twitter share facebook share ۱۴۰۵ خرداد ۲۳ 25
بخش مهمی از روشنفکران و چهره‌های اصلاح‌طلب ایران توجه خود را به «فردای جنگ» معطوف کرده‌اند. طی هفته‌های اخیر در رسانه‌های اصلاح‌طلب بحثی جدی شکل گرفته است: ایران امروز چه وضعیتی دارد و پس از جنگ باید به چه سمتی حرکت کند؟

روز چهارشنبه، میانجی‌های قطری وارد تهران شدند و تا نیمه‌های شب با مقام‌های ایرانی مذاکره کردند تا پیش‌نویس توافقی را تدوین کنند که هم خواسته‌های دونالد ترامپ و هم مطالبات رهبران ایران را برآورده کند.

مانند همیشه، منابع حاضر در مذاکرات به رسانه‌ها گفتند که پیشرفت‌های مهمی حاصل شده و اکنون همه چیز به تصمیم نهایی رهبر جمهوری اسلامی، مجتبی خامنه‌ای، بستگی دارد. اگر او موافقت کند، متن توافق برای تأیید نهایی به واشنگتن ارسال خواهد شد.

ترامپ پنج‌شنبه شب مدعی شد که دو طرف به توافق رسیده‌اند؛ آن هم پس از چند روز تهدید ایران و حتی انجام حملات محدود نظامی. این اقدامات البته فاصله زیادی با «دروازه‌های جهنم» داشت که پیش‌تر وعده داده بود.

اما از زمان آغاز جنگ در ۲۸ فوریه، نوع دیگری از جهنم بر ایران سایه انداخته است؛ جهنمی که هر روز عمیق‌تر می‌شود.

پیامدهای اقتصادی جنگ بسیار سنگین بوده است: میلیاردها دلار درآمد به دلیل بسته شدن تنگه هرمز از دست رفته، بخش بزرگی از صنایع سنگین کشور فلج شده، واردات تقریباً متوقف شده و تورم به سطوح بی‌سابقه‌ای رسیده است. بانک جهانی هشدار داده که تورم ممکن است به ۶۵ درصد برسد. ارزش ریال به شدت سقوط کرده و نرخ رسمی بیکاری به ۹ درصد رسیده است؛ هرچند بسیاری معتقدند رقم واقعی، به‌ویژه در میان جوانان، بسیار بالاتر است.

اما آمارها همه واقعیت را نشان نمی‌دهند.

در زندگی روزمره، خانواده‌ها برای یافتن داروهایی که در شرایط عادی نه کمیاب‌اند و نه گران، ناچارند از یک داروخانه به داروخانه دیگر بروند. کمبود مواد غذایی و افزایش قیمت‌ها بسیاری از خانواده‌ها را مجبور کرده مصرف غذای خود را به شدت کاهش دهند. هزینه‌های سفر آن‌قدر افزایش یافته که شماری از دانشجویان ناچار شده‌اند تحصیل خود را متوقف کنند. همزمان، آمار جرم و جنایت نیز به شکل محسوسی افزایش یافته است.

در همین حال، بحران اجتماعی نیز در حال تشدید است. کامبیز نوروزی در یادداشتی در روزنامه اصلاح‌طلب شرق نوشته است که نرخ طلاق در سال جاری نزدیک به ۴۰ درصد افزایش یافته و در تهران از ۵۲ درصد هم فراتر رفته است. او دلیل این وضعیت را مشکلات اقتصادی، اخراج از کار، کاهش درآمد و فشار روانی ناشی از بی‌ثباتی و نااطمینانی می‌داند.

با این حال، ایران کشوری است که سال‌ها با بحران‌های اقتصادی و کمبودها زندگی کرده است. بنابراین نمی‌توان انتظار داشت که صرفاً به دلیل این مشکلات، مردم ناگهان به این نتیجه برسند که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند و به خیابان‌ها بیایند و جان خود را به خطر بیندازند.

