طبق تازهترین دادههای اداره آمار کار آمریکا، یک آمریکایی متوسط روزانه بیش از پنج ساعت وقت آزاد دارد. جالب اینجاست که این میانگین، فارغ از میزان درآمد یا سطح تحصیلات افراد، تقریباً ثابت میماند.
بیشتر آمریکاییها — نزدیک به ۹۰ درصد طبق یک نظرسنجی اخیر — دستکم یک سرگرمی یا علاقه شخصی دارند. اما همان نظرسنجی نشان میدهد که بیشتر مردم کمتر از پنج ساعت در هفته را صرف سرگرمیهایشان میکنند. در مقابل، آمارها میگویند ما روزانه بیش از دو ساعت در شبکههای اجتماعی وقت میگذرانیم و تلویزیون و دیگر سرگرمیهای مبتنی بر صفحهنمایش هم بخش بزرگی از اوقات فراغت ما را به خود اختصاص میدهند.
البته کمی استراحت پای تلویزیون یا گشتوگذار در فضای مجازی ذاتاً بد نیست. اما پژوهشگرانی که درباره سرگرمیها مطالعه میکنند، معمولاً میان «سرگرمی واقعی» و تفریحات منفعلانهای مثل تماشای تلویزیون یا اسکرولکردن شبکههای اجتماعی تفاوت قائل میشوند. این تفاوت مهم است، چون تحقیقات نشان میدهد سرگرمیهای واقعی بخش مهمی از یک زندگی سالم و رضایتبخش هستند.
دیزی فنکورت، استاد روانزیستشناسی و اپیدمیولوژی در دانشگاه کالج لندن، میگوید: «یکی از چیزهایی که سرگرمی را از دیگر انواع اوقات فراغت جدا میکند این است که در آن یادگیری و کسب مهارت وجود دارد. سرگرمیها به آدم حس رشد و پیشرفت میدهند؛ این حس که داریم خودمان را به چالش میکشیم تا بهتر شویم یا به هدفهای تازه برسیم. همین موضوع میتواند نیاز ما به معنا و هدف در زندگی را برآورده کند.»
فنکورت و همکارانش در برخی تحقیقات خود به این نتیجه رسیدهاند که سالمندانی که سرگرمی دارند، معمولاً شادترند، رضایت بیشتری از زندگی دارند و کمتر دچار افسردگی میشوند. پژوهشهای دیگر هم فواید مشابهی را برای جوانترها نشان دادهاند: سرگرمیها از سلامت روان و احساس خوببودن حمایت میکنند، کیفیت زندگی را بالا میبرند و اضطراب، استرس و افسردگی را کاهش میدهند.
جسیکا بون، پژوهشگر ارشد دانشگاه کالج لندن که درباره نقش سرگرمیها در سلامت روان تحقیق کرده، میگوید: «تعریف دقیق اینکه چه چیزی سرگرمی محسوب میشود همیشه آسان نیست. اما اول از همه، سرگرمی کاری نیست که برای پول انجام شود؛ آدم آن را صرفاً برای لذت و رضایت شخصی انجام میدهد. دوم اینکه عنصر فعالبودن در آن وجود دارد؛ یعنی شما در حال خلقکردن چیزی هستید یا انرژی و زمان خود را صرف کاری میکنید که مهارتها و تواناییهایتان را رشد میدهد.»
طبق تحقیقات بون و فنکورت، سرگرمیها اغلب با تجربههای تازه، خلاقیت، تحریک حواس، ابراز وجود و فعالیت ذهنی همراهاند. بون ورزش را — مخصوصاً وقتی چالشبرانگیز باشد یا با دیگران انجام شود — نمونهای از سرگرمی میداند. باغبانی، هنر و صنایع دستی و یادگیری زبان هم از دیگر مثالها هستند.
او میگوید: «سرگرمیها میتوانند اعتمادبهنفس و عزتنفس ما را تقویت کنند. آنها فرصتی به ما میدهند تا از ذهن، مهارتهای اجتماعی یا تواناییهایمان به شکلی استفاده کنیم که شاید شغلمان چنین امکانی فراهم نکند.»
بخش زیادی از پژوهشهای مربوط به شادی و رضایت از زندگی، میان دو نوع خوشبختی تفاوت میگذارند: «لذتهای زودگذر» و «رضایت عمیق». لذتهای زودگذر معمولاً از خوشیهای کوتاه و ساده میآیند؛ مثل خوردن غذای خوشمزه یا دیدن یک ویدیوی خندهدار. اما رضایت عمیق از تجربههایی به دست میآید که حس موفقیت، معنا و آرامش ماندگارتری به انسان میدهند.
