اضطراب در زندگی جوانان، روزبهروز بیشتر میشود؛ تا جایی که اکنون به جزء جداییناپذیری از فعالیتهای روزمره آنها در محیط کار، تحصیل و روابط شخصی بدل شده است. در این میان، فشارهای اقتصادی با تحولات شتابان دنیای دیجیتال در هم تنیدهاند؛ «مقایسههای اجتماعی» در ویترینِ نمایشگرها بیداد میکند و در مقابل، شبکههای حمایتگرِ خانواده و جامعه، روزبهروز کمرنگتر میشوند. حاصل این کلاف سردرگم، نسلی است که در وضعیت «انتظارِ دائمی» برای آیندهای نامعلوم و فاقد آرامش به سر میبرد.
در این گزارش که توسط «شبکه اطلاعرسانی النبأ» تهیه شده، دیدگاههای مختلفی پیرامون چراییِ اوجگیری اضطراب جوانان مطرح شده است. تحلیلگران بر سر مجموعهای از عوامل روانی، اقتصادی و اجتماعی که در حال بازسازیِ آگاهیِ نسل حاضر است، اشتراکنظر دارند.
۱. بیثباتی و فشارهای اقتصادی
«غیاث ربیع علی» بر این باور است که افزایش سطح اضطراب در میان نسل جوان، نتیجهی تداخلِ چندین عامل است؛ از جمله فشارهای اقتصادی، بالا بودنِ نرخ بیکاری، و نبودِ ثبات شغلی و مالی. افزون بر این، شبکههای اجتماعی نقش مهمی در تقویتِ مقایسههای اجتماعی، احساسِ ناکافیبودن، و کاهشِ اعتماد به نفس ایفا میکنند. همچنین، کاهشِ روابطِ اجتماعیِ مستقیم و تضعیفِ حمایتِ خانوادگی، احساسِ انزوا و تنهایی را تشدید میکند؛ بهویژه آنکه در سالهای اخیر، بخش بزرگی از مردم تا حد زیادی پیوندهای خویشاوندی و صلهرحم را قطع کردهاند. از سوی دیگر، بحرانهای جهانی مانند جنگها نیز در تعمیقِ احساسِ ناامنی نسبت به آینده نقش دارند؛ چنانکه کشیدهشدنِ برخی از جوانان به روسیه یا اوکراین، پیوستن آنان به این ارتشها، و ورودشان به نبردهای بیمعنا با انگیزهی کسبِ درآمد، این احساسِ ناامنی و بیثباتی را دوچندان میکند.
۲. اسارت در ویترینهای دیجیتال
«امالبنین علی عبدالعزیز» تبیین میکند که تحولات سریعِ دیجیتال و اقتصادی، به شیوههایی درهمتنیده، در تعمیقِ ناپایداریِ روانیِ جوانان نقش داشتهاند. شبکههای اجتماعی، انسان را در وضعیتِ مقایسهی مداوم میان زندگی خود با زندگی سلبریتیها یا دیگران قرار دادهاند؛ امری که موجبِ تولیدِ احساسِ «سرکوب روانی»، وسواس نسبت به ظاهرِ فیزیکی و عدم رضایت از خویشتن میشود.
افزون بر این، «فشار زمان» و سرعتِ تغییراتِ اقتصادی، این احساسِ مستمر را در جوانان پدید میآورد که از قافلهی موفقیت عقب ماندهاند؛ گویی هرکس در جوانی به دستاوردِ بزرگی نرسد، قطارِ موفقیت را از دست داده است. این «حسِ شتابزدگی»، مستقیماً به سرخوردگی و «فرسودگی روانی» (Burnout) میانجامد.
با تداوم این فشارها، برخی از جوانان به انزوا در خانه و اعتیاد به تلفن همراه روی میآورند؛ بهگونهای که حضورِ فیزیکیِ آنها در جمعِ خانواده برقرار است، اما ذهنشان در دنیایی دیگر سیر میکند. این «انفصالِ روانی»، پیوندهای خانوادگی را تضعیف کرده و تعاملاتِ اجتماعیِ واقعی را به حداقل میرساند. در نهایت، این «گریزِ دیجیتال» و ضعفِ روابطِ حقیقی، بهطور ملموسی به افزایشِ افسردگی و ناپایداریِ روانی در میان جوانان دامن میزند.
