طالبان همزمان با خروج نیروهای ایالات متحده از افغانستان، بر اساس توافق دوحه، کنترل این کشور را به دست گرفت. طبق مفاد این توافق، طالبان متعهد شده بود روابط خود را با جهادگرایانی مانند القاعده قطع کند، فضایی برای تکثر سیاسی فراهم آورد و دیگر گروه ها را در روند دولتسازی مشارکت دهد. اما چهار سال بعد، هیچیک از این اهداف محقق نشده است. طالبان که ظاهراً پیروزی خود در جنگ داخلی افغانستان را تأییدی بر حقانیتش میداند، دیگر خود را ملزم به پایبندی به محدودیتهای توافق دوحه نمیبیند و طی چهار سال گذشته از طریق ترس، دامنزدن به شکافهای قومی و اعمال خشونت علیه گروههای دیگر، حکومت کرده و روابط خود را با القاعده نیز حفظ نموده است.
با این حال، اوضاع برای این شورشیانِ دیروز و حاکمانِ امروز چندان هم مطلوب نیست. شکافهای عمیق درون رهبری طالبان، که مرکز آن قندهار است، روند تصمیمگیری را فلج کرده و این گروه بیش از هر زمان دیگری دچار چنددستگی شده است. ساختار حاکمیتی کنونی افغانستان بیشتر شبیه یک گروه مسلح بسته با یک پرچم است تا یک دولت واقعی؛ وضعیتی که افغانستان را به کانونی برای بیثباتی بدل کرده، به بحران های منطقهای از جمله بحران جاری با پاکستان دامن میزند و همزمان فرصتی برای کشورهایی مانند ایران فراهم میکند تا تحریمهای بینالمللی را دور بزنند.
ایران چگونه از افغانستان برای دور زدن تحریمها استفاده میکند
از زمان فروپاشی جمهوری اسلامی افغانستان، ورود دهها میلیون دلار پول نقد بهصورت هفتگی از طریق فرودگاه کابل—با حمایت جامعهٔ بینالمللی، از جمله ایالات متحده—بهطور مستمر ادامه داشته است. روی کاغذ، هدف این پولها تثبیت نظام بانکی فروپاشیدهٔ افغانستان و جلوگیری از فروپاشی کامل اجتماعی است. اما در عمل، وقتی این دلارها وارد اقتصاد تحت کنترل طالبان میشوند، عملاً ناپدید میگردند. پولها یا بیسروصدا از مرزهای باز افغانستان بیرون میروند، یا در شبکهٔ حوالهداری ناپدید میشوند؛ جایی که رد آنها گم میشود و هیچ سازوکار نظارتی واقعی وجود ندارد. بهرهبردار اصلی این سازوکار طالبان است و بهرهبردار ثانویه نیز جمهوری اسلامی ایران می باشد که از این پولها برای جبران کمبود شدید دلار در داخل کشور استفاده می کند.
برای درک چگونگی شکلگیری این وضعیت، ابتدا باید به فروپاشی رابطهٔ طالبان و پاکستان پرداخت. دههها، نهادهای امنیتی پاکستان، طالبان افغانستان را یک دارایی راهبردی میدانستند و با فراهم کردن پناهگاه، آموزش و پوشش دیپلماتیک—حتی زمانی که سازمان ملل خواستار پایان حمایت از طالبان بود—از آنها حمایت میکردند. اسلامآباد طالبان را ابزاری برای ایجاد عمق راهبردی در برابر هند و پیشبرد اهداف منطقهای با کمترین هزینه ممکن میدید.
اما پس از بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱، این پروژهٔ سیساله علیه خود پاکستان چرخید. در این دوره، پاکستان شاهد افزایش شدید حملات تحریک طالبان پاکستان (TTP)بوده است. اسلامآباد طالبان افغانستان را متهم میکند که به این گروه پناه داده و از اقدام علیه آن خودداری میکند. طالبان این اتهام را رد میکند، اما گزارشهای متعدد، از جمله گزارشهای سازمان ملل، نشان میدهد که فرماندهان تحریک طالبان پاکستان در خاک افغانستان تردد، جذب نیرو و استراحت میکنند. پاکستان در پاسخ، حملات هوایی و عملیاتهای فرامرزی انجام داده که به کشته شدن غیرنظامیان در دو سوی مرز انجامیده است. در سالهای ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ نیز زمانی که نیروهای پاکستانی تلاش کردند پاسگاههای مرزی جدید بسازند، درگیریهای پراکندهای بین دو طرف رخ داد.
