دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، اعلام کرد که از نظر او آتشبس با ایران «دیگر وجود ندارد». او پس از مجموعهای از حملات ایران به کشتیهای عبوری از تنگه هرمز و حملات متقابل آمریکا، رهبران ایران را به شدت مورد انتقاد قرار داد.
این اظهارنظر ترامپ پرسشهای مهمی درباره مرحله بعدی جنگ ایجاد کرده است؛ جنگی که بازارهای انرژی را دچار بیثباتی کرده، قیمت کالاهای جهانی از جمله نفت را افزایش داده و خطر گسترش درگیری به سراسر خاورمیانه را بالا برده است.
بحران ایران همچنین شکافهایی میان ترامپ و برخی متحدان ناتو ایجاد کرده است؛ متحدانی که نسبت به حمایت کامل از اقدامات آمریکا محتاط بودهاند. این بحران حتی پایگاه سیاسی خود ترامپ را نیز دچار اختلاف کرده است؛ بخشی از طرفداران جنبش ماگا «آمریکا را دوباره بزرگ کنیم» نسبت به ورود گسترده آمریکا به درگیریهای خارجی بدبین هستند.
از سوی دیگر، افزایش قیمت انرژی میتواند تلاش جمهوریخواهان برای حفظ اکثریت در کنگره را با دشواری روبهرو کند، زیرا هزینه زندگی، بهویژه قیمت سوخت، یکی از مسائل حساس برای رأیدهندگان است.
ترامپ در نشست ناتو در آنکارا در پاسخ به این پرسش که آیا آتشبس و تفاهمنامهای که پایه آن را تشکیل میدهد از بین رفته است، گفت: «از نظر من، تمام شده است. دیگر نمیخواهم با آنها سر و کار داشته باشم.»
او افزود که رهبران ایران «افرادی بیمار و خشن» هستند و مدعی شد اگر به سلاح هستهای دست پیدا کنند، ممکن است از آن استفاده کنند.
با این حال، ترامپ گفت که با مذاکرهکنندگان خود صحبت خواهد کرد و آنها همچنان میتوانند گفتوگوها را ادامه دهند، هرچند تعامل با ایران را «اتلاف وقت» دانست.
سناریوی اول: بازگشت دوباره جنگ، اما در ابتدا محدود
واضحترین برداشت این است که با پایان آتشبس، جنگ نیز از سر گرفته شود. اما احتمالاً مرحله نخست درگیری محدودتر خواهد بود.
آمریکا و ایران ممکن است در اطراف مسیرهای کشتیرانی، پایگاههای نظامی و تأسیسات ساحلی با یکدیگر درگیر شوند، در حالی که هر دو طرف میکوشند طوری عمل نکنند که از نظر افکار عمومی یا رقبای داخلی، ضعیف یا عقبنشین به نظر برسند.
تنشهای اخیر نیز در همین چارچوب قرار میگیرد. حملات آمریکا پس از آن انجام شد که ایران به سه کشتی تجاری در نزدیکی تنگه هرمز حمله کرد.
در واکنش، آمریکا سامانههای پدافند هوایی ایران، تأسیسات بندری، تجهیزات نظارت ساحلی و محلهای پرتاب موشکهای ضدکشتی و پهپادها در اطراف هرمز را هدف قرار داد. ایران نیز با حملات موشکی و پهپادی به پایگاههای نظامی آمریکا در بحرین و کویت پاسخ داد.
این وضعیت خطرناک است، اما همچنان محدود باقی مانده است؛ زیرا اهداف حملات عمدتاً شامل کشتیها، پایگاهها، مراکز پرتاب، سامانههای دفاعی و بنادر بودهاند.
واشنگتن میتواند ادعا کند که در حال بازگرداندن بازدارندگی است و تهران نیز میتواند بگوید که به حمله با قدرت پاسخ داده است. مهمتر اینکه هر دو طرف همچنان فضایی برای تصمیمهای بعدی خود حفظ میکنند.
اما محدود بودن درگیری به معنای ثبات آن نیست.
پس از این حملات، قیمت نفت افزایش یافت و بهای نفت برنت در معاملات اولیه به حدود ۷۸ دلار در هر بشکه رسید؛ افزایشی حدود ۶ درصد که نشانه بازگشت نگرانیهای بازار درباره بیثباتی انرژی بود.
