twitter share facebook share ۱۴۰۴ بهمن ۰۹ 41
از نگاه نخبگان امنیتی ایران، آنچه امروز می‌گذرد نه وخامت ناگهانی ناشی از سرکوب خونین معترضان، بلکه ادامهٔ مسیری است که با «جنگ دوازده‌روزه» آغاز شد و هرگز واقعاً پایان نیافت

تنش‌ها میان ایالات متحده و ایران در هفته‌های اخیر افزایش یافته است. تجهیزات دریایی آمریکا به حوزهٔ مسئولیت سنتکام منتقل شده‌اند، لحن پیام‌های واشنگتن تندتر شده و مقام‌های جمهوری اسلامی میان این دو موضع در نوسان بوده‌اند: از یک‌سو تأکید می‌کنند که تهران به‌دنبال جنگ نیست، و از سوی دیگر هشدار می‌دهند که هرگونه حملهٔ نظامی – حتی محدود – با پاسخی تمام‌عیار مواجه خواهد شد. این ترکیب از نمایش قدرت نظامی و ابهام کلامی، تصورِ بحرانی را تقویت کرده که با سرعت در حال تشدید است؛ بحرانی که اعتراضات اخیر در ایران و فشارهای تازهٔ دولت ترامپ به آن شکل داده‌اند.

اما در تهران، لحظهٔ کنونی نه به‌عنوان یک رویداد جداگانه، بلکه به‌مثابهٔ نقطهٔ اوج یک روند ممتد دیده می‌شود. از نگاه نخبگان امنیتی ایران، آنچه امروز می‌گذرد نه وخامت ناگهانی ناشی از سرکوب خونین معترضان، بلکه ادامهٔ مسیری است که با «جنگ دوازده‌روزه» آغاز شد و هرگز واقعاً پایان نیافت. از این منظر، آن جنگ با یک مکث شکننده تمام شد، نه با یک توافق یا حل‌وفصل.

این برداشت، نحوهٔ تفسیر فشار خارجی و گزینه‌های پیشِ‌روی تهران را شکل می‌دهد. رهبران ایران معتقد نیستند که ناخواسته به‌سوی جنگ کشیده می‌شوند. آن‌ها باور دارند در محیطی تقابلی عمل می‌کنند که از پیش قابل پیش‌بینی بوده و ماه‌هاست برای آن – در سطوح نظامی، سازمانی و سیاسی – آماده‌سازی شده است. راهبردی که اکنون در حال اجراست، بر این فرض استوار است که با بالا بردن هزینه‌های اقدام نظامی و نشان دادن آمادگی برای تحمل و پاسخ به فشار، جمهوری اسلامی می‌تواند در نهایت بازدارندگی را احیا کرده و بقای خود را در این مرحله از رویارویی تضمین کند. این‌که این فرض تا چه حد درست باشد، بسیار نامطمئن است.

جنگی ناتمام

از منظر تهران، جنگ دوازده‌روزه پایانی بر تقابل با اسرائیل نبود؛ بلکه صرفاً قواعد یک کشمکش طولانی‌تر را روشن‌تر کرد. درگیری با وقفه‌ای شکننده متوقف شد، نه با توافقی پایدار. نه ترتیبات رسمی‌ای شکل گرفت، نه خطوط قرمز مورد توافقی تعیین شد و نه سازوکاری برای جلوگیری از تکرار درگیری ایجاد گردید. مهم‌تر از همه، پرونده‌های راهبردیِ اصلی که محرک تقابل بودند – یعنی برنامهٔ هسته‌ای ایران و توان موشکی آن – کمابیش دست‌نخورده باقی ماندند. از نگاه تصمیم‌گیران ایرانی، همین امر تقریباً تضمین می‌کرد که فشار ادامه خواهد یافت و دور دیگری از تقابل، به شکلی دیگر، محتمل است.

این ارزیابی تعیین کرد که دورهٔ پس از جنگ در داخل نظام چگونه فهمیده شود. این دوره نه کاهش تنش تلقی شد و نه بازگشت به بازدارندگی. بلکه به‌عنوان مرحله‌ گذار یا آرامشی موقت درک شد. انتظار، نه ازسرگیری فوری جنگ، بلکه تلاش‌های مداوم اسرائیل و آمریکا برای جبران اهداف تحقق‌نیافته از مسیرهایی دیگر بود: فشار اقتصادی، انزوای سیاسی، اقدامات پنهانی و هرگاه شرایط مهیا شود، توسل دوباره به نیروی نظامی.

