twitter share facebook share ۱۴۰۵ اردیبهشت ۰۲ 33
این جنگ بعید است به وحدت بیشتر کشورهای خلیج فارس منجر شود. برخلاف برخی تحلیل‌ها، نزدیکی بیشتر عربستان و امارات چندان محتمل نیست؛ چراکه روابط رهبران دو کشور همچنان پرتنش است

کشورهای عربی حوزه خلیج فارس از نظر جغرافیایی در نزدیکی برخی از ویرانگرترین درگیری‌های سال‌های اخیر—از سوریه و غزه گرفته تا لبنان و یمن—قرار دارند. اما تا پیش از این، مورد حمله مستقیم ایران قرار نگرفته بودند. این وضعیت در ۲۸ فوریه، همزمان با آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، به‌طور کامل تغییر کرد.

ایران در پاسخ، حدود ۸۳ درصد از کل حملات موشکی و پهپادی خود را در طول جنگ به کشورهای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) اختصاص داد؛ به‌طوری که امارات متحده عربی حتی بیش از اسرائیل هدف حمله قرار گرفت. شوک ناشی از این جنگ و نگرانی از تکرار حملات، احساس امنیت، رفاه و فرصت‌هایی را تهدید می‌کند که به‌ویژه عربستان سعودی و امارات ،در چارچوب تلاش برای فاصله گرفتن از اقتصاد نفتی، طی سال‌ها و با صرف میلیاردها دلار برای آن سرمایه‌گذاری کرده بودند. به گفته یکی از سرمایه‌گذاران باسابقه در منطقه: «تصویر کشورهای خلیج فارس به‌عنوان پناهگاه‌های امن در منطقه‌ای پرآشوب فرو ریخته و بازسازی آن زمان‌بر خواهد بود. در نگاه سرمایه‌گذاران و شرکت‌ها، ریسک این کشورها افزایش یافته است. آن‌ها اکنون آسیب‌پذیر شده‌اند.»

کشورهای خلیج فارس اکنون با یک تناقض اساسی روبه‌رو هستند: آن‌ها برای امنیت خود به ایالات متحده وابسته‌اند و جایگزین قابل‌قبولی هم ندارند. اما در عین حال، اقدامات آمریکا و اسرائیل در این جنگ، خود منشأ تهدیدات امنیتی جدیدی برای این کشورها شده است. در ادامه، دو سناریوی اصلی قابل تصور است:

تداوم آتش‌بس: در این حالت، آمریکا و ایران بر سر برخی مسائل مشخص—مانند بازگشایی تنگه هرمز—به توافق می‌رسند. این وضعیت می‌تواند آتش‌بس را تثبیت کرده و به مذاکرات گسترده‌تر منجر شود.

شکست آتش‌بس: اگر دو طرف به توافق نرسند، احتمال تشدید درگیری‌ها وجود دارد؛ از جمله حملات بیشتر به کشورهای شورای همکاری یا حتی حمله به تأسیسات انرژی ایران.

در هر دو حالت، کشورهای خلیج فارس با مجموعه‌ای گسترده از چالش‌های جدید امنیتی و اقتصادی مواجه خواهند بود.

کشورهای خلیج فارس چه خواهند کرد؟

این کشورها تلاش خواهند کرد اطمینان حاصل کنند که تنگه هرمز تحت کنترل ایران قرار نگیرد و همچنین آمریکا یا اسرائیل سیاست «حملات دوره‌ای» علیه ایران را در پیش نگیرند. اگر ایران کنترل تنگه را به‌دست گیرد، می‌تواند از طریق دریافت عوارض عبور—که ممکن است به سالانه ۵۰ میلیارد دلار برسد—منبع مالی بزرگی ایجاد کند؛ آن هم در شرایطی که ۸۰ تا ۹۵ درصد این هزینه‌ها احتمالاً بر دوش کشورهای خلیج فارس خواهد بود و درآمدهای نفتی آن‌ها را کاهش می‌دهد. از سوی دیگر، اگر آمریکا یا اسرائیل به راهبرد «چمن‌زنی» (حملات مقطعی و مکرر) روی بیاورند، سایه دائمی جنگ بر سر منطقه باقی می‌ماند و اساس مدل امنیتی و اقتصادی این کشورها را تضعیف می‌کند.

