جنگ تازه اسرائیل و آمریکا علیه ایران با حمله هوایی به بیت رهبری آغاز شد. به نظر میرسید فرض اصلی این باشد که حذف ناگهانی او ضربهای مرگبار به نظام حاکم وارد میکند. هدف میتوانست تکرار اتفاقی باشد که در لیبی پس از سقوط قذافی یا در سوریه پس از کنار رفتن بشار اسد رخ داد؛ جایی که با رفتن رهبر، کل رژیم فروپاشید. در آن نظامها، آینده کشور به یک فرد گره خورده بود.
اما تاریخ و شیوه بقای ایران متفاوت است. در دنیای امروز کمتر حکومتی مانند ایران چنین حجم زیادی از قدرت را در یک مقام ــ یعنی رهبر ــ متمرکز کرده است. مشروعیت دینی، فرماندهی نیروهای مسلح و تصمیم گیرنده نهایی در امور سیاسی همگی در این جایگاه جمع شدهاند.
اما این تمرکز قدرت الزاما به معنای آسیب پذیری آن نیست. این مقام بر شبکهای فشرده از نهادها تکیه دارد که فقط برای خدمت به رهبر ساخته نشدهاند، بلکه وظیفه دارند او را محدود کنند، زیر نظر بگیرند و در صورت لزوم حتی پس از او هم دوام بیاورند. جمهوری اسلامی صرفاً یک حکومت شخصی با ظاهر مذهبی نیست؛ یک نظام انقلابی است که برای جابهجایی و انتقال رهبری از پیش تمهیدات و سازوکارهایی در نظر گرفته است و وقتی تحت فشار قرار میگیرد، ساختارش طوری طراحی شده که بهجای فروپاشی، منسجمتر شود.
رفتار سیاسی ایران را نمیتوان فهمید مگر با درک این نکته که نخبگان حاکم تا چه اندازه برای تاریخ ارزش قائل هستند و از آن درس می گیرند. دولت ایران در طول قرنها بارها دورههای خلأ قدرت را تجربه کرده و تخیل سیاسیاش همچنان تحت تأثیر همان تجربههاست. هر بحران جدید، آگاهانه یا ناخودآگاه، با فروپاشیهای گذشته مقایسه میشود.
رهبران ایران اغلب از تاریخ بهعنوان راهنما استفاده میکنند. سقوط سلسله قاجار، فروپاشی صفویه پس از تصرف اصفهان، هرجومرج پس از مرگ نادرشاه و جنگهای داخلی پس از درگذشت کریمخان زند همگی یک درس مشترک داشتند: وقتی رهبر روشنی وجود نداشته باشد، کشور در خطر فروپاشی قرار میگیرد.
برای رهبران انقلاب ۱۳۵۷، مسئله انتقال قدرت فقط یک بحث نظری نبود؛ هشداری واقعی از دل تاریخ بود. مناظرهها و اختلافنظرهای جدی سال ۱۳۵۸ درباره جلوگیری از تکرار فروپاشیهای تاریخی، در نهایت به راهحلهای تازهای در قانون اساسی انجامید؛ بهگونهای که برای مقابله با هر تهدید، یک نهاد شکل گرفت.
شورای نگهبان برای هماهنگ نگه داشتن قوانین با اصول اسلامی شکل گرفت. مجلس خبرگان مسئول انتخاب و نظارت بر رهبر شد تا تمرکز قدرت بدون نظارت رخ ندهد. مجمع تشخیص مصلحت برای حل بنبستها ایجاد شد تا حتی در صورت اختلافهای جدی در سطح بالا، نظام از کار نیفتد. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و دستگاههای اطلاعاتی نیز برای حفاظت از انقلاب در داخل و خارج طراحی شدند؛ هم برای مقابله با تهدیدهای خارجی و هم برای مهار ناآرامیهای داخلی.
هدف از ایجاد این شبکه حسابشده از نهادهای همپوشان، تابآوری بود: اگر بخشی دچار مشکل شود، بخشهای دیگر بتوانند جای آن را پر کنند. هدف این بود که بقای کشور به یک فرد وابسته نباشد. خمینی این منطق را ساده بیان کرد: حفظ جمهوری اسلامی اوجب واجبات است. این نگاه هنوز رفتار رهبران را شکل میدهد.
نظام خیلی زود نخستین آزمون جدی خود را پشت سر گذاشت. پس از برکناری ابوالحسن بنیصدر، محمدعلی رجایی به ریاستجمهوری و محمدجواد باهنر به نخستوزیری رسیدند، اما هر دو ظرف یک ماه ترور شدند. با این حال، در کمتر از ۵۰ روز، علی خامنهای رئیسجمهور شد و نشان داد نظام میتواند در بحران بهسرعت رهبر جدید پیدا کند. هشت سال بعد، پس از درگذشت خمینی، همین الگو تکرار شد. خامنهای که نه کاریزمای خمینی را داشت و نه بالاترین مرتبه فقهی را، به دلیل توافق نهادها رهبر شد.
