twitter share facebook share ۱۴۰۴ بهمن ۰۳ 88
شکاف بین نخبگان حاکم نشانه‌ای است از اینکه فشارهای واردشده بر نظام، واقعاً و به‌تدریج، آن را فرسوده کرده‌اند. چنین شکافی آغازگر دوره‌ای از تغییر خواهد بود؛ نه دورهٔ حفظ جمهوری اسلامی، بلکه آغاز فرایند سقوط آن.

در چند هفتهٔ گذشته، جمهوری اسلامی با چالش‌هایی بی‌سابقه روبه‌رو شده و در عین حال، انسجامی کم‌نظیر از خود نشان داده است. صدها هزار ایرانی به خیابان‌ها آمدند تا علیه نظام اعتراض کنند؛ اعتراضی که به مهم‌ترین چالش داخلی حکومت در طول ۴۷ سال عمرش تبدیل شده است. اما با وجود این فشار عظیم، شکافی در میان نخبگان حاکم ایجاد نشده است.

برخلاف انتظار، اصلاح‌طلبان و تندروهای نظام به‌جای اختلاف‌نظر دربارهٔ نحوهٔ برخورد با اعتراضات، با یکدیگر همکاری کرده‌اند تا آن‌ها را سرکوب کنند.

تا این لحظه، هیچ‌یک از نخبگان نظام به کشتار هزاران شهروند بی‌گناه به دست نیروهای امنیتی اعتراض نکرده‌اند. برعکس، چهره‌هایی از سراسر طیف سیاسی حکومت، همگی خشونت‌ها را به «نفوذ عوامل خارجی» نسبت داده‌اند.

اما پشت صحنه، بی‌تردید فضا بسیار پرتنش‌تر است. مگر آن‌که مقام‌های ایرانی فقط تلویزیون دولتی را تماشا کنند و خودشان هم روایت‌های ساختگی‌شان را باور داشته باشند، آن‌ها به‌خوبی می‌دانند که نظام سیاسی کشور با بحرانی وجودی روبه‌روست.

مقام‌های جمهوری اسلامی آگاه‌اند که رئیس‌جمهور آمریکا، دونالد ترامپ، تهدید کرده است که به تهران حمله خواهد کرد و حکومت را سرنگون می‌کند. و اغلب آن‌ها احتمالاً می‌دانند نیروهایی که اعتراضات را به پیش می‌رانند—از جمله بحران اقتصادی و دهه‌ها فساد—با رهبری کنونی قابل حل نیست.

در نتیجه، آن دسته از مقام‌های ایرانی که به فکر نجات خود هستند، انگیزه دارند که رهبر جمهوری اسلامی، را از قدرت کنار بزنند.

اگر نخبگان حاکم در ایران تصمیم بگیرند علیه آقای خامنه‌ای اقدام کنند، به احتمال زیاد این کار را بسیار سریع انجام خواهند داد. فعلا هیچ نشانه‌ای برای ناظران خارجی وجود ندارد که کودتایی در راه است؛ اما اگر نخبگان حاکم موفق به کودتا شوند، طیفی از نتایج مختلف ممکن است رقم بخورد.

ساختار قدرت در ایران شکافی عمیق میان نسل قدیم و نسل جدید دارد، و ماهیت دولت بعدی بستگی خواهد داشت به این‌که کدام نسل در نهایت زمام امور را در دست بگیرد.

اگر نسل قدیمی پشت یک کودتای موفق باشد، نظام بعدی احتمالاً در داخل همچنان ماهیتی دینی و اقتدارگرا خواهد داشت، اما در سیاست خارجی جاه‌طلبی کمتری نشان خواهد داد.

اما اگر مقام‌های جوان‌تر قدرت را به دست بگیرند، ایران به احتمال زیاد در داخل کمتر مذهبی خواهد شد، ولی در عرصهٔ بین‌المللی همچنان رفتاری تهاجمی خواهد داشت.

هیچ‌یک از این دو سناریو به احتمال زیاد به دموکراسی منجر نخواهد شد. دلیلش روشن است: انگیزهٔ هر دو گروه برای کنار زدن آقای خامنه‌ای، حفظ نفوذ و منافع خودشان است.

