twitter share facebook share ۱۴۰۵ فروردین ۰۹ 43
نظام سیاسی ایران پس از جنگ احتمالاً رادیکال‌تر و نظامی‌تر خواهد شد؛ در چنین شرایطی مرگ آقای خامنه‌ای برای ایرانیان داخل و خارج کشور، تسلی‌ای کم‌ارزش خواهد بود.

قرار بود جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران خیلی سریع با «تسلیم بی‌قید و شرط» یا تغییر نظام به پایان برسد. اما چند هفته پس از آغاز درگیری، هیچ‌یک از این اتفاق‌ها رخ نداده است. با وجود لحن‌ ملی‌گرایانه و شعارهای روزانه پیت هگست وزیر دفاع آمریکا، به نظر می‌رسد در واشنگتن دلیل چندانی برای جشن گرفتن وجود ندارد.

این امر در میان مردمی که در ایران زیر حملات هوایی شبانه زندگی می‌کنند نیز جاری است. حتی شور و شوق اولیه ایرانیان طرفدار جنگ در خارج از کشور، از مرگ رهبر جمهوری اسلامی، نیز ظاهرا فرو خوابیده است.

به نظر می‌رسد نه آمریکا و نه اسرائیل هیچ برنامه‌ای برای درهم شکستن مقاومت جمهوری اسلامی نداشتند. ضدحملات ایران به کشته شدن نیروهای نظامی آمریکایی، غیرنظامیان اسرائیلی و کارگران مهاجر ساکن در پادشاهی‌های عربی خلیج فارس انجامیده است. علاوه بر این، هزینه اقتصادی نیز بسیار سنگین بوده است. تولید و انتقال نفت و گاز در خلیج فارس عملاً متوقف شده؛ زیرا ایران با حملات موشکی به زیرساخت‌های انرژی منطقه و همچنین با بستن  تنگه هرمز جریان انرژی را مختل کرده است. در نتیجه، بازارهای جهانی دچار آشفتگی شده‌اند.

اکنون رهبران ایران تصور می‌کنند دست بالا را دارند؛ آن‌ها پیشنهاد آتش‌بس آمریکا را به‌طور کامل رد کرده‌اند. اما ترامپ ممکن است هنوز ترفندهای دیگری در آستین داشته باشد.

آمریکا در حال اعزام نیرو به خلیج فارس است و احتمال یک تهاجم زمینی محدود مطرح شده است. گزارش‌ها می‌گویند ترامپ احتمالاً قصد دارد یک جزیره کوچک را هدف قرار دهد؛ جایی که ایران برای نفتکش‌های خود پایانه نفتی دارد، یا یکی از جزایر نزدیک تنگه هرمز را تصرف کند؛ تنگه‌ای که او می‌خواهد دوباره برای همه کشتی‌ها باز باشد.

در حال حاضر، با وجود اظهارات ترامپ مبنی بر اینکه مذاکرات همچنان ادامه دارد و خوب پیش می‌رود، بعید است گفت‌وگوها به این زودی آغاز شوند. حتی اگر ترامپ جزیره خارک یا هر نقطه دیگری از خاک ایران را تصرف کند، بعید است ایرانی‌ها تسلیم شوند. مگر آنکه تهاجم کامل برای تغییر رژیم صورت گیرد؛ در غیر این صورت، تصرف یک پایگاه ایرانی در خلیج فارس شاید موازنه قدرت را تغییر دهد، اما دولت را سرنگون نخواهد کرد. برای پایان دادن به جنگ، در نهایت باز هم به مذاکره نیاز خواهد بود.

بنابراین در این مرحله فرض غالب این است که نظام باقی خواهد ماند و کسانی که واقعاً بهای آن را خواهند پرداخت، مردم ایران هستند.

