twitter share facebook share ۱۴۰۴ بهمن ۱۷ 26
اگر ترامپ در جنگ با ایران موفق شود، بیش از پیش متقاعد خواهد شد که قدرت عریان آمریکا می‌تواند هر مشکلی را حل کند و به هر هدفی برسد. هر موفقیت، ریسک قمار بعدی را بالا می‌برد.

با آنکه ایران در نیمکرهٔ غربی قرار ندارد، اما ممکن است به صحنهٔ بعدی تبدیل شود که رئیس‌جمهور آمریکا، دونالد ترامپ، بخواهد با زور نظامی واقعیت را در آن بازآرایی کند. اما برخلاف پیروزی سریع او در ونزوئلا، مداخلهٔ آمریکا در ایران می‌تواند به‌راحتی از کنترل خارج شود.

ترامپ موضعش را روشن بیان کرده است: حاکمان ایران یا راه آسان را انتخاب می‌کنند یا راه سخت را. راه آسان یعنی پذیرفتن توافقی سخت‌تر از برنامهٔ جامع اقدام مشترک که ترامپ در دورهٔ اول ریاست‌جمهوری‌اش از آن خارج شد. ایران باید ذخایر اورانیوم با غنای بالا را تحویل دهد؛ با توقف نامحدود غنی‌سازی موافقت کند؛ آنچه از برنامهٔ هسته‌ای باقی مانده را برچیند؛ محدودیت‌هایی بر برنامهٔ موشک‌های بالستیک بپذیرد و بازرسی‌های کامل را قبول کند؛ و حمایت از نیروهای نیابتی منطقه‌ای مانند حزب‌الله و حوثی‌ها را پایان دهد. راه سخت یعنی حملات نظامی بزرگ.

این‌ها صرفاً حرف نیست. ترامپ تنها چند هفته پیش تا آستانهٔ صدور دستور حمله پیش رفت؛ پس از آنکه رژیم ایران در سرکوبی خشن، هزاران — و شاید ده‌ها هزار — معترض را کشت. آنچه او را متوقف کرد تردید اخلاقی نبود، بلکه کمبود توان نظامی آمریکا برای حفاظت از اسرائیل و پایگاه‌های آمریکایی در منطقه در صورت تلافی ایران بود. از آن زمان، یک ناوگروه هواپیمابر، هشت ناوشکن نیروی دریایی آمریکا، ده‌ها فروند جنگندهٔ اف-۱۵ و دیگر هواپیماهای تهاجمی، و همچنین سامانه‌های پدافندی تاد و پاتریوت به منطقه اعزام شده‌اند. هدف، ایجاد یک چتر دفاعی بر فراز کل صحنهٔ خاورمیانه برای کاهش خطر تلفات گسترده در صورت پاسخ ایران است.

در همین حال، قدرت‌های منطقه‌ای برای جلوگیری از گسترش جنگ دست‌به‌کار شده‌اند؛ ترکیه، قطر، عمان و مصر در تلاش برای میانجی‌گری هستند. ترامپ مدعی است که پیشرفت‌هایی در دیپلماسی حاصل شده، اما یک مشکل بنیادین باقی است: خواسته‌های او بسیار فراتر از چیزی است که رهبر جمهوری اسلامی، علی خامنه‌ای، حاضر به دادن آن باشد. جمهوری اسلامی ممکن است برای جلوگیری از حملات و کاهش بحران اقتصادی داخلی، امتیازهایی در برنامهٔ هسته‌ای بدهد. اما از حق غنی‌سازی داخلی به‌طور رسمی صرف‌نظر نخواهد کرد و مقام‌های ایرانی واگذاری برنامهٔ موشک‌های بالستیک را رد کرده‌اند. در نهایت، بیشترین چیزی که تهران می‌تواند عرضه کند، به کمترین چیزی که واشنگتن حاضر به پذیرش آن است نمی‌رسد.

پس یا ترامپ عقب‌نشینی می‌کند و به توافقی کوچک‌تر تن می‌دهد که بتواند آن را پیروزی جلوه دهد، یا شاهد اقدام نظامی خواهیم بود. با توجه به اینکه او پیش‌تر دو بار بدون پیامد جدی به ایران ضربه زده و از برجام خارج شده چون آن را ناکافی می‌دانست، بعید به نظر می‌رسد اکنون به توافقی صرفاً هسته‌ای رضایت دهد.

درست است که اگر می‌خواست، احتمالاً می‌توانست چنین توافقی را به افکار عمومی بفروشد. واداشتن ایران به تحویل اورانیوم، تهدید فوری «گریز هسته‌ای» را خنثی می‌کرد. همراه با تضعیف برنامهٔ موشکی ایران و نیروهای نیابتی‌اش توسط اسرائیل در سال گذشته، این می‌توانست به ترامپ اجازه دهد اعلام کند مشکلی را حل کرده که سلف‌هایش از پس آن برنیامده بودند. اما با شتاب گرفتن آرایش نظامی، محتمل‌تر آن است که او در حال آزمودن این باشد که آیا فشار حداکثری می‌تواند ایران را به امتیازهای بزرگ وادارد، در حالی که هم‌زمان قطعات لازم برای حمله را در صورت شکست این تلاش‌ها سر جای خود می‌چیند.