در عین حال، کشورهای مختلف خلیج فارس مسیرهای متفاوتی را در پیش خواهند گرفت. برخی ممکن است به گفت‌وگو و توافق با تهران تمایل بیشتری نشان دهند، در حالی که برخی دیگر موضع سخت‌تری اتخاذ خواهند کرد. برای مثال، عمان با وجود قرار گرفتن در معرض حملات، رهبری جدید ایران را تبریک گفت و با رئیس‌جمهور این کشور تماس برقرار کرد. عربستان سعودی برخی دیپلمات‌های ایرانی را اخراج کرده، اما سفارت خود در تهران را (برخلاف امارات) تعطیل نکرده است. امارات نیز احتمالاً رویکردی سخت‌گیرانه‌تر در قبال ایران اتخاذ خواهد کرد.

این جنگ بعید است به وحدت بیشتر کشورهای خلیج فارس منجر شود. برخلاف برخی تحلیل‌ها، نزدیکی بیشتر عربستان و امارات چندان محتمل نیست؛ چراکه روابط رهبران دو کشور دچار تنش است، اختلافات آن‌ها در یمن و سودان ادامه دارد، و رقابت اقتصادی شدیدی میان آن‌ها برقرار است. اکنون حتی ممکن است در نحوه مواجهه با تهدید ایران نیز مسیرهای متفاوتی انتخاب کنند. علاوه بر این، کشورهای شورای همکاری احتمالاً برای تأمین تسلیحات دفاعی ساخت آمریکا—که در سطح جهانی کمیاب شده—با یکدیگر رقابت خواهند کرد.

با وجود برخی بحث‌ها درباره ایجاد توان دفاعی مشترک، شکل‌گیری یک ائتلاف نظامی مشابه ناتو در میان این کشورها بعید به نظر می‌رسد؛ زیرا هم عربستان و هم امارات خواهان رهبری چنین ساختاری هستند و هیچ‌یک حاضر به پذیرش دیگری نیست.

تداوم وابستگی به آمریکا

کشورهای خلیج فارس تمایلی به فاصله گرفتن اساسی از آمریکا ندارند. آن‌ها وعده حدود دو تریلیون دلار سرمایه‌گذاری در اقتصاد آمریکا را داده‌اند و همزمان تلاش کرده‌اند روابط نزدیکی با رئیس‌جمهور دونالد ترامپ برقرار کنند؛ از سرمایه‌گذاری در کسب‌وکارهای خانوادگی او گرفته تا هدیه دادن یک هواپیمای لوکس. با این حال، این نزدیکی نتوانست مانع از وقوع جنگ شود. با این وجود، احتمالاً این کشورها در دوره پس از جنگ نیز تلاش خواهند کرد روابط خود با آمریکا را تقویت کنند؛ از جمله از طریق خرید بیشتر سامانه‌های دفاعی و گسترش همکاری‌های نظامی و امنیتی. این جنگ کارایی و برتری فناوری‌های نظامی آمریکا را نشان داد و دسترسی به این تجهیزات برای کشورهای منطقه حیاتی تلقی خواهد شد.

به‌ویژه عربستان و امارات ممکن است تلاش کنند بر سیاست‌های آمریکا در قبال ایران و اسرائیل تأثیر بگذارند. این دو کشور پیش‌تر نیز توانسته‌اند بر تصمیمات ترامپ در موضوعاتی مانند سوریه، دسترسی به تراشه‌های پیشرفته هوش مصنوعی و بحران سودان اثر بگذارند.

