twitter share facebook share ۱۴۰۴ بهمن ۰۱ 101
اعتراض‌های ایران معمولاً مسالمت‌آمیزند. مردم سلاح گرم یا مواد انفجاری در اختیار ندارند و همین درک حجم ویرانی‌های اخیر را دشوار می‌کند

«دیگر بس است؛» یأس و فرسودگی از صدای نرگس، معلم زبان انگلیسی در شهری کوچک در غرب استان گیلان، موج می‌زد. او یکی از تنها چهار نفری در ایران بود که در میانهٔ قطع فلج‌کنندهٔ اینترنت ــ که دولت از ۸ ژانویه برای خاموش کردن شعله‌های یک خیزش بزرگ اعمال کرده بود ــ پیام‌هایم را در اینستاگرام دریافت می‌کرد و می‌توانست پاسخ دهد.

این زن ۳۵ساله در اعتراض‌های ضدحکومتی که از ۲۸ دسامبر آغاز شد شرکت کرده بود و به‌طور مداوم با دوستانش در شهرهای دیگر که به این جنبش پیوسته بودند، در تماس بود. یکی از دوستان پزشکش در رشت به او گفته بود که فقط در یک روز، نزدیک به ۳۰ جسد به بیمارستان محل کارشان منتقل شده است.

با فروکش‌کردن اعتراض‌ها در پی سرکوبی مرگبار، احساس سرخوردگی همه‌جا را فرا گرفته است. نرگس به من گفت: «همه ناراحت، ناراضی و خشمگین‌اند» و به همین دلیل است که مردم دیگر به خیابان نمی‌آیند. خاموش‌کردن اعتراض‌ها فقط با زور عریان انجام نشد؛ قطع اینترنت، شیوه‌ای شکنجه‌آور برای حبس مردم در تاریکی بود.

او گفت: «چند روز پیش آن‌قدر از نبود اینترنت به هم ریخته بودم که با خودم فکر می‌کردم اگر وصل نشود، همه‌چیز را رها می‌کنم ــ وسایلم، خانه‌ام و حتی شوهرم ــ و برای دست‌کم یک ماه می‌روم جایی مثل ارمنستان تا بتوانم کارم را ادامه بدهم و شغلم را از دست ندهم.»

نرگس به‌صورت آزاد با سازمان‌های غیرانتفاعی خارج از ایران کار می‌کند و معلم آنلاین است. برخی از شاگردانش در آمریکای لاتین در طول قطعی اینترنت بلاتکلیف مانده بودند. بعد از چند روز، از خودش می‌پرسید آیا هنوز منتظرش هستند یا معلم دیگری جایش را گرفته است.

اما اضطراب شغلی فقط یکی از پیامدهای این خاموشی دیجیتال طولانی بود. او گفت: «روزانه شاید صد بار گوشی‌ام را برمی‌داشتم تا هواشناسی را چک کنم، جواب یک سؤال تاریخی را پیدا کنم یا دستور غذای تازه‌ای ببینم، و هر بار یادم می‌افتاد که اینترنت قطع است. انگار به قرون وسطی پرتاب شده بودیم. داشتم دیوانه می‌شدم.»

در زمان نگارش این گزارش، به گفتهٔ نت‌بلاکس ــ نهاد ناظر بر آزادی اینترنت مستقر در لندن ــ قطع اینترنت به‌صورت جزئی ادامه دارد.

همه‌چیز با سقوط اقتصادی‌ای آغاز شد که از مدت‌ها پیش در حال شکل‌گیری بود. دلاری که به یک‌میلیون و چهارصد هزار ریال معامله می‌شد، چیزی نبود که ایرانی‌ها تا آن زمان دیده یا حتی تصور کرده باشند.

فساد، اقتدارگرایی و زورگویی سال‌هاست دیواری از بی‌اعتمادی میان مردم و دولت ساخته است. با این حال، ایرانیان گاه توانسته‌اند صدای خود را به گوش برسانند. ایرانِ ۲۰۲۶، ایرانِ ۱۹۷۹ نیست؛ مردم همواره مرزهای محدودیت‌های تحمیل‌شده از سوی جمهوری اسلامی را عقب رانده‌اند و بدون اتکا به حمایت خارجی، دستاوردهایی داشته‌اند.