این سناریو می‌تواند نه‌تنها شامل حمله به سایت‌های هسته‌ای یا موشکی باشد، بلکه حتی به «قطع سر» به سبک ونزوئلا هم بینجامد: حذف خودِ خامنه‌ای. به‌هرحال، تیم ترامپ با تجربه‌های اخیر جسورتر شده است. مأموریت موفق در ونزوئلا هنوز تازه است؛ ترور فرمانده ارشد نظامی ایران، قاسم سلیمانی، در سال ۲۰۲۰ واکنش حداقلی علیه اهداف آمریکایی به دنبال داشت، همان‌طور که حملات مشترک با اسرائیل در سال گذشته نیز چنین بود.

شرط‌بندی این است که محافظه‌کاران عمل‌گرا در شورای عالی امنیت ملی و سپاه پاسداران پس از مرگ رهبر، کنترل را به دست بگیرند و برای تضمین بقای رژیم تلاش کنند. در همین راستا، تلاش‌های اطلاعاتی برای برقراری ارتباط با چهره‌های ارشد سپاه و حلقهٔ اطراف خامنه‌ای جریان داشته است؛ افرادی از درون نظام که شاید با حملهٔ «قطع سر» همکاری کنند و دولتی جانشین را هدایت کنند که آمریکا بتواند با آن کنار بیاید.

اما ایران ونزوئلا نیست. رژیم ایران توان تلافی بیشتری دارد، وفاداری داخلی عمیق‌تری از خود نشان می‌دهد و نیروهای امنیتی بزرگ‌تر و کارآمدتری در اختیار دارد. افزون بر این، جانشینی بسیار بعید است که به‌نرمی پیش برود. خامنه‌ای فقط رهبر سیاسی ایران نیست؛ او یک چهرهٔ معنوی برای تشیع است. مرگ او شوکی به سیستم وارد می‌کند که ممکن است به انتقالی منظم، آن‌گونه که دولت ترامپ انتظار دارد، منجر نشود.

حتی اگر رهبران ایران بخواهند از تشدید تنش پرهیز کنند، از دست دادن شخصیتی با چنین جایگاهی مستلزم پاسخی قابل‌توجه خواهد بود؛ از جمله حمله به پایگاه‌ها و کشتی‌های آمریکایی در خلیج فارس. در صورت تلفات قابل‌توجه آمریکایی، وضعیت می‌تواند به‌سرعت از کنترل خارج شود. و اگر به‌جای عمل‌گرایان، تندروها قدرت را در دست بگیرند، ممکن است شاهد تلافی گسترده علیه جریان‌های انرژی باشیم. قیمت نفت با وجود عرضهٔ مناسب جهانی و رشد ضعیف تقاضا، همین حالا هم اندکی بالا رفته است. اگر ترامپ به خامنه‌ای حمله کند، انتظار جهشی بزرگ‌تر — در حدود ۵ تا ۱۰ دلار برای هر بشکه — یا حتی بیشتر را داشته باشید، به‌ویژه اگر گذار قدرت بد پیش برود. این افزایش به تورم داخلی در آمریکا، آن هم کمتر از نه ماه مانده به انتخابات میان‌دوره‌ای، منجر خواهد شد.

مسئله بعد، رقابت قدرت‌های بزرگ است. برخلاف ونزوئلا، که روسیه و چین عمدتاً غرولند کردند و کنار ایستادند تا ترامپ فردی همسو با خود را بر سر کار بیاورد، تغییر رژیم در ایران از خط قرمزی عبور می‌کند که هر دو به‌شدت نسبت به آن حساس‌اند. ایران به روسیه پهپاد می‌دهد و به چین نفت می‌فروشد. حذف خامنه‌ای سابقه‌ای می‌سازد که هیچ‌کدام خواهان عادی شدنش نیستند: اینکه آمریکا بتواند هرجا در جهان رهبران هم‌پیمان آن‌ها را سرنگون کند. هر دو خواهند کوشید هزینه‌هایی بر ترامپ تحمیل کنند، حتی اگر فقط برای بازدارندگی از اقدامات مشابه در حوزه‌های نفوذ خودشان باشد.

خطر یک جنگ گسترده‌تر با پیامدهای واقعی برای نفت و ثبات منطقه‌ای، مسیر دیپلماسی را جذاب‌تر از ونزوئلا می‌کند؛ جایی که هزینه‌های منفی جنگ ناچیز بود. شاید همین امر، ترامپ را به سمت توافقی محدود سوق دهد. اما رئیس‌جمهور نشان داده که عمیقاً باور دارد جسارت نتیجه می‌دهد. آیا این بار هم در ایران چنین خواهد بود؟

پاسخ این پرسش فراتر از خاورمیانه اهمیت دارد. اگر ترامپ موفق شود، بیش از پیش متقاعد خواهد شد که قدرت عریان آمریکا می‌تواند هر مشکلی را حل کند و به هر هدفی برسد. هر موفقیت، ریسک قمار بعدی را بالا می‌برد. اما اگر اوضاع به بیراهه برود — اگر حزب‌الله و حوثی‌ها حملات هماهنگ در سراسر منطقه انجام دهند؛ اگر تندروها قدرت را قبضه کنند و تنگهٔ هرمز را ببندند؛ اگر قیمت نفت به ۹۰ دلار برای هر بشکه برسد و همان‌جا بماند؛ اگر روسیه و چین هزینه‌های واقعی تحمیل کنند — آن‌وقت خواهیم فهمید این قمارها تا چه اندازه می‌توانند خطرناک باشند.

منبع: پروژکت سندیکیت



نظر شما