پیام اصلی در درون ساختار قدرت روشن بود: نظام باید از هر فردی دوام بیشتری داشته باشد. رویدادهای اخیر نیز همین اصل را نشان دادهاند. وقتی ابراهیم رئیسی در سال ۲۰۲۴ در سانحه سقوط بالگرد جان باخت، روند قانون اساسی فوراً اجرا شد. انتقال قدرت بهنرمی انجام گرفت، انتخابات سریع برگزار شد و ثبات حفظ گشت. بحران بهجای ایجاد آشوب، به تمرینی برای مدیریت تغییر ناگهانی رهبری تبدیل شد.
قانون اساسی ایران صراحتاً فقدان ناگهانی رهبر را پیشبینی کرده است. طبق اصل ۱۱۱، اگر رهبر درگذرد یا ناتوان شود، اختیارات او فوراً به شورای موقتی متشکل از رئیسجمهور، رئیس قوه قضائیه و یک فقیه منتخب از طریق مجمع تشخیص منتقل میشود. هدف، حفظ ثبات رهبری است نه تغییر نظام سیاسی. مهم اینکه قانون اساسی شرایط رهبر بعدی را مشخص کرده، اما انتخاب را به مسیر صرفاً محدود و خشک مذهبی محدود ننموده است.
این انعطافپذیری اجازه میدهد جانشینی به فرایندی مبتنی بر مذاکره و حفظ ثبات تبدیل شود، نه صرفاً یک تصمیم مذهبی. مهلت زمانی مشخصی برای انتخاب رهبر جدید وجود ندارد. در شرایط جنگی، شورای موقت میتواند مدت طولانیتری اداره امور را بر عهده داشته باشد. چیزی که از بیرون تأخیر به نظر میرسد، در داخل نوعی مدیریت ریسک است.
در مورد خود فرایند جانشینی نیز، هرچند مجلس خبرگان رأی نهایی را میدهد، تصمیمهای واقعی معمولاً زودتر گرفته میشوند. معمولاً سه مرحله غیررسمی گزینهها را محدود میکند. سپاه پاسداران رسماً رهبر را انتخاب نمیکند، اما نفوذ قابلتوجهی در تعیین این دارد که چه افرادی قابل قبول هستند. نامزدهایی که ممکن است دفاع یا انسجام کشور را تضعیف کنند، معمولاً حمایت چندانی به دست نمیآورند.
اگر جایگاه رهبری خالی شود، سازمان اطلاعات سپاه احتمالاً نظارت بر مقامهای ارشد را افزایش میدهد و نیروهای زمینی بیشتر بر حفظ ثبات داخلی تمرکز میکنند. هدف اصلی سپاه حفظ قدرت و استقلال نظام ــ و البته منافع اقتصادی خود ــ خواهد بود. گام بعدی عبور از شبکههای ارتباطی ای است که کانون اصلی آنها در قم قرار دارد؛ هر جانشین باید جایگاه فقهیای داشته باشد که دستکم تأیید ضمنی مراجع ارشد را جلب کند.
علاوه بر عوامل دینی و امنیتی، روایت مربوط به جانشینی نیز اهمیت دارد. آنچه درباره مرگ رهبر گفته میشود، بر روند بعدی اثر میگذارد. اگر رهبر در جنگ کشته شود، مفهوم «شهادت» ممکن است باعث شود فقط چهرههایی که باثبات و مقتدر تلقی میشوند، شانس بیشتری داشته باشند.
حساسترین دوره احتمالاً پس از انتخاب رهبر جدید خواهد بود، نه پیش از آن. رهبری تازه باید سریعاً اقتدار خود را در داخل نشان دهد و به خارج پیام ثبات بفرستد. در کشورهایی که با انقلاب و نااطمینانی شکل گرفتهاند، این اقتدار با اقدام عملی نشان داده میشود، نه فقط با نمادها.
در دورههای انتقالی، برخی اقدامات ممکن است برای ناظران خارجی گیجکننده باشد. اقداماتی که از بیرون تهاجمی به نظر میرسد، شاید در داخل برای اطمینانبخشی و نشان دادن تداوم قدرت انجام شود. آنچه از دور آشوب به نظر میرسد، ممکن است تلاشی برای بازگرداندن نظم باشد. بسیاری انتظار فروپاشی ناگهانی دارند، اما شاید توجه نمیکنند که این نظام برای مقابله با شوکها طراحی شده است. گروههای مختلف معمولاً ترجیح میدهند انسجام نظام حفظ شود تا اینکه منافع خود را بیش از حد جلو ببرند.
ایران اغلب بهعنوان نظامی تصویر میشود که به افراد گره خورده است. اما ساختاری که پس از ۱۹۷۹ شکل گرفت، بر منطق دیگری بنا شده بود. خمینی این سلسلهمراتب را در جملهای که بارها در میان نخبگان سیاسی ایران نقل میشود، چنین بیان کرد: «حفظ جمهوری اسلامی از حفظ یک نفر ولو ولی عصر، اهمیت بیشتری دارد».
هنوز مشخص نیست که این اصل همیشه به همین شکل اجرا خواهد شد یا نه. اما باید انتظار داشت تغییر رهبری در تهران بیش از آنکه پایان یک دوره باشد، فرصتی برای نشان دادن توانایی نهادهای کشور در ادامه حیات تلقی شود.


نظر شما