سپیدهدم ۲۷ فوریه ۲۰۲۶، در حافظه سیاسی خاورمیانه بهعنوان صبحی عادی ثبت نخواهد شد. در آن بامداد، ایالات متحده آمریکا و رژیم اسرائیل یکی از خطرناکترین عملیاتهای نظامی علیه ایران را از زمان پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۹۷۹ آغاز کردند؛ عملیاتی که از همان لحظه نخست روشن بود تنها یک حمله محدود و مقطعی نیست، بلکه میتواند مقدمه ورود منطقه به مرحلهای تازه از رویاروییهای باشد. ابعاد این حمله، چنان گسترده و چندلایه بود که از همان آغاز، این پرسش را پیش کشید که آیا هدف صرفاً تخریب چند مرکز حساس نظامی است، یا باید آن را بخشی از پروژهای بزرگتر برای بازتعریف جایگاه ایران در معادلات منطقهای و تغییر موازنه قدرت در خاورمیانه دانست.
آنچه به این رخداد، پیچیدگی بیشتری میبخشید، همزمانی آن با سخنان رسمی واشنگتن درباره احتمال ازسرگیری مذاکرات هستهای با تهران بود که در ظاهر با زبان دیپلماسی همچنان از پنجره گفتوگو سخن میگفت، اما در عمل، سازوکار نظامی برای اجرای عملیاتی گسترده علیه زیرساختهای راهبردی ایران فعال شده بود. این دوگانگی، بیش از هر چیز نشاندهنده ماهیت استراتژی آمریکاست؛ راهبردی که طی سالها میان دیپلماسی و فشار نظامی در نوسان است و در بسیاری از موارد، از مذاکره نه بهعنوان راهحل نهایی، بلکه بهمثابه ابزاری برای مدیریت زمان و آمادهسازی گزینههای سختتر استفاده میکند.
ضربه نخست؛ تلاش برای فرو ریختن تکیهگاه استراتژی ایران
در نخستین ساعات جنگ، حملات هوایی و موشکی متمرکزی علیه مجموعهای از اهداف حساس در داخل ایران آغاز شد. در میان این اهداف، ترور رهبر ایران و شماری از اعضای خانواده او در محل اقامت شناختهشدهاش در تهران، بهعنوان مهمترین و تکاندهندهترین بخش این عملیات مطرح شد. همزمان، تعدادی از مقامات ارشد دولت ایران، از جمله وزیر دفاع و مشاور امنیت ملی نیز هدف قرار گرفتند. این حملات، صرفاً اقدامی نظامی نبود، بلکه آشکارا با هدف وارد کردن ضربهای فلجکننده به هرم فرماندهی و ساختار تصمیمگیری ایران طراحی شده بود.
در ادامه، دامنه عملیات به تأسیسات مرتبط با برنامه هستهای، مراکز فرماندهی نظامی، پایگاههای سپاه پاسداران و بخشهایی از زیرساخت صنعتی موشکهای بالستیک نیز کشیده شد. هدف روشن بود: ایجاد شوکی راهبردی که توان واکنش سریع ایران را مختل کند، ساختار دفاعی آن را دچار آشفتگی سازد و پیش از آنکه تهران فرصت بازسازی و سازماندهی مجدد پیدا کند، توان نظامیاش را بهشدت کاهش دهد
اما واقعیت میدان، بسیار پیچیدهتر از محاسبات اولیه بود. ایران کشوری نیست که ساختار دفاعی خود را در فضای امن و باثبات ساخته باشد. دههها تحریم، تهدید و فشار، این کشور را به سوی الگویی از سازماندهی نظامی سوق داده که بر جنگ نامتقارن، پراکندگی مراکز حساس، ایجاد تأسیسات زیرزمینی و شبکههای پیچیده فرماندهی و کنترل استوار است. از همین رو، حملات نخست هرچند سنگین و غافلگیرکننده بود، اما نتوانست توان پاسخ ایران را از کار بیندازد. تنها ساعاتی بعد، تهران با شلیک موشکها و اعزام پهپادها بهسوی اهداف مرتبط با آمریکا و اسرائیل در منطقه، نشان داد که هنوز ظرفیت واکنش و بازدارندگی خود را حفظ کرده است.