۳. استثمار در بازار کار
«علا محسن المعموری» معتقد است بازار کار با تحمیل شرایطِ «غیرممکن» —مانند انتظارِ سالها سابقه کار از یک فارغالتحصیلِ تازهنفس— جوانان را پیش از آنکه فرصتِ عرض اندام پیدا کنند، به ورطهی حس شکست میکشاند. از سوی دیگر، سلطهی تکنولوژی مرز میان خانه و محیط کار را فرو ریخته است؛ به گونهای که ذهنِ جوان، حتی در خلوتِ خود نیز مجالی برای رهایی از دغدغههای شغلی ندارد. در این ماراتنِ بیپایان، انسان به «ماشینی» بدل میشود که محکوم به دویدنِ دائمی است؛ فرجامی که چیزی جز «احتراقِ روانی» (Burnout) و تهی شدنِ زندگی از معنا در پی ندارد.
۴. اضطراب وجودی؛ پرسش از «فردا»
«راسل لؤی النعیمی» تأکید میکند که اضطراب جوانان امروزی، تنها یک تنش گذرا نیست، بلکه یک «اضطراب وجودی» عمیق است. آنها راهی روشن پیش روی خود نمیبینند؛ حتی در صورت شاغل بودن، درآمدها با هزینهها همخوانی ندارد. این ابهام، پرسشِ «من به کجا میروم؟» را به دغدغهای دائمی بدل کرده است.
۵. گسست از ریشههای اجتماعی
«نهى حسين» بر این باور است که تحولات اجتماعی، به همراه بحرانهای انباشته، فشارهای مضاعفی بر جوانان وارد کرده است. گسترش فضای دیجیتال، بسیاری از تجمعهای واقعی ــ از کافهها و مجالس خانوادگی گرفته تا دیگر محفلهای اجتماعی ــ را به روابطی مجازی بدل کرده که از امنیت عاطفیِ کافی برخوردار نیستند. این دگرگونی، «اضطراب اجتماعی» را تشدید کرده است؛ زیرا جوانان زندگی دشوار خود را با تصویرهای آرمانی و اغلب غیرواقعیِ نمایشدادهشده در شبکههای اجتماعی مقایسه میکنند. از سوی دیگر، کمرنگ شدن نقش خانواده، شبکههای حمایتیِ سنتی را تضعیف کرده و جوان را در مواجهه با بحرانِ هویت و بیکاری، از پشتوانهی عاطفی محروم ساخته است. این گسست از ریشههای عمیق اجتماعی، احساس بیگانگی را در او تقویت کرده و نگرانی نسبت به آیندهای نامعلوم را افزایش داده است.
۶. فشارِ «باید موفق شد» و شتابِ بیامانِ زندگی
«شذى رحیم الصبیحی» بر این باور است که خواستههای امروزِ بازار کار، دیگر تنها شروطی برای استخدام نیستند؛ بلکه به باری روانی بدل شدهاند که جوانان را در سکوت از درون فرسوده میکند. جوانِ امروز، هرچه برای رسیدن به مقصد تلاش میکند، در مقابل خود لیست بلندبالاتری از انتظارات میبیند؛ از «تجربه»ای که فرصتی برای کسب آن نداشته، تا «مهارت»هایی که با چنان سرعتی طلب میشوند که فراتر از توانِ انطباقپذیریِ انسان است. نتیجه این است که او به تدریج باور میکند هر چقدر هم که بکوشد، باز هم کافی نیست.
انبوهِ مقایسهها و هراس از عقب ماندن از قافله، اضطراب را به جزء جداییناپذیرِ زندگیِ او تبدیل کرده است؛ تا جایی که «آینده» بهجای آنکه رؤیایی شیرین باشد، به دغدغهای طاقتفرسا بدل میشود. این فشارِ ممتد، ذرهذره انرژیِ روانیِ جوانان را میمکد و حتی اشتیاقِ آنها را نسبت به آنچه زمانی عاشقش بودند، خاموش میکند.
