twitter share facebook share ۱۴۰۵ تیر ۱۶ 146
اگر نتانیاهو بپذیرد که حماس دیگر تهدید نیست، فشارهای بین‌المللی بر اسرائیل برای پایان دادن به اشغال غزه و اعطای حقوق ساکنان آن افزایش خواهد یافت. او در تمام دوران فعالیت خود، به جای حل مسئله فلسطین، تلاش کرده آن را مدیریت کند و حتی در مقاطعی از بقای حماس نیز سود برده .

از زمان حمله حماس به اسرائیل در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، اسرائیل تقریباً تمام سطوح ارشد رهبری این گروه را از بین برده است. در میان کشته‌شدگان، مهم‌ترین رهبران حماس از جمله یحیی سنوار، اسماعیل هنیه، محمد ضیف و محمد سنوار قرار دارند. در ماه مه امسال نیز نیروهای اسرائیلی عزالدین الحداد، فرمانده شاخه نظامی حماس، را در خانه‌اش همراه با شماری از اعضای خانواده‌اش ترور کردند. یازده روز بعد، جانشین او، محمد عوده، نیز به همراه همسر و دو فرزندش کشته شد.

امروز تنها یک فرمانده ارشد حماس که پیش از ۷ اکتبر در جایگاه رهبری قرار داشت، همچنان زنده مانده است: عماد عاقل. اسرائیل علاوه بر این، صدها فرمانده میانی حماس را نیز از میان برده است. به عبارت دیگر، اقدام اسرائیل صرفاً به حذف رهبران ارشد محدود نبوده، بلکه عملاً تمام شبکه فرماندهی و کنترل حماس را هدف قرار داده است.

اسرائیل همچنین توان بازسازی رهبری حماس را به شدت تضعیف کرده است. کشته شدن الحداد و عوده در خانه‌هایشان و در کنار خانواده‌هایشان نشان می‌دهد که خانه‌های امن، شبکه تونل‌ها و ساختارهای حفاظتی و ضدجاسوسی که زمانی رهبران ارشد حماس را از دسترس خارج می‌کرد، دیگر وجود ندارد. پایگاه‌های خارجی این گروه نیز از بین رفته‌اند. طی سه سال گذشته، اسرائیل مقام‌های حماس را در ایران، لبنان و قطر ترور کرده یا برای ترور آنها اقدام کرده است.

به همین دلیل، عجیب نیست که حماس اکنون با بحران رهبری روبه‌رو شده است. پس از کشته شدن یحیی سنوار در اکتبر ۲۰۲۴، این گروه نتوانسته درباره رئیس جدید دفتر سیاسی خود به توافق برسد. قرار بود شورای حماس که بین ۵۰ تا ۸۰ عضو دارد، در اوایل سال ۲۰۲۵ رهبر جدید را انتخاب کند، اما به دلیل ادامه حملات اسرائیل امکان برگزاری نشست را نداشت. هنگامی که سرانجام در فوریه ۲۰۲۶ رأی‌گیری انجام شد نیز هیچ نامزدی اکثریت لازم را به دست نیاورد. در حال حاضر، اداره حماس بر عهده شورایی پنج‌نفره است که اختلافات داخلی عملکرد آن را مختل کرده است.

حماس اکنون دو نامزد اصلی برای رهبری دارد: خلیل الحیه و خالد مشعل. هر یک برنامه‌ای کاملاً متفاوت را دنبال می‌کنند. الحیه و حامیانش خواهان حفظ روابط نزدیک با ایران و ادامه رویارویی نظامی هستند، در حالی که مشعل و طرفدارانش به دنبال جلب حمایت بیشتر کشورهای سنی و پیشبرد مذاکراتی عمل‌گرایانه‌تر با اسرائیل‌اند.

البته اختلاف‌نظر میان جناح‌های مختلف در بسیاری از سازمان‌ها امری طبیعی است و معمولاً از طریق مذاکره حل می‌شود. اما در حماس این اختلاف‌ها به بن‌بست تبدیل شده است. برای مثال، زمانی که آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه امسال حملات خود علیه ایران را آغاز کردند، حماس حتی نتوانست درباره انتشار یک بیانیه مشترک یا نحوه واکنش به توافق برسد و سه هفته سکوت کرد. هنگامی هم که سرانجام موضع گرفت، پیام‌های متناقضی ارسال کرد. دفتر سیاسی حماس در قطر از ایران خواست «از هدف قرار دادن کشورهای همسایه خودداری کند»، اما سخنگوی نظامی این گروه در غزه با لحنی کاملاً متفاوت، از تلاش‌های جنگی تهران تمجید نمود.