موشکها؛ راهی بازدارنده در برابر برتری هوایی
ایران طی سالهای گذشته بهخوبی دریافته بود که در برابر برتری هوایی آمریکا و اسرائیل، اتکا به ابزارهای متعارف نظامی، پاسخگو نخواهد بود. از همین رو، سرمایهگذاری وسیعی بر توسعه توان موشکی و پهپادی انجام داد؛ ابزاری که بتواند خلأ قدرت هوایی را تا حدی جبران کند و در عین حال، قدرت بازدارندگی کشور را حفظ نماید.
روزهای نخست این جنگ نشان داد که این راهبرد، صرفاً یک انتخاب تاکتیکی نبوده، بلکه بخشی از ستون اصلی دکترین دفاعی ایران را شکل میدهد. حملات موشکی ایران تنها واکنشهایی نمادین یا احساسی نبودند، بلکه حامل این پیام روشن بودند که جنگ، در صورت آغاز، در مرزهای ایران محصور نخواهد ماند. تهران میکوشید نشان دهد که میتواند اهدافی را در فاصلهای دورتر از جغرافیای خود مورد اصابت قرار دهد و هزینههای درگیری را برای طرف مقابل افزایش دهد.
در همین نقطه، یکی از اصلیترین دشواریهای راهبرد آمریکا و اسرائیل آشکار میشود. توان موشکی ایران صرفاً در چند انبار یا پایگاه خلاصه نمیشود که بتوان آنها را با چند حمله هوایی نابود کرد. این توان، بخشی از یک ساختار صنعتی ـ نظامی بومی و نسبتاً گسترده است که بر ظرفیت تولید داخلی تکیه دارد. به همین دلیل، حمله به چند سایت مشخص، الزاماً به معنای پایان دادن به این قدرت نیست؛ بلکه چهبسا ایران را به بازتوزیع امکانات، بازآرایی زیرساختها و حتی افزایش سرعت تولید نظامی سوق دهد.
فراتر از برنامه هستهای؛ نبرد بر سر ساختار قدرت
با وجود آنکه در روایت رسانهای، تمرکز اصلی بر برنامه هستهای و موشکی ایران قرار داشت، اما در لایهای عمیقتر، این جنگ نشانه هدفی گستردهتر بود: تضعیف ساختار سیاسی جمهوری اسلامی و شاید گشودن راه برای تغییر در معادله قدرت درون ایران.
این مسئله پس از کشته شدن رهبر جمهوری اسلامی، ابعادی حساستر و تعیینکنندهتر پیدا میکند. در نگاه نخست، چنین رخدادی ممکن است بهعنوان ضربهای مهلک به ساختار نظام تعبیر شود، اما واقعیت این است که نظام سیاسی ایران تنها بر محور یک فرد استوار نیست. این نظام بر شبکهای از نهادهای تثبیتشده سیاسی، دینی و نظامی بنا شده است؛ نهادهایی همچون مجلس خبرگان، سپاه پاسداران و شورای نگهبان که هر یک در استمرار ساختار قدرت نقشآفریناند.
بر پایه قانون اساسی ایران، مجلس خبرگان مسئولیت انتخاب رهبر جدید را بر عهده دارد و همین سازوکار حقوقی، امکان تداوم رهبری سیاسی را حتی در بحرانیترین شرایط فراهم میآورد. از این منظر، این تصور که یک حمله خارجی، هرچند شدید، بتواند در کوتاهمدت به فروپاشی کامل نظام سیاسی ایران منجر شود، بیش از آنکه بر واقعیتهای ساختاری تکیه داشته باشد، بر نوعی خوشبینی سیاسی و محاسبه شتابزده استوار است. تجربه تاریخی نیز بارها نشان داده که فشار بیرونی، در بسیاری از موارد، نه به فروپاشی، بلکه به تقویت انسجام داخلی در کشورهای هدف منجر میشود.
سناریوی پنهانتر؛ تجزیه ایران و بازترسیم جغرافیا
در کنار اهداف فوری و آشکار نظامی، برخی تحلیلها از سناریویی عمیقتر و خطرناکتر سخن میگویند: تلاش برای فرسایش درونی ایران و حتی حرکت بهسوی تجزیه آن بر پایه شکافهای قومی و هویتی. ایران کشوری متکثر است؛ سرزمینی که در آن کردها، بلوچها، عربها، آذریها و دیگر اقوام در کنار یکدیگر زندگی میکنند. در طول دهههای گذشته، برخی از این مناطق شاهد اعتراضات، مطالبات سیاسی یا نارضایتیهای محلی بودهاند و همین مسئله، همواره این گمانه را زنده نگه داشته که بازیگران خارجی ممکن است از این گسلها بهعنوان اهرم فشار استفاده کنند.
