twitter share facebook share ۱۴۰۵ خرداد ۱۲ 38
راهبرد جمهوری اسلامی صرفاً بقا و مقاومت در برابر آمریکا نیست؛ بلکه می‌خواهد شیوه برخورد آمریکا و حتی کل جهان با خود را تغییر دهد. تهران آرزو دارد به یکی از قطب‌های نظم چندقطبی جهان تبدیل شود و معتقد است که جنگ، این هدف را دست‌یافتنی‌تر کرده است.

در دو ماه گذشته، ایران و آمریکا مذاکراتی پراکنده و ناموفق برای صلح انجام داده‌اند. مقام‌های دو کشور پس از آنکه در اوایل آوریل به یک آتش‌بس بسیار شکننده دست یافتند، بارها پیشنهادهایی را برای پایان جنگ مطرح و سپس رد کردند. هر بار از نزدیک شدن به توافق سخن گفتند، اما اندکی بعد دوباره موشک‌ها و پهپادها به پرواز درآمدند. دونالد ترامپ روز دوشنبه در واکنش به گزارش‌هایی مبنی بر توقف مذاکرات از سوی ایران گفت: «راستش برایم مهم نیست که مذاکرات تمام شده باشد. این گفت‌وگوها واقعاً خسته‌کننده شده بودند.»

شاید تهران و واشنگتن در ماه‌های آینده به نوعی توافق برسند؛ زیرا رهبران ارشد دو طرف ظاهراً تمایل چندانی به بازگشت به یک جنگ گسترده ندارند، هرچند در داخل ایران برخی مقام‌های بلندپایه چنین تمایلی دارند. اما حتی اگر توافقی هم حاصل شود، ایران و آمریکا همچنان درگیر یک رویارویی گسترده‌تر خواهند ماند؛ رویارویی‌ای که با جنگ لفظی، فشارهای سیاسی و شاید حملات نظامی محدود ادامه یابد.

دلیل این وضعیت آن است که دو کشور در مهم‌ترین اختلافات خود هنوز فاصله زیادی دارند. آمریکا همچنان خواهان برچیده شدن کامل برنامه غنی‌سازی هسته‌ای ایران، تحویل همه ذخایر اورانیوم غنی‌شده، پایان حمایت تهران از متحدان منطقه‌ای خود و بازگشایی تنگه هرمز است. در مقابل، ایران بارها اعلام کرده که از غنی‌سازی دست نخواهد کشید. تهران همچنین گفته است که تنها در صورتی حاضر است درباره سایر خواسته‌های واشنگتن گفت‌وگو کند که آمریکا حاکمیت ایران بر تنگه هرمز را به رسمیت بشناسد، خسارت‌های جنگی را جبران کند، به جنگ اسرائیل در لبنان پایان دهد و دارایی‌های مسدودشده ایران را آزاد کند.

اما دلیل دیگری نیز وجود دارد که مانع صلح واقعی می‌شود: رهبران ایران به این نتیجه رسیده‌اند که ادامه تنش و درگیری از دیپلماسی سودمندتر است. از نگاه آنان، جنگ در حال افزایش نفوذ و قدرت بین‌المللی ایران است. تهران با حمله به کشورهای عربی میزبان پایگاه‌های آمریکا توانسته میان واشنگتن و شرکای عرب خلیج فارس شکاف ایجاد کند؛ کشورهایی که به‌شدت خواهان یک توافق پایدار هستند. همچنین با بستن تنگه هرمز، ایران بسیاری از کشورها را وادار کرده است که قدرت آن را به رسمیت بشناسند و برای سرنوشت کشتی‌هایشان با تهران مذاکره کنند. در مقابل، توافق‌های قبلی با آمریکا همواره در نهایت فروپاشیده‌اند.

بنابراین راهبرد جمهوری اسلامی صرفاً بقا و مقاومت در برابر آمریکا نیست؛ آن‌گونه که معمولاً تصور می‌شود. حتی هدف اصلی تهران حل‌وفصل اختلافات با واشنگتن هم نیست. بلکه ایران می‌خواهد شیوه برخورد آمریکا، متحدانش و حتی کل جهان با جمهوری اسلامی را تغییر دهد. تهران آرزو دارد به یکی از قطب‌های نظم چندقطبی جهان تبدیل شود و معتقد است که جنگ، این هدف را دست‌یافتنی‌تر کرده است.

تحت تأثیر جنگ

جمهوری اسلامی با رویارویی با آمریکا بیگانه نیست. از نخستین روزهای تأسیس نظام، بخش مهمی از سیاست خارجی ایران بر مقابله با واشنگتن استوار بوده است. با این حال، در گذشته رقابت‌های سیاسی داخلی تا حدی این رویکرد را مهار می‌کرد و گاه حکومت را به سمت فرصت‌های دیپلماتیک سوق می‌داد.

اوج این روند در سال ۲۰۱۵ بود؛ زمانی که حسن روحانی، رئیس‌جمهور عملگرای ایران، با تکیه بر پیروزی قاطع انتخاباتی خود توانست توافق هسته‌ای با آمریکا را پیش ببرد، آن هم با وجود مخالفت‌های علی خامنه‌ای.