اما با فوران خشم‌های انباشته‌شده در اواخر دسامبر، حکومت بار دیگر در معرض یک همه‌پرسی دربارهٔ مشروعیت و کارآمدی خود قرار گرفت. با این حال، «هزاران کشته» ــ به تعبیر خود رهبر جمهوری اسلامی ــ و ویرانی کسب‌وکارها، درمانگاه‌ها، کتاب‌فروشی‌ها، بانک‌ها و اماکن مذهبی، و جامعه‌ای غرق در ترس، همگی نشانه‌های شکست در این آزمون‌اند.

آمار واقعی کشته‌شدگان اعتراض‌ها و درگیری‌های خیابانی که بازیگران دولتی و غیردولتی متعددی در آن نقش داشتند، شاید هرگز روشن نشود. رسانه‌های بین‌المللی، به‌دلیل نبود دسترسی مستقیم به داخل ایران، عمدتاً به آمارهای سازمان «فعالان حقوق بشر در ایران» (هرانا) مستقر در واشنگتن تکیه کرده‌اند.

تا شامگاه ۱۸ ژانویه، این نهاد شمار کشته‌ها را ۳۹۱۹ نفر اعلام کرده است؛ از جمله ۲۵ کودک و نوجوان زیر ۱۸ سال و ۱۷۸ نیروی پلیس و امنیتی. نشانه‌ای وجود ندارد که دولت ایران آمار رسمی خود را منتشر کند، هرچند یک نمایندهٔ ارشد مجلس گفته بود پارلمان در حال نهایی‌کردن این ارقام است. سخنگوی وزارت بهداشت نیز به درخواست من برای توضیح دربارهٔ آمار رسمی پاسخ نداد.

در دو سوی این معادلهٔ پیچیده، از یک‌سو حکومت دینی به رهبری آقای علی خامنه‌ای ۸۷ساله قرار دارد و از سوی دیگر مردم ایران که بنا بر آمار سازمان ملل، ۶۰ درصدشان زیر ۳۹ سال سن دارند. اختلافات درون این «خانوادهٔ پدرسالار» دیگر قابل پنهان‌کردن نیست؛ آن‌ها به بن‌بست رسیده‌اند و زبان مشترکی برای گفت‌وگو با یکدیگر ندارند.

حتی پیش از اعتراض‌های اخیر، رهبر جمهوری اسلامی مردم را به دو دسته تقسیم می‌کرد. از نظر او، تنها کسانی که «امت حزب‌الله» نامیده می‌شدند ــ وفاداران متدین و محافظه‌کار انقلاب ــ شهروندان واقعی بودند. این گروه، البته، بخشی قابل مشاهده از جامعه است.

اما گروه دیگر با واژه‌هایی تحقیرآمیز توصیف می‌شد: «جوانان فریب‌خورده»، «ثروتمندان بی‌درد»، «غرب‌زده‌ها» و «پیاده‌نظام دشمن». از نظر تجربی، این گروه بزرگ‌ترین و متنوع‌ترین بخش جامعه، یعنی طبقهٔ متوسط است. وقتی آن‌ها پای صندوق رأی نمی‌آیند، نتایج انتخابات خجالت آور می‌شود.

در تهران، پایتخت و یکی از پیشروترین شهرهای کشور، مشارکت در دور دوم انتخابات مجلس در مه ۲۰۲۴ فقط ۸ درصد بود؛ رقمی بی‌سابقه از زمان انقلاب ۱۳۵۷. این واکنشی روشن به سرکوب خیزش «زن، زندگی، آزادی» در سال‌های ۱۴۰۱–۱۴۰۲، جنگ‌های فرهنگی بی‌وقفهٔ دولت ابراهیم رئیسی و انزوای ایران بود.

