twitter share facebook share ۱۴۰۵ اردیبهشت ۰۶ 95
رویکرد منفعلانه عربستان در قبال جنگ ایران، تلاش ریاض برای اثرگذاری در معادلات لبنان و هدف ترامپ از ایفای نقش بیشتر در جنگ اسرائیل با حزب الله از جمله موضوعاتی است که در ادامه می خوانید

چرا عربستان سعودی در جنگ با ایران کنار نشسته است؟

جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران برای عربستان سعودی وضعیت دشواری ایجاد کرده است.

این کشور که از قبل هم با فشارهای اقتصادی روبه‌رو بود، حالا مجبور شده هزینه‌های خود را کاهش دهد و زمان‌بندی پروژه‌های بزرگش را به تعویق بیندازد؛ پروژه‌هایی که قرار بود نماد تحول اقتصادی عربستان باشند. صندوق سرمایه‌گذاری عمومی (PIF) اکنون تمرکز خود را روی حوزه‌هایی مانند لجستیک، آب و انرژی‌های تجدیدپذیر، گردشگری و همچنین پروژه «نئوم»—شهر آینده‌نگری که در شمال‌غربی کشور در حال ساخت است—گذاشته است. علاوه بر این، در شرایط فعلی، ریاض به‌طور جدی‌تر به توسعه صنعت دفاعی داخلی خود و متنوع‌سازی منابع خرید تسلیحات ادامه خواهد داد. حتی گفته می‌شود عربستان قصد دارد لیگ گلف مورد حمایت محمد بن سلمان را متوقف کند و پیش‌تر نیز ۷۰ درصد از باشگاه فوتبال الهلال را فروخته است.

در مورد خود جنگ، عربستان در اواخر فوریه با ضربه‌ای تبلیغاتی مواجه شد؛ زمانی که روزنامه واشنگتن پست گزارش داد محمد بن سلمان—مشابه بنیامین نتانیاهو—دونالد ترامپ را برای حمله به ایران تحت فشار قرار داده است. عربستان این ادعا را رد کرد. چند هفته بعد، در حالی که ترامپ مدعی بود جنگ ظرف چند روز تمام می‌شود، نیویورک تایمز گزارش داد ولیعهد سعودی بار دیگر از رئیس‌جمهور آمریکا خواسته کار ایران را یکسره کند. این ادعا هم تکذیب شد. با این حال، با وجود تأکید رسمی ریاض بر اینکه خواهان جنگ نبوده، نقشی در عملیات «خشم حماسی» نداشته و از راه‌حل دیپلماتیک حمایت می‌کند، ایران و نیروهای نیابتی‌اش در عراق بارها به عربستان حمله کردند. سعودی‌ها در واکنش گفتند «حق پاسخ‌گویی را برای خود محفوظ می‌دانند»، اما عملاً اقدامی نکردند.

این به آن معنا نیست که عربستان باید وارد جنگ شود، اما این وضعیت نشان می‌دهد کشوری که خود را قدرتی در حال صعود و مهم‌ترین کشور خاورمیانه معرفی می‌کند، در زمانی که منطقه‌اش در آتش می‌سوزد، در حالت بلاتکلیف قرار گرفته است. سعودی‌ها منافع مهمی در این بحران دارند، اما به جای اقدام عملی، صرفاً بیانیه‌های تند صادر می‌کنند، در حالی که دیگران—از جمله دشمنانشان—در حال شکل دادن به آینده منطقه هستند. به نظر می‌رسد ریاض اگر می‌خواهد از منافعش دفاع کند، باید اقدامات ملموس‌تری انجام دهد.

البته باید منصف بود؛ جنگ ایران برای عربستان بسیار پیچیده است. رهبران سعودی که روی تحول اقتصادی کشورشان سرمایه‌گذاری عظیمی—در حد یک تریلیون دلار—انجام داده‌اند، بیش از هر چیز به ثبات منطقه نیاز دارند. از نگاه آنها، هیچ‌کس به ایجاد این ثبات کمک نمی‌کند: نه حماس، نه سوریه، نه امارات، نه ایران، و به‌ویژه نه اسرائیل و آمریکا. در شرایطی که نزدیک‌ترین شریک ریاض یعنی واشنگتن (همراه با اسرائیل) خود به بی‌ثباتی منطقه دامن زده، سعودی‌ها در تلاش‌اند راهی برای محافظت از خود پیدا کنند؛ آن هم در شرایطی که خارج از کنترلشان است و احتمالاً به یکی از سه سناریوی زیر ختم خواهد شد:

سناریوی اول، بن‌بست است: ترامپ از جنگ خسته می‌شود و بدون تبدیل دستاوردهای نظامی به پیروزی راهبردی، اعلام پیروزی می‌کند، در حالی که نیروهای آمریکایی در منطقه باقی می‌مانند و تحریم‌های ایران ادامه پیدا می‌کند. این بدترین حالت برای عربستان نیست، هرچند تهدید پهپادی و موشکی ایران همچنان پابرجا خواهد بود.

سناریوی دوم، پیروزی واقعی آمریکا است؛ حالتی که می‌تواند از تضعیف جدی توان ایران برای تهدید همسایگانش تا تغییر کامل رژیم در تهران را در بر بگیرد. این بهترین نتیجه ممکن برای عربستان (و برخی دیگر از کشورهای منطقه) است.

سناریوی سوم، بدترین حالت است: پیروزی ایران، که می‌تواند شامل رفع تحریم‌ها، نقش‌آفرینی تهران در مدیریت تنگه هرمز، بقای رژیم و خروج آمریکا از منطقه باشد.

هر سه سناریو محتمل هستند، اما از نحوه رفتار عربستان چنین برمی‌آید که آنها احتمال پیروزی آمریکا را کم می‌دانند و بیشتر روی بن‌بست یا حتی پیروزی ایران حساب کرده‌اند. به همین دلیل است که با احتیاطی افراطی حرکت می‌کنند: از یک سو هرگونه حمایت از جنگ را انکار می‌کنند، از سوی دیگر از گزارش‌هایی که نشان می‌دهد خواهان ادامه جنگ هستند فاصله می‌گیرند، و گاه ایران را به تلافی تهدید می‌کنند، اما در عمل اقدامی انجام نمی‌دهند.