در این سناریو، آتشبس از بین میرود، هر طرف حملات طرف مقابل را دلیل اقدامات خود معرفی میکند و جنگ دوباره آغاز میشود؛ اما در ابتدا بیشتر به شکل رقابتی برای بازسازی بازدارندگی در دریا خواهد بود.
سناریوی دوم: فروپاشی آتشبس میتواند زمینهساز توافقی تازه شود
احتمال دیگری نیز وجود دارد: اینکه اعلام ترامپ مبنی بر «پایان یافتن» آتشبس، لزوماً به معنای پایان دیپلماسی نباشد. حتی ممکن است همین فشار و تنش، به عاملی برای ازسرگیری جدیتر مذاکرات تبدیل شود.
اظهارات ترامپ بسیار تند بود، اما در عین حال او اجازه داده است که کانالهای مذاکره همچنان باز بمانند.
اگر رئیسجمهور آمریکا قصد داشت همه مسیرهای دیپلماتیک را ببندد، میتوانست چنین موضعی را بهطور صریح اعلام کند. باقی گذاشتن فضای مذاکره، در حالی که همزمان در سخنان عمومی موضعی سخت اتخاذ میشود، الگویی است که در سیاست ترامپ بارها دیده شده است: ایجاد فاصله و فشار در فضای علنی، همراه با حفظ امکان مانور در پشت صحنه.
ترامپ انگیزههای مهمی برای بازگشت به یک توقف درگیری دارد. یکی از مهمترین آنها تأثیر ناامنی در تنگه هرمز بر قیمت نفت است؛ موضوعی که میتواند فشار سیاسی داخلی، بهویژه پیش از انتخابات میاندورهای، ایجاد کند. ادامه جنگ همچنین نیروهای آمریکایی را در معرض حملات بیشتر قرار میدهد.
ایران نیز دلایل خود را برای ترکیب همزمانِ موضعگیری سخت و تلاش برای مذاکره دارد. مهمترین انگیزه تهران، نیاز شدید اقتصادی و امید به کاهش فشارهای مالی و تحریمی است.
ایران حملات آمریکا را نقض توافق دانسته و به آن پاسخ نظامی داده است، اما این اقدامات الزاماً به معنای بسته شدن مسیر گفتوگوهای غیرمستقیم نیست. حتی ممکن است همین اقدامات، بخشی از موضع اولیه هر طرف در مذاکرات آینده باشد.
حملات ایران به پایگاههای آمریکا باعث میشود هرگونه امتیازدهی جدید از سوی واشنگتن در داخل آمریکا هزینه سیاسی پیدا کند. از سوی دیگر، حملات آمریکا نیز هرگونه عقبنشینی از سوی تهران را در داخل ایران دشوارتر میکند.
با این حال، دیپلماسی معمولاً زمانی دوباره فعال میشود که هر دو طرف، گزینه جایگزین را پرهزینهتر بدانند.
ممکن است آتشبس به عنوان یک سند رسمی از بین رفته باشد، اما معاملهای که پشت آن قرار داشت ـ یعنی ایجاد امنیت در تنگه هرمز در برابر محدودیتهایی از سوی ایران و ارائه نوعی کاهش فشار اقتصادی یا پذیرش سیاسی ـ همچنان بتواند به عنوان یک ضرورت باقی بماند.
سناریوی سوم: آغاز جنگ گستردهتر منطقهای بر اثر یک حادثه
بدترین سناریو لزوماً نتیجه یک تصمیم بزرگ و آگاهانه نیست؛ بلکه ممکن است از زنجیرهای از اتفاقات ناخواسته شکل بگیرد.
یک حمله نیابتی ممکن است هدف اشتباهی را بزند. یک حمله آمریکا ممکن است تلفات بیشتری از انتظار ایجاد کند. یک کشتی ممکن است به جای آسیب دیدن، غرق شود. یک کشور عربی حوزه خلیج فارس ممکن است خواستار حمایت فوری شود. یا اسرائیل، مانند موارد گذشته، بر اساس محاسبات مستقل خود وارد عمل شود.
در چنین شرایطی، جنگ میتواند سریعتر از توان آمریکا یا ایران برای کنترل آن گسترش پیدا کند.
فضای منطقه در حال حاضر نقاط زیادی برای ورود بازیگران جدید به درگیری دارد.