با گسترش اعتراض‌ها، لحن رهبر تندتر شد. او دیگر از «عناصر فریب‌خورده» سخن نمی‌گفت، بلکه از «اغتشاشگران» و «فتنه‌گران»؛ کسانی که به گفتهٔ او فروشگاه‌ها، بیمارستان‌ها، مراکز آموزشی را آتش زده و شبکهٔ برق را مختل کرده بودند صحبت می کرد.

با اذعان موساد به حضورش در میان معترضان و تکرار این ادعاها از سوی چهره‌هایی چون مایک پمپئو، آیا سخنان خامنه‌ای می‌تواند حقیقتی داشته باشد؟ حتی اگر پاسخ مثبت باشد، این خود کیفرخواستی علیه دستگاه امنیتی‌ای است که میلیاردها دلار در آن هزینه شده و اکنون فرسوده به نظر می‌رسد.

در ۱۵ ژانویه با یک هنرمند بازنشستهٔ ۵۵ساله از رشت صحبت کردم که به دلیل ترس از پیامدها نخواست نامش فاش شود. رشت، مرکز استان گیلان، یکی از کانون‌های اعتراض‌ها بود.

او گفت: «شدت آتش‌سوزی‌ها آن‌قدر زیاد بوده که هنوز وقتی برای خرید بیرون می‌روم بوی دود را حس می‌کنم.» بازار تاریخی رشت در حمله‌ای آتش‌سوزی تا حدی ویران شده و گزارش‌ها از سوختن دست‌کم ۳۰۰ مغازه حکایت دارد.

برخی روایت‌ها می‌گویند نیروهای امنیتی عمداً بازار را به آتش کشیدند تا معترضان را محاصره کنند. با این حال، صدها غرفهٔ بازار جزو اموال شهری است و بعید به نظر می‌رسد دولت دارایی‌های خود را بسوزاند، آن هم در جایی دور از مراکز حساس نظامی.

او همچنین گفت پیش از قطع اینترنت، بانکی در خیابان تختی به آتش کشیده شد و در ویدئوها دیده بود که عده‌ای مانع حرکت ماشین آتش‌نشانی شدند و راننده را به‌شدت کتک زدند. «این کارها شبیه مردم رشت نیست.»

در شهری که به سرزندگی و شب‌زنده‌داری معروف است، مغازه‌ها حالا حوالی ساعت ۵ عصر تعطیل می‌شوند. «یک حکومت‌نظامی خودخواسته و غیررسمی است. زمان می‌برد تا مردم دوباره احساس امنیت کنند.»

اعتراض‌های ایران معمولاً مسالمت‌آمیزند. مردم سلاح گرم یا مواد انفجاری در اختیار ندارند و همین، درک حجم ویرانی‌های اخیر را دشوار می‌کند و نشان می‌دهد که تحریک خارجی هم نتوانست نقش دیپلماتیکی سازنده ایفا کند.

جنبش «زن، زندگی، آزادی» از سپتامبر ۲۰۲۲ آغاز شد و تا بهار سال بعد ادامه یافت، زیرا غیرخشونت‌آمیز و فراگیر بود و به حمایت خارجی تکیه نداشت.

به گفتهٔ سحر رضوی، استاد علوم سیاسی دانشگاه ایالتی کالیفرنیا، «ایرانی‌ها در طول تاریخ نسبت به تهدید خارجی بسیار حساس بوده‌اند» و همین عامل به روحانیون در سال‌های نخست انقلاب کمک کرد قدرت را تثبیت کنند.

با این حال، بخشی از اپوزیسیون خارج از کشور اعتراض‌ها را به‌صورت اتحاد ایران‌دوستان با دولت اسرائیل تصویر کرده‌اند. در تظاهرات خارج از کشور، پرچم اسرائیل کنار پرچم سلطنتی ایران دیده می‌شود؛ تصویری که به گفتهٔ منتقدان، جامعهٔ مهاجر را مرتجع و نژادپرست نشان می‌دهد. در برخی ویدئوهایی که به‌صورت آنلاین دست‌به‌دست می‌شوند، ایرانیانِ برون مرزی به‌دلیل نداشتن همدلی با مردم فلسطین ــ که با یک فاجعهٔ انسانی روبه‌رو هستند ــ مورد انتقاد قرار گرفته‌اند. همچنین در مواردی، احساسات ضداسلامی و ضدعربی از سوی اینفلوئنسرهای شبکه‌های اجتماعیِ وابسته به این جریان ایدئولوژیک، به‌طور صریح‌تری بیان شده است.