در چنین چارچوبی، تحرکات نظامی اخیر آمریکا در تهران بسیار جدی گرفته شده‌اند. استقرارهای دریایی، تغییر آرایش نیروها و افزایش سطح آمادگی، نه به‌عنوان بلوف یا دیپلماسی قهریِ معمول برای گرفتن امتیاز، بلکه به‌عنوان آمادگی برای یک سناریوی محتمل جنگی تفسیر می‌شوند. این برداشت حتی پیش از آغاز اعتراضات در ایران وجود داشت و پس از آن سخت‌تر هم شده است.

فشار اقتصادی نیز در همین چارچوب معنا می‌یابد. فعال شدن دوبارهٔ تحریم‌های سازمان ملل از طریق سازوکار «اسنپ‌بک» در سپتامبر ۲۰۲۵، این باور را تقویت کرد که تقابل پایان نیافته، بلکه صرفاً شکل عوض کرده است. در تهران، تحریم‌ها نه یک مسیر دیپلماتیک جداگانه یا ابزار چانه‌زنیِ منفک از ملاحظات نظامی، بلکه یکی از ابزارهای یک جنگ جاری تلقی می‌شوند؛ ابزاری برای تضعیف داخلی ایران و محدود کردن گزینه‌های راهبردی آن پیش از رویارویی بعدی.

به بیان دیگر، رهبران ایران سال گذشته را به مراحل جداگانهٔ «جنگ»، «بحران» و «دیپلماسی» تقسیم نمی‌کنند. آن‌ها یک روند پیوسته می‌بینند که در آن میدان‌ها تغییر می‌کنند – از موشک و پدافند هوایی به تحریم، فشار داخلی و نمایش قدرت دریایی – اما منازعهٔ اصلی همان است. به همین دلیل، لحظهٔ کنونی نه به‌عنوان فضایی پسابحران که ناگهان به‌سوی تشدید تنش می‌لغزد، بلکه به‌عنوان مرحله‌ای پیشاجنگی در یک تقابل حل‌نشده درک می‌شود.

اعتراضات، فشار خارجی و منطق کشتار

دامنه و خشونت سرکوب اعتراضات را نمی‌توان صرفاً با نگاه به ناآرامی‌های داخلی توضیح داد. نخبگان ایرانی سال‌هاست اعتراض عمومی را پدیده‌ای مزمن، اما قابل مدیریت می‌دانند؛ خطری که با سرکوب، امتیازدهی گزینشی و گذر زمان مهارشدنی است. آنچه این موج را متفاوت کرد، زمان‌بندی آن بود: اعتراضات در بستری از فشار خارجیِ مداوم و یک رویارویی نظامی حل‌نشده رخ داد و ترس دیرینه‌ای را در درون نظام فعال کرد؛ ترس از «هم‌زمانی».

منظور از هم‌زمانی، تشدید هم‌زمان شکنندگی داخلی و تهدید خارجی است. رهبری نظام به‌خوبی از آسیب‌پذیری‌های ساختاری داخلی آگاه است: از وخامت اقتصادی و فشارهای زیست‌محیطی گرفته تا کاهش انسجام اجتماعی و فرسایش اعتماد عمومی. هیچ‌یک از این‌ها تازه نیست و هیچ‌کدام به‌تنهایی تهدیدی وجودی تلقی نمی‌شود. فشار نظامی خارجی نیز پیش‌تر از طریق پیام‌های بازدارنده و پاسخ‌های کنترل‌شده جذب شده است. خط قرمز، در ارزیابی تهران، نه در هرکدام به‌تنهایی، بلکه در تلاقی آن‌هاست.

نگرانی اصلی، به‌ویژه پس از جنگ دوازده‌روزه، این بود که اعتراضات گسترده با حملهٔ نظامی تازه هم‌زمان شود یا چنین حمله‌ای را تحریک کند. در چنین سناریویی، دولت با فشار هم‌زمان بر ظرفیت سرکوب، توان تصمیم‌گیری و مشروعیت سیاسی مواجه می‌شد. در داخل، ناآرامی، نیروهای امنیتی و فرماندهی را فرسوده می‌کرد؛ و در خارج، حمله‌ای در لحظهٔ ضعف می‌توانست دارایی‌های نظامی را تخریب و حس آسیب‌پذیری را تشدید کند. از این رو، تحلیل‌گران نزدیک به حکومت هشدار دادند که نظام شاید بتواند از ناآرامی داخلی یا حملهٔ خارجی جان سالم به‌در ببرد، اما نه از هر دو به‌طور هم‌زمان.