با این حال، این سناریو نیز به همان اندازه که در ظاهر جذاب به نظر میرسد، در عمل با پیچیدگیهای جدی روبهروست. بخش مهمی از این اقوام، نه حاشیهای و جداافتاده، بلکه در ساختار اجتماعی و سیاسی ایران ادغام شدهاند و سهمی، کم یا زیاد، در نهادهای رسمی کشور دارند. بنابراین، هرگونه تلاش برای تبدیل تنوع قومی به پروژه تجزیه، با موانع اجتماعی، سیاسی و امنیتی قابلتوجهی روبهرو خواهد شد.
خاورمیانه؛ منطقهای بر آستانه انفجار
پیامدهای این جنگ، بههیچوجه محدود به مرزهای ایران نیست. هرگونه تداوم یا گسترش درگیری، میتواند کل خاورمیانه را وارد مرحلهای تازه از بیثباتی کند. کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، عراق، یمن و لبنان با نگرانی جدی تحولات را دنبال میکنند؛ زیرا هر یک بهنوعی ممکن است در معرض سرایت بحران قرار گیرند، بهویژه در شرایطی که پایگاههای نظامی آمریکا در بخش مهمی از این جغرافیا حضور دارند.
از سوی دیگر، تشدید جنگ میتواند امنیت تنگه هرمز را نیز به خطر اندازد؛ گذرگاهی حیاتی که بخش قابلتوجهی از نفت جهان از آن عبور میکند. هرگونه اختلال پایدار در این شاهراه، فقط یک بحران منطقهای نخواهد بود، بلکه میتواند اقتصاد جهانی را نیز با شوکهای سنگین، بهویژه در حوزه انرژی، مواجه سازد. به همین دلیل، جنگ با ایران نه فقط مسئلهای امنیتی، بلکه معضلی ژئوپلیتیکی با پیامدهای جهانی است.
خاورمیانه در آستانه انفجار
پیامدهای این جنگ تنها به مرزهای ایران محدود نمیشود، بلکه سراسر نظم منطقهای خاورمیانه را دربر میگیرد. ادامه یافتن جنگ، در عمل به معنای گشوده شدن فصل تازهای از بیثباتی در منطقه است. کشورهای حوزه خلیج فارس، عراق، یمن و لبنان با نگرانی شدید تحولات را دنبال میکنند، زیرا احتمال گسترش درگیری به محیط پیرامونی آنها وجود دارد، بهویژه با توجه به حضور پایگاههای نظامی آمریکا در خاک برخی از این کشورها. افزون بر این، هرگونه تشدید بیشتر تنشها میتواند امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز را نیز تهدید کند؛ گذرگاهی که بخش بزرگی از صادرات نفت جهان از آن عبور میکند. از همین رو، هرگونه اختلال طولانیمدت در این منطقه میتواند پیامدهای اقتصادی گستردهای در سطح جهانی، بهویژه در بازارهای انرژی، به دنبال داشته باشد.
جمعبندی
آنچه امروز در برابر منطقه قرار گرفته، صرفاً یک نبرد محدود نظامی نیست، بلکه تقابلی است بر سر آینده موازنهها استراتژیک در خاورمیانه. ایالات متحده و رژیم اسرائیل، ظاهراً میکوشند با تضعیف قدرت ایران، آرایش نیروها را در منطقه به سود خود بازتنظیم کنند. اما این هدف، در عمل با موانع بزرگی روبهروست: ساختار نهادی جمهوری اسلامی، ظرفیتهای انباشته نظامی، تجربه طولانی ایران در مواجهه با فشار خارجی و نیز پیچیدگی محیط منطقهای، همگی تحقق چنین پروژهای را دشوار و پرهزینه میسازند.
به همین دلیل، آینده این جنگ همچنان در هالهای از ابهام قرار دارد. سناریوها متعددند: از مهار متقابل و بازگشت به نوعی توازن شکننده گرفته تا لغزش بهسوی جنگی منطقهای که میتواند نهتنها معادلات قدرت، بلکه حتی نقشه ژئوپلیتیکی خاورمیانه را نیز دگرگون کند.


نظر شما