حامیان خاندان سلطنتیِ پهلوی، که مدعی رهبری این دور از اعتراضات شده‌اند، از پرشورترین طرفداران اسرائیل بوده‌اند و بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر این کشور، و دولت او را نیروهایی خوش‌نیت معرفی کرده‌اند که گویا منافع ایرانیان را در دل دارند. این در حالی است که نتانیاهو از سوی دیوان کیفری بین‌المللی تحت تعقیب است و در صورت بازداشت، انتظار می‌رود در لاهه به اتهام ارتکاب جنایات جنگی و جنایت علیه بشریت در غزه محاکمه شود.

اعظم علی، موسیقیدان شناخته‌شدهٔ ایرانی ساکن لس‌آنجلس و برندهٔ جایزهٔ موسیقی هالیوود در سال ۲۰۰۷، سال‌هاست که به‌صراحت از دموکراسی و حقوق بشر در ایران دفاع کرده است. با این حال، او از انسان‌زداییِ گروه‌های دیگر، توسط بخشی از ایرانیان راست‌گرای برون مرزی عمیقاً آزرده است. او همچنین نسبت به اتحادهای ساختگی‌ای که به‌عنوان «خواست ۹۰ میلیون ایرانی» بازاریابی می‌شوند، بدبین است.

او به نشریهٔ نیو لاینز گفت: «هر ساختار سیاسی تازه‌ای که متکی به حمایت نظامی آمریکا یا اسرائیل دیده شود ــ به‌ویژه پس از فاجعهٔ غزه ــ برای جامعه‌ای به‌تنوع و حافظهٔ تاریخی مردم ایران، مشروعیت نخواهد داشت. برای ایرانیان، مداخلهٔ خارجی یک ترس انتزاعی نیست؛ یک خاطرهٔ زیسته است.»

او افزود: «من به‌عنوان کسی که منتقد صریح اشغالگری و نسل‌کشی اسرائیل بوده‌ام، می‌دانم که امروز توسل به قدرت اسرائیل یا آمریکا در سراسر ایران و جهان جنوب چه پژواکی دارد: این رویکرد از نظر سیاسی سمی و از نظر اخلاقی بی‌اعتبار است.»

در تلاش برای همسو نشان دادن خود با ترجیحات دونالد ترامپ و جلب حمایت او برای نوعی اقدام نظامی علیه ایران، اپوزیسیونِ برون مرزی بار دیگر به تکرار گزاره‌های کاخ سفید دربارهٔ خاورمیانه، مهاجرت و دیگر مسائل روی آورده است. در این میان، حتی کلیشه‌های قدیمی دربارهٔ «برتری نژاد آریایی ایرانیان» نیز به‌شکلی عجیب دوباره مطرح می‌شوند.

اعظم علی، که از بنیان‌گذاران گروه موسیقی «نیاز» است و با آهنگسازان شناخته‌شده‌ای چون رامین جوادی، برایان تایلر و پیتر مورفی همکاری داشته، از نفوذ خود در شبکه‌های اجتماعی استفاده کرده تا نسبت به مصادرهٔ جنبش‌های داخلی ایران برای اهداف ژئوپولیتیک در خارج هشدار دهد. او مانند بسیاری از ناظران منتقد، معتقد است درگیری‌های درونیِ ایرانیان برون مرزی کمکی به مطالبات واقعی داخل کشور نمی‌کند.

او گفت: «تبعید، تروما و فاصلهٔ طولانی از واقعیت‌های داخل کشور باعث شده بخشی از اپوزیسیون، نفوذ خود را بیش از واقعیت ‌برآورد کند و در عین حال ارتباطش را با ریتم و محدودیت‌های زندگی در ایران از دست بدهد. تبعید ناگزیر دید را مخدوش می‌کند.»