واقعیت این است که عربستان در موقعیتی ناخوشایند قرار گرفته است. این کشور آن‌قدر که در شعار نشان می‌دهد قدرتمند و تأثیرگذار نیست و همچنان به ایالات متحده وابسته است؛ کشوری که همراه با اسرائیل در تلاش برای تغییر خاورمیانه است. محمد بن سلمان شاید با هدف این تغییر موافق باشد، اما با روش اجرای آن توسط آمریکا و اسرائیل موافق نیست. در چنین شرایطی، ریاض تلاش می‌کند خود را برای همه سناریوهای ممکن آماده نگه دارد.

با توجه به اهمیت موضوع—به‌ویژه اینکه چشم‌انداز ۲۰۳۰ و کل پروژه تحول اقتصادی عربستان در خطر است—بهتر بود سعودی‌ها از این سردرگمی خارج می‌شدند و موضعی روشن در قبال جنگ اتخاذ می‌کردند. چنین موضعی می‌توانست این‌گونه باشد: ایران تهدیدی برای امنیت عربستان است؛ ریاض تلاش کرده روابط را بهبود بخشد، اما تهران به تعهداتش عمل نکرده؛ عربستان ترجیح داده با دیدی بلندمدت صبر کند و امیدوار بوده مردم ایران خودشان تغییر ایجاد کنند؛ عربستان آغازگر این جنگ نبوده، اما اکنون مورد حمله قرار گرفته و منافع اقتصادی‌اش در خطر است؛ بنابراین، در عملیات دریایی برای باز نگه داشتن تنگه هرمز مشارکت خواهد کرد و به حملات ایران پاسخ می‌دهد. برخی در داخل عربستان ممکن است این رویکرد را تندروانه بدانند، اما همان‌ها هم می‌خواهند کشورشان قدرتمند، اثرگذار و تعیین‌کننده باشد. اگر چنین است، ریاض دقیقاً چگونه در حال تحقق این هدف است؟

بدون تردید عربستان از اقدامات آمریکا و اسرائیل خشمگین است. تا پیش از ۲۸ فوریه، منطقه کاملاً باثبات نبود، اما قابل مدیریت بود. اکنون اما آمریکا و اسرائیل نیروهایی را به حرکت درآورده‌اند که خودشان هم قادر به کنترلشان نیستند. سعودی‌ها این جنگ را به فهرست بلند تصمیمات نسنجیده واشنگتن اضافه خواهند کرد؛ از جمله حمله به عراق در سال ۲۰۰۳، توافق هسته‌ای ایران در سال ۲۰۱۵، و عدم واکنش به حمله ایران به تأسیسات نفتی عربستان در سال ۲۰۱۹. این جنگ نیز به یکی دیگر از نمونه‌های انتقاد همیشگی سعودی‌ها از آمریکا تبدیل خواهد شد و چندان هم نمی‌توان آنها را سرزنش کرد، چرا که تصمیم برای جنگ واقعاً بی‌پروا بود.

با این حال، بهترین راه برای کاهش پیامدهای این ماجراجویی پرهزینه، اتخاذ یک موضع روشن، پذیرش ریسک و قبول مسئولیت است. به نظر می‌رسد سعودی‌ها در انجام این کار ناتوان هستند. در عوض، رفتارشان نشان می‌دهد که هنوز در سطحی نیستند که بتوانند هم‌تراز اسرائیل یا ایران، در شکل‌دهی به تحولات منطقه نقش‌آفرینی کنند.

منبع: فارین پالیسی


دیپلماسی پشت‌پرده‌ی عربستان در لبنان

در حالی که لبنان پس از دور دوم گفت‌وگوهای سطح سفیران—که روز پنج‌شنبه در کاخ سفید برگزار شد—توانست آتش‌بس خود با اسرائیل را برای سه هفته دیگر تمدید کند، یک مسیر دیپلماتیک موازی به رهبری عربستان سعودی نیز در حال شکل‌گیری است. ریاض تماس‌های خود با مقامات لبنانی را افزایش داده؛ اقدامی که به نظر می‌رسد با هدف بازگرداندن لبنان به مدار کشورهای عربی و کاهش نفوذ ایران انجام می‌شود.

فرستاده سعودی، شاهزاده یزید بن فرحان—مسئول پرونده لبنان—صبح پنج‌شنبه پیش از گفت‌وگوهای میان لبنان و اسرائیل که با میانجی‌گری آمریکا در واشنگتن برگزار شد، وارد بیروت شد.

شاهزاده یزید پس از ورود به بیروت، دیداری خصوصی با نبیه بری، رئیس پارلمان لبنان و رهبر جنبش شیعی امل—که از متحدان نزدیک حزب‌الله است—برگزار کرد. او همان شب نیز بار دیگر با بری دیدار کرد و دو طرف درباره اجرای کامل «توافق طائف» گفت‌وگو کردند.

توافق طائف که در سال ۱۹۸۹ با کمک عربستان به امضا رسید، به جنگ داخلی لبنان پایان داد و نظام سیاسی مبتنی بر سهمیه‌بندی طایفه‌ای را پایه‌گذاری کرد.

این توافق همچنین خواستار خلع سلاح همه گروه‌های شبه‌نظامی لبنانی و غیرلبنانی بود. اگرچه بیشتر گروه‌ها سلاح‌های خود را تحویل دادند، اما حزب‌الله همچنان تنها بازیگر غیر دولتی است که زرادخانه نظامی خود را حفظ کرده است.

تلاش‌های عربستان برای اجرای کامل توافق طائف را می‌توان در راستای تأکید این کشور بر ایجاد توازن عادلانه میان طوایف مختلف لبنان و همچنین خلع سلاح حزب‌الله دانست؛ مطالباتی که ایالات متحده و برخی دیگر از بازیگران منطقه‌ای نیز از آن حمایت می‌کنند. نبیه بری در این میان اغلب نقش میانجی کلیدی را ایفا می‌کند و در دوره‌های مذاکره یا تنش، چه در داخل لبنان و چه در سطح بین‌المللی، از جانب حزب‌الله سخن می‌گوید.