اما خروج آمریکا از آن توافق و سپس جنگ‌های بعدی میان دو کشور، موازنه قدرت داخلی را به نفع کسانی تغییر داد که سازش را خطرناک‌تر از تقابل می‌دانند. به‌ویژه پس از آغاز کارزار طولانی بمباران‌های آمریکا در ۲۸ فوریه، صداهای محتاط‌تر در حکومت یا سکوت کردند یا به صف تندروها پیوستند.

در نتیجه، اکنون تندروها عملاً کنترل کامل کشور را در دست دارند. آنان معتقدند که تحولات جنگ حقانیت دیدگاهشان را ثابت کرده است. بسیاری از این افراد سال‌ها تهدید می‌کردند که تنگه هرمز را خواهند بست و زیرساخت‌های منطقه را هدف قرار خواهند داد. اما همواره با مخالفت عملگرایان روبه‌رو می‌شدند؛ کسانی که نگران واکنش شدید نظامی و نارضایتی داخلی بودند.

با این حال، هنگامی که ایران پس از کشته شدن رهبر جمهوری اسلامی و تخریب گسترده زیرساخت‌های نظامی و غیرنظامی کشور توسط آمریکا و اسرائیل، این تهدیدها را عملی نمود، بسیاری از نخبگان و حتی شهروندان ایرانی از این اقدام استقبال کردند.

جمهوری اسلامی به سرعت اهرم‌های فشار تازه‌ای به دست آورد. کشورهای عربی که از پیامدهای اقتصادی بحران بیم داشتند، آمریکا را به سمت صلح سوق دادند. کشورهای آسیایی که به نفت و گاز خلیج فارس وابسته‌اند، از ایران خواستند عبور امن کشتی‌هایشان را تضمین کند. حتی برخی رهبران اروپایی نیز مواضع ملایم‌تری اتخاذ کردند. صدراعظم آلمان که پیش‌تر از حملات اسرائیل علیه ایران حمایت کرده و گفته بود اسرائیل «کار کثیف ما» را انجام می‌دهد، از آن عملیات فاصله گرفت و نمود که تهران واشنگتن را «تحقیر» کرده است. رئیس‌جمهور فرانسه، هرگونه اعزام نیروی نظامی به منطقه را رد کرد. چندین مقام اروپایی نیز کانال‌های ارتباطی تازه‌ای با همتایان ایرانی خود گشودند و حتی معاون وزیر خارجه نروژ برای یافتن راهی جهت حل بحران به تهران سفر کرد.

تنگه هرمز؛ برگ برنده جدید ایران

بستن تنگه هرمز باعث شده عدم توازن چند دهه‌ای میان ایران و آمریکا تا حدی از بین برود.

در گذشته آمریکا برتری آشکاری در جنگ اقتصادی داشت. واشنگتن با تحریم‌های یک‌جانبه و تسلط بر نظام مالی مبتنی بر دلار می‌توانست دسترسی ایران به اقتصاد جهانی را محدود کند، در حالی که تهران ابزار چندانی برای پاسخگویی نداشت.

اما اکنون ایران توانسته هزینه‌هایی را به طرف مقابل تحمیل کند. با بسته شدن تنگه هرمز، افزایش قیمت انرژی و کالاها می‌تواند مستقیماً بر زندگی مصرف‌کنندگان آمریکایی اثر بگذارد. رهبران ایران امیدوارند که این فشارهای اقتصادی داخلی در نهایت دولت آمریکا را وادار کند اجرای تحریم‌ها را کاهش دهد.

علاوه بر این، اختلال در تجارت جهانی ممکن است کشورهای دیگر را به سمت توافق‌های مالی و تجاری مستقیم با ایران سوق دهد؛ توافق‌هایی که بتوانند تحریم‌های آمریکا را دور بزنند.

اثبات اینکه ایران ضعیف نیست

دلیل دیگری که از نگاه حاکمان ایران جنگ را سودمند جلوه می‌دهد، این است که به باور آنان، ادامه درگیری آمریکا را مجبور می‌کند در ارزیابی خود از قدرت ایران تجدیدنظر نماید.

حملات ایران به پایگاه‌های آمریکایی خسارت‌هایی وارد کرده که واشنگتن کمتر درباره آن سخن گفته است. برخی گزارش‌ها حاکی از آن است که این حملات مؤثرتر از حد انتظار بوده و حتی سامانه‌های گران‌قیمت دفاع موشکی را از کار انداخته است.

در عین حال ایران نیز خسارت‌های سنگینی متحمل شده و توان نظامی آمریکا و اسرائیل همچنان بسیار پیشرفته‌تر از توان نظامی تهران است. با وجود این، رهبران جمهوری اسلامی به این نتیجه رسیده‌اند که هیچ‌یک از این دو کشور قادر نیستند ایران را در میدان جنگ به طور کامل شکست دهند.

