«آیا این جنگ با ماست؟ یا با آمریکا؟ گیج شدهام!»؛ این پیامی بود که از دوستی در دبی دریافت کردم. دقایقی بعد، پیامی دیگر از دوحه رسید: «ایران دوباره به قطر حمله کرد.» این پیامها زمانی به دستم رسید که خبرهای فوری از حملات مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران و در مقابل، هدف قرار گرفتن دوحه، دبی، کویت، و منامه توسط جمهوری اسلامی منتشر میشد. در عرض چند ساعت مشخص شد که جنگ به قلب خلیجفارس رسیده است.
بحران از روز اول دامنگیر بحرین، کویت، قطر، عربستان و امارات شد. تا روز دوم، عمان نیز هدف قرار گرفت. سناریویی که دههها دربارهاش بحث شده بود اما کسی وقوعش را باور نمیکرد، در چند ساعت محقق شد. این جنگ — که تا پیش از آتشبس اخیر ادامه داشت — چهارمین جنگ خلیجفارس از سال ۱۹۸۰ بود، اما اولین جنگی بود که به طور همزمان در هر هشت کشور ساحلی جریان داشت. سکوهای نفتی، پالایشگاهها، بنادر و حتی کشتیهای تجاری هدف قرار گرفتند. در دبی، آتش در نزدیکی یک هتل مجلل دیده شد و وحشت به پررفتوآمدترین فرودگاههای منطقه سرایت کرد. بقایای موشکهای رهگیری شده در محلههای مسکونی سقوط کرد؛ در محله «البرشا» دبی و «الباهیه» ابوظبی، غیرنظامیان جان باختند.
مردم منطقه فقط به موشکها و پناهگاهها فکر نمیکردند؛ آنها به این میاندیشیدند که چرا این اتفاق افتاد؟ چه کسی جنگ را به داخل خلیجفارس کشاند؟ و این اتفاق چه بلایی سر پیوندهای انسانی چندصدساله میان مردم دو طرف آب خواهد آورد؟
تغییر نگاهها در تلاطم سیاست
من بخش زیادی از زندگیام را در خلیجفارس گذراندهام. در سال ۲۰۱۸ برای تحصیل در مقطع دکتری مطالعات خلیجفارس به قطر رفتم. آن زمان هم منطقه به دلیل محاصره قطر و تنش با ایران ناپایدار بود. به یاد دارم وقتی در سال ۲۰۱۷ محاصره قطر آغاز شد، ایران سریعاً بازار قطر را تأمین کرد. محصولاتی که روزی سعودی و اماراتی بودند، جایشان را به محصولات ایرانی دادند. پرچم کشوری که سالها با سوءظن به آن نگریسته میشد، ناگهان بخشی از زندگی روزمره شد؛ از شیر و میوه تا آبمیوه در کیف مدرسه کودکان.
آن لحظه به من آموخت که زیر لایه سیاستهای رسمی، نوعی وابستگی متقابل وجود دارد که با قطع روابط ناپدید نمیشود، بلکه تغییر شکل میدهد. در خلیجفارس، نگاهها میتوانند خیلی سریع سخت و خشن شوند، اما به همان سرعت هم نرم میشوند. این انعطافپذیری تاریخی همیشه مانع از آن شده که بحرانهای سیاسی به گسستهای دائمی اجتماعی تبدیل شوند.
هویتی فراتر از مرزها
برای کشورهای شورای همکاری خلیجفارس، شباهتها بیشتر از تفاوتهاست. زبانی مشترک، ساختارهای خانوادگی، تجارت و دههها رفتوآمد روی آب، هویتی «خلیجی» ساخته است که بسیار قدیمیتر از سیستم مرزهای مدرن است. قبل از تثبیت مرزها در اواخر قرن بیستم، قبایل و بازرگانان به راحتی میان سواحل جنوبی و سواحل شمالی (ایران) جابهجا میشدند، ازدواج میکردند و پیوندهای خویشاوندی میساختند.
در ایران نیز تنوع هویتی بخشی از بافت جامعه است. اعراب ایرانی بخشی جداییناپذیر از این سرزمین هستند و فرهنگ «بندری» یا «جنوبی» در واقع بخشی از همان هویت ساحلی است که در تمام خلیجفارس وجود دارد. جزیره کیش برای بسیاری از ایرانیان، فضایی است که در آن ریتم متفاوتی از زندگی را تجربه میکنند؛ جایی که فرهنگ محلی آن آشکارا «خلیجی» است.