در این چارچوب است که کشتار معترضان باید به‌صورت تحلیلی فهم شود؛ نه به‌عنوان واکنشی لحظه‌ای، بلکه به‌عنوان انتخابی آگاهانه برای حذف آنچه رهبری یک آسیب‌پذیری راهبردی می‌دید. هزاران نفر کشته شدند تا بسیج مردم علیه نظام، به‌سرعت و قاطعانه درهم شکسته شود. هدف فقط بازگرداندن نظم نبود؛ بلکه بستن راهِ سناریویی بود که در آن حملهٔ خارجی در حالی رخ دهد که مردم در خیابان‌ها حضور دارند. به این معنا، سرکوب نقش نوعی پیش‌دستی در جبههٔ داخلی را ایفا کرد.

این خشونت، پیام‌رسانی هم داشت. در داخل، نظام می‌خواست نشان دهد که هرگونه بی‌ثبات‌سازی، با نیروی نامحدود پاسخ داده می‌شود. در خارج، هدف این بود که نشان دهد نظام، حتی به بهای سنگین برای شهروندان و مشروعیت خود، در صورت احساس خطر وجودی، تردید نخواهد کرد. مجموع این پیام‌ها چنین بود که هر راهبردی که بر بهره‌گیری از ناآرامی داخلی برای تضعیف جمهوری اسلامی پیش از حملهٔ نظامی بنا شده باشد، درکی نادرست است.

تشدید لفظی، پیش‌دستی و پیام‌های متناقض

در قلب وضعیت کنونی جمهوری اسلامی، تشخیصی قرار دارد که در بخش بزرگی از نهادهای امنیتی جا افتاده است: این‌که فشار ادامه دارد، چون آمریکا تصور می‌کند ایران تضعیف شده است. از این منظر، تجربهٔ جنگ دوازده‌روزه، اثر تجمعی تحریم‌ها و فوران اعتراضات گسترده، همگی به این برداشت در واشنگتن دامن زده‌اند که توان ایران برای تحمل فشارِ بیشتر، محدود است. مقام‌های ایرانی خودِ این برداشت را مشکل اصلی می‌دانند. تا زمانی که تصمیم‌گیران آمریکایی باور داشته باشند می‌توانند با هزینه‌ای نسبتاً کم دست به اقدام نظامی بزنند، فشار کاهش نخواهد یافت.

این ارزیابی، تشدید لحن تهران در هفته‌های اخیر را توضیح می‌دهد. هشدارهایی مبنی بر این‌که حتی یک حملهٔ محدود هم به‌منزلهٔ جنگ تمام‌عیار تلقی خواهد شد، نشانهٔ اشتیاق به درگیری نیست. بلکه تلاشی است برای احیای بازدارندگی از طریق از بین بردن تمایز میان استفادهٔ محدود و گسترده از زور. هدف این است که آمریکا به این درک برسد که گزینه «قابل مدیریت» ندارد و بداند هر اقدام نظامی، ریسک‌هایی فراتر از منافع مورد انتظارش خواهد داشت. از نگاه تهران، ابهام و خویشتنداری در بحران‌های گذشته به‌اشتباه به‌عنوان ضعف خوانده شد و اکنون سیگنال‌دهی تندتر برای «اصلاح» این برداشت به‌کار گرفته می‌شود.

در کنار لفاظی، ایران بازدارندگی خود را به‌طور عملی هم تطبیق داده است. پس از جنگ، پراکندگی اختیارات سیاسی و نظامی صورت گرفت و اقداماتی انجام شد تا فرماندهی موشکی متمرکز نباشد و اگر بخشی از سیستم فرماندهی و کنترل از کار افتاد، سازوکارهای جایگزین بتوانند آن را جبران کنند. هدف این اقدامات، تضمین بقا در برابر حمله و حفظ توان پاسخ‌گویی حتی در صورت آسیب دیدن چهره های مرکزی است. فرض بنیادین این نیست که می‌توان از جنگ پرهیز کرد، بلکه این است که اگر جنگی رخ دهد، باید قابل تحمل باشد.