با این حال، یک اقدام درون‌سیستمی علیه رهبر جمهوری اسلامی، نشانه‌ای دیگر از فرسایش تدریجی جمهوری اسلامی خواهد بود. اما حقیقت تلخ این است که دموکراسی و آزادی در ایران یا به حمایت خارجی نیاز دارد، یا مستلزم آن است که جناح‌هایی از درون نظام، با پشتیبانی بخشی از نیروهای مسلح، به مردم ایران بپیوندند.

در غیر این صورت، هر تغییری در تهران بیشتر معطوف به حفظ بخش‌هایی از وضع موجود خواهد بود، نه دگرگونی واقعی آن.

پوسیدن از درون

برای دهه‌ها، پیش‌بینی پایان جمهوری اسلامی کاری عبث و ساده‌لوحانه به نظر می‌رسید. این نظام بحران‌های گوناگونی را پشت سر گذاشته است—از جنگ و اعتراضات گسترده گرفته تا تورم شدید—بی‌آنکه فروبپاشد.

نظام دینی حاکم، کشور را به‌تدریج منزوی کرد، اقتصادش را نابود ساخت و مردمش را زیر فشار محدودیت‌های اجتماعی خفه‌کننده قرار داد. اما در عوض، یک دستگاه امنیتی قدرتمند را حفظ نمود و بارها نشان داد که می‌تواند حتی گسترده‌ترین اعتراض‌ها را سرکوب کند.

تا این‌جا نیز ایران توانسته است با استفاده از ارتش و پلیس، آخرین موج اعتراضات را مهار کند. اما با این حال، این اعتراضات نظام حاکم را به‌شدت تضعیف کرده‌اند.

ابعاد و تنوع این خیزش مردمی—در کنار هزینهٔ انسانی سنگین سرکوب—هرگونه ادعای مشروعیتی را که جمهوری اسلامی ممکن بود نزد مردم ایران حفظ کرده باشد، بیش از پیش بی‌اعتبار کرده است.

نظام اکنون حمایت نه‌تنها جوانان، بلکه شهرها و مناطق سنتاً محافظه‌کار را نیز از دست داده و یکی از مهم‌ترین پایگاه‌های اجتماعی خود، یعنی طبقهٔ بازاریان، را از خود بیگانه کرده است.

برخلاف بسیاری از دوره‌های گذشته، این اعتراضات در زمانی رخ داد که ایران ضعیف است. شبکهٔ منطقه‌ای متحدان ایران که زمانی مایهٔ افتخار بود، به‌شدت تضعیف شده و اقتصاد کشور با کمبودهای مزمن و تورم مداوم دست‌وپنجه نرم می‌کند.

در همین حال، نظام هیچ توان یا تمایلی برای اتخاذ تصمیم‌های سختی که بتواند امنیت کشور را بازگرداند یا اقتصاد را بهبود بخشد، نشان نداده است.

تغییر در ایران اجتناب‌ناپذیر است؛ پرسش اصلی این است که این تغییر چه شکلی به خود خواهد گرفت.

پیوندهایی که می‌شکنند

اگر در ایران کودتایی رخ دهد، به‌احتمال زیاد توسط سپاه پاسداران -قدرتمندترین شاخهٔ نظامی کشور و تأثیرگذارترین بازیگر در ساختار داخلی ایران- انجام خواهد شد. چنین اقدامی واجد نوعی طنز تلخ خواهد بود، زیرا سپاه مهم‌ترین حافظ نظام دینی است و بیشترین بهره را از دوران رهبری آقای خامنه‌ای برده است.

در صورت سرنگونی آقای خامنه‌ای از طریق یک قیام مردمی یا مداخلهٔ خارجی، سپاه بیش از هر نهاد دیگری چیز برای از دست دادن دارد. به همین دلیل، اگر فرماندهان سپاه به این نتیجه برسند که قدرت رهبر در حال افول است یا اینکه خود او مانعی برای کاهش فشارها بر نظام شده، ممکن است تصمیم بگیرند کنترل تغییرات سیاسی را خود در دست بگیرند تا جایگاه ممتازشان را حفظ کنند.

