خروج نیروهای آمریکا از افغانستان، پیروزی پاکستان؛ به چه قیمت؟

twitter sharefacebook share۱۴۰۰ اردیبهشت ۱۲ - 2021-05-02

آیا افغانستان حیات خلوت دوباره داکستان خواهد شد؟

سال 2014 که جنگ آمریکا در افغانستان در اوج خود بود، یکی از مقامات سابق اطلاعات ارتش پاکستان در یک برنامه تلویزیونی ظاهر شد. ژنرال حمید گل که در دهه هشتاد، ریاست سازمانی جاسوسی به نام isi را عهده دار بود، در این برنامه گفت: «وقتی تاریخ نوشته می شود گفته خواهد شد که isi با کمک آمریکا شوروی را در افغانستان شکست داد» و با مکثی ادامه داد «و isi با کمک آمریکا، آمریکا را نیز شکست داد»

با تصمیم بایدن مبنی بر خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان، تشکیلات قدرتمند نظامی پاکستان بعد از دهه ها تلاش به خواسته و آرزوی خود رسید: خروج یک ابرقدرت که در حیاط خلوت isi مزاحمت ایجاد می کرد.

بازگشت طالبان به قدرت می تواند زمان را به عقب براند، به وقتی که ارتش پاکستان در افغانستان نقش ایفا می کرد و می کوشید جلوی نفوذ هند را بگیرد.

اما پناه دادن ارتش پاکستان به جنگجویان طالبان در دو دهه گذشته، باعث شده است که خروج آمریکا، خطر بروز موجی از ناآرامی ها را در داخل کشور به همراه داشته باشد. پاکستان که مجهز به سلاح هسته ای است، وضعیتی شکننده دارد و از اقتصادی رو به فروپاشی، ناآرامی های اجتماعی، ظلم و ستم به اقلیت ها و نفوذ اسلام گرایان خشونت طلب در رنج است.

اگر افغانستان به هرج و مرج بیافتد، پاکستانی ها یکبار دیگر تحت فشار قرار خواهند گرفت –مشابه اوضاعی که در پی خروج شوروی از افغانستان داشتند- و میلیون ها پناهنده افغان برای رسیدن به امنیت نسبی، روانه پاکستان خواهند شد.

همچنین بازگشت طالبان به قدرت -چه از طریق جنگ داخلی باشد یا توافقی صلح آمیز- جنبش های تندرو در پاکستان را که از نظر ایدئولوژی با طالبان اشتراک دارند، جسور می کند. این گروهها هیچ تردیدی در مخالفت و دشمنی با دولت پاکستان از خود نشان نداده اند.

در این سالها ارتش پاکستان بازی خطرناکی براه انداخته بود؛ از گروههای شبه نظامی فعال در خارج از کشور حمایت می کرد و در داخل می کوشید تا آنان را مهار کند. اما حضور نیروهای خارجی در همسایگی پاکستان، به جنبش های اسلامی داخل کشور انگیزه ای برای اتحاد و صف آرایی داد. این جنبش ها که علناً همپیمانان افغانی خود را تشویق کرده و کمک مالی جمع آوری می نمایند، عرصه را بر جامعه مدنی پاکستان تنگ کرده، روشنفکران را مورد توهین و حمله قرار می دهند و در بین نیروهای امنیتی پاکستان نیز نفوذ دارند.

به گفته دکتر عایشه صدیق محقق مدرسه مطالعاتی لندن، ژنرال های پاکستانی برای مقابله با درگیری و خشونت در داخل کشور، ترکیبی از اعمال زور و مماشات را بکار می برند. وی می افزاید «برگشت طالبان به قدرت، برای دولت پاکستان یا هر دولت دیگری دردسر آفرین است؛ زیرا موفقیت طالبان برای سایر گروهها الهام بخش خواهد بود»