سرگرمیها — که بعضی پژوهشگران آنها را «تفریحات جدی» مینامند — دقیقاً همین نیاز عمیق را برآورده میکنند.
یزدان منصوریان، پژوهشگر حوزه اوقات فراغت و استاد دانشگاه چارلز استورت استرالیا، میگوید: «سرگرمیها از جنبههای اصیلتر زندگی حمایت میکنند و شرایطی را فراهم میآورند که انسان بتواند خودشکوفا شود. آدمها فقط کاری را که دوست دارند انجام نمیدهند؛ بلکه کمکم به کسی تبدیل میشوند که واقعاً میخواهند باشند.»
برای خیلیها، سرگرمیها نیازهایی را جبران میکنند که شغل یا تفریحات منفعلانه قادر به تأمین آن نیستند.
منصوریان میگوید: «در محیط کار، موفقیت معمولاً به درآمد، معیارهای عملکرد یا پیشرفت شغلی گره خورده است. اما در سرگرمیها، موفقیت و دستاورد بدون نیاز به تأیید بیرونی هم معنا و ارزش خودش را حفظ میکند. همین باعث میشود آدمها صرفاً برای خودِ رشد و بهترشدن تلاش کنند؛ چیزی که هم لذتبخش است و هم آرامشبخش.»
با وجود اینکه بسیاری از ما فواید سرگرمیها را میدانیم و حاضر هستیم برایشان وقت بگذاریم، یک مشکل رایج همچنان باقی است: پیدا کردن سرگرمیای که واقعاً به آن علاقهمند شویم.
در بریتانیا و بهتدریج در بعضی مناطق آمریکا، پزشکان و مراکز درمانی به سمت چیزی به نام «نسخهنویسی اجتماعی» رفتهاند؛ یعنی بهجای اینکه فقط دارو تجویز کنند، فعالیتهای سالم یا سرگرمیها را هم به بیماران پیشنهاد میدهند.
جسیکا بون میگوید: «فکر میکنم نسخهنویسی اجتماعی راه بسیار خوبی برای پیدا کردن سرگرمی باشد. معمولاً گفتوگو از اینجا شروع میشود که چه چیزی برای تو مهم است؛ مثلاً وقتگذرانی در طبیعت یا بودن کنار دیگران. بعد سعی میشود از طریق سرگرمیهای مناسب، آن خلأها پر شود.»
فنکورت در کتاب جدیدش با عنوان «درمان با هنر» توضیح میدهد که نقاشی و دیگر هنرها چگونه میتوانند تأثیرات عمیقی بر زندگی انسان بگذارند؛ از افزایش احساس خوببودن و کاهش استرس گرفته تا کمشدن خطر بیماریهایی مثل زوال عقل و افسردگی.
او میگوید: «فعالیت هنری چندین حس را همزمان درگیر میکند و با خلاقیت و تخیل همراه است.»
با اینکه خودش طرفدار جدی سرگرمیهای هنری است، تأکید میکند که آدمها باید ذهن بازی داشته باشند و خودشان را محدود نکنند: «پیشنهاد میکنم آدمها اول از همه تجربههای هنری جدید زیادی را امتحان کنند. مثلاً کلاس نقاشی یا رقص بروند، یا ساز یاد بگیرند. تا وقتی چیزی را امتحان نکنید، نمیفهمید واقعاً دوستش دارید یا نه.»
او توصیه میکند هر سرگرمی تازهای را که انتخاب میکنید، دستکم ۱۰ تا ۱۲ هفته ادامه دهید. «اگر چند ماه به آن پایبند بمانید، معمولاً کمکم احساس راحتی و اعتمادبهنفس بیشتری پیدا میکنید. تحقیقات نشان میدهد اغلب افراد ظرف سه ماه تغییرات مثبت در سلامت روان و حال خوبشان را احساس میکنند. اگر بعد از این مدت هنوز چنین حسی نداشتید، شاید وقتش باشد فعالیت دیگری را امتحان کنید.»
و در نهایت، نباید فراموش کرد که هدف از سرگرمی، موفقیت یا بهترینبودن نیست؛ بلکه عمیقتر شدن ارتباط شما با چیزی است که واقعاً برایتان جذاب و لذتبخش است.
منصوریان میگوید: «بهجای اینکه از خودتان بپرسید "چه کاری باید انجام دهم؟" بهتر است بپرسید "چه چیزی مرا به سمت خودش میکشد؟" خیلیها فکر میکنند باید از همان ابتدا انتخاب درستی داشته باشند، درحالیکه آزمون و خطا و امتحانکردن گزینههای مختلف، خودش بخشی از مسیر است.»
و البته، بخشی از لذت ماجرا هم همین است.


نظر شما