در فاصله بین دو دیدار با شاهزاده یزید، نبیه بری روز پنج‌شنبه تماسی تلفنی از سوی وزیر خارجه عربستان، فیصل بن فرحان، دریافت کرد. بری در این تماس از تلاش‌های عربستان برای کمک به لبنان در حوزه‌های مختلف—به‌ویژه در جهت توقف حملات اسرائیل—تشکر کرد.

وزارت خارجه عربستان نیز این تماس را تأیید کرد و اعلام نمود که گفت‌وگوها بر تلاش‌ها برای پایان دادن دائمی به اقدامات اسرائیل در لبنان متمرکز بوده است. فیصل بن فرحان همچنین بر حمایت کشورش از لبنان و نهادهای دولتی آن تأکید کرد.

در نشانه‌ای دیگر از افزایش تحرکات دیپلماتیک منطقه‌ای، وزیر خارجه مصر، بدر عبدالعاطی، نیز همان روز با نبیه بری تماس گرفت تا درباره آخرین تحولات لبنان و هماهنگی برای کاهش تنش‌ها گفت‌وگو کند.

در ادامه سفر خود، فرستاده سعودی با جوزف عون، رئیس‌جمهور لبنان، نیز دیدار کرد. بر اساس اعلام ریاست‌جمهوری لبنان، در این دیدار درباره نقش عربستان در کمک به لبنان برای عبور از شرایط کنونی بحث شد.

سفر شاهزاده یزید پس از مجموعه‌ای از رفت‌وآمدهای مقامات لبنانی به عربستان انجام شد. گزارش‌ها حاکی است که آندره رحال، مشاور رئیس‌جمهور لبنان، اوایل هفته به ریاض سفر کرد و نبیه بری نیز هفته گذشته یکی از دستیارانش، علی حسن خلیل، را به عربستان فرستاده بود. جزئیاتی از این سفرها منتشر نشده است.

این تحولات چه معنایی دارد؟

گفته می‌شود فعالیت‌های پشت‌پرده عربستان به تمدید آتش‌بسی که نخستین‌بار جمعه گذشته توسط دونالد ترامپ اعلام شده بود، کمک کرده است. بر اساس گزارش‌ها، ریاض توانسته دولت ترامپ را به سمت دستیابی به توافق آتش‌بس سوق دهد و اسرائیل را برای توقف حملاتش تحت فشار بگذارد.

جوزف عون پس از اعلام اولیه آتش‌بس، در یک سخنرانی تلویزیونی از همه کشورهایی که به تحقق آن کمک کردند—به‌ویژه کشورهای عربی و در رأس آنها عربستان سعودی—تشکر کرد. او این قدردانی را در تماس تلفنی با محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، نیز تکرار نمود.

با این حال، در حالی که ترامپ در دیدار با مقامات لبنانی و اسرائیلی در دفتر بیضی کاخ سفید اعلام کرد آتش‌بس برای سه هفته دیگر تمدید می‌شود، درگیری‌ها در مناطق مرزی همچنان ادامه دارد. اسرائیل یک منطقه امنیتی در امتداد مرز لبنان ایجاد کرده که عمقی بین ۵ تا ۱۰ کیلومتر در داخل خاک لبنان دارد. حزب‌الله مسئولیت چندین حمله علیه نیروها و تانک‌های اسرائیلی در جنوب را بر عهده گرفته و در مقابل، اسرائیل نیز حملات هوایی خود به شهرها و روستاهایی مانند بنت جبیل، یاطر و دیرعامص را ادامه داده است.

در کنار نقش‌آفرینی عربستان، کشورهای اروپایی—به‌ویژه فرانسه—نیز به بازیگران مهمی در پرونده لبنان تبدیل شده‌اند. جوزف عون روز جمعه پیش از آغاز نشست غیررسمی اتحادیه اروپا در نیکوزیا با امانوئل مکرون دیدار کرد. مکرون پس از این دیدار بر حمایت مداوم کشورش از لبنان برای حفظ حاکمیت، انحصار سلاح در دست دولت و تمامیت ارضی تأکید نمود.

او همچنین اعلام کرد فرانسه آماده است در زمان مناسب با همکاری شرکای خود، کنفرانسی برای حمایت از نیروهای مسلح و امنیتی لبنان و همچنین احیای اقتصادی این کشور برگزار کند.

عون همچنین با جورجیا ملونی، نخست‌وزیر ایتالیا، درباره تحولات لبنان و راه‌های تقویت روابط دوجانبه گفت‌وگو کرد.

پس از نشست نیکوزیا، اورزولا فون در لاین، رئیس کمیسیون اروپا، تأکید کرد که توقف موقت درگیری‌ها در لبنان کافی نیست و باید به یک مسیر پایدار برای صلح دست یافت. او گفت اروپا همچنان به حمایت از مردم لبنان ادامه خواهد داد.

در همین حال، امانوئل مکرون روز سه‌شنبه در پاریس میزبان نخست‌وزیر لبنان، نواف سلام، بود. او پس از این دیدار اعلام کرد فرانسه به لبنان کمک خواهد کرد تا برای مذاکرات با اسرائیل آماده شود، حتی اگر خود پاریس مستقیماً در این مذاکرات حضور نداشته باشد.

روابط فرانسه و لبنان—که زمانی تحت قیمومت فرانسه بود—پس از استقلال این کشور در سال ۱۹۴۴ نیز همچنان نزدیک باقی مانده و ابعاد تاریخی، فرهنگی و سیاسی عمیقی دارد.

گزارش‌ها همچنین حاکی است که شاهزاده یزید پیش از سفر به بیروت، در پاریس حضور داشته است؛ نشانه‌ای دیگر از درهم‌تنیدگی نقش بازیگران منطقه‌ای و غربی در پرونده پیچیده لبنان.

منبع: المانیتور


 اسرائیل نگران است که ترامپ برای جبران ناکامی‌ها در ایران، به‌دنبال توافقی در لبنان باشد

مقام‌های اسرائیلی اعلام آتش‌بس سه‌هفته‌ای لبنان از سوی دونالد ترامپ در روز پنج‌شنبه را نه نشانه امید به یک توافق تاریخی صلح، بلکه حرکتی از سر استیصال می‌دانند.