رابطهای که اسلامآباد زمانی آن را دارایی قابلکنترل میدانست، اکنون به یک دردسر دائمی امنیتی تبدیل شده است. در نتیجه، پاکستان از اخراج پناهجویان افغان و بستن گذرگاههای مرزی بهعنوان ابزار چانهزنی استفاده کرده است. در این میان، هزاران خانواده به آن سوی مرز رانده شدهاند، فعالان اقتصادی ناگهان با قطع دسترسی به بازارهای هدف روبهرو شدهاند، کامیونها روزها متوقف ماندهاند و کالاها پیش از رسیدن به مقصد فاسد شدهاند. اوایل همین ماه، وقتی از یک صادرکنندهٔ میوه از افغانستان به پاکستان دربارهٔ وضعیت پرسیدم گفت: «پاکستان برای دههها حامی جهاد در منطقه بود، حالا همان سیاست های غلط و شبکه های جهادی، دامنگیر پاکستان شده است».
کشورهای متعددی در منطقه، از جمله قطر و ترکیه، تلاش کردهاند تنشها را کاهش دهند، اما دو طرف به توافق نرسیدهاند. در نتیجه، مرزها پیدرپی بسته میشوند، تجارت به سلاح تبدیل شده و آنچه بهعنوان یک اختلاف امنیتی آغاز شد، به یک جنگ تجاری بدل شده که بهشدت به کسبوکار در هر دو کشور آسیب زده است.
ایران، برندهٔ اصلی این آشوب
بزرگترین بهرهبردار این وضعیت ایران بوده است. هر زمان پاکستان گذرگاههای خود را میبندد، مقامات طالبان و فعالان اقتصادی به دنبال مسیرهای جایگزین میگردند. اگر راههای شرقی بسته شوند، نگاهها به سمت غرب و به سوی تهران میچرخد.
ایران یکی از همسایگانی است که مدتها در پی افزایش نفوذ خود در افغانستان بوده و شرایط کنونی به تهران در رسیدن به این هدف کمک کرده است. اکنون تجارت به مسیرها و بنادر ایران منتقل شده و تهران از این وضعیت استقبال کرده، چرا که بخشی از انزوای خود را کاهش میدهد. ایالات متحده معافیت محدودی از تحریمها برای استفاده از بندر چابهار—بهطور خاص برای ورود و خروج کالا از افغانستان—اعطا کرده است. همزمان، شرکتهای ایرانی سوخت، برق، مواد غذایی و سایر کالاها را به افغانستان صادر میکنند و در ازای آن ارزهای معتیر بین المللی می گیرند. وزیر خارجهٔ ایران آشکارا گفته که مازاد تجاری ایران با افغانستان در ابعادی همسنگ تجارت ایران با اروپا است.
افغانستانِ تحت حاکمیت طالبان با کسری تجاری بزرگی مواجه است، زیرا واردات آن بسیار بیش از صادراتش است؛ به این معنا که بخش بزرگی از پولهای نقدیِ ورودی به کشور در نهایت برای پرداخت هزینهٔ واردات از کشور خارج میشود. اکنون که ایران به تأمینکنندهٔ اصلی تبدیل شده، بخشی از دلارهای بشردوستانه عملاً به جیب صادرکنندگان، بانکها و دولت ایران میرود. تناقض اصلی اینجاست که در حالی که واشنگتن تحریمها علیه ایران را تشدید میکند—با هدف قطع دسترسی تهران به نظام مالی بینالمللی و کاهش درآمدهای نفتی—همزمان بهطور منظم دلار به اقتصادی تزریق میکند که بهشدت به ایران گره خورده است. وزارت خزانهداری آمریکا انرژی زیادی صرف ردیابی هر انتقال بانکی ایران میکند، اما چشم خود را بر این واقعیت میبندد که پول نقد، پس از ورود به افغانستان، چگونه بهصورت غیررسمی به کشورهای همسایه منتقل میشود.
این وضعیت نشان میدهد که افغانستانِ تحت حاکمیت طالبان در حال تبدیل شدن به فضایی جدید برای فروش کالا، کسب دلار و افزایش نفوذ سیاسی ایران است. در مقابل، طالبان نیز به یک شریک جایگزین دست یافته و الگویی برای «بقا زیر تحریمها» به سبک ایران پیدا کردهاست.
ایران همواره بهدنبال سازش با طالبان بوده است
رابطهٔ پیچیدهٔ ایران و طالبان بسیار پیشتر از تصرف افغانستان در سال ۲۰۲۱ شکل گرفته بود. در طول بیست سال حضور نظامی آمریکا در افغانستان، تهران—مانند اسلامآباد—بازی دوگانهای انجام میداد. ایران بهطور رسمی با طالبان مخالفت میکرد و در سال ۲۰۰۱ اعلام آمادگی برای همکاری با آمریکا و دولت جدید افغانستان داشت. اما با گسترش حضور نظامی آمریکا، ایران آن را تهدیدی برای خود دید و بهطور پنهانی کانالهایی با فرماندهان طالبان در غرب و جنوب افغانستان گشود. آمریکا و سازمان ملل بارها گزارش دادند که مواد منفجره، سلاحهای سبک و آموزشهای ایرانی به واحدهای طالبان رسیده است. هدف، حفظ نقش طالبان در معادلات منطقهای ایران بود؛ همانگونه که پاکستان عمل میکرد.