او ادامه داد: «وقتی کنش سیاسی به خشم آنلاین، جنگ‌های جناحی و شمارش بازدید و کامنت و لایک تقلیل پیدا می‌کند، اجرا جای استراتژی را می‌گیرد. جنبشی که خود را چندپاره و تنبیه‌گر نشان می‌دهد، نمی‌تواند نیرویی وحدت‌بخش باشد.»

در خیابان‌های رشت، مانند دیگر شهرهای بزرگ، رویدادها با سرعتی گیج‌کننده رخ دادند و بعد به‌شکلی غیرمنتظره فروکش کردند؛ گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است. تنها چیزی که باقی مانده، ردّی از مرگ و ویرانی است: آوار و خرابه‌هایی که در برخی از شلوغ‌ترین محله‌ها انباشته شده‌اند و خانواده‌هایی داغدار که شاید هرگز پاسخی برای از دست دادن عزیزانشان نیابند.

من موفق شدم با عرفان، تولیدکنندهٔ محتوا، صحبت کنم؛ کسی که با راه‌حل‌های خلاقانه‌اش گاه‌به‌گاه می‌توانست محدودیت‌های قطع اینترنت را دور بزند.

او که ۲۵ سال دارد، در تماس تلفنی از رشت در ۱۲ ژانویه به من گفت: «من شخصاً چند نفر را می‌شناختم که در اعتراضات بودند و کشته شدند. یکی از آن‌ها اصلاً معترض نبود؛ رهگذری بود که جلوی یک داروخانه ایستاده بود. دو نفر ناگهان پیدایشان شد، چندین گلوله شلیک کردند و او را کشتند.»

او افزود: «یکی از خانواده‌ها یک یادبود کوچک درست کرده بود و بنری با عکس عزیزشان نصب کرده بود. عکس را پایین کشیدند. من چند روز پیش در مراسم ختم بودم و حضور نیروهای امنیتی را دیدم. آن‌قدر فضا رعب‌آور بود که مردم حتی نمی‌توانستند آزادانه عزاداری کنند.»

در این میان بیانیه‌های حمایتی سیاستمداران لزوماً صادقانه به نظر نمی‌رسد؛ به‌ویژه وقتی سیاست‌های عملی‌شان در تضاد آشکار با حرف‌هایشان است. در هفته‌های اخیر، اعضای کنگره، سیاستمداران فعلی و سابق آمریکا و تقریباً همهٔ رهبران اصلی اروپا بار دیگر اعلام کرده‌اند که «در کنار مردم ایران» هستند.

با این حال، نشانهٔ چندانی وجود ندارد که این حمایت‌های لفظی به اقدام عملی قابل‌راستی‌آزمایی تبدیل شده باشد. ممنوعیت کلی سفر ایرانیان که ترامپ وضع کرده بود همچنان برقرار است و حتی در اوج اعتراضات، محدودیت‌ها شدیدتر هم شد. در ۱۴ ژانویه، وزارت خارجهٔ آمریکا ایران را در فهرست ۷۵ کشوری قرار داد که درخواست ویزای مهاجرتی‌شان به‌دلیل نگرانی از «بار مالی دولتی» بررسی نمی‌شود.

در توییتی، وزارت خارجهٔ آمریکا ایران را در کنار سومالی، هائیتی و اریتره به‌عنوان کشورهایی معرفی کرد که شهروندانشان از «سخاوت مردم آمریکا» «سوءاستفاده» کرده‌اند. در اعلامیهٔ ریاست‌جمهوری دیگری در ماه دسامبر، روند اعطای تابعیت به مقیمان دائم ایرانی ــ حتی کسانی که درخواست شهروندی‌شان تأیید شده بود ــ تعلیق شد.

سیاست‌های سخت‌گیرانهٔ مهاجرتی علیه ایرانیان محدود به دولت ترامپ نیست. سال‌هاست کشورهای اتحادیهٔ اروپا نیز رویکردهای سخت‌گیرانه‌ای در بررسی ویزای ایرانیان اتخاذ کرده‌اند و حتی کشورهایی که انعطاف‌پذیرتر بوده‌اند، محدودیت‌های تازه‌ای ــ گاه خارج از چارچوب‌های رسمی ــ اعمال کرده‌اند.