یک منبع ارشد دیپلماتیک اسرائیلی—که نخواست نامش فاش شود—پس از دور دوم گفت‌وگوهای سطح سفیران میان اسرائیل و لبنان در واشنگتن، به «المانیتور» گفت: « رئیس‌جمهور مستأصل شده است. او وضعیت ایران را درک می‌کند و می‌داند که به‌سختی می‌تواند آن را یک پیروزی جلوه دهد، بنابراین تلاش می‌کند با دستیابی به موفقیتی در لبنان، آن را جبران کند.»

به گفته این منبع، ترامپ ضعف دولت لبنان و ناتوانی آن در اعمال یک آتش‌بس دائمی بر حزب‌الله و خلع سلاح این گروه مورد حمایت ایران را نادیده می‌گیرد.

او افزود: «رئیس‌جمهور درک نمی‌کند که در خاورمیانه همه چیز زمان می‌برد. به‌سختی می‌توان تصور کرد که در پایان این روند، یک توافق صلح واقعی میان بیروت و اورشلیم شکل بگیرد.»

دیپلمات‌های باتجربه، به تصمیم ترامپ برای میزبانی این گفت‌وگوهای سطح پایین در کاخ سفید—و حتی در دفتر بیضی—به‌جای وزارت خارجه آمریکا، به‌عنوان نشانه‌ای از عجله و فشار او برای دستیابی به هر نوع توافقی اشاره می‌کنند. دور نخست این مذاکرات در ۱۴ آوریل در وزارت خارجه برگزار شده بود.

یک دیپلمات ارشد خاورمیانه‌ای در این‌باره گفت: «رئیس‌جمهور آمریکا رهبر جهان آزاد است و حضور او معمولاً به رویدادهای استثنایی، کنفرانس‌های تاریخی یا پایان موفق فرآیندهای مهم اختصاص دارد. اینکه او به‌همراه معاونش و وزیر خارجه در نشستی میان دو سفیر—پایین‌ترین سطح دیپلماتیک—حضور پیدا کند، بیشتر برای ایجاد یک تصویر مثبت و نوعی شتاب مصنوعی است. اینکه این روش بتواند گره پیچیده خاورمیانه را باز کند، هنوز مشخص نیست.»

در مقابل، یک مقام ارشد اسرائیلی آشنا با این مذاکرات، برداشت متفاوتی ارائه داد. او گفت: «ترامپ وارد عمل شد چون نگران است دو طرف وقت‌کشی کنند. وقتی او در اتاق حضور دارد، دیگر کسی نمی‌تواند بازی کند؛ هر حرفی که زده می‌شود ثبت و الزام‌آور است.»

در همین حال، یخیل لایتر، سفیر اسرائیل در آمریکا، در دفتر بیضی ابراز امیدواری کرد که این گفت‌وگوهای تحت رهبری آمریکا «به‌زودی صلح میان اسرائیل و لبنان را رسمی کند». در مقابل، ندا حماده، سفیر لبنان، این لحظه را تاریخی توصیف کرد و گفت با حمایت ترامپ «می‌توان به لبنان دوباره عظمت داد».

واقعیت میدانی متفاوت است

با این حال، در میدان، هم اسرائیل و هم حزب‌الله آتش‌بس اولیه ۱۰روزه‌ای را که ترامپ در ۱۶ آوریل اعلام کرده بود، نقض کرده‌اند. اسرائیل تنها در همین هفته حزب‌الله را به ۱۱ مورد نقض آتش‌بس متهم کرده، از جمله شلیک راکت و پهپادهای انفجاری به مناطق مرزی و نیروهای اسرائیلی در جنوب لبنان.

اسرائیل پیش‌تر تلاش کرده بود ترامپ را متقاعد کند جبهه لبنان را از آتش‌بس اعلام‌شده میان آمریکا و ایران در ۸ آوریل مستثنا کند. اما ترامپ نه‌تنها این درخواست را نپذیرفت، بلکه ابتدا آتش‌بس ۱۰روزه با حزب‌الله را تحمیل کرد و اکنون آن را سه هفته دیگر هم تمدید کرده است.

یک منبع دیپلماتیک اسرائیلی می‌گوید: «تا همین اواخر در اسرائیل این احساس وجود داشت که ترامپ به موضوع لبنان علاقه‌ای ندارد و ما می‌توانیم هر کاری برای تأمین امنیت ساکنان شمال انجام دهیم. اما ناگهان او طوری رفتار می‌کند که انگار شخصاً درگیر این پرونده است؛ برای پیشبرد مذاکرات بسیج شده و اظهاراتی خوش‌بینانه مطرح می‌کند. ای کاش حق با او بود.»

یک مقام سیاسی ارشد اسرائیلی نیز تغییر رفتار ترامپ را این‌گونه توضیح داد: «خیلی ساده است. تا همین اواخر، ترامپ فکر می‌کرد ظرف چهار تا شش هفته به یک پیروزی آسان و قهرمانانه در ایران می‌رسد، بنابراین چندان به لبنان توجهی نداشت. اما وقتی مذاکرات با ایران نتیجه قابل‌توجهی نداد، صبرش تمام شد.»

به گفته او، لبنان برای ترامپ فرصتی است که در ایران ندارد. اما تلاش‌ها برای صلح میان اسرائیل و لبنان طی پنج دهه گذشته همواره ناکام مانده است. لبنان کشوری ضعیف است، به‌واسطه حزب‌الله به ایران گره خورده، و حزب‌الله نیز تابع سپاه پاسداران ایران است. همه چیز را نمی‌توان سریع حل کرد، اما ترامپ به نتایج سریع و قاطع علاقه دارد.

در همین حال، اسرائیل همان‌قدر به حمایت ترامپ وابسته است که لبنان به ایران. این موضوع در درخواست ایران برای آتش‌بس در لبنان—به‌منظور حفاظت از حزب‌الله—نیز دیده می‌شود. در حالی که در جنگ علیه ایران از ۲۸ فوریه، ترامپ و بنیامین نتانیاهو و تیم‌هایشان هماهنگی نزدیکی داشتند، اکنون نقش اسرائیل به حاشیه رفته است.

این مقام اسرائیلی گفت: «نتانیاهو در اورشلیم نشسته و منتظر دستورات ترامپ است.»

او افزود: «اسرائیلی‌ها خبر آتش‌بس با ایران و لبنان را از طریق رسانه‌ها و به زبان انگلیسی شنیدند. حتی وزرای کابینه هم می‌دانند که در این تصمیمات نقشی ندارند.»