به گفته سعید نظیر سرتیپ بازنشسته و تحلیلگر دفاعی در اسلام آباد «پاکستان درس هایی از حمایت گذشته خود از گروههای جهادی آموخته است. کشور باید در مواجهه با روندی که در افغانستان در جریان است محتاط تر باشد. گرچه طالبان این دستاورد را مدیون پاکستان است اما اسلام آباد از تکرار حوادث گذشته می ترسد. نگران است که در صورت خروج عجولانه آمریکا و نرسیدن همزمان طرف های مذاکره به یک راه حل سیاسی، بار دیگر شاهد جنگ داخلی و خشونت باشیم»

ست جونز عضو مرکز مطالعات استراتژیک و بین الملل واشنگتن نیز معتقد است، گرچه ارتش و اطلاعات پاکستان از اعلام خروج آمریکا از افغانستان خوشحال هستند، اما مطمئن نیستند که بتوانند افغانستان را بیش از پیش تحت کنترل خود دراورند «اگر افغانستان گرفتار جنگ داخلی شود، اگر نگوییم برای پاکستان غیرممکن اما سخت است که طالبان و سایر گروههای شبه نظامی در افغانستان را زیر سلطه خود بگیرد. القاعده، داعش و گروههای دیگری در افغانستان فعال هستند و راهی وجود ندارد که پاکستان تمام این گروهها را که منافع، رهبران و اهداف متفاوتی دارند زیر چتر خود درآورد»

در اوج جنگ سرد در دهه هفتاد و در شرایطی که شوروی خواهان گسترش نفوذ خود در آسیای میانه و جنوبی بود، رهبران پاکستان شروع به ایجاد گروههای نیابتی اسلامی و ارسال آن به نقاط مختلف کردند و همچنان به این استراتژی ادامه می دهند. آمریکا، شورشیان آموزش دیده مجاهدین را مسلح کرد و کمک مالی نمود تا شوروی را در افغانستان شکست دهند و دولت را سرنگون کنند. ارتش پاکستان به ویژه بخش اطلاعاتی اش هم به عنوان مربی و میزبان مجاهدین عمل می کرد.

متعاقب سقوط دولت افغانستان و خروج نیروهای شوروی در دهه نود، جنگ داخلی اغاز شد. ژنرال های پاکستانی به گروه جوانی از مبارزان بنیادگرای افغان، مشهور به طالبان، کمک کردند تا به جنگ داخلی پایان داده و دولتی ایجاد کنند که بیش از 90% افغانستان را در دست گیرد.

اما وقتی آمریکا سال 2001 برای گرفتن اسامه بن لادن و قلع و قمع القاعده به افغانستان حمله کرد، توجه اش به طالبان که در اتحاد با پاکستان بود جلب شد. پاکستان خود را در موقعیت دشواری یافت؛ در پی اولتیماتومی که جورج دبلیو بوش با شعار «با ما یا علیه ما» داد، ژنرال پرویز مشرف رئیس جمهور نظامی پاکستان، با اکراه با آمریکا همراهی کرد.

این تصمیم پیامدی فوری داشت: پاکستان بدلیل ایستادن در کنار امریکا در مقابل برادران عقیدتی خود در افغانستان، با حملاتی از سوی طالبانِ پاکستان مواجه شد. این عملیات نظامی سالها طول کشید و تا زمان سرکوب گروه، جان هزاران نفر از نیروهای پاکستانی گرفته شد و شمار بسیاری از مردم شمال غرب نیز آواره شدند.

همزمان با این تحولات، ارتش پاکستان به کار خود در کمک به طالبان افغانستان ادامه می داد تا آنان را برای مهار آمریکا سازماندهی کند و این در شرایطی بود که مقامات آمریکایی به کمک پاکستان برای اداره جنگ و عملیات اطلاعاتی اعتماد کرده بودند. کشته شدن اسامه بن لادن در سال 2011 توسط نیروهای آمریکایی یکی از لحظات نادری بود که تنش بین آمریکا و پاکستان علنی شد.

اما ژنرال های پاکستانی موفق شدند آمریکایی ها را متقاعد کنند که در تحقق اهداف واشنگتن، نقشی ضروری و غیرقابل انکار دارند. آنان پاکستان را کشوری معرفی کردند که در منطقه ای که چین و روسیه و شبه نظامیان اسلامی فعالیت دارند و دارای منافع هستند، متحدی مجهز به سلاح هسته ای برای آمریکا باقی مانده است. این امر موجب شد که آمریکا چشم خود را به روی کمک متحد پاکستانی اش به طالبان ببندد.