با وجود تفاوتهای آشکار—یکی یک نظام شیعهٔ بنیادگرا و دیگری گروهی بهشدت ضدشیعه—ایران طالبان را ابزاری مفید میداند و طالبان ایران را الگویی برای بقا می بیند. جمهوری اسلامی بیش از چهار دهه تحت تحریمهای شدید، انزوای دیپلماتیک، جنگ با عراق، اعتراضات داخلی و بحرانهای اقتصادی دوام آورده است. این بقا با ساختاری ممکن شده که در آن رهبر عالی، با پشتوانهٔ یک نیروی امنیتی وفادار و فراگیر، حرف آخر را میزند و نهادهای انتخابی ضعیف و کنترلشدهاند. در میان رهبران طالبان، تلاشهای آشکاری برای ساختن دولتی الهیاتی مشابه دیده میشود؛ جایی که قدرت واقعی در دست رهبر دینی غیرمنتخب و یک جنبش مسلح وفادار است. نهادهای مدنی و وزارتخانههای بهجا مانده از دولت جمهوری هنوز خدمات حیاتی ارائه میدهند، اما در درجهٔ دوم اهمیت قرار دارند. همانند ایران، مشروعیت نه از انتخابات یا افکار عمومی، بلکه از اقتدار دینی میآید.
ایران از علاقهٔ طالبان به الگوبرداری از ساختار خود استقبال میکند. مهمتر از همه، تهران اکنون رژیمی همسو اما بسیار ضعیفتر در مرز شرقی خود دارد. هرچند تنشهایی وجود داشته—از جمله درگیریهای مرزی از ۲۰۲۱—ایران هرگز نگران تهاجم از شرق نخواهد بود، برخلاف تجربهٔ تلخش از حملهٔ عراق در ۱۹۸۰. اگر فشار از سوی اسرائیل، کشورهای خلیج فارس، اروپا یا آمریکا افزایش یابد، تهران میداند همسایهای دارد که دیدگاهی مشابه دارد، تحت تحریم است و به ایران برای تجارت و دیپلماسی وابسته است. به این ترتیب، افغانستان نهتنها یک بازار، بلکه عمق لجستیکی، سیاسی و مالی غیررسمی برای ایران میشود.
برای جهان، شکلگیری یک «دولت اسلامیِ خواهر» برای ایران در قلب آسیای مرکزی و جنوبی باید نگرانکننده باشد. طالبان اگر یاد بگیرد مانند ایران زیر تحریمها دوام بیاورد—از طریق قاچاق، ترتیبات ارزی منطقهای و شبکههای نیابتی—خطرناکتر خواهد شد. حقوق زنان، حمایت از اقلیتها و هر مسیر به سوی دموکراسی و حکمرانی فراگیر مدرن بیش از پیش ناممکن میشود. مهمتر از همه، پیوند نزدیکتر این دو رژیم جابهجایی جهادگرایان، سلاح، مواد مخدر و پول را در منطقه آسانتر میکند و «محور مقاومت» را گسترش میدهد.
نیتهای خوب، سیاستهای بد را تغذیه میکند
در نهایت، همهٔ اینها ما را به دلارهای نقدی آمریکایی بازمیگرداند که به افغانستان طالبان فرستاده میشود؛ پولی که با نیت جلوگیری از گرسنگی مردم و حفظ کارکرد بیمارستانها، مدارس و برنامههای امدادی آغاز شد. این نیتها قابل احتراماند. مردم افغانستان طالبان را انتخاب نکردهاند و مجازات بیشتر آنها بهخاطر جنایات طالبان اخلاقی نیست. اما هر بار که این دلارها وارد میشوند، این مقامات طالبان هستند—نه سازمانهای غیردولتی یا نهادهای بینالمللی—که تصمیم میگیرند پول چگونه مصرف شود. در حال حاضر، این دلارها در خدمت دو رژیم قرار گرفتهاند که منافع خود را بر رفاه مردمشان ترجیح میدهند.
مردم افغانستان بهشدت به حمایت نیاز دارند. پرسش این است که این پروازهای هفتگی پول نقد، ناخواسته چه نظم سیاسی و منطقهایای را تأمین مالی میکند. تا اینجا، سیاست غرب شرایطی ایجاد کرده که طالبان به یک نظام اسلامگرای ریشهدار و مقاوم در برابر فشار تبدیل شود؛ نظامی شبیه ایران.
اگر دولتهای غربی میخواهند از این تحول جلوگیری کنند، باید پروازهای نقدی را صرفاً یک مسئلهٔ فنی نبینند و آن را بخشی از یک ساختار قدرت منطقهای در نظر بگیرند. آنها باید راههایی برای حمایت از مردم عادی افغانستان بیابند که سلطهٔ طالبان را تقویت ننماید و شبکههای دلاری منطقهای را تغذیه نکند. این به معنای نظارت بسیار دقیقتر بر سرنوشت پول نقد و استفادهٔ بیشتر از حمایت مستقیم از مردم، خارج از کنترل طالبان است.


نظر شما