با چه کسی باید مذاکره کرد؟

یک برداشت خوش‌بینانه درباره نیت‌های ترامپ این است که او در واقع برنامه‌ای واقع‌گرایانه داشته است؛ برنامه‌ای که نه به دنبال تسلیم کامل ایران بوده و نه تغییر واقعی نظام. هرچند برخی ایرانیان، به‌ویژه ولیعهد پیشین رضا پهلوی و حامیانش، امید داشتند جنگ به تغییر نظام منجر شود، اما ممکن است هدف ترامپ صرفاً تعدیل نظام بوده باشد؛ همان‌گونه که در ونزوئلا رخ داد.

اما حتی آن طرح نیز فروپاشیده است. خود ترامپ گفته است زمانی که علی خامنه‌ای و خانواده‌اش در نخستین حمله جنگ هدف ترور اسرائیل قرار گرفتند، برخی از افرادی که آمریکا آن‌ها را به‌عنوان گزینه‌های احتمالی برای ایفای نقشی مشابه  دلسی رودریگز در ونزوئلا شناسایی کرده بود نیز کشته شدند.

همه این‌ها این پرسش را مطرح می‌کند که آیا هماهنگی نزدیک میان آمریکا و اسرائیل تا آنجا پیش رفته بود که اسرائیلی‌ها بدانند ترامپ به نتیجه‌ای شبیه ونزوئلا راضی خواهد شد یا نه. و اگر اسرائیل از این موضوع آگاه بوده، آیا عمداً آن طرح‌ها را تضعیف کرده است؟

اگر چنین بوده باشد، شاید ترور بعدی اسرائیل علیه علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، نیز قابل توضیح باشد؛ کسی که در غیاب فیزیکی رهبر جدید، مجتبی خامنه ای، به نظر می‌رسید مقام ارشد ایران در مدیریت امور باشد.

کشتن لاریجانی می‌توانست هر توافق احتمالی میان ترامپ و رژیم ایران را از بین ببرد. لاریجانی، که یک محافظه‌کار اما عمل‌گرا محسوب می‌شد و در دوران ریاست مجلس از توافق هسته‌ای ۲۰۱۵ میان ایران و آمریکا حمایت کرده بود، می‌توانست شریک مناسبی برای توافق صلح باشد. اما مانند دیگر واسطه‌های احتمالی مورد نظر ترامپ، او هم اکنون کشته شده است.

اکنون در واشنگتن از فرد دیگری به‌عنوان گزینه مذاکره نام برده می‌شود: محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ایران، که او هم مانند لاریجانی فرمانده سابق سپاه پاسداران است و شاید آخرین محافظه‌کار عمل‌گرا در رأس حاکمیت به شمار می‌رود. ترامپ تلویحاً اشاره کرده که با او در تماس است، اما نامش را علناً نبرده؛ زیرا گفته اگر نام او را مطرح کند ممکن است او نیز هدف حمله اسرائیل قرار گیرد. (این بازی عجیب موش و گربه یادآور جمله بیل کلینتون پس از دیدار با نتانیاهو در سال ۱۹۹۶ است: «بالاخره ابرقدرت اینجا کیست؟»)

در حال حاضر مشخص نیست که قالیباف اختیار مذاکره با ترامپ را دارد یا نه، یا حتی اینکه رهبری ایران اساساً در این مرحله خواهان توافق است یا خیر. ممکن است ایران ترجیح دهد همچنان به فرسایش دشمن ــ و اقتصاد جهانی ــ ادامه دهد و با ایجاد بی‌ثباتی در منطقه، نوعی بازدارندگی در برابر حملات آینده ایجاد کند.

این احتمال با توجه به قدرت گرفتن تندروهای افراطی در ایران بیشتر هم شده است؛ روندی که تا حد زیادی نتیجه ترورهای اسرائیل علیه چهره‌هایی است که احتمالاً مایل به مذاکره بودند.

در واقع لاریجانی نه با یک عمل‌گرای دیگر، بلکه با یک تندروی سرسخت و فرمانده سابق سپاه یعنی محمدباقر ذوالقدر جایگزین شد. همچنین فرمانده پیشین سپاه، محمد پاکپور که در حمله ۲۸ فوریه به محل اقامت خامنه‌ای کشته شد، با احمد وحیدی جایگزین شده است؛ کسی که نسبت به دو فرمانده قبلی حتی تندروتر به نظر می‌رسد.