ایران به تأسیسات آمریکایی در بحرین و کویت حمله کرده است؛ کشورهایی که ممکن است درباره واکنش خود تصمیمگیری کنند. قطر نیز حمله به یک نفتکش حامل گاز طبیعی مایع این کشور را به شدت محکوم کرده است.
همزمان، نشست ناتو در آنکارا درحال برگزاری است. برخی متحدان آمریکا ممکن است این بحران را فرصتی برای ترمیم روابط با ترامپ و حمایت بیشتر از سیاست او در قبال ایران بدانند؛ بهویژه با تمرکز بر امنیت تنگه هرمز، زیرا اختلال در این مسیر به همه کشورها آسیب میزند.
اما خطر اصلی، مسئله کنترل زنجیره واکنشهاست.
ایران میتواند بر گروههای همسو و متحد خود در منطقه تأثیر بگذارد، اما تأثیرگذاری همیشه به معنای کنترل کامل نیست. این گروهها ممکن است اقداماتی انجام دهند که باعث گسترش بحران شود، بهویژه در شرایطی که اسرائیل نیز درگیر محاسبات امنیتی مستقل خود است.
آمریکا میتواند اهدافی در ایران را هدف قرار دهد، اما نمیتواند تضمین کند که واکنشهای بعدی دقیقاً در همان سطح باقی بمانند.
کشورهای خلیج فارس ممکن است میزبان نیروهای آمریکایی باشند، اما همین موضوع آنها را در صورت پاسخ ایران به واشنگتن، به اهداف احتمالی تبدیل میکند.
این سناریویی است که بیش از همه، بازارها، ارتشها و دیپلماتها را نگران میکند؛ زیرا ممکن است زمانی آغاز شود که رهبران همچنان تأکید دارند قصد جلوگیری از آن را دارند.
خوشبختانه، هنوز جنگ منطقهای کنترلنشده آغاز نشده است. اما عوامل لازم برای شکلگیری آن وجود دارد: حملات دریایی، واکنش آمریکا، حملات ایران به پایگاههای مرتبط با آمریکا، آسیبپذیری کشورهای خلیج فارس و اختلاف بر سر چارچوب آتشبس.
جنگ گستردهتر زمانی محتملتر میشود که حملات از محدوده تنگه هرمز و پایگاههای آمریکا فراتر رود، اسرائیل عملیات بزرگی را بهطور مستقل آغاز کند یا حملهای با تلفات سنگین، یکی از طرفین را به واکنشی وادار کند که نتواند آن را بهدقت کنترل کند.
سناریوی چهارم: فشار بازار نفت باعث عقبنشینی سریعتر میشود
نخستین فشاری که ممکن است دیپلماتها را به سمت کاهش تنش سوق دهد، شاید نه از سوی سیاستمداران، بلکه از سوی بازار انرژی وارد شود. قیمت نفت بلافاصله پس از اظهارات ترامپ افزایش یافت.
دلیل اینکه بحران تنگه هرمز تا این اندازه سریع به یک مسئله جهانی تبدیل میشود، اهمیت این مسیر برای تجارت انرژی است. بخشی از چارچوب آتشبس نیز بر بازگشایی و تأمین امنیت عبور و مرور کشتیها از این آبراه مهم استوار بود؛ اما اکنون کشتیها همچنان درگیر تنشهایی هستند که ریشه آن به اختلاف بر سر کنترل و امنیت این مسیر بازمیگردد.
نه واشنگتن و نه تهران نمیخواهند در ظاهر، موضعی سازشکارانه نشان دهند، اما هر دو با فشارهای اقتصادی جدی برای متوقف کردن روند تشدید بحران روبهرو هستند.
برای ترامپ افزایش طولانیمدت قیمت نفت و فشار اقتصادی بر رأیدهندگان، هزینه سیاسی خواهد داشت. ایران نیز ممکن است بتواند موضع مقاومت و ایستادگی خود را در کوتاهمدت حفظ کند، اما ادامه اختلال در کشتیرانی، تحریمها و کاهش تجارت منطقهای میتواند فشار سنگینی بر اقتصاد این کشور وارد نماید؛ فشاری که در نهایت توان دولت برای پرداخت هزینههای جاری و حمایتهای اقتصادی را کاهش میدهد.