با این حال، این تلاش برای احیای بازدارندگی در شرایطی انجام می‌شود که نشانه‌های فشار راهبردی آشکار است؛ فشاری که به پیام‌های متناقض و گاه متضاد انجامیده. بیانیهٔ شورای عالی دفاع در ۶ ژانویه تلویحاً گفت ایران منتظر تحقق کامل تهدیدها نخواهد ماند؛ عبارتی که به‌طور گسترده به‌عنوان اشاره به حملهٔ پیش‌دستانه تعبیر شد. هم‌زمان، وزارت خارجه هرگونه اقدام پیش‌دستانه را رد نمود و بر ماهیت دفاعی سیاست ایران و آمادگی برای دیپلماسی تأکید کرد. بیانیهٔ ۲۶ ژانویهٔ قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیاء سپاه، که گفت ایران آغازگر جنگ نخواهد بود اما اجازه نمی‌دهد تهدیدها به مرحلهٔ اجرا برسند، مرز میان بازدارندگی و پیش‌دستی را بیش از پیش مبهم کرد.

این ابهام بازتاب‌دهندهٔ بحثی حل‌نشده در درون حاکمیت است. در محافل سیاست‌گذاری ایران، معضلات اقدام پیش‌دستانه به‌طور گسترده بررسی شده‌اند: دشواری غافلگیری، احتمال انزوای سریع بین‌المللی، خطر شکاف‌های پدافند هوایی و نامعلومیِ حمایت داخلی پس از آغاز دوبارهٔ جنگ. اگرچه انتظار کشیدن هم مخاطرات خود را دارد، اما ضربهٔ اول زدن نیز خطرات دیگری به همراه دارد. این اختلاف‌نظرها و اظهارات متناقض نهادهای مختلف نشان می‌دهد که هنوز اجماعی وجود ندارد.

در مجموع، ایران در حال بازتنظیم بازدارندگی خود برای رویارویی احتمالی است، اما بدون هم‌سویی کامل نهادی دربارهٔ آستانه‌های تشدید تنش یا راهبرد کلی. تصمیم‌گیری در فضایی فشرده و آکنده از ترسِ، ضعف و اختلاف داخلی انجام می‌شود. در چنین شرایطی، خطر اصلی نه تشدید عمدی، بلکه خطای محاسبه است؛ اقداماتی که با هدف ایجاد بازدارندگی انجام می‌شوند، ممکن است در عمل کنترل اوضاع و هماهنگی تصمیم‌ها را دشوارتر کنند.

عملیات دریایی و محدودیت‌های آن

اگر تقابل تشدید شود، برنامه‌ریزان ایرانی هرچه بیشتر حوزهٔ دریایی را محتمل‌ترین میدان برای تحمیل هزینه بدون فروغلتیدن فوری به فروپاشی راهبردی می‌دانند.

با این حال، این الزاماً به سناریوهای کلاسیکی مانند بستن کامل تنگهٔ هرمز منجر نخواهد شد. تفکر ایرانی تا حد زیادی از چنین گزینه‌های حداکثری فاصله گرفته است؛ گزینه‌هایی که از نظر سیاسی پرهزینه و از نظر عملی دشوار‌اند. در عوض، الگوی ترجیحی می‌تواند اخلالِ گزینشی و پایدار باشد: مزاحمت‌ها، فشار بر کشتیرانی و تحرکات دریایی، و اقداماتی کنترل‌شده که به‌تدریج هزینه‌های عملیاتی و اقتصادی را بالا ببرد، نه اینکه یک شوک بزرگ و ناگهانی ایجاد کند. اظهارات اخیر محمد اکبرزاده، جانشین فرمانده نیروی دریایی سپاه، دربارهٔ «کنترل هوشمند» تنگهٔ هرمز را باید در همین چارچوب فهمید.

