایبندی به آتش‌بس تأکید دارد، در حالی که عربستان ضمن استقبال رسمی، در فضای رسانه‌ای نسبت به دشواری دستیابی به صلحی پایدار ابراز نگرانی کرده است. عمان نیز از آتش‌بس استقبال کرده اما حملات اسرائیل به لبنان را محکوم نموده و تأکید کرده است که «آتش‌بسی که لبنان را در بر نگیرد، آغاز صلح نیست.»

این تفاوت دیدگاه‌ها نشان می‌دهد که شکاف‌های پیشین میان کشورهای خلیج فارس احتمالاً ادامه خواهد یافت و رسیدن به موضعی واحد را دشوار می‌کند.

لبنان؛ نقطه انفجار بحران

لبنان اکنون به یکی از حساس‌ترین نقاط این بحران تبدیل شده است. ادامه حملات اسرائیل—که پس از آغاز جنگ با ایران شدیدترین سطح خود را تجربه کرده—این تصور را تقویت کرده است که اسرائیل قصد دارد جنوب لبنان را اشغال کند و از آن به‌عنوان اهرمی برای تحمیل یک توافق صلح یک‌جانبه به دولت لبنان استفاده کند.

این وضعیت توان دولت لبنان را برای مدیریت مسئله سلاح حزب‌الله به‌شدت محدود کرده است؛ موضوعی که دولت در بیروت تلاش دارد آن را تحت کنترل خود درآورد. همچنین، این شرایط مانع از استقرار کامل ارتش لبنان در جنوب کشور و پایان دادن به نقش نظامی حزب‌الله می‌شود؛ نقشی که طی آن این گروه عملاً تصمیم‌گیری درباره جنگ و صلح با اسرائیل را در انحصار خود گرفته است؛ وضعیتی که اکنون اکثریت مردم لبنان آن را نمی‌پذیرند.

در نهایت، ادامه این حملات نه‌تنها جایگاه حزب‌الله را به‌عنوان یک نیروی «مقاومت» احیا می‌کند—با وجود تلفات سنگین آن—بلکه توان دولت لبنان برای مدیریت اوضاع را به‌شدت تضعیف کرده و حتی خطر فروپاشی کامل نظام سیاسی این کشور را افزایش می‌دهد.

تنگه هرمز؛ گره اصلی چانه‌زنی

یکی از مهم‌ترین مطالبات آمریکا، بازگشایی تنگه هرمز است. ترامپ این موضوع را در چارچوب مذاکرات آینده و در ازای کاهش تحریم‌ها مطرح کرده است تا فشار اقتصادی بر آمریکا و سایر کشورها کاهش یابد.

ایران اعلام کرده که در صورت حفظ کنترل خود بر تنگه، حاضر به این کار است. برای تهران، هرمز نه‌تنها یک ابزار راهبردی و نظامی، بلکه منبع درآمدی مهم برای اقتصاد آسیب‌دیده و بازسازی پس از جنگ است، به‌ویژه در شرایطی که ایران خواستار دریافت غرامت از آمریکا نیز شده است.

کشورهای خلیج فارس در ظاهر با هرگونه «عوارض‌گیری» ایران از کشتی‌ها مخالف‌اند، اما در عمل ممکن است با نوعی سازوکار مالی غیررسمی کنار بیایند، به شرطی که جریان تجارت مختل نشود. حتی گزارش‌هایی وجود دارد که نشان می‌دهد عربستان مبالغی به حوثی‌ها پرداخت می‌کند؛ یکی از دلایلی که این گروه تا حد زیادی از درگیری دور مانده است.

نقش میانجی‌ها؛ جابه‌جایی بازیگران

در این میان، نقش میانجی‌ها نیز دستخوش تغییر شده است. مصر و ترکیه از طریق کانال‌های دیپلماتیک پیام‌ها را منتقل کرده‌اند، در حالی که پاکستان در آستانه آتش‌بس نقش محوری‌تری ایفا کرده و قرار است میزبان دور جدید مذاکرات باشد.