سپاه نهادی بسیار گسترده و چندلایه است، بنابراین پیامدهای یک کودتا به این بستگی دارد که چه جناحی در درون آن قدرت را به دست بگیرد. اگر مقام‌هایی از سازمان اطلاعات سپاه—که مأموریت اصلی‌اش امنیت داخلی است—در رأس قرار گیرند، دولت احتمالاً بیشتر به درون خود فرو خواهد رفت و سرکوبگرتر و متوهم‌تر خواهد شد.

اما اگر کودتا از سوی نیروی قدس—که مأموریت اصلی‌اش عملیات خارجی است—آغاز شود، اولویت اصلی حکومت آینده منافع و اهداف خارجی ایران خواهد بود.

با این حال، مهم‌ترین شکاف در سپاه نه سازمانی، بلکه نسلی است. این نهاد میان فرماندهان عالی‌رتبه و افسران میانیِ جوان‌تر دوپاره شده است.

فرماندهان ارشد عمدتاً منصوبان رهبر هستند؛ افرادی که با وفاداری به آقای خامنه‌ای و پایبندی ایدئولوژیک به نظام به جایگاه خود رسیده‌اند. آن‌ها فعالیت خود را اندکی پس از انقلاب ۱۳۵۷ آغاز کردند و در دههٔ ۱۹۸۰ در جبهه‌های جنگ ایران و عراق با یکدیگر پیوند خوردند. این نسل، نسل اول جمهوری اسلامی است و همچنان به اصول بنیان‌گذار آن پایبند مانده: از احکام اجتماعی اسلام‌گرایانه گرفته تا سیاست خارجی ایدئولوژیک.

این گروه از موقعیت درونی خود بیشترین بهره را برده و از طریق فساد ساختاری به ثروت‌های کلان دست یافته‌اند. خانواده‌هایشان زندگی‌های راحتی دارند—اغلب در خارج از کشور—و خودشان از نفوذی گسترده در درون نظام برخوردار بوده‌اند.

در مقابل، نسل جوان‌تر سپاه دوران حرفه‌ای خود را در دورهٔ اوج‌گیری منطقه‌ای ایران پس از سال ۲۰۰۳ آغاز کرد. آن‌ها کهنه‌سربازان جنگ‌ها در عراق، لبنان و سوریه هستند و از نزدیک دیده‌اند که قدرت ایران تا کجا می‌تواند پیش برود.

اگرچه سکولار نیستند، اما نگاه عمل‌گرایانه‌تری به مسائل اجتماعی دارند و به همین دلیل کمتر به محدودیت‌های اجتماعی‌ای وابسته‌اند که نظام اسلامی را تعریف کرده است. در سیاست خارجی نیز تندروترند، تعهد بیشتری به احیای قدرت ایران دارند و کمتر از به‌کارگیری نیروی نظامی در منطقه پرهیز می‌کنند.

با این حال، این نسل هنوز فرصت آن را نیافته که از جایگاهش از طریق فرماندهی‌های پردرآمد سود مادی ببرد و بنابراین به اندازهٔ رهبرانش از فساد ساختاری منتفع نشده است.

اگر کودتای سپاه توسط حلقهٔ درونی و نخبهٔ آن هدایت شود، دولت حاصل ممکن است حاضر باشد در ازای لغو تحریم‌ها از سوی کشورهای غربی، بر سر برنامهٔ هسته‌ای و موشکی ایران—که هر دو به‌شدت آسیب دیده‌اند—به مصالحه تن دهد.

چنین اقدامی می‌تواند طبقهٔ بازاریان، که بیش از هر چیز نگران وضعیت اقتصادی هستند، و نیز بازیگران بین‌المللی (از جمله واشنگتن) را آرام کند. همچنین ممکن است انرژی اعتراضات را کاهش دهد و سرکوب آن‌ها را آسان‌تر سازد.

اما این جناح قدیمی نه به حاکمیت اسلامی پایان خواهد داد و نه به ریشه‌های فساد اقتصادی خواهد پرداخت. آن‌ها صرفاً از سر منفعت شخصی عمل خواهند کرد. هدفشان حفظ جایگاه خود در نظام و خریدن زمان است.