در این‌جا، تجربهٔ حوثی‌ها در یمن نقش مهمی در راهبرد تهران دارد. مقام‌ها و تحلیل‌گران ایرانی بارها به توان حوثی‌ها در تحمیل هزینه‌های مداوم به آمریکا و متحدانش اشاره کرده‌اند. هدف از این کار، نه تضمین پیروزی، بلکه توان آن برای تغییر محاسبات آمریکا از طریق طولانی و فرسایشی کردن جنگ و نامطلوب کردن رویارویی است. در همین راستا، علی‌اکبر ولایتی، مشاور ارشد رهبر جمهوری اسلامی، اخیراً گفت: «اگر ترامپ باور کند اقدامی که آغاز کرده ممکن است به شکست بینجامد، سریع عقب‌نشینی خواهد کرد.» این سخنان ظاهراً از تجربهٔ آتش‌بس آمریکا و حوثی‌ها در مه ۲۰۲۵ الهام گرفته است؛ آتش‌بسی که پس از کارزاری حاصل شد که نتوانست این جنبش یمنی را درهم بشکند.

اما ایران حوثی‌ها نیست. برخلاف یک بازیگر غیردولتی که از قلمرویی نسبتاً مصون عمل می‌کند، جمهوری اسلامی به‌تازگی از ناآرامی‌های خشونت‌باری عبور کرده که شکنندگی‌های عمیق داخلی را آشکار کرد. نظام سیاسی، اقتصاد و بافت اجتماعی ایران در برابر فشار خارجیِ طولانی‌مدت بسیار آسیب‌پذیرترند. بنابراین، یک کارزار دریاییِ پایدار هزینه‌های داخلی سنگین‌تر و ریسک‌های بی‌ثبات‌کنندهٔ تندتری نسبت به آنچه حوثی‌ها با آن مواجه‌اند، به‌همراه خواهد داشت.

علاوه بر این، این منطق بر این پایه استوار است که می توان تشدید تنش را تا حدی کنترل کرد، حال آنکه این فرض ممکن است اشتباه باشد. اسرائیل همچنان یک عامل غیرقابل پیش‌بینی است که می‌تواند به‌گونه‌ای عمل کند که محاسبات در روابط آمریکا و ایران را به‌هم بزند. در چنین فضایی، مواجهه دو طرف می تواند به‌سرعت تحت‌الشعاع پویش‌هایی قرار گیرد که هیچ‌یک از طرف‌ها قصدش را ندارند یا به‌راحتی قادر به مهارش نیستند.

آماده، اما آسیب‌پذیر

جمهوری اسلامی با انکار یا آسودگی به احتمال جنگ نگاه نمی‌کند. رهبری کشور خود را برای رویارویی‌ای آماده می‌کند که آن را تهدیدی وجودی می‌داند؛ مرحله‌ای که در آن خویشتنداری دیگر عامل ثبات تلقی نمی‌شود و تردید به‌منزلهٔ دعوت به فشار بیشتر است. از این نظر، اگر بقای نظام در خطر باشد، آمادگی این را دارد که «همه‌چیز را به میدان آورد».

اما آمادگی را نباید با برتری راهبردی یکی دانست. جنگ دوازده‌روزه یک محدودیت بنیادین را آشکار کرد: عدم‌تقارن فناورانه. تلفات ایران در آن جنگ تا حد زیادی ناشی از عقب‌ماندگی‌اش در حوزه‌های اطلاعات، شناسایی، ضربات دقیق و پدافند هوایی در مقایسه با اسرائیل بود. در برابر ایالات متحده، این عدم‌تقارن‌ها عمیق‌تر و تعیین‌کننده‌تر خواهند بود. از این منظر راهبرد ایران ممکن است پیش از آن‌که کاملاً عملیاتی شود، مختل گردد.

کوتاه سخن اینکه آنچه روز به روز روشن‌تر می‌شود این است که جمهوری اسلامی دیگر وضعیت کنونی را بحرانی قابل مدیریت و حاشیه ای نمی‌بیند؛ بلکه این رویارویی، را مستقیماً مرتبط با بقای نظام می‌داند و آماده است برای مقابله با آن هزینه‌های بسیار سنگینی بپردازد. این‌که چنین وضعیتی در صورت وقوع جنگی بزرگ با ایالات متحده بتواند نظام را حفظ کند یا نه، معلوم نیست. اما آنچه بسیار محتمل‌تر است، این است که این درگیری‌، پیامدهایی شدید و ماندگار فراتر از خود ایران به‌جا بگذارد و منطقه‌ای را که همین حالا هم شاهد تنش های بسیاری است، بیش از پیش بی‌ثبات کند.

منبع: irananalytica



نظر شما