در مقابل، عمان و قطر—که پیش‌تر نقش فعالی در میانجی‌گری داشتند—تا حد زیادی کنار گذاشته شده‌اند. حتی حملات ایران به برخی کشورهای خلیج فارس، اعتماد آن‌ها به امکان تنش‌زدایی بلندمدت را کاهش داده است. در نتیجه، احتمالاً نقش میانجی‌گری بیشتر در دست کشورهایی مانند پاکستان، ترکیه و مصر باقی خواهد ماند.

آینده‌ای شکننده و پرریسک

آینده این آتش‌بس به‌شدت شکننده به نظر می‌رسد. آمریکا همچنان خواستار توقف کامل غنی‌سازی اورانیوم از سوی ایران است؛ درخواستی که تهران آن را به‌طور کامل رد می‌کند و بر حق خود برای غنی‌سازی در چارچوب معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای تأکید دارد.

در عین حال، ایران دارای ذخایری از اورانیوم با غنای بالا است که ممکن است برای بازدارندگی به سمت تسلیحاتی شدن سوق داده شود؛ سناریویی که برای آمریکا و اسرائیل غیرقابل قبول است و می‌تواند به حملات نظامی جدید منجر شود.

ایران همچنین خواسته است که آتش‌بس شامل حزب‌الله نیز بشود. این‌که آمریکا بتواند اسرائیل و حزب‌الله را به پایبندی به این آتش‌بس شکننده وادار کند، احتمالاً یکی از تعیین‌کننده‌ترین عوامل در مذاکرات آینده خواهد بود.

مسیر پیش‌رو؛ میان جنگ و صلح

کشورهای خلیج فارس تاکنون نشان داده‌اند که توان چندانی برای مهار آمریکا یا بازدارندگی در برابر ایران ندارند. در حالی که افکار عمومی آن‌ها از حملات ایران خشمگین است، سامانه‌های دفاعی این کشورها مانع از تلفات گسترده شده‌اند. اکنون این کشورها باید از نفوذ خود بر واشنگتن استفاده کنند تا به سمت یک صلح—حتی اگر شکننده—حرکت شود.

در همین حال، اسرائیل خود را در موقعیتی قدرتمندتر می‌بیند و احتمالاً سیاست‌های توسعه‌طلبانه‌تری را دنبال خواهد کرد؛ از جمله اشغال جنوب لبنان و تلاش برای تحمیل یک توافق نابرابر، و همچنین ادامه سیاست الحاق در کرانه باختری و محدود کردن فلسطینیان به مناطق پراکنده و فاقد حقوق سیاسی.

از سوی دیگر، مصر، ترکیه و دیگر بازیگران منطقه‌ای وضعیت را بسیار خطرناک می‌بینند. از اکتبر ۲۰۲۳ تاکنون، عملیات نظامی تقریباً به یک واقعیت روزمره در منطقه تبدیل شده است. ثبات شکننده‌ای که پیش‌تر مسیرهای حیاتی مانند خلیج فارس، دریای سرخ و کانال سوئز را حفظ می‌کرد، اکنون به‌شدت در معرض تهدید است.

در چنین شرایطی، این کشورها تلاش خواهند کرد هرگونه توافق احتمالی میان آمریکا و ایران، پایان همه درگیری‌ها در منطقه—از جمله حملات اسرائیل به لبنان و سرزمین‌های فلسطینی—را تضمین کند و هم‌زمان، چارچوبی از تضمین‌های امنیتی جمعی برای کشورهای منطقه ایجاد شود؛ تضمین‌هایی که هم امنیت ایران را در نظر بگیرد و هم موازنه‌ای در برابر برتری نظامی اسرائیل ایجاد کند.

با این حال، دستیابی به چنین هدفی زمان‌بر خواهد بود. بنابراین، منطقه احتمالاً وارد دوره‌ای طولانی از ناامنی و بی‌ثباتی می‌شود؛ دوره‌ای که در آن برخی کشورها به همکاری امنیتی بیشتر با آمریکا روی می‌آورند و برخی دیگر به دنبال گزینه‌های جایگزین، از جمله همکاری با قدرت‌های جهانی دیگر یا ائتلاف‌های منطقه‌ای، خواهند رفت.

منبع: کارنگی


نظر شما