بحران حماس تنها به اختلافات داخلی محدود نمی‌شود. این گروه از ۷ اکتبر تاکنون بخش بزرگی از حمایت‌های خارجی خود را نیز از دست داده است.

برای دهه‌ها، حماس یکی از ارکان اصلی آنچه «محور مقاومت» نامیده می‌شود، یعنی شبکه متحدان ایران در خاورمیانه، بود. این همکاری هرگز کاملاً بدون تنش نبود، زیرا حماس یک جنبش اسلام‌گرای سنی است و ایران رهبری یک محور عمدتاً شیعی را بر عهده دارد. با این حال، این رابطه کارآمد بود.

ایران سالانه حدود ۱۰۰ میلیون دلار در قالب سلاح، آموزش و کمک مالی در اختیار حماس قرار می‌داد و در مقابل، حماس این امکان را برای تهران فراهم می‌کرد که به صورت غیرمستقیم اسرائیل را هدف قرار دهد. علاوه بر این، حضور حماس به محور مقاومت مشروعیت سیاسی و تبلیغاتی می‌بخشید، زیرا این محور می‌توانست خود را جریانی فراتر از اختلافات مذهبی معرفی کند که مستقیماً با اشغالگری اسرائیل مقابله می‌کند.

اما اکنون این رابطه عملاً پایان یافته است. به نظر می‌رسد مقام‌های ایرانی از این موضوع ناراضی بودند که حماس بدون اطلاع کافی به آنها، حملات ۷ اکتبر را آغاز کرد. از سوی دیگر، ایران نیز در جریان جنگ غزه کمک چندانی به حماس ننمود. حماس هم زمانی که خود ایران هدف حمله قرار گرفت، اقدام قابل توجهی انجام نداد. اکنون هر دو طرف در حال بازسازی خود هستند، اما رهبران جدید ایران بیش از هر چیز بر کنترل پیامدهای جنگ، بازسازی کشور، حفظ برنامه هسته‌ای و مدیریت آتش‌بس تمرکز دارند و حمایت از متحد سابق خود دیگر در اولویت آنها نیست.

حماس همچنین بخش بزرگی از حمایت قطر را از دست داده است. بیش از یک دهه، قطر به رهبران این گروه اقامت دائم داده بود، به آنها اجازه داده بود دفتر رسمی خود را در دوحه ــ به درخواست واشنگتن ــ حفظ کنند و شبکه الجزیره نیز مهم‌ترین تریبون رسانه‌ای حماس در جهان عرب بود. علاوه بر این، قطر سالانه حدود ۳۶۰ میلیون دلار به حماس در غزه کمک مالی می‌کرد.

اما در نوامبر ۲۰۲۴، پس از آنکه حماس گروگان آمریکایی-اسرائیلی، هرش گلدبرگ-پولین، را کشت و چندین پیشنهاد آتش‌بس را رد کرد، قطر به درخواست آمریکا شماری از مقام‌های حماس را از دوحه اخراج نمود. در سال ۲۰۲۶ نیز، هنگامی که رهبران حماس حاضر نشدند حملات موشکی ایران به پایتخت‌های کشورهای خلیج فارس را محکوم کنند، قطر افراد بیشتری را اخراج کرد. بسیاری از آنها راهی ترکیه شدند، اما دولت ترکیه که نمی‌خواهد روابطش با آمریکا را تیره کند و همزمان به دنبال بهبود روابط با اسرائیل است، امتیازهای بسیار کمتری نسبت به قطر در اختیار رهبران حماس قرار داده است.

آخرین نفس‌ها

حماس در غزه تنها با بحران سیاسی روبه‌رو نیست؛ این گروه همزمان با یک بحران اقتصادی نیز دست و پنجه نرم می‌کند. در نتیجه تحریم‌ها، قطع بخش زیادی از کمک‌های خارجی و خسارت‌های گسترده جنگ، منابع مالی حماس تقریباً به پایان رسیده است. این گروه همچنان تلاش می‌کند حقوق حدود ۴۹ هزار نفر از کارکنان و نیروهای وابسته به خود را پرداخت کند، اما این پرداخت‌ها به‌صورت نامنظم انجام می‌شود.

حماس دیگر منابع مالی لازم برای جایگزینی یا بازسازی سلاح‌های سنگین، شبکه تونل‌ها و سامانه‌های ارتباطی خود را که زمینه‌ساز عملیات ۷ اکتبر بود، در اختیار ندارد.

راکت‌ها و موشک‌های دوربردی که زمانی تل‌آویو و اورشلیم را هدف قرار می‌دادند، یا در جریان درگیری‌ها شلیک شده‌اند یا در حملات اسرائیل از بین رفته‌اند. کارگاه‌ها، دستگاه‌های تراش، مراکز تولید مواد شیمیایی و خطوط مونتاژ کلاهک‌های جنگی که حماس طی دو دهه ایجاد کرده بود، اکنون زیر آوار مدفون شده‌اند و این گروه نه منابع مالی لازم برای بازسازی آنها را دارد و نه امکانات لازم برای ایجاد دوباره آنها.