ترامپ با وجود داشتن طرح‌هایی برای حمله به زیرساخت‌ها و اقتصاد ایران، ممکن است تمایلی به تشدید درگیری نداشته باشد؛ به‌ویژه با توجه به کاهش محبوبیت داخلی و فشارهای سیاسی ناشی از جنگ.

او افزود: «بیشتر اطرافیان ترامپ در آمریکا، اسرائیل و نتانیاهو را متهم می‌کنند که رئیس‌جمهور را به این ماجراجویی غیرضروری کشانده‌اند. این می‌تواند واکنشی ایجاد کند که اسرائیل را از یک متحد نزدیک در کاخ سفید به یک بار سیاسی تبدیل کند. ما باید برای همه سناریوها آماده باشیم؛ نه فقط در زمینه جنگ، بلکه در مورد جایگاه اسرائیل در منطقه و در آمریکا.»

با این حال، یسرائیل کاتز، وزیر دفاع اسرائیل، پس از نشست امنیتی با فرماندهان ارتش، این نگرانی‌ها را کم‌اهمیت جلوه داد و گفت اسرائیل «منتظر چراغ سبز آمریکا است تا پیش از هر چیز کار نابودی رژیم خامنه‌ای را کامل کند و با تخریب زیرساخت‌های کلیدی انرژی و برق، ایران را به عقب برگرداند.»

در واکنش به این اظهارات، یکی از نزدیکان نتانیاهو—به‌صورت ناشناس—گفت: «الان چه نیازی به این لفاظی‌های جنگ‌طلبانه علنی داریم؟ بهتر است سرمان را پایین بیندازیم و بگذاریم روند تحولات مسیر خود را طی کند.»

این تحولات شامل نزدیک شدن ناو هواپیمابر یو‌اس‌اس جورج اچ. دبلیو. بوش به خاورمیانه نیز می‌شود؛ اقدامی در راستای آمادگی برای احتمال ازسرگیری حملات به ایران، کشوری که به‌نظر می‌رسد بیش از پیش تحت کنترل فرماندهان سپاه پاسداران مخالف مذاکره با ترامپ قرار گرفته است.

منبع: المانیتور


تجارت روغن خوراکی در مرز ایران؛ تصویری کوچک از مشکلات بزرگ کشور

در گذرگاه مرزی شلوغ میان ترکیه و ایران، داخل انباری که پر از جعبه‌های روغن خوراکی است، یک مغازه‌دار تازه‌ترین خبرها را از روی گوشی‌اش برای همکارانش می‌خواند: مذاکرات صلح میان آمریکا و ایران به تعویق افتاده است.

برای این کاسبان، فراز و نشیب‌های جنگ و بحران اقتصادی ایران به‌طور غیرمنتظره‌ای به نفع کسب‌وکارشان تمام شده است. با افزایش شدید قیمت کالاهای اساسی در ایران، آن‌ها حالا می‌توانند روغن زیتون، آفتابگردان و ذرت را با سودی اندک به ایرانی‌هایی بفروشند که به مرز می‌آیند؛ افرادی که یا این روغن‌ها را داخل کشورشان می‌فروشند یا خودشان مصرف می‌کنند.

در طول یک صبح و بعدازظهر، ده‌ها نفر دیده شدند که چندین بطری چهار و پنج لیتری روغن را با خود از ترکیه به ایران حمل می‌کردند. مغازه‌داران در گفت‌وگوها گفتند که تقاضا برای روغن خوراکی در روزهای اخیر به‌طور چشمگیری افزایش یافته است.

مریم، زنی ایرانی که به همراه همسرش چهار بطری روغن خریده بود تا در ایران بفروشد، گفت: «ما تازه به این کار رو آوردیم.» او توضیح داد که خرید و فروش روغن از سیگار—کالایی که معمولاً در مرز معامله می‌کردند—سود بیشتری دارد.

به گفته مریم، او می‌تواند یک بطری پنج لیتری را در ترکیه با کمی بیش از ۱۰ دلار بخرد و در ایران با قیمتی کمتر از نرخ بازار بفروشد و حدود ۲ دلار سود کند.

گذرگاه زمینی کاپیکوی، نزدیک شهر وان در شرق ترکیه، در طول جنگ به یکی از معدود مسیرهای ارتباطی پایدار میان ایرانی‌ها و دنیای بیرون تبدیل شده است. طی دو ماه گذشته، حریم هوایی ایران اغلب بسته بود—هرچند اخیراً دوباره باز شده—و به‌دلیل قطع مداوم اینترنت از سوی دولت، شهروندان تا حد زیادی در بی‌خبری به سر می‌بردند.

افزایش چشمگیر تجارت روغن خوراکی نشانه‌ای واضح از بحران تورمی فزاینده در ایران است؛ بحرانی که سال‌هاست بر خانوارها فشار وارد کرده و به نظر می‌رسد در ماه‌های اخیر شدت بیشتری گرفته است. صندوق بین‌المللی پول نرخ تورم ایران در سال جاری را نزدیک به ۷۰ درصد پیش‌بینی کرده؛ رقمی که از سال ۱۹۸۰ تاکنون بی‌سابقه است.

ایرانی‌هایی که این هفته در مرز حضور داشتند، از افزایش هزینه‌های مواد غذایی شکایت داشتند. در ایران حداقل دستمزد حدود ۱۰۸ دلار در ماه است. علاوه بر این، به‌دلیل اختلالات ناشی از جنگ و قطع اینترنت، موجی از اخراج‌های گسترده نیز در جریان است.

این افزایش قیمت‌ها چالشی جدی برای دولتی است که در سال‌های اخیر بارها با اعتراضات ناشی از نارضایتی اقتصادی روبه‌رو شده و اکنون باید اقتصادی را بازسازی کند که مراکز صنعتی مهم آن در حملات هوایی تخریب شده‌اند.

مقام‌ها در ژانویه با سرکوبی خونین، آخرین موج اعتراضات را خاموش کردند. از آن زمان، برخی معترضان اعدام شده‌اند و فضای ارعاب باعث شده بسیاری از مردم در خانه‌هایشان بمانند.