از سوی دیگر، دبی برای ایرانیان همیشه فراتر از یک مقصد سفر بوده؛ راهی به سوی دنیا و فرصتهای شغلی. خانوادههای ایرانی بسیاری از دهههای ۵۰ و ۶۰ میلادی در دوحه، دبی یا منامه زندگی ساختهاند. برای آنها، خلیجفارس خانه دوم نیست، خودِ «خانه» است.
شکافی که شاید ترمیم نشود
تا همین اواخر، کلیشههای منفی میان ایرانیان نسبت به اعراب و بالعکس وجود داشت، اما جریان مداوم سفرها و تعاملات در حال تغییر دادن این نگاه بود. ایرانیانی که از دبی یا دوحه برمیگشتند، با نوعی تحسین نسبت به پیشرفت آنها سخن میگفتند. اما در هفتههای اخیر، زبان فرقه گرایی و «بیگانه (غیرخودی) سازی» فرهنگی دوباره بازگشته است. رسانههای اجتماعی که روزی ابزاری برای آشنایی بودند، اکنون به موتورهای تولید نفرت تبدیل شدهاند.
این بار شاید متفاوت باشد. مقیاس و سرعت این جنگ، پیوندهای چندصدساله را تحت فشاری قرار داده که قبلاً هرگز تجربه نشده بود. اگرچه روابط دیپلماتیک کاملاً قطع نشده، اما عربستان، قطر و امارات سطح روابط خود را کاهش دادهاند. در امارات، موسسات ایرانی مانند بیمارستان، دانشگاه و کلوپهای اجتماعی تعطیل شدهاند و بحثهایی درباره مسدود کردن داراییهای ایران مطرح است.
تمایز میان مردم و حکومت
در چنین شرایطی، تمایز قائل شدن میان «جامعه ایران» (فرهنگ و مردم) و «جمهوری اسلامی» بسیار حیاتی است، اما در عین حال، این تمایز در خطر نابودی قرار دارد. ایران کشوری با تاریخ طولانی و پیوندهای عمیق با منطقه است، اما جمهوری اسلامی بازیگری بود که تصمیم گرفت در این جنگ، درگیری را به سراسر خلیجفارس بکشاند. برای مردم منطقه، وقتی زیرساختها هدف قرار میگیرند و غیرنظامیان کشته میشوند، جدا کردن حسابِ حکومت از جامعه در عمل بسیار دشوار میشود.
واکنش غریزی پس از چنین جنگی، عقبنشینی و محدود کردن تعاملات است. اما در منطقهای که بر پایه نزدیکی و سیستمهای مشترک بنا شده، این تکهتکه شدن باعث بیثباتی پایدارتری میشود. چیزی که این جنگ را خطرناک میکند، تثبیت سیاستهای هویتی و فرسایش پیوندهای شخصی است.
اگرچه خسارات سنگین است، اما هنوز نیروهایی در منطقه وجود دارند که علیه این جدایی مطلق فعالیت میکنند؛ یکی از آنها پیوندهای فراملی است و دیگری درک رهبران خلیجفارس از این واقعیت که ماندن در سایه درگیریهای بیپایان، به معنای نابودی آینده اقتصادی خودشان است. توافق ۲۰۲۳ ایران و عربستان با میانجیگری چین نشان داد که هزینه تقابل مداوم بسیار بالاست.
در نهایت، موشکها فقط حوادث فیزیکی نیستند، بلکه رویدادهایی روانی هستند که خاطرات ماندگاری میسازند. اگر این خاطرات تعریفکننده نگاه مردم خلیجفارس به ایران و ایرانیان شوند، پیامدهای آن بسیار فراتر از خودِ جنگ خواهد بود. تا کنون هیچ درگیریای نتوانسته بود در این پیوندهای ارزشمند و چندصدساله خللی ایجاد کند، اما این جنگ شباهتی به هیچ درگیری دیگری ندارد و پیامدهای منحصر به فرد خود را خواهد داشت.


نظر شما