در این مسیر، پایان بحران لزوماً شبیه یک توافق صلح رسمی نخواهد بود. احتمالاً بیشتر شبیه یک توقف محتاطانه و غیررسمی خواهد بود؛ توقفی همراه با کاهش حملات، استفاده بیشتر از میانجیها، ادامه اظهارات تند در فضای عمومی و تلاشهای پشت پرده برای بازگرداندن امنیت به مسیر کشتیرانی در تنگه هرمز.
به عبارت دیگر، ممکن است بازارها به جای یک توافق رسمی، نقش داور موقت را ایفا کنند و شرایط را به وضعیتی نزدیک کنند که پیش از فروپاشی آتشبس وجود داشت.
سناریوی پنجم: ترامپ بحران را به آزمونی برای متحدان تبدیل میکند
همانطور که در سناریوی سوم اشاره شد، متحدان ناتو ممکن است بحران ایران را فرصتی برای بازتعریف روابط خود با ترامپ بدانند.
ترامپ نیز ممکن است از فروپاشی آتشبس استفاده کند تا میزان همراهی متحدان آمریکا را آزمایش نماید؛ چه در داخل ناتو و چه در میان شرکای منطقهای.
تشدید دوباره بحران با ایران به ترامپ امکان میدهد حمایت از حملات آمریکا را به یک «آزمون وفاداری» برای متحدان، کشورهای عربی منطقه و حتی جمهوریخواهان داخلی تبدیل کند.
در این شرایط، مسئله نظامی به یک پرسش سیاسی تبدیل میشود: چه کسانی زمانی که آمریکا تلاش میکند بازدارندگی خود را حفظ کند، در کنار واشنگتن خواهند ایستاد؟
این سناریو ممکن است الزاماً به جنگی بزرگ منجر نشود، اما میتواند بزرگترین شکاف دیپلماتیک را ایجاد کند.
دولتهای اروپایی ممکن است از امنیت دریایی حمایت کنند، اما در برابر ورود به یک درگیری گسترده و بدون پایان مشخص مقاومت نشان دهند.
کشورهای خلیج فارس ممکن است خواهان حمایت آمریکا باشند، اما در عین حال نخواهند به اهداف مستقیم درگیری تبدیل شوند.
حتی جمهوریخواهانی که از سیاست فشار حداکثری ترامپ علیه ایران حمایت میکنند، ممکن است درباره ورود دوباره آمریکا به یک جنگ در خاورمیانه اختلاف نظر داشته باشند.
در چنین شرایطی، فروپاشی آتشبس دیگر فقط یک مسئله مربوط به ایران نخواهد بود؛ بلکه به آزمونی برای سیاست خارجی دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ تبدیل میشود.
آزمون واقعی: توانایی کنترل بحران
سخنان رئیسجمهور میتواند محاسبات سیاسی را تغییر دهد، اما بهتنهایی تعیین نمیکند که این بحران چگونه پایان خواهد یافت.
مرحله بعدی به عوامل مختلفی بستگی دارد: انتخاب اهداف نظامی، دیپلماسی پشت پرده، فشار بازار نفت، میزان خویشتنداری متحدان و اینکه ایران تشدید تنش را ابزاری برای گرفتن امتیاز میبیند یا راهی برای حفظ موقعیت خود.
این پنج سناریو الزاماً جدا از یکدیگر نیستند. ممکن است درگیری با حملات محدود آغاز شود، سپس به تلاش تازهای برای مذاکره منجر گردد، بازار انرژی را متلاطم کند و روابط میان متحدان غربی را تحت فشار قرار دهد؛ پیش از آنکه هر دو طرف تصمیم بگیرند گام بعدی را به سمت تشدید یا کاهش تنش بردارند.
فروپاشی آتشبس را نباید آغاز یک جنگ از پیش تعیینشده دانست، بلکه باید آن را یک نقطه تصمیمگیری مهم تلقی کرد؛ جایی که انتخابهای دشوار میتوانند مسیر آینده را مشخص کنند.
آتشبسها معمولاً ناگهان از بین نمیروند. ابتدا اعتبار خود را از دست میدهند، سپس اعتماد به آنها کاهش مییابد و در نهایت کارکردشان را از دست میدهند.
ترامپ اعلام کرده که این آتشبس پایان یافته است. روزهای پیش رو مشخص میکند که آیا این آتشبس تنها یک وقفه کوتاه در جنگ بوده یا نقطه شروع مسیری تازه برای کاهش پایدار تنشها.


نظر شما