قیمت روغن خوراکی در ایران پس از آن جهش یافت که دولت در ژانویه یارانه واردات برخی کالاهای اساسی را حذف کرد؛ اقدامی که با هدف کاهش هزینه‌های دولتی در شرایط تحریم‌های نفتی انجام شد.

مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران، گفته بود این نظام یارانه‌ای مورد سوءاستفاده برخی گروه‌ها قرار گرفته، بدون آن‌که به کاهش قیمت‌ها منجر شود. پس از اجرای این سیاست، بسیاری از مردم در گفت‌وگوها اعلام کردند که حتی در یافتن روغن خوراکی در فروشگاه‌ها با مشکل مواجه شده‌اند.

دولت برای کاهش فشار ناشی از گرانی، پرداخت نقدی ماهانه‌ای به مردم اختصاص داد که حدود ۱۰ میلیون ریال (نزدیک به ۷ دلار) است. اما کارشناسان معتقدند این مبلغ تأثیر چندانی در کاهش فشار اقتصادی بر مردم ندارد.

میلاد، ۳۷ ساله از خوی، که به همراه همسرش برای خرید روغن به مرز آمده بود، اذعان داشت که حذف یارانه‌ها باعث افزایش قیمت‌ها شده، اما گفت این اقدام در محدود کردن مافیاهای فاسدی که از شرایط سوءاستفاده می‌کردند، مؤثر بوده است. او گفت: «با توجه به افزایش قیمت‌ها، داریم این روغن را می‌خریم تا با خودمان ببریم.»

با این حال، سودی که از این تجارت مرزی به دست می‌آید در مقایسه با فشار کلی بر زندگی مردم ایران ناچیز است.

بی‌بی‌جان، زنی ۷۱ ساله ساکن تهران، گفت اخیراً سه مرغ کوچک را حدود ۲۲ میلیون ریال (نزدیک به ۱۴ دلار) خریده است. او گفت قبلاً با حدود پنج میلیون ریال می‌توانست پنج یا شش مرغ بخرد.

یک زوج که در کار تولید پوشاک هستند نیز گفتند حتی پیش از جنگ، در نیمی از سال بیکار بوده‌اند. آن‌ها هشدار دادند اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، بسیاری از مردم برای تأمین غذای خانواده‌هایشان ناچار به دزدی خواهند شد.

منبع: نیویورک تایمز


بن‌بست آمریکا و ایران در هرمز؛ چه کسی زودتر عقب‌نشینی می‌کند؟

در بحبوحه تشدید رویارویی ایران و آمریکا بر سر کنترل تنگه هرمز، حل این بحران در نهایت به یک سؤال ساده برمی‌گردد: در این تقابل پرهزینه که می‌تواند خسارات اقتصادی سنگینی به همه طرف‌ها وارد کند، کدام طرف زودتر کوتاه می‌آید؟

برای ایران، محاصره خلیج فارس از سوی آمریکا می‌تواند پیامدهای فاجعه‌باری برای اقتصاد کشور داشته باشد؛ آن هم در شرایطی که اقتصاد ایران از قبل با مشکلات عمیق و تورم افسارگسیخته دست‌وپنجه نرم می‌کند. در سوی دیگر، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، هرچه آثار افزایش قیمت انرژی در جهان بیشتر احساس شود، با فشار فزاینده‌ای برای پایان دادن به این بحران مواجه خواهد شد؛ افزایشی که مستقیماً ناشی از اختلال در کشتیرانی به دلیل بسته شدن تنگه هرمز است.

به‌ویژه در داخل آمریکا، افزایش شدید قیمت بنزین و گازوئیل می‌تواند تأثیر مهمی بر نتیجه انتخابات میان‌دوره‌ای ماه نوامبر داشته باشد. جمهوری‌خواهان نگران‌اند که رأی‌دهندگان نارضایتی خود از نحوه مدیریت جنگ با ایران را با رأی ندادن به آن‌ها نشان دهند. بنابراین، در این مناقشه به‌ظاهر لاینحل، منافع بزرگی برای هر دو طرف در میان است و نه ترامپ و نه ایران تمایلی به عقب‌نشینی از مواضع سخت خود نشان نمی‌دهند.

برعکس، اگر به رویدادها و اظهارات اخیر نگاه کنیم، به نظر می‌رسد هر دو طرف مصمم‌اند تا هر زمان لازم باشد به این رویکرد تقابلی ادامه دهند؛ عاملی که احتمالاً دلیل لغو دور دوم مذاکرات صلح بود که قرار بود آخر هفته پیش در پاکستان برگزار شود.

با وجود آنکه ترامپ با تمدید آتش‌بس—که به آخرین دور درگیری‌ها میان ایران، آمریکا و اسرائیل پایان داده—موافقت کرده، اما نشان داده که برای رسیدن به توافق عجله‌ای ندارد، حتی با وجود مشکلات اقتصادی که این بن‌بست در تنگه هرمز برای آمریکا و متحدانش در سراسر جهان ایجاد کرده است.

ترامپ در گفت‌وگو با شبکه فاکس‌نیوز تأکید کرد که «هیچ جدول زمانی مشخصی» برای پایان دادن به جنگ با ایران وجود ندارد و محاصره دریایی کشتی‌های در حال رفت‌وآمد به بنادر ایران برای مدت نامحدود ادامه خواهد یافت. او همچنین گفت این ادعا که می‌خواهد جنگ را پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای به پایان برساند درست نیست و افزود: «هیچ فشار زمانی‌ای برای پایان آتش‌بس با ایران وجود ندارد. بعضی‌ها می‌گویند به خاطر انتخابات می‌خواهم زود تمامش کنم؛ درست نیست.»

در همین حال، در آب‌های خلیج فارس، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در واکنش به توقیف کشتی‌های ایرانی توسط آمریکا، چندین حمله به کشتی‌های تجاری در تنگه انجام داده است. اما با سقوط ارزش ریال—که اکنون حدود ۱.۳ میلیون در برابر هر دلار معامله می‌شود—و تورمی که گفته می‌شود از ۱۰۰ درصد هم فراتر رفته، اقتصاد ایران به‌شدت به درآمدهای حاصل از صادرات نفت و گاز نیاز دارد؛ درآمدهایی که حدود ۸۰ درصد از کل صادرات کشور را تشکیل می‌دهند. محاسبه آمریکا این است که بزرگی این زیان‌ها در نهایت ایران را وادار می‌کند به میز مذاکره بازگردد.

