twitter share facebook share ۱۴۰۵ اردیبهشت ۰۷ 59
دولت آمریکا با مجموعه‌ای از پرسش‌های اساسی روبه‌روست که باید به آن‌ها پاسخ دهد. اما این کار با توجه به مواضع متناقض و تغییرپذیر ترامپ آسان نخواهد بود.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، اخیراً ادعاها درباره عجله‌اش برای پایان دادن به جنگ با ایران را رد کرد و در شبکه «تروث سوشال» نوشت که « شاید در میان همه کسانی که چنین موقعیت و مقامی را داشته‌اند، او کمترین فشار را حس می‌کند» و «به اندازه تمام دنیا وقت دارد».

اما کاش واقعاً این‌طور بود.

ترامپ و تیمش در واقع به زمان بیشتری نیاز دارند تا دقیق‌تر مشخص کنند از مذاکره با حکومت ایران چه می‌خواهند. آماده‌سازی دولت برای آغاز جنگ چندان قابل‌قبول نبود و تا اینجا تلاش‌های دیپلماتیک هم چندان چشمگیر نبوده است. پایان دادن به جنگ—و مهم‌تر از آن، حفظ صلح- قطعاً پیچیده‌تر از چیزی خواهد بود که اطرافیان ترامپ تصور می‌کنند.

به گفته افرادی که در گذشته با تهران سروکار داشته‌اند، دولت آمریکا با مجموعه‌ای از پرسش‌های اساسی روبه‌روست که باید به آن‌ها پاسخ دهد. اما این کار با توجه به مواضع متناقض و تغییرپذیر ترامپ آسان نخواهد بود.

مایکل سینگ، مقام پیشین دولت جورج بوش در امور خاورمیانه، می‌گوید: «جزئیات فوق‌العاده مهم‌اند. هر دولت جدیدی مجبور است این جزئیات را به سختی یاد بگیرد. در مقابل، تیم‌های ایرانی معمولاً ثابت‌تر هستند و تجربه مذاکره با دولت‌های مختلف آمریکا را دارند. ممکن است شما فکر کنید امتیازی از ایران گرفته‌اید، اما وقتی دقیق‌تر نگاه می‌کنید، در واقع خودتان امتیاز داده‌اید.»

هنوز مشخص نیست که ترامپ واقعاً آماده تعهد جدی به دیپلماسی با ایران باشد، حتی با وجود آتش‌بس فعلی. او علاقه زیادی به استفاده از نیروی نظامی دارد و می‌داند ایران در مجموع طرف ضعیف‌تر است، هرچند دو طرف همچنان بر سر کنترل تنگه هرمز کشمکش دارند. با این حال، در نهایت پیامدهای اقتصادی جهانی—که هم به