در مقابل، افسران میانی سپاه عمدتاً از سر جاه‌طلبی به دنبال کودتا خواهند بود. اگر دست روی دست بگذارند و جمهوری اسلامی فروبپاشد، نه از فساد ثروتمند شده‌اند و نه فرصتی برای رهبری کشور یافته‌اند. مسیر شغلی‌شان به بن‌بست می‌رسد و در صورت روی کار آمدن یک حکومت مردمی، آیندهٔ روشنی نخواهند داشت.

کودتا برای آن‌ها فرصتی است تا سکان نظام اسلامی را به دست بگیرند و آن را بازسازی کنند.

نسل جوان‌تر سپاه نیز ذی‌نفع نظام موجود است و اعضایش از موقعیت‌های خود منافع مالی و سیاسی برده‌اند. اما آن‌ها دلایل بیشتری برای سرخوردگی از رهبر و دستگاه او دارند؛ رهبری‌ای که با تصمیم‌های فاجعه‌بارش دستاوردهای منطقه‌ای سپاه را بر باد داده است.

اگر این نسل رهبری کودتا را بر عهده بگیرد، تغییرات احتمالی می‌تواند عمیق‌تر و گسترده‌تر باشد.

این رهبران جوان احتمالاً آمادگی بیشتری برای کنار گذاشتن قوانین اجتماعی‌ای که جوانان ایران را به‌شدت علیه حکومت رادیکال کرده است و برخی از «مقدسات» نظام اسلامی—در رأس آن‌ها جایگاه رهبر— خواهند داشت و در عوض، تمرکز بیشتری بر ملی‌گرایی ایرانی و قدرت نظامی خواهند گذاشت.

اما این به معنای کنار گذاشتن سیاست خارجی ایران نخواهد بود. اتفاقاً به‌عنوان نسلی که در دوران صعود ایران رشد کرده، ممکن است حتی بیش از فرماندهان ارشد خود به تبدیل تهران به قدرتی قدرتمند و محترم متعهد باشند.

تفاوت در شیوه خواهد بود: آن‌ها ممکن است از تعریف محدود و ایدئولوژیک «مقاومت ضدغربی» که آقای خامنه‌ای بر آن تأکید دارد فاصله بگیرند. ممکن است همچنان با اسرائیل خصومت داشته باشند و تمرکز منطقه‌ای ایران را حفظ کنند، اما در تعامل با ایالات متحده عمل‌گراتر باشند و تمایل کمتری به حفظ و تقویت نیروهای نیابتیِ در حال فروپاشی ایران نشان دهند.

عبور از سیاست خارجی‌ای که بر حمایت از گروه‌های تروریستی متمرکز است، می‌تواند راه را برای گسترش قدرت نظامی ایران از مسیرهای متعارف‌تر باز کند، به‌ویژه از طریق روابط رو به رشد تهران با چین.

رئیس جدید، بازی قدیمی

صرف‌نظر از این‌که کدام جناح پشت کودتا باشد، چنین رخدادی به احتمال زیاد ایران را به دموکراسی‌ای که مردمش خواهان آن هستند تبدیل نخواهد کرد. در واقع، هدف اصلی کودتا دقیقاً جلوگیری از همین امر خواهد بود.

کودتا پیش از هر چیز برای حفظ بخش‌هایی از نظام موجود و محافظت بهتر از آن‌ها در برابر فشارهای داخلی و خارجی انجام می‌شود، نه برای بازسازی بنیادین نظام.

با این حال، شکاف در میان نخبگان حاکم، گامی دیگر در مسیر فروپاشی جمهوری اسلامی خواهد بود. رهبری خامنه‌ای آشکارا شکست خورده و نظام را در بحران دائمی نگه داشته است. فشار انباشتهٔ ناشی از درگیری‌های مداوم، تحریم‌ها و ناآرامی‌های اجتماعی، بی‌تردید در پشت صحنه اصطکاک و تنش ایجاد کرده است.