در همین راستا، کارولین لیویت، سخنگوی کاخ سفید، این هفته اعلام کرد: «ما با این محاصره، عملاً اقتصاد آن‌ها را خفه کرده‌ایم.» او افزود: «در نهایت، این ترامپ است که زمان‌بندی را تعیین می‌کند. او از محاصره دریایی رضایت دارد و می‌داند که ایران در موقعیت بسیار ضعیفی قرار دارد و در حال حاضر برگ‌های برنده در دست رئیس‌جمهور ترامپ است.»

با این حال، ایران تاکنون موضعی سرسختانه اتخاذ کرده و تأکید دارد تا زمانی که محاصره دریایی آمریکا علیه بنادرش ادامه داشته باشد، هیچ گفت‌وگوی صلح جدیدی در کار نخواهد بود. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس و از مذاکره‌کنندگان ارشد ایران، گفت: «شما از طریق تجاوز نظامی به اهداف خود نرسیدید و از طریق زورگویی هم نخواهید رسید. تنها راه، به رسمیت شناختن حقوق مردم ایران است.»

در شرایطی که هیچ‌یک از دو طرف حاضر به عقب‌نشینی در این تقابل بر سر تنگه هرمز نیستند، به نظر می‌رسد این بحران تنها زمانی پایان خواهد یافت که یکی از طرفین به نقطه‌ای برسد که دیگر توان تحمل فشارهای اقتصادی را نداشته باشد و ناچار به بازگشت به میز مذاکره شود.

منبع: مجله


چگونه یک شبه‌نظامی به یک امپراتوری نظامی-اقتصادی تبدیل شد

پس از چند روز درگیری سنگین، در ماه مارس نیروهای «پشتیبانی سریع» (RSF) موفق شدند شهر کورمک را در جنوب‌شرق سودان، در مرز با اتیوپی، تصرف کنند. مانند بسیاری از تحولات جنگ داخلی سودان، این نبرد در خارج از کشور چندان مورد توجه قرار نگرفت. اما می‌تواند یکی از مهم‌ترین نقاط عطف جنگ از زمان آغاز آن در آوریل ۲۰۲۳ باشد. این نبرد نه‌تنها استان نیل آبی—که پیش‌تر از درگیری‌ها دور بود—را به میدان اصلی جنگ تبدیل کرد، بلکه نشان داد RSF تا چه اندازه در ایجاد ائتلاف‌ها موفق بوده است: این گروه برای تصرف شهر با شورشیان محلی همکاری کرد. مهم‌تر از همه، نشانه‌هایی از دخالت اتیوپی دیده شد؛ به نظر می‌رسد برای نخستین بار RSF حمله‌ای را از عمق خاک یکی از همسایگان سودان سازمان‌دهی کرده است.

این نبرد نشان می‌دهد که RSF چگونه از یک نیروی شبه‌نظامی مجهز و دارای ارتباطات گسترده، به نوعی امپراتوری فراملی نظامی-اقتصادی تبدیل شده است. در آغاز جنگ، نیروهای مسلح سودان (SAF) تصور می‌کردند به‌راحتی می‌توانند نیروهای تحت فرمان محمد حمدان دقلو—معروف به «حمیدتی»—را شکست دهند. سه سال بعد، اشتباه بودن این برآورد کاملاً آشکار شده است. از جمعیت ۵۰ میلیونی سودان، بیش از ۳۳ میلیون نفر نیازمند کمک‌های انسانی هستند؛ دست‌کم ۱۹ میلیون نفر با گرسنگی شدید روبه‌رو هستند. حدود ۱۴ میلیون نفر آواره شده‌اند و احتمالاً صدها هزار نفر جان باخته‌اند. اقتصاد کشور سقوط کرده و دولت عملاً از هم پاشیده است.

در مقابل، نفوذ نظامی و اقتصادی RSF گسترش یافته است. ارتش سودان سال گذشته توانست خارطوم، پایتخت، و نوار حاصلخیز دره نیل را بازپس بگیرد. اما RSF و متحدانش همچنان حدود نیمی از کشور را در اختیار دارند؛ از جمله بیشتر منطقه دارفور—پایگاه اصلی و سرشار از منابع معدنی این گروه که به ارتکاب نسل‌کشی در آن متهم است—و بخش‌هایی از کردفان و نیل آبی. علاوه بر این، همان‌طور که شواهد دخالت اتیوپی نشان می‌دهد، نفوذ و زیرساخت‌های RSF اکنون از مرزهای سودان فراتر رفته است.

از ابتدای جنگ، RSF تلاش کرده با ایجاد شبکه‌ای از فرودگاه‌ها و مراکز لجستیکی در کشورهای اطراف، جریان تأمین سلاح و سوخت خود را تضمین کند. در ابتدا، این منابع عمدتاً از طریق «امدجراس»، پایگاه هوایی در چاد، منتقل می‌شد؛ جایی که گفته می‌شود امارات متحده عربی، مهم‌ترین حامی خارجی RSF، از آن برای ارسال سلاح و کمک‌های پزشکی به دارفور استفاده می‌کرد. در سال ۲۰۲۵، مرکز این شبکه به جنوب لیبی منتقل شد و خلیفه حفتر، فرمانده قدرتمند لیبی و متحد دقلو، از انجا انتقال تجهیزات را تسهیل کرد.

در ماه‌های اخیر، اتیوپی و جمهوری آفریقای مرکزی نیز به مسیرهای مهم تأمین تبدیل شده‌اند. در واقع، به‌جز مصر و اریتره که در کنار ارتش سودان قرار دارند، تقریباً همه کشورهای هم‌مرز با سودان به‌نوعی اجازه فعالیت RSF را در خاک خود می‌دهند. بخشی از این موضوع به روابط نزدیک این کشورها با امارات برمی‌گردد. اما RSF نیز با سرمایه‌گذاری در شبکه‌های تجاری و دیپلماتیک خود در منطقه، آن‌ها را به همکاری ترغیب کرده است.