بنابراین، طولانی شدن جنگ از نگاه آنان راهی برای اثبات این موضوع است که ارزیابی‌های قبلی آمریکا ــ مبنی بر تضعیف شدید ارتش ایران و نزدیک بودن فروپاشی حکومت ــ نادرست بوده است.

بازی با آتش

هرچند تندروهای ایرانی بر سر اصل مقابله با آمریکا توافق دارند، اما درباره شیوه اجرای آن اختلاف‌نظرهایی وجود دارد.

برخی معتقدند ایران پس از آتش‌بس بیش از حد محتاط بوده و باید به‌جای حملات محدود موشکی و پهپادی، مستقیماً و به طور مداوم نیروهای آمریکایی را هدف قرار دهد. از نظر آنان، تنها تلفات انسانی می‌تواند آمریکا را وادار به عقب‌نشینی کند.

گروهی دیگر معتقدند تمرکز اصلی باید بر حمایت از حزب‌الله لبنان باشد و ایران باید با فشار بیشتر بر منافع آمریکا، واشنگتن را مجبور کند اسرائیل را مهار نماید.

در کنار این بحث‌ها، اختلافاتی نیز درباره میزان تعامل دیپلماتیک وجود دارد. این مجادلات حتی در رسانه‌های دولتی و تجمعات حامی حکومت نیز آشکار شده است. با شکست‌های پیاپی مذاکرات، بدبینی نسبت به آمریکا در داخل ایران افزایش یافته و دفاع علنی از دیپلماسی برای بسیاری از سیاستمداران هزینه‌برتر شده است.

چرا تهران به سازش اعتماد ندارد؟

در ایران هنوز سیاستمدارانی وجود دارند که نگران زیاده‌روی حکومت هستند و خواهان امتیازدهی برای رسیدن به توافق‌اند. آنان هشدار می‌دهند که ادامه اختلال در بازار جهانی انرژی ممکن است جهان را علیه ایران متحد کند، نه علیه آمریکا. همچنین یادآور می‌شوند که واشنگتن هنوز ابزارهایی مانند حملات سایبری گسترده را در اختیار دارد که می‌توانند خسارت‌های بسیار بیشتری به ایران وارد کنند.

اما از دید رهبران فعلی جمهوری اسلامی، این خطرات حتی در صورت حرکت به سمت توافق نیز از بین نمی‌روند. آنان به حملات آمریکا و اسرائیل در سال‌های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ اشاره می‌کنند که در میانه مذاکرات رخ داد و نتیجه می‌گیرند که واشنگتن هرگونه انعطاف ایران را نشانه ضعف تلقی می‌کند.

به همین دلیل، تهران اکنون مذاکرات را نه ابزاری برای پایان جنگ، بلکه ابزاری برای مدیریت جنگ می‌داند. جمهوری اسلامی وارد گفت‌وگو می‌شود تا نشان دهد اهل دیپلماسی است و فشار بین‌المللی را کاهش دهد، اما حاضر نیست امتیازهایی بدهد که قدرت چانه‌زنی‌اش را کم کند.

در واقع ایران الگویی شبیه به رویکرد خود آمریکا را در پیش گرفته است: مذاکره از موضع قدرت، غیرقابل پیش‌بینی بودن، درخواست امتیازات بزرگ و ارائه حداقل امتیازات متقابل.

چشم‌انداز یک رویارویی دائمی

نتیجه این وضعیت، شکل‌گیری یک بازی کاملاً صفر و صدی است که صلح واقعی را تقریباً ناممکن می‌کند.

حکومت ایران معتقد است که تقابل، قدرت آن را افزایش می‌دهد. حاضر است فشارهای اقتصادی را تحمل کند، به شرط آنکه کنترل تنگه هرمز را حفظ نماید. در مقابل، آمریکا نیز تاکنون حاضر نشده این آبراه راهبردی را در اختیار ایران بگذارد.

در نتیجه، جهان ممکن است وارد وضعیتی تازه شود: آمریکا نوعی محاصره علیه ایران را حفظ کند، ایران نیز نوعی محاصره بر تنگه هرمز اعمال نماید و دو طرف به طور دائمی درگیر درگیری‌های محدود و گاه جنگ‌های گسترده‌تر باشند.

چنین وضعیتی برای ۹۰ میلیون ایرانی به معنای ادامه کاهش سطح زندگی و مشکلات اقتصادی خواهد بود. همچنین میلیاردها نفر در سراسر جهان که به نفت، گاز و کودهای شیمیایی عبوری از تنگه هرمز وابسته‌اند، آسیب خواهند دید.

اما حکومت ایران این وضعیت را لزوماً برای خود زیان‌بار نمی‌بیند. از نگاه رهبران جمهوری اسلامی، نظام همچنان کارآمد، منسجم و پابرجاست. آنها معتقدند که توان تحمل فشارهای شدید را نشان داده‌اند و مهم‌تر از همه، ثابت کرده‌اند که می‌توانند به تنهایی اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار دهند؛ موضوعی که به اعتقادشان ایران را به بازیگری تبدیل می‌کند که نمی‌توان آن را نادیده گرفت.

منبع: فارین افرز


نظر شما