twitter share facebook share ۱۴۰۵ فروردین ۱۱ 26
کاری که ترامپ و نتانیاهو با کشتن رهبر جمهوری اسلامی انجام دادند، نظام را آن‌گونه که انتظار داشتند تضعیف نکرد. بلکه آن را از دشوارترین آزمون داخلی‌اش نجات داد.

اگر رهبر جمهوری اسلامی ایران، در بستر خود و بر اثر بیماری یا کهولت سن می‌مرد، مرگ او می‌توانست برای نظام ایران خطرناک‌تر از آن چیزی باشد که بسیاری تصور می‌کنند. یک مرگ طبیعی می‌توانست لحظه‌ای بسیار حساس در درون نظام ایجاد کند: چه کسی جانشین او می‌شود؟ آیا نخبگان سیاسی می‌توانند بر سر جانشین به توافق برسند؟ آیا روند جانشینی شکاف‌هایی در رهبری ایجاد خواهد کرد؟ و آیا مخالفان می‌توانند از این فرصت استفاده کنند و خیابان را به سمت اعتراضات گسترده‌تر سوق دهند؟

این سناریو ــ «بحران داخلی پس از مرگ طبیعی» ــ در واقع به آن چیزی نزدیک‌تر بود که مخالفان جمهوری اسلامی امیدوار بودند رخ دهد. اما در اینجا یک تناقض وجود دارد: کاری که ترامپ و نتانیاهو با کشتن رهبر جمهوری اسلامی انجام دادند، نظام را آن‌گونه که انتظار داشتند تضعیف نکرد. بلکه آن را از دشوارترین آزمون داخلی‌اش نجات داد.

اگر خامنه‌ای به شکل طبیعی می‌مرد، نظام با یک انتقال قدرت پرتنش روبه‌رو می‌شد. در چنین لحظاتی معمولاً شکاف‌ها آشکار می‌شوند: رقابت میان نهادها، رقابت جناح‌های مختلف در درون حکومت، و اختلاف نظر درباره رهبر بعدی.

اگر رهبری نظام نمی‌توانست به سرعت به توافق برسد، یا اگر اختلافات آشکار می‌شد، مخالفان فرصت نادری پیدا می‌کردند. آن‌ها می‌توانستند استدلال کنند که نظام دچار بی‌ثباتی شده و مردم را به حرکت در خیابان‌ها تشویق کنند. به بیان دیگر، یک مرگ طبیعی می‌توانست به یک بحران واقعی سیاسی منجر شود، و این بحران می‌توانست به اعتراضاتی گسترده با مطالبات تغییرات اساسی تبدیل شود.

ترامپ و نتانیاهو می‌خواستند نظام ایران از درون فروبپاشد. آن‌ها شرط بسته بودند که حذف بالاترین مقام نظام موجب هرج‌ومرج، تشدید شکاف‌ها و در نهایت خیزش مردم علیه حکومت خواهد شد.

اما کشتن رهبر جمهوری اسلامی نتیجه‌ای معکوس داشت. این اقدام بسیاری از صداهای مخالف را در موقعیتی دشوار قرار داد. در زمان جنگ، سیاست به سرعت تغییر می‌کند. وقتی کشوری مورد حمله قرار می‌گیرد، بحث عمومی از اختلافات داخلی به مسئله بقا و دفاع ملی تغییر جهت می‌دهد. در چنین شرایطی، مخالفان ناچار می‌شوند میان دو گزینه انتخاب کنند: یا در کنار کشور بایستند، یا این‌گونه به نظر برسند که از حمله خارجی سود می‌برند.

این فشار، کار مخالفان را برای تشدید اعتراضات دشوارتر کرد. در عین حال به نظام کمک کرد تا درست در همان لحظه‌ای که می‌توانست بیشترین شکاف را تجربه کند، تصویری از وحدت ارائه دهد.

به بیان ساده‌تر: با اقدامی شتاب‌زده، ترامپ و نتانیاهو در واقع نظام ایران را از خطرناک‌ترین لحظه‌ای که می‌توانست آن را تضعیف کند نجات دادند؛ یعنی یک انتقال طبیعی قدرت که با خلأ در رهبری و رقابت بر سر جانشینی همراه می‌شد.

در صورت یک مرگ طبیعی، مسئله «میراث قدرت» در ایران می‌توانست به یک مشکل بزرگ تبدیل شود. روند جانشینی طبیعی می‌توانست انتقادهای شدیدی در داخل ایران برانگیزد؛ اینکه نظام در حال تبدیل شدن به نوعی حکومت خانوادگی است و مقام عالی کشور از پدر به پسر منتقل می‌شود.

در چنین شرایطی، پیش بردن نام مجتبی به عنوان رهبر بعدی بسیار دشوارتر می‌شد. حکومت از هزینه سیاسی ایجاد تصویری «موروثی» هراس داشت. بر اساس همین منطق، حتی خود خامنه‌ای نیز احتمالاً نمی‌خواست در یک انتقال عادی قدرت، پسرش این مقام را به دست بگیرد؛ زیرا چنین اقدامی می‌توانست به مشروعیت نظام آسیب بزند.

اما ترور، وضعیت اضطراری ایجاد می‌کند. در شرایط اضطراری، دامنه بحث‌ها محدود می‌شود، تصمیم‌ها سریع‌تر گرفته می‌شوند و منطق امنیتی بر سیاست غالب می‌شود.

در چنین وضعیتی، سپاه نقشی تعیین‌کننده پیدا می‌کند. پس از ترور، سپاه دلایل قدرتمندی برای حمایت از مجتبی خامنه‌ای داشت. او ارتباطات عمیقی با سپاه دارد و در لحظه‌ای که نظام احساس تهدید وجودی می‌کند، گزینه‌ای قابل اعتماد به شمار می‌رود. او همچنین در میان نسل جوان‌تر فرماندهان سپاه نیز حامیانی دارد؛ نسلی که برخی از آن‌ها رهبری قدیمی‌تر را بیش از حد محتاط و در برابر «دشمن» بیش از اندازه نرم توصیف می‌کنند.

برای این جناح جوان‌تر، ترور به یک نقطه عطف تبدیل می‌شود: زمانی برای انتقام، زمانی برای پاسخ سخت‌تر، و زمانی برای اتخاذ خطی تندتر در سراسر منطقه.

اگر خامنه‌ای به شکل طبیعی می‌مرد، ایران می‌توانست با یک بحران داخلی جدی روبه‌رو شود: اختلاف میان نخبگان، روند جانشینی دشوار و فرصت گسترده‌تر برای اعتراضات مخالفان. اما ترور چنین نتیجه‌ای ایجاد نکرد. برعکس، وحدت در شرایط فشار ایجاد کرد، فضای حرکت مخالفان را محدود ساخت و به سپاه پاسداران امکان داد روند جانشینی را به سرعت شکل دهد.

بنابراین، پرسش واقعی فقط این نیست که «چه کسی پس از خامنه‌ای می‌آید؟» پرسش عمیق‌تر این است که: ترور چگونه خود نظام را تغییر داد و ایران را به مرحله‌ای سخت‌تر و امنیتی‌تر سوق داد؟

منبع: میدل ایست مانیتور


 

نظر شما