در عین حال، کشورهای خلیج فارس روابط اقتصادی نزدیک خود با چین را حفظ خواهند کرد، اما مراقب خواهند بود از خطوط قرمز آمریکا عبور نکنند—برای مثال اجازه ایجاد پایگاه نظامی به چین ندهند—تا دسترسی خود به فناوری‌های پیشرفته و همکاری‌های نظامی آمریکا را به خطر نیندازند. گزارش‌هایی مبنی بر استفاده ایران از ماهواره‌های چینی برای شناسایی پایگاه‌های آمریکا در منطقه، و احتمال ارسال سلاح از سوی چین به ایران، یادآور محدودیت‌های این همکاری در مقایسه با رابطه با آمریکا است.

عربستان سعودی ممکن است در کنار تقویت روابط با آمریکا، به گسترش همکاری با پاکستان و ترکیه نیز روی آورد. پاکستان نقشی مهم در تسهیل مذاکرات با ایران ایفا کرده و عربستان نیز اعلام کرده ۳ میلیارد دلار برای کمک به بازپرداخت بدهی پاکستان به امارات اختصاص خواهد داد. هرچند عربستان با پاکستان پیمان دفاعی دارد، اما این امر مانع از حملات ایران به عربستان نشد و نشان داد چنین توافق‌هایی بدون اعتبار عملی، بازدارندگی محدودی دارند. ترکیه نیز به دنبال افزایش صادرات نظامی خود به عربستان تا سقف ۶ میلیارد دلار است.

امارات؛ متفاوت از دیگران؟

امارات متحده عربی ممکن است بیشترین تغییرات سیاستی را تجربه کند. نزدیکی جغرافیایی یکی از دلایل شدت حملات به این کشور بود، اما دلیل مهم‌تر احتمالاً جایگاه امارات به‌عنوان یک مرکز جهانی مالی، تجاری، ترانزیتی و گردشگری، و همچنین مشارکت آن در توافق‌های ابراهیم با اسرائیل است. به نظر می‌رسد ایران قصد داشته با هدف قرار دادن امارات، احساس امنیت را تضعیف کرده و سرمایه‌گذاری و گردشگری را تحت تأثیر قرار دهد.

پس از تلاش‌هایی برای بهبود روابط در سال‌های اخیر، بی‌اعتمادی میان امارات و ایران به بالا‌ترین سطح خود رسیده است. محمد بن زاید، رئیس امارات، در ماه مارس ایران را «دشمن» خواند. امارات بلافاصله پس از آغاز جنگ، سفارت خود در ایران را تعطیل کرد، دیپلمات‌هایش را خارج ساخت و برخی نهادهای ایرانی در داخل امارات—از جمله مدارس و مراکز فرهنگی—را نیز بست. این کشور همچنین اعلام کرد در تلاش‌های نظامی برای بازگشایی تنگه هرمز مشارکت خواهد کرد.

پس از آتش‌بس، نشانه‌هایی از کاهش تنش دیده شد؛ از جمله تماس تلفنی میان معاون نخست‌وزیر امارات و رئیس مجلس ایران. انور قرقاش، مشاور ارشد رئیس امارات، در این باره گفت: «امارات درهای ارتباط دیپلماتیک را نمی‌بندد، اما ما بر اساس عمل قضاوت می‌کنیم، نه حرف.»

با توجه به شدت و بازتاب گسترده حملات، امارات احتمالاً بیش از سایر کشورهای منطقه برای بازسازی اعتماد سرمایه‌گذاران و جذب گردشگر با چالش مواجه خواهد بود. این امر نیازمند ترکیبی از افزایش هزینه‌های نظامی، تقویت سامانه‌های دفاعی، سرمایه‌گذاری در فناوری‌های نوین، و حفاظت بیشتر از اهداف اقتصادی و غیرنظامی—از جمله حتی انتقال مراکز داده به زیر زمین—خواهد بود.

در صورتی که آتش‌بسی پایدار و جامع برقرار شود، یا ایران در آینده مسیر متفاوت و کم‌تنش‌تری در پیش بگیرد، روند احیای اقتصادی امارات و کل منطقه می‌تواند سریع‌تر شود.

منبع: شورای آتلانتیک

برای مطالعه بیشتر در این زمینه رجوع کنید به: سه سناریو برای کشورهای خلیج فارس پس از جنگ ایران

نظر شما