شکست درونی در نظام—به هر شکلی که رخ دهد—دست‌کم پایه‌های حکومت دینی را بیش از پیش تضعیف خواهد کرد. این اتفاق اعترافی ضمنی از سوی خودی‌هاست که این نظام بیمار است و نمی‌تواند از طریق سازوکارهای قانونی خود را درمان کند.همچنین نشانه‌ای است از اینکه فشارهای واردشده بر جمهوری اسلامی، واقعاً و به‌تدریج، آن را فرسوده کرده‌اند.

از همه مهم‌تر، چنین شکافی آغازگر دوره‌ای از تغییر خواهد بود؛ نه دورهٔ حفظ جمهوری اسلامی، بلکه آغاز فرایند سقوط آن.

منبع: فارین افرز


سپاه پاسداران؛ بازیگر تعیین‌کننده در آیندهٔ سیاسی ایران

نزدیک به چهار دهه است که آقای خامنه‌ای، رهبر ۸۶ سالهٔ جمهوری اسلامی در رأس یک نظام دینی نشسته و تصمیمات نهایی را می گیرد.

اما پس از تظاهرات گستردهٔ این ماه ــ که در آن معترضان در چالشی بی‌سابقه علیه اقتدار رهبر، خواستار برکناری او و سرنگونی نظام شدند ــ یک نهاد بیش از هر نهاد دیگری در موقعیتی قرار دارد که آیندهٔ ایران را شکل دهد: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی.

سپاه که پس از انقلاب ۱۳۵۷ تأسیس شد، به‌تدریج به «دولتی در دل دولت» تبدیل گشته است: نیروی نظامی نخبه با صدها هزار عضو، یک دستگاه اطلاعاتی مستقل، و یک امپراتوری اقتصادی عظیم با قدرت‌ مالی گسترده.

سپاه که هم به‌عنوان نهادی ایدئولوژیک وفادار به جمهوری اسلامی شناخته می‌شود و هم به‌عنوان مجموعه‌ای از عمل‌گرایان بی‌رحم که آمادهٔ دفاع از منافع خود هستند، از نگاه بسیاری در داخل و خارج از ایران تنها نهادی است که هم قدرت و هم ظرفیت لازم را برای دور کردن این نظام فرسوده از فروپاشی و هدایت آن به‌سوی نوعی «تحول» دارد.

سعید لیلاز، تحلیل‌گر اصلاح‌طلب، می‌گوید: «سپاه پاسداران هماهنگ‌ترین، قدرتمندترین و ثروتمندترین نهاد در تاریخ ایران است.»

به گفتهٔ لیلاز، اگر ایران بار دیگر به سوی هرج‌ومرج کشیده شود، بعید نیست که «روزی صبح، چهره‌ای قدرتمند که مورد حمایت سپاه است یا از دل آن بیرون آمده، در تلویزیون ظاهر شود و آغاز فصل جدیدی را اعلام کند.»

نقش محوری سپاه در بقای نظام

نقش کلیدی سپاه در بقای نظام، در جریان تظاهرات اخیر حتی آشکارتر شد؛ زمانی که این نهاد به سازمان‌دهی خونین‌ترین سرکوب داخلی از زمان انقلاب کمک کرد.

تصاویر مجروحان در بیمارستان‌ها و کیسه‌های جسد در سردخانه‌ها، فراتر از هر چیزی بود که پیش‌تر دیده شده بود. معترضان می‌گفتند نیروهای امنیتی از باتوم و گاز اشک‌آور عبور کرده و به استفاده از گلولهٔ جنگی روی آورده‌اند؛ و نهادهای حقوق بشری آن‌ها را متهم کردند که به سوی معترضان بی‌سلاح شلیک کرده‌اند.

رسانه‌های دولتی ایران روز چهارشنبه اعلام کردند که پیش از پایان ناآرامی‌ها، ۳٬۱۱۷ نفر کشته شده‌اند. از این میان، ۲٬۴۲۷ نفر «شهید» معرفی شدند ــ از جمله اعضای نیروهای امنیتی ــ که به گفتهٔ مقامات در جریان آشوب‌هایی کشته شدند که «تروریست‌هایی آموزش‌دیده و مسلح از سوی قدرت‌های خارجی» آن را به راه انداخته بودند.