این فرسایش، تنها به حوزهی حرفهای محدود نمیشود؛ بلکه به لایههای انسانیِ وجودِ او نیز نفوذ میکند. زمان، دیگر صرفِ «زندگی کردن» نمیشود، بلکه صرفِ «بقا» میگردد. در این میان، توازن میان کار و آرامش، و میان خودشکوفایی و سلامت روان، رنگ میبازد. بیرحمیِ بازار کار، نه فقط جسم، که جانِ انسان را نیز میفرساید؛ چرا که او را متقاعد میکند: «ارزشِ تو، تنها به میزانِ تولید و کاراییِ توست.»
۷. تهاجمِ اطلاعاتی و انحرافات رفتاری
«مصعب صالح کاظم» معتقد است که بسیاری از جوانان، بهویژه در دنیایی که با شتابی فزاینده در حرکت است، با فشارهای روانیِ سهمگینی روبهرو هستند. در این میان، بیشتر منابع اطلاعاتی از فضای مجازیِ افسارگسیختهای سرچشمه میگیرند که سرشار از آراء، گرایشها و سطوحِ فکریِ متضاد است؛ فضایی که نه تنها آگاهیِ جوانان را عمق نمیبخشد، بلکه آن را متزلزل و آسیبپذیر میکند. بسیاری از پایگاههای اینترنتی، نسلِ جدید را با اطلاعاتی سطحی و گمراهکننده تغذیه میکنند که تنها تابعِ میل و دیدگاههای سازندگانشان است.
ما شاهد گسترش «ابتذال» و فقدان جدیت در این فضا هستیم؛ جایی که نقدِ سازنده جای خود را به مسخرهکردن، قلدریِ مجازی، دشنام دادن به مخالفانِ فکری، و حتی هتک حرمت و حمله به حریم شخصی افراد داده است. این هیاهوی مسموم، جوان را به گریزی ناخودآگاه از مواجهه با واقعیت و مسئولیتپذیری سوق میدهد و او را به سمت رفتارهای غیراخلاقی، غیرقانونی، آسیبزا برای سلامت جسمی و روانی، و حتی فروپاشی پیوندهای خانوادگی و اجتماعی میکشاند.
برای نمونه، میتوان به گرایش به «دوستان ناباب» اشاره کرد که سرآغازِ انحرافات رفتاری و اخلاقی، از نافرمانی والدین گرفته تا ترک تحصیل است. گاه این مسیر به ورطهی خطرناکتری میانجامد؛ جایی که نوجوان و جوان برای فراموشی یا فرار از واقعیتِ سختِ زندگی، به مخدرها پناه میبرد؛ غافل از آنکه این راه، نه تنها تسکینی نیست، بلکه فجایع و ویرانیهای بیشتری را برای آیندهاش رقم خواهد زد.
جمع بندی
دیدگاههای شرکتکنندگان در این نظرسنجی، از صحنهای حکایت دارد که در آن عوامل اقتصادی، اجتماعی، روانی و تکنولوژیک در هم میآمیزند و سطحی فزاینده از اضطراب را در میان جوانان شکل میدهند. فشارها عمدتاً متوجه بازار کار و الزامات سنگین آن است؛ در حالی که مقایسههای دیجیتال، تصویرِ «خود» را از نو میسازند و دگرگونیهای اجتماعی نیز احساس انزوا و تضعیف حمایت مستقیم را بیش از پیش افزایش میدهند.
از مجموع این دیدگاهها روشن میشود که اضطراب جوانان دیگر به یک علت واحد محدود نیست، بلکه حاصل شبکهای پیچیده از مؤثرههاست که از واقعیتِ زیسته تا فضای دیجیتال امتداد مییابد؛ و همین امر، فهم این پدیده را به گامی اساسی برای درک عمیقتر چالشهای نسل امروز بدل میکند.


نظر شما