در سال ۲۰۲۵، پس از آن‌که سفارت ایتالیا در تهران سامانهٔ وقت‌دهی ویزا را فقط برای هشت روز در کل سال فعال کرد، دادگاهی در تورین وزارت خارجهٔ ایتالیا را وادار کرد این «رفتار تبعیض‌آمیز» را اصلاح کند. این پرونده به‌دنبال شکایت دانشجویان ایرانی و با نمایندگی یک نهاد حقوق مدنی، توجه ملی را به آنچه «وضعیتی مضحک» خوانده شد جلب نمود.

این یک مورد استثنایی نیست. سفارت آلمان در تهران ماه‌هاست خدمات کنسولی عادی ارائه نمی‌دهد و وضعیت نمایندگی بریتانیا نیز کمابیش همین‌گونه است. محدودیت‌های بانکی و مالی، رفت‌وآمد بین‌المللی، دسترسی به بازار کار و تجربهٔ تبعیض در آموزش، روایت‌هایی آشنا برای ایرانیان مهاجر است؛ روایت‌هایی که با توییت‌های حمایتی سیاستمداران در هفته‌های اخیر تغییر نکرده‌اند.

چهره‌های ارشد اپوزیسیون خارج از کشور، از جمله رضا پهلوی، ولیعهد پیشین، به این مسائل نمی پردازند. پهلوی همچنین به توافق کم‌سابقهٔ جمهوری اسلامی و دولت ترامپ دربارهٔ اخراج شهروندان ایرانی واکنشی نشان نداده است. تاکنون دو پرواز از فرودگاه‌های آمریکا، ۱۷۵ نفر را در چارچوب توافقی برای اخراج نزدیک به ۴۰۰ ایرانی به کشور بازگردانده‌اند.

با وجود آن‌که پهلوی همواره از تعهد خود به رفاه ایرانیان سخن گفته و مشروعیتش را ناشی از درخواست‌های مردم دانسته، حملات نظامی اسرائیل به ایران در تابستان گذشته را محکوم نکرد. در میانهٔ مذاکرات تهران و واشنگتن، اسرائیل حملات غافلگیرانه‌ای انجام داد که به کشته‌شدن ۱٬۰۶۲ ایرانی، از جمله ۴۵ کودک، انجامید.

نه‌تنها خود او نظامی‌گری اسرائیل را به چالش نکشید، بلکه فعالان شبکه‌های اجتماعی و گروه‌های فشار نزدیک به او نیز به‌شدت به مخالفان جنگ حمله کردند و همه را «مدافع حکومت ایران» خواندند. این پرخاشگری آنلاین همچنان ادامه دارد و اکنون کسانی را هدف گرفته که با مداخلهٔ آمریکا و اسرائیل در واکنش به اعتراضات مخالف‌اند.

در ۱۲ ژانویه، نورا اودانل، مجری شبکهٔ سی‌بی‌اس، در مصاحبه‌ای از پهلوی پرسید آیا خود را در قبال تلفات غیرنظامیان مسئول می‌داند؛ چرا که مردم را به خیابان‌ها فراخوانده بود، در حالی که سرکوب قابل پیش‌بینی بود. او پاسخ داد: «این جنگ است و جنگ تلفات دارد.»

پنج روز بعد، تلفنم با اعلان یک پیام اینستاگرامی لرزید. به دوستی روزنامه‌نگار در تهران پیام داده بودم و از وضعیت پرسیده بودم. به نظر می‌رسید ارتباط برای لحظه‌ای برقرار شده است. سیگنال‌ها فقط آن‌قدر دوام آوردند که او یک جمله بفرستد: «خیلی بده»، و بعد چهار ایموجی صورت گریان.

منبع: نیولاینز

درج این مقاله به معنی تأیید مطالب مطرح شده نبوده و تنها به منظور آشنایی خوانندگان با نظرات مختلف صورت گرفته است


نظر شما