برای بسیاری از ایرانیانی که خواهان پایان جمهوری اسلامی‌اند، گستردگی این خشونت‌ها این باور را تثبیت کرد که تغییر نظام از طریق اعتراضات خیابانی، مستلزم خون‌ریزی زیادی خواهد بود.

همین موضوع باعث شده است که برخی، هرچند با اکراه، به این فکر کنند که شاید سپاه تنها گزینهٔ واقع‌بینانه باشد. بسیاری از ایرانیان نمی‌خواهند آقای خامنه‌ای با یک روحانی دیگر جایگزین شود و به نظامی سکولار امید دارند؛ حتی اگر به معنای زندگی زیر سایهٔ یک دیکتاتور باشد که توسعهٔ اقتصادی، روابط خارجی باثبات و آزادی‌های اجتماعی بیشتر را در اولویت قرار دهد.

حمید، یک معمار که برای حفظ امنیتش از نام مستعار استفاده کرده، می‌گوید: «هیچ راهی وجود ندارد که مردم بدون حمام خون جمهوری اسلامی را با اعتراض خیابانی شکست دهند. کم‌هزینه‌ترین تغییر باید از درون خود سیستم اتفاق بیفتد. اگر سپاه بتواند این کار را بکند، چرا که نه؟»

یک دیپلمات ارشد غربی در تهران نیز گفت مسیر احتمالی پیشِ‌رو می‌تواند این باشد که ایران به نوعی اقتدارگرایی سکولار تبدیل شود؛ نظامی که به‌جای روحانیون یا سیاستمداران، تحت سلطهٔ سپاه باشد، نه مدلی تحمیل‌شده از سوی قدرت‌های خارجی.

بازوهای امنیتی و نظامی ایران همچنان منسجم‌ترین و منظم‌ترین بخش‌های سیستم‌اند و با دقت برای بقا سازمان‌دهی شده‌اند.

سپاه، علاوه بر ارتش و پلیس رسمی کشور، نیروهای زمینی، هوایی و دریایی اختصاصی خود را دارد.

این نهاد همچنین شامل نیروی قدس ــ مسئول عملیات برون‌مرزی و شبکهٔ متحدان منطقه‌ای ایران ــ و بسیج، نیروی داوطلب گستردهٔ داخلی است که معترضان معتقدند در سرکوب اخیر نقش داشته است. بازوی اطلاعاتی سپاه نیز به بازداشت روزنامه‌نگاران، فعالان و چهره‌های سیاسی شهرت دارد.

از نظر اقتصادی، سپاه بر شبکه‌ای غیرشفاف از شرکت‌های پوششی و یک امپراتوری تجاری عظیم نظارت دارد که اندازهٔ واقعی آن نامشخص است. این شبکه بر پروژه‌های بزرگ زیرساختی، از مخابرات گرفته تا ساخت‌وساز و انرژی، تسلط دارد؛ و همین امر باعث شده سپاه نه‌فقط نگهبان ایدئولوژیک نظام، بلکه یکی از اصلی‌ترین ذی‌نفعان آن باشد.

با این حال، سپاه در سال‌های اخیر متحمل ضربات سنگینی شده است. اسرائیل با عملیات‌های ویرانگر علیه گروه‌هایی مانند حزب‌الله در لبنان و حماس در غزه ــ پس از حملهٔ ۷ اکتبر ۲۰۲۳ ــ شبکهٔ متحدان منطقه‌ای ایران را به‌شدت تضعیف کرده است.

اسرائیل همچنین در ساعات اولیهٔ جنگ ۱۲روزهٔ ژوئن علیه ایران، حدود دوازده فرماندهٔ ارشد نظامی، از جمله فرمانده کل سپاه، سرلشکر حسین سلامی، را کشت.

عمق نفوذ اطلاعاتی اسرائیل، این واقعیت نگران‌کننده و تحقیرآمیز را آشکار کرد که سپاه نتوانسته جلوی نفوذ خارجی را بگیرد. با این حال، آن‌ها به‌سرعت دست به بازسازی زدند؛ جانشین سلامی، سرلشکر محمد پاکپور، ظرف چند ساعت منصوب شد و نسل جدیدی از فرماندهان ارتقا یافتند.