حتی اگر حماس پول کافی برای تهیه تجهیزات جدید نیز در اختیار داشته باشد، محاصره اسرائیل انتقال این تجهیزات را بسیار دشوار می‌کند و ارتش اسرائیل نیز احتمالاً هرگونه تلاش برای بازسازی توان نظامی این گروه را به سرعت هدف قرار خواهد داد.

با این حال، حماس هنوز به اندازه‌ای سلاح سبک در اختیار دارد که بتواند یک ایست بازرسی را کنترل کند، بازرگانان را تحت فشار قرار دهد یا افرادی را که با اسرائیل همکاری می‌کنند، اعدام کند. همچنین برآوردهای اطلاعاتی آمریکا نشان می‌دهد که این گروه هنوز حدود ۲۰ هزار نیروی رزمی در اختیار دارد.

اما این به معنای توانایی انجام یک پاسخ نظامی مؤثر در برابر حملات اسرائیل نیست. پیش از سال ۲۰۲۳، هر بار که اسرائیل غزه را هدف قرار می‌داد، حماس نیز در پاسخ راکت شلیک می‌کرد. اما از زمان اجرای آتش‌بس اکتبر ۲۰۲۵، با وجود آنکه اسرائیل بیش از هزار فلسطینی را در غزه کشته و اعلام کرده کنترل خود بر این منطقه را از ۵۳ درصد به ۷۰ درصد افزایش خواهد داد، واکنش حماس به چیزی فراتر از صدور بیانیه‌های سیاسی محدود نشده است.

در واقع، حماس آن‌قدر تضعیف شده که دیگر حتی قادر نیست گروه‌های مسلح رقیب را در داخل غزه مهار کند. امروز دست‌کم پنج گروه شبه‌نظامی، که هر یک بین چند ده تا چند صد نیرو دارند، برای به دست گرفتن کنترل بخش‌هایی از غزه با حماس درگیر هستند؛ از جمله «نیروهای مردمی» به رهبری غسان الدهینی و گروه موسوم به «نیروی ضربت علیه تروریسم» به فرماندهی حسام الاسطل.

علاوه بر این، حماس با چندین خاندان مسلح نیز روبه‌روست؛ از جمله خاندان دغموش و شحیبر در شهر غزه و خاندان المجایده در خان‌یونس.

بعید است این گروه‌ها به «حماس ۲» تبدیل شوند، زیرا نه روابطی با ایران یا دولت‌های عربی دارند و نه از شبکه‌های حمایتی منطقه‌ای برخوردارند. از سوی دیگر، آنها آشکارا از حمایت اسرائیل بهره می‌برند؛ حمایتی که شامل تأمین سلاح، منابع مالی و پشتیبانی هوایی می‌شود. این گروه‌ها تهدیدی جدی برای حماس هستند، زیرا اقتدار این جنبش را در بخش‌هایی از غزه تضعیف کرده و اعضای آن را هدف قرار داده‌اند.

اگرچه بسیاری از مردم غزه در روزهای نخست پس از حمله ۷ اکتبر از حماس حمایت کردند، اما اکنون بخشی از آنها به تدریج از این گروه رویگردان شده‌اند؛ زیرا به این نتیجه رسیده‌اند که حماس فاجعه را به غزه کشاند و دیگر توان اداره این منطقه را ندارد.

در واقع، به نظر می‌رسد بسیاری از ساکنان غزه حتی نسبت به اصل مبارزه مسلحانه نیز دچار تردید شده‌اند. بر اساس نظرسنجی «مرکز فلسطینی پژوهش‌های سیاست‌گذاری و افکارسنجی»، در سپتامبر ۲۰۲۳، حدود ۵۱ درصد مردم غزه معتقد بودند مبارزه مسلحانه بهترین راه برای پایان دادن به اشغال اسرائیل و تشکیل کشور فلسطین است. اما تا اکتبر ۲۰۲۵ ــ آخرین زمانی که داده‌های نظرسنجی منتشر شده است ــ این رقم به ۳۴ درصد کاهش یافت.

البته این به معنای آن نیست که مردم غزه خواهان ادامه اشغال اسرائیل، حکومت تشکیلات خودگردان فلسطین یا هر ساختار حکومتی تحمیل‌شده از بیرون هستند. آنچه آنها می‌خواهند، برق، امنیت، آزادی رفت‌وآمد، شغل، آموزش و مهم‌تر از همه، پایان یافتن چرخه دفن فرزندانشان است؛ خواسته‌هایی که حماس دیگر قادر به تأمین آنها نیست.