البته آرامش ظاهری جامعه می‌تواند گمراه‌کننده باشد. در کشورهای موسوم به «بهار عربی» نیز شکاف میان مردم و حاکمان طی دهه‌ها شکل گرفته بود، اما زمانی که اعتراضات آغاز شد، آتش نارضایتی به سرعت همه جا را فرا گرفت.

در شرایطی که هنوز نشانه‌ای از اعتراضات گسترده دیده نمی‌شود، بخش مهمی از روشنفکران و چهره‌های اصلاح‌طلب ایران توجه خود را به «فردای جنگ» معطوف کرده‌اند. طی هفته‌های اخیر در رسانه‌های اصلاح‌طلب بحثی جدی شکل گرفته است: ایران امروز چه وضعیتی دارد و پس از جنگ باید به چه سمتی حرکت کند؟

یکی از مهم‌ترین چهره‌های این بحث، حسام‌الدین آشنا است؛ استاد ارتباطات دانشگاه امام صادق و مشاور ارشد سابق حسن روحانی.

آشنا در مقاله‌ای در وب‌سایت «خبرآنلاین» استدلال می‌کند که جامعه ایران در حال طرح پرسش اشتباهی است. به اعتقاد او، مسئله اصلی نه آتش‌بس است، نه ترتیبات امنیتی و نه موازنه بازدارندگی. پرسش واقعی این است که آیا حکومت می‌تواند از چرخه دائمی مدیریت بحران خارج شود و به سمت حکمرانی راهبردی حرکت کند یا نه.

او می‌گوید جنگ نشان داد که جامعه ایران یاد گرفته است بدون اتکا به دولت نیز دوام بیاورد. مردم در سال‌های گذشته با تکیه بر شبکه‌های غیررسمی، همبستگی‌های محلی و توان تاب‌آوری اجتماعی، راه‌هایی برای ادامه زندگی پیدا کرده‌اند. این توانایی در دوران جنگ نیز آشکار شد.

اما به گفته آشنا، جنگ واقعیت مهم‌تری را هم آشکار کرد: شکاف اعتماد میان مردم و حکومت.

از نظر او، این شکاف سال‌ها یا انکار شده یا به عنوان نتیجه «تبلیغات دشمن» توضیح داده شده است، در حالی که اکنون روشن شده که این یک واقعیت داخلی است و با تبلیغات یا فشار قابل حل نیست. اگر حاکمیت این درس را بیاموزد، مهم‌ترین دستاورد دوران پس از جنگ خواهد بود؛ و اگر آن را نادیده بگیرد، بزرگ‌ترین اشتباه خود را مرتکب خواهد شد.

آشنا از چهره‌های باسابقه ساختار جمهوری اسلامی است و برخلاف برخی مخالفان، خواهان براندازی نظام نیست. او مانند میرحسین موسوی معتقد است که اصلاحات عمیق در چارچوب ساختار موجود ضروری است.

اما حتی چنین اصلاحاتی نیز از نظر او بدون بازسازی اعتماد عمومی امکان‌پذیر نیست. او معتقد است حکومت باید نه‌تنها تصویری را که از خود دارد بازنگری کند، بلکه به این نیز توجه کند که دشمنانش آن را چگونه می‌بینند

به باور او، ایران ثابت کرده که جامعه‌ای مقاوم دارد و حتی در شرایط بسیار دشوار نیز دچار فروپاشی فوری نمی‌شود. اما دشمنان جمهوری اسلامی در یک مورد حق داشتند: ضعف‌های نهادی و ساختاری کشور.

به همین دلیل آشنا هشدار می‌دهد که ضعف‌های واقعی را نمی‌توان با شعار و روایت‌سازی پنهان کرد. اگر دشمن نقاط ضعف ایران را بهتر از خود ایرانیان بشناسد، همیشه در موقعیت برتر قرار خواهد گرفت.

او معتقد است مشکل اصلی جمهوری اسلامی کمبود قدرت نیست. ایران از توانایی‌های نظامی، تجربه بقا، عمق اجتماعی و حافظه تاریخی برخوردار است. مشکل این است که این منابع قدرت در قالب یک روایت منسجم و سازوکار کارآمد به هم متصل نشده‌اند.