در این میان، اتیوپی بیشترین آزادی عمل را به RSF داده است. از اواخر ۲۰۲۵، حضور نظامی این گروه در غرب اتیوپی، نزدیک کورمک، شامل اردوگاهی برای آموزش هزاران نیرویش گزارش شده است. تصاویر ماهواره‌ای که توسط بخش تحقیقات انسانی دانشگاه ییل تحلیل شده، نشان می‌دهد در یک پایگاه ارتش اتیوپی، تجهیزاتی از جمله خودروهایی مشابه آنچه در نبرد کورمک استفاده شده، وجود دارد.

این مرکز تحقیقاتی می‌گوید شواهد واضحی وجود دارد که RSF از داخل خاک اتیوپی حملات خود را آغاز می‌کند. دولت اتیوپی به این ادعاها پاسخی نداده و امارات نیز قاطعانه هرگونه ارائه سلاح، بودجه یا آموزش به RSF را رد کرده است.

کشورهای آفریقایی غیرهم‌مرز با سودان نیز ظاهراً در کمک به RSF نقش دارند. شواهد قابل‌اعتنایی وجود دارد که ارتش اوگاندا از طریق سودان جنوبی به انتقال سلاح و سوخت برای این گروه کمک کرده است. همچنین در تحقیقی که سال گذشته منتشر شد، جعبه‌های مهمات با برچسب کنیا در یک انبار تسلیحاتی منتسب به RSF در نزدیکی خارطوم شناسایی شد. مقام‌های RSF نیز آزادانه در اوگاندا و کنیا رفت‌وآمد می‌کنند.

این گروه از مناطق مختلف نیز نیرو جذب می‌کند. به گفته یک تحلیلگر سودانی، RSF به نیروهایی از منطقه ساحل ماهانه حدود ۵۰۰ دلار پرداخت می‌کند که در مقیاس محلی دستمزد قابل‌توجهی است. برخی نیروها حتی از مناطق دورتر می‌آیند. از سال ۲۰۲۴، صدها مزدور کلمبیایی در دارفور در کنار RSF جنگیده‌اند. آن‌ها از طریق یک کریدور هوایی که امارات، چاد، لیبی و منطقه خودمختار پونتلند در سومالی را به هم متصل می‌کند، جابه‌جا می‌شوند. در سال ۲۰۲۵، خبرنگار اکونومیست در فرودگاه بوساسو—بندر اصلی پونتلند—هواپیمای باری‌ای را مشاهده کرد که در قرقیزستان ثبت شده بود اما گفته می‌شود تحت کنترل امارات است. در همان پرواز، حدود دوازده مرد تنومند اسپانیایی‌زبان حضور داشتند. گزارشی جدید نشان می‌دهد حمایت این مزدوران کلمبیایی نقش مهمی در تصرف شهر الفاشر در دارفور توسط RSF در اکتبر ۲۰۲۵ داشته است.

توان نظامی RSF تا حد زیادی به منابع مالی عظیم آن وابسته است. در سال ۲۰۱۷، دقلو—که فعالیتش را به‌عنوان تاجر شتر و فرمانده شبه‌نظامیان جنجوید آغاز کرده بود—کنترل بزرگ‌ترین معدن طلای دارفور را به دست گرفت. صادرات طلا به او و خانواده‌اش امکان داد دارایی‌های دولتی و خصوصی زیادی را خریداری کنند. تا زمان آغاز جنگ در ۲۰۲۳، او عملاً معاون رئیس‌جمهور سودان و یکی از ثروتمندترین افراد کشور بود.

امپراتوری اقتصادی او سراسر شاخ آفریقا و منطقه دریای سرخ را در بر می‌گیرد. طبق گزارشی از یک نهاد تحقیقاتی آمریکایی، اعضای خانواده دقلو و شرکت‌های مرتبط با RSF بیش از ۲۰ ملک در دبی به ارزش حدود ۲۴ میلیون دلار در اختیار دارند. همچنین شبکه‌ای از شرکت‌ها در امارات به این گروه کمک می‌کند طلای قاچاق را به ارز تبدیل کند.

خانواده دقلو اعلام کرده‌اند که دارایی‌هایشان به‌صورت قانونی به دست آمده و فعالیت‌های اقتصادی آن‌ها—از جمله تجارت دام—سابقه‌ای طولانی دارد.

با وجود تحریم‌های آمریکا علیه چند شرکت مرتبط با RSF در سال ۲۰۲۵، فعالیت‌های اقتصادی این گروه همچنان ادامه یافته و حتی به مناطق معدنی جدید گسترش پیدا کرده است.

تحولات اخیر در خلیج فارس نیز به تقویت موقعیت RSF کمک کرده است. امارات نفوذ در سودان و منطقه دریای سرخ را برای امنیت خود حیاتی می‌داند و RSF را ابزاری مهم برای دستیابی به این اهداف تلقی می‌کند. حملات ایران به کشورهای خلیج فارس نیز این نگاه را تقویت کرده است. در حالی که عبدالفتاح البرهان، فرمانده ارتش سودان، این حملات را محکوم کرده، ارتش سودان از ایران پهپاد خریداری می‌کند و با گروه‌های اسلام‌گرا هم‌پیمان است.

این جنگ همچنین باعث شده آمریکا تمایل کمتری به فشار آوردن بر امارات داشته باشد. هرچند واشنگتن اخیراً شرکت‌هایی را به‌دلیل تأمین مزدور برای RSF تحریم کرده، اما شرکت‌های اماراتی مرتبط با این موضوع هدف قرار نگرفته‌اند. حتی اگر چنین فشاری اعمال شود، شبکه گسترده اقتصادی RSF به این معناست که قطع حمایت امارات لزوماً به‌سرعت به پایان جنگ منجر نخواهد شد.

در همین حال، RSF بیش از پیش تلاش می‌کند خود را به‌عنوان یک قدرت مشروع معرفی کند. این گروه سال گذشته تشکیل یک دولت موازی را اعلام کرد. اصرار ارتش سودان بر خروج یک‌جانبه RSF از مناطق تحت کنترلش، تلاش‌ها برای برقراری آتش‌بس را متوقف کرده است. با این حال، البرهان در ژانویه بار دیگر خواستار نابودی RSF شد؛ هدفی که اکنون بیش از هر زمان دیگری دور از دسترس به نظر می‌رسد.

منبع: اکونومیست



نظر شما