شاید روشن‌ترین نشانه فروپاشی حماس این باشد که گروهی که زمانی سرسختانه بر مقاومت تأکید می‌کرد، اکنون نشانه‌هایی از تسلیم شدن بروز داده است.

در ژانویه ۲۰۲۶، حماس اعلام کرد که نهادهای اداری خود در غزه را منحل خواهد کرد. چند ماه بعد، در ماه مه، حازم قاسم، سخنگوی این گروه در غزه، گفت دولت تحت اداره حماس «آماده است مسئولیت اداره غزه را» به «کمیته ملی اداره غزه» واگذار کند؛ نهادی تکنوکرات که زیر نظر «هیئت صلح» دولت دونالد ترامپ فعالیت می‌کند.

برخی تحلیلگران این آمادگی برای واگذاری قدرت را یک عقب‌نشینی تاکتیکی می‌دانند، اما می‌توان آن را بیش از هر چیز نشانه استیصال و درخواست کمک از سوی حماس تلقی کرد.

با وجود آنکه حماس از نظر مالی، نظامی و سیاسی به شدت آسیب دیده است، رهبران آن هنوز حاضر نیستند کاملاً شکست را بپذیرند. برخی امیدوارند همانند پس از جنگ‌های ۲۰۰۹-۲۰۰۸ و ۲۰۱۴ با اسرائیل، دوباره خود را بازسازی کنند؛ دوره‌هایی که حماس توانست شبکه تونل‌های خود را احیا و زرادخانه موشکی‌اش را بازسازی نماید.

برخی دیگر نیز صرفاً برای حفظ جایگاه، نفوذ و موقعیت خود به بقای این گروه چنگ زده‌اند. تقریباً همه آنها نیز می‌خواهند از پاسخگویی درباره جنگی که بیش از ۷۳ هزار فلسطینی را به کام مرگ کشاند و تقریباً تمام جمعیت غزه را آواره کرد، بگریزند.

اینکه حماس می‌کوشد خود را همچنان قدرتمند نشان دهد، قابل درک است. اما آنچه بیشتر شگفت‌انگیز به نظر می‌رسد، رفتار اسرائیل است که همچنان طوری عمل می‌کند که گویی حماس هنوز تهدیدی بزرگ محسوب می‌شود.

بنیامین نتانیاهو دلیل روشنی برای حفظ این تصویر دارد. او به وجود یک تهدید نیاز دارد تا سیاست امنیتی سختگیرانه خود، مخالفتش با تشکیل کشور فلسطین و ائتلافش با جریان‌های راست افراطی را توجیه کند؛ به‌ویژه در آستانه انتخابات اسرائیل در ماه اکتبر.

نتانیاهو اعلام کرده است که اسرائیل تا زمانی که حماس خلع سلاح نشود، اجازه آغاز بازسازی غزه را نخواهد داد. همچنین به نظر می‌رسد اسرائیل قصد دارد کنترل غزه را برای مدت طولانی حفظ کند.

بر اساس تحقیقی که الجزیره منتشر کرده است، اسرائیل اکنون ۴۰ پایگاه نظامی در غزه دارد که هشت مورد از آنها پس از آتش‌بس اکتبر ۲۰۲۵ از ابتدا ساخته شده‌اند. اگر ارتش اسرائیل قصد خروج از غزه را داشت، نیازی به ایجاد چنین زیرساخت‌های دائمی نداشت.

اگر نتانیاهو بپذیرد که حماس دیگر تهدیدی واقعی نیست، فشارهای بین‌المللی بر اسرائیل برای پایان دادن به اشغال غزه و اعطای حقوق سیاسی به ساکنان آن به شدت افزایش خواهد یافت.

این رویکرد برای نتانیاهو تازگی ندارد. او در تمام دوران فعالیت سیاسی خود، به جای حل مسئله فلسطین، تلاش کرده آن را مدیریت کند و حتی در مقاطعی به طور غیرمستقیم از بقای حماس نیز سود برده است.

در سال‌های پیش از ۷ اکتبر، نتانیاهو قطر را تشویق می‌کرد که به حماس کمک مالی کند تا شکاف میان رهبران غزه و کرانه باختری حفظ شود و فلسطینی‌ها نتوانند با صدایی واحد وارد مذاکرات شوند.

همان منطقی که آن سیاست را شکل داد، امروز نیز ادامه دارد؛ با این تفاوت که اگر آن زمان نتانیاهو به یک حماس قدرتمند برای جلوگیری از روند صلح نیاز داشت، اکنون تنها به تصویر و سایه‌ای از آن نیازمند است.

منبع: فارین افرز


نظر شما