به بیان دیگر، حکومت از «قدرت سخت» برخوردار است، اما در حوزه‌هایی مانند توضیح دادن تصمیمات، اقناع افکار عمومی، شنیدن انتقادات و تبدیل سیاست‌ها به حمایت اجتماعی، ضعف جدی دارد.

این دیدگاه اکنون تنها به آشنا محدود نیست. در روزنامه‌های اصلاح‌طلبی مانند شرق، اعتماد و سازندگی نیز مطالب مشابهی منتشر می‌شود. نویسندگان این رسانه‌ها با زبانی محتاطانه درباره بحران اعتماد، ناکارآمدی‌ها و محدودیت‌های مدل کنونی حکمرانی سخن می‌گویند.

آن‌ها استدلال می‌کنند که ایران اکنون میان دو مسیر قرار گرفته است: ادامه الگوی «دولت امنیتی» یا حرکت به سوی «دولت توسعه‌گرا». از نظر آنان، کشور برای عبور از بحران‌ها نیازمند حکمرانی بهتر و مبارزه جدی با فساد گسترده در ساختار اداری و سیاسی است.

به اعتقاد این تحلیلگران، در سال‌های گذشته ملاحظات امنیتی تقریباً همیشه بر مسائل اقتصادی، اجتماعی و نهادی اولویت داشته است. چنین وضعیتی در زمان جنگ ممکن است قابل درک باشد، اما وقتی به یک وضعیت دائمی تبدیل شود، خود به یک مشکل اساسی بدل خواهد شد.

نتیجه‌گیری ضمنی این جریان فکری آن است که مشکل ایران فقط فشارهای خارجی نیست؛ بخشی از مشکل به شیوه اداره کشور بازمی‌گردد.

این نویسندگان همچنین تأکید می‌کنند که همبستگی اجتماعی شکل‌گرفته در زمان جنگ و آرامش نسبی جامعه نباید به معنای رضایت مردم از سیاست‌های حکومت تعبیر شود. از نگاه آنان، بسیاری از ایرانیان در برابر تهدید خارجی متحد می‌شوند، اما این اتحاد الزاماً به معنای افزایش مشروعیت سیاسی حکومت نیست.

از همین رو، مهم‌ترین چالش دوران پس از جنگ فقط امنیت نخواهد بود؛ بلکه بازسازی رابطه میان دولت و جامعه نیز اهمیت حیاتی خواهد داشت.

آشنا این موضوع را چنین جمع‌بندی می‌کند: ایرانی فقط کسی نیست که در اسناد رسمی شهروند شناخته می‌شود. ایرانی همچنین آن زن جوان معترض، آن خانواده داغدار، آن سرباز، آن کارآفرین آسیب‌دیده، آن کارگر خسته، آن دانشجویی که به مهاجرت فکر می‌کند و آن شهروند منتقدی است که با وجود همه اعتراض‌هایش، هنگام خطر نگران سرنوشت ایران می‌شود.

با این حال، این گفت‌وگو میان اصلاح‌طلبان و حاکمیت همچنان در چارچوب خطوط قرمز نظام جریان دارد. عبور از این مرزها می‌تواند هزینه‌بر باشد؛ چنان‌که صادق زیباکلام این هفته بار دیگر به دلیل مصاحبه با شبکه بریتانیایی Channel 4 بازداشت شد.

در پایان باید گفت بعید است این بحث‌های روشنفکری به تنهایی بتواند جنبش‌های اعتراضی را احیا کند یا به یک حرکت سیاسی فراگیر تبدیل شود. حتی این احتمال وجود دارد که اگر حکومت با آمریکا به توافقی برسد و آن را به عنوان یک «پیروزی بزرگ» به جامعه عرضه کند، همین فضای محدود انتقادی نیز به تدریج فروکش کند و از بین برود.

منبع: هاآرتص



نظر شما