برخی معتقدند نسل‌های قدیمی‌تر سپاه عمل‌گراتر بودند، اما دربارهٔ نسل جوان‌تر اطلاعات بسیار کمتری در دست است؛ نسلی که در جنگ سوریه، لبنان و نبرد با داعش در عراق شکل گرفته و ممکن است رویکردی تندروانه‌تر داشته باشد.

سپاه همچنان بر برنامهٔ موشکی ایران نظارت دارد؛ برنامه‌ای که یک عامل بازدارندهٔ جدی محسوب می‌شود ــ چنان‌که ایران در جریان درگیری ژوئن، صدها موشک به سوی اسرائیل شلیک کرد ــ و یکی از کانون‌های اصلی تنش با آمریکا و متحدانش است.

واشنگتن در سال ۲۰۱۹ سپاه را یک سازمان تروریستی اعلام کرد و پس از آنکه دونالد ترامپ بارها تهدید به مداخلهٔ نظامی برای حمایت از معترضان کرد، گمانه‌زنی‌ها دربارهٔ هدف قرار گرفتن سپاه ــ در کنار خامنه‌ای ــ شدت گرفت.

با این حال، برخی تحلیل‌گران ایرانی و دیپلمات‌های غربی معتقدند که اگرچه ایرانِ ضعیف و آشفته ممکن است به نفع اسرائیل باشد، آمریکا در نهایت ثبات را ترجیح می‌دهد ؛ حتی اگر این ثبات به شکل یک حکومت اقتدارگرا با پشتوانهٔ نهادی مانند سپاه باشد.

به گفتهٔ همان دیپلمات ارشد: «ترامپ به دموکراسی در ایران اهمیتی نمی‌دهد. برای او مهم است که رژیم چه می‌کند، نه اینکه ماهیتش چیست. اگر تغییری درون سیستم رخ دهد و چهره‌ای عمل‌گرا ــ حتی اقتدارگرا ــ سر برآورد، او خوشحال خواهد شد.»

بسیاری چیزها به سرنوشت خود آقای خامنه‌ای بستگی دارد. کمتر کسی انتظار دارد تا زمانی که او زنده است، تغییر بنیادینی در جهت‌گیری ایدئولوژیک ایران رخ دهد. اما انتظار می‌رود هر جانشینی ــ چه روحانی، چه سیاستمدار و چه نظامی ــ ناچار به جلب رضایت و تأیید سپاه باشد.

در عین حال، یک دیپلمات غربی دیگر هشدار داد که آینده‌ای تحت سلطهٔ نهادی به‌شدت غیرشفاف مانند سپاه، ناشناخته‌های تازه‌ای به همراه دارد، از جمله احتمال ظهور رهبرانی که مصمم به دستیابی به سلاح هسته‌ای باشند.

در هر صورت، برای بسیاری از ایرانیانی که برای تغییر، جان خود را به خطر انداختند ــ و حتی جان باختند ــ این چشم‌انداز که نیروی نظامی‌ای که در سرکوب نقش داشته، صرفاً قدرت خود را بیش از پیش تحکیم کند، بسیار تلخ است.

لیلا، یکی از معترضان که او هم از نام مستعار استفاده کرده، می‌گوید: «بعد از این سرکوب خونین، هیچ شانسی وجود ندارد که مردم کسی را که به این رژیم وابسته است بپذیرند. ما دهه‌ها به جمهوری اسلامی هر فرصتی که می‌شد دادیم. دست‌هایشان بیش از حد به خون آغشته است. همه‌شان باید بروند؛ چه سپاه باشند، چه اصلاح‌طلب‌ها.»

منبع: فایننشال تایمز


درج این مقالات به معنی تأیید مطالب مطرح شده نبوده و صرفا به منظور آشنایی خوانندگان با نظرات مختلف صورت گرفته است.

برای مطالعه بیشتر در این زمینه رجوع کنید به:

فروپاشی نظام محتمل است، دموکراسی نه

پاییز آیت الله ها

آرامش ظاهری، بحران پنهان

نظر شما