از سوی دیگر نگرانی مقامات افغان از مماشات آمریکا با پاکستان، رو به افزایش بود. بایدن بلافاصله پس از آنکه به معاونت ریاست جمهوری انتخاب شد، به افغانستان سفر کرد. در این سفر حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان از وی خواست که به پاکستان فشار آورد تا بهشتی امن برای طالبان در خاک خود ایجاد نکند. گزارش شده که بایدن پاسخ  داد که پاکستان برای آمریکا 50 برابر مهمتر از افغانستان است.

در سالهای اخیر که مقامات آمریکایی دنبال راهی برای خروج از افغانستان بودند، بار دیگر به پاکستان روی آوردند تا به طالبان فشار بیاورد که وارد گفتگوهای صلح شود و وقتی آمریکا نیاز پیدا کرد علیه گروههای وابسته به القاعده یا داعش در منطقه وارد عمل شود، پاکستان به آمریکا کمک کند.

با اعلام قصد آمریکا برای خروج از افغانستان، پاکستان دیگر انکار نکرد که به رهبران طالبان در خاکش پناه داده است. رهبران طالبان از شهرهای پاکستان برای شرکت در مذاکرات صلح قطر راهی آن کشور شدند و وقتی مذاکرات به لحظاتی حساس رسید و نیاز به مشورت با فرماندهان میدانی پیدا شد، دوباره به پاکستان بازگشتند.

وقتی در نهایت آمریکا در فوریه سال گذشته توافق خروج را با طالبان امضا کرد، در برخی محافل پاکستان حال و هوای جشن و شادی برقرار بود. وزیر دفاع سابق پاکستان محمد عاصف که به عنوان متحد آمریکا بارها به واشنگتن سفر کرده و با مقامات آن کشور دیدار کرده بود، عکسی از مایک پمپئو وزیر خارجه آمریکا در دیدار با ملا عبدالغنی برادر نماینده طالبان در مذاکرات قطر توئیت کرد؛ عاصف در این توئیت نوشته بود «خدا با ماست الله اکبر»

اما نشانه هایی وجود دارد مبنی بر اینکه گروههای افراطی در پاکستان با پیروزی طالبان جسور شده اند؛ این امر مشکلات احتمالی آینده مقامات پاکستان را نشان می دهد. طالبان پاکستان که یکبار شکست خورده اند، فعالیت های خود را در مناطق قبیله ای هم مرز با افغانستان افزایش داده اند؛ کمین و حمله علیه نیروهای امنیتی نیز بیشتر شده است.

خیابان های دو شهر مهم پاکستان، لاهور و کراچی در روزهای اخیر به خوبی نشان دهنده میزان گستردگی مشکل افراط گرایی در کشور است. حامیان «تحریر لبیک» پاکستان، حرکتی که خود را مدافع اسلام علیه کفر می داند، بعضی از اعضای ارتش را برای چند ساعت به گروگان گرفته و مورد ضرب و شتم قرار دادند. فیلم های منتشر شده، نشان می دهد که افسران ارتش در تلاش برای گفتگو و متقاعد کردن معترضان خشمگین هستند. مقامات گفتند در جریان این اعتراضات دو پلیس کشته و 300 نفر مجروح شدند. از آنجا که دولت در تلاش برای ممنوعیت فعالیت این گروه و گنجاندن آن تحت نام گروهی تروریستی است، این برخوردها ادامه خواهد داشت.

به گفته افراسیاب خطاک رئیس سابق کمیسیون حقوق بشر پاکستان «دولت، قادر به کنترل اعضای تحریر لبیک که با سنگ و چوب راهی خیابان ها شده و بیشترِ بخش های کشور را برای دو روز فلج کرده بودند، نیست؛ چطور می خواهد با شبه نظامیان طالبان که آموزش دیده و مسلح به سلاح گرم هستند، برخورد کند؟»

*منبع: نیویورک تایمز

مترجم: فاطمه رادمهر