twitter share facebook share ۱۴۰۵ فروردین ۰۴ 72
ایران در حال حاضر وارد مرحله‌ای حساس از یک نبردِ فرسایشی در سطح بین‌المللی شده است؛ جایی که صحنه تحولات بر اساس راهبرد «مذاکره زیر آتش» اداره می‌شود.

 در این چارچوب، هر طرف می‌کوشد با به‌کارگیری حداکثری توان نظامی خود، موقعیت بهتری بر سر میز مذاکره به دست آورد؛ رقابتی فشرده میان موشک و دیپلماسی. در حالی که اظهارات مقام‌های آمریکایی درباره «گفت‌وگوهای ثمربخش» از تلاش برای ترسیم یک خروج امن حکایت دارد، واقعیت‌های میدانی نشان‌دهنده تشدید بی‌سابقه تنش‌ها است.

روز سه‌شنبه ۲۴ مارس ۲۰۲۶ شاهد اوج‌گیری کم‌سابقه درگیری‌ها بودیم؛ وضعیتی که همزمان با تحرکات دیپلماتیکِ پشت‌پرده جریان دارد. ارتش اسرائیل از هدف قرار دادن بیش از ۳ هزار نقطه در داخل ایران خبر داد؛ اهدافی که شامل زیرساخت‌های حیاتی و مراکز فرماندهی و اطلاعاتی بوده است. هم‌زمان، گزارش‌ها از حمله به تأسیسات گازی در اصفهان و خرمشهر حکایت دارد که به قطع برق و اختلال در شبکه تأمین انرژی انجامیده است. در مقابل، ایران نیز با حملات موشکی به تل‌آویو پاسخ داده و نشان داده که الگوی درگیری مستقیم همچنان ادامه دارد.

در کنار این تحولات، مسیر سیاسی نیز فعال شده است. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، از انجام گفت‌وگوهای بسیار سازنده، با یک مقام ارشد ایرانی -که گمان می‌رود محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، باشد- خبر داده و برای دستیابی به توافقی جامع، مهلتی پنج‌روزه تعیین کرده است. با این حال، تهران هرگونه مذاکره مستقیم را رد کرده و این اظهارات را بخشی از جنگ روانی دانسته است؛ در عین حال، بر شروطی چون آتش‌بس کامل و دریافت غرامت تأکید دارد.

این موضع‌گیری ایران، ریشه در ملاحظات چندگانه دارد؛ از یک‌سو حفظ انسجام داخلی و جلوگیری از برداشت تسلیم در برابر فشار نظامی، و از سوی دیگر تلاش برای بالا بردن سقف مطالبات در مذاکرات احتمالی.

 

در این شرایط، می‌توان دو سناریوی اصلی را متصور شد:

سناریوی مهار بحران (محتمل‌تر): دستیابی به یک توافق موقت یا فنی در واپسین ساعات مهلت تعیین‌شده؛ نتیجه‌ای که از یک‌سو ناشی از نیاز ایران به توقف فشارهای اقتصادی و از سوی دیگر، تمایل واشنگتن به ثبت یک موفقیت سیاسی سریع خواهد بود.

سناریوی انفجار: شکست مذاکرات و حرکت ایران به سمت یک پاسخ گسترده برای بازسازی بازدارندگی، که می‌تواند با واکنش شدید آمریکا و اسرائیل و هدف قرار دادن زیرساخت‌های حیاتی همراه شود و منطقه را به آستانه یک جنگ فراگیر بکشاند.

در بعد اقتصادی، انرژی به محور اصلی بحران تبدیل شده است. حمله به تأسیسات گازی، نگرانی‌ها درباره اختلال در عرضه جهانی را افزایش داده، به‌ویژه در شرایطی که تهدید -حتی ضمنی- علیه تردد در تنگه هرمز می‌تواند قیمت نفت را به شکل جهشی بالا ببرد. در داخل ایران نیز این حملات، با تضعیف توان تولید و توزیع انرژی، فشار مضاعفی بر اقتصاد وارد کرده و گرایش به مذاکره را در میان جریان‌های عمل‌گرا تقویت می‌کند.

در سطح اجتماعی، جامعه ایران در وضعیت شکننده‌ای قرار دارد. قطعی برق، کمبود احتمالی سوخت و فشارهای معیشتی، به افزایش نارضایتی عمومی دامن زده است. هرگونه وخامت بیشتر در این وضعیت می‌تواند به ناآرامی‌های داخلی منجر شود و توان تصمیم‌گیری حاکمیت را در شرایط جنگی تضعیف کند.

در سطح منطقه‌ای، کشورها رویکردهای متفاوتی اتخاذ کرده‌اند. کشورهای حاشیه خلیج فارس تلاش دارند با حفظ نوعی بی‌طرفی فعال، از سرایت بحران جلوگیری کرده و ثبات بازار انرژی را حفظ کنند. در مقابل، کشورهایی چون عراق، لبنان و سوریه نگران کشیده شدن دامنه درگیری به خاک خود هستند. در این میان، کشورهایی مانند عمان و قطر نقش میانجی‌گرانه‌ای در انتقال پیام‌ها میان تهران و واشنگتن ایفا می‌کنند.

از منظر تحلیلی، دیدگاه‌ها میان کارشناسان دو دسته شده است: گروهی معتقدند این سطح از فشار نظامی، مقدمه‌ای برای تحمیل یک توافق به ایران است؛ در حالی که گروهی دیگر هشدار می‌دهند حجم تخریب‌ها ممکن است تهران را به سمت واکنشی شدید سوق دهد و مسیر را به سوی یک جنگ فرسایشی طولانی باز کند.

با این حال، اجماع کلی بر این است که منطقه در یک نقطه عطف تاریخی قرار دارد و تحولات جاری، نظم پیشین خاورمیانه را دگرگون خواهد کرد.

 

جمع‌بندی راهبردی:

صحنه کنونی، مصداق یک بازی صفر-صفر است که در آن، اراده برای تحمل فشار و ادامه مسیر، به اندازه توان نظامی اهمیت یافته است. تشدید تنش‌ها به ابزاری برای چانه‌زنی تبدیل شده و در عین حال، همه طرف‌ها به دنبال جلوگیری از عبور بحران از نقطه بی‌بازگشت هستند.

بر اساس داده‌های موجود، احتمال دستیابی به یک توافق اضطراری در لحظات پایانی حدود ۶۰ درصد برآورد می‌شود، در حالی که احتمال وقوع یک درگیری گسترده نیز همچنان در سطح ۴۰ درصد باقی است.

در نهایت، روزهای پیش‌رو تعیین‌کننده خواهند بود؛ یا منطقه وارد مرحله‌ای جدید از ثبات نسبی خواهد شد، یا به سوی بحرانی فراگیر با پیامدهای جهانی حرکت خواهد کرد. در این میان، نشانه‌هایی چون کاهش یا تداوم درگیری‌ها، نوسانات قیمت نفت و لحن رسانه‌های رسمی ایران، شاخص‌های کلیدی برای تشخیص مسیر آینده خواهند بود.


نظر شما