اوضاع بدتر برای ایرانیان

با کنار رفتن اصلاح‌طلبان، میانه‌روها و طرفداران تعامل با غرب از عرصه تصمیم‌گیری، به نظر می‌رسد هر طرح جایگزینی که دولت ترامپ در حال آماده کردن آن است، گزینه‌هایی میان بد و بدتر برای آمریکا و مردم ایران خواهد بود.

رهبران ایران معتقدند در این مرحله از جنگ ابتکار عمل را در دست دارند. قدرتمندترین ابزار آن‌ها اقتصادی بوده است: بستن مؤثر تنگه هرمز. اما بدون تغییر کامل نظام، باز کردن تنگه هرمز با زور کار بسیار دشواری خواهد بود.

گزینه‌های بد ترامپ اینها هستند: یا توافقی امضا کند که بسیاری آن را شکست اعتبار آمریکا و پیروزی ایران بدانند، یا جنگ را تشدید کرده و به تهاجم زمینی روی آورد؛ اقدامی که هم به کشته شدن نیروهای آمریکایی می‌انجامد و هم ممکن است حتی اهرم لازم برای باز کردن تنگه را فراهم نکند. تهاجمی در مقیاس جنگ 2003 عراق با ده‌ها هزار نیرو شاید بتواند رهبری دست‌نشانده‌ای را بر ایران تحمیل کند، اما بعید است ترامپ تصمیم به چنین اقدامی بگیرد.

اما درباره مردم ایران: جمهوری اسلامی پس از جنگ احتمالاً سرکوبگرتر از همیشه خواهد شد و هرگونه شورش مردمی را بی‌رحمانه سرکوب خواهد کرد. ایرانیان از پیامدهای جنگی که غیرنظامیان را کشته و زیرساخت‌ها و میراث فرهنگی را ویران کرده رنج خواهند برد، و مجبور خواهند بود زیر چتر نظامی زندگی کنند که هر مخالف یا فعال سیاسی را عامل اسرائیل یا سیا بداند.

نظام سیاسی ایران پس از جنگ احتمالاً رادیکال‌تر و نظامی‌تر خواهد شد؛ در چنین شرایطی مرگ آقای خامنه‌ای برای ایرانیان داخل و خارج کشور، تسلی‌ای کم‌ارزش خواهد بود.

برداشت نادرست ترامپ از ایران، ایرانیان و به‌ویژه رهبران ایران او را به این انتخاب میان بد و بدتر رسانده است. حتی اگر او کم‌هزینه‌ترین گزینه را انتخاب کند، باز هم یک عامل مهم باقی می‌ماند: نتانیاهو. اگر آتش‌بس و توافقی امضا شود که نظام ایران همچنان پابرجا بماند و بتواند قدرت منطقه‌ای خود را حفظ کند، نتانیاهو چه خواهد کرد؟

تلاش‌های اسرائیل برای جلوگیری از پایان زودهنگام جنگ و ادامه حملات برای نابود کردن هرچه بیشتر زیرساخت‌های غیرنظامی ایران نشان می‌دهد که نتانیاهو نیز به اندازه ترامپ و حامیانش ــ حتی آن ایرانیانی که از جنگ استقبال می‌کنند در حالی که بمب‌ها بر سر هم‌وطنانشان می‌بارد ــ توجهی به مردم ایران ندارد.

شاید ترامپ در نهایت تصمیم بگیرد کاملاً خارج از قواعد عمل کند و جنگ ویرانگر خود را بدون توجه به نتیجه نهایی ادامه دهد. و در آن صورت، متأسفانه این هم راه دیگری خواهد بود که مردم ایران بهای آن را خواهند پرداخت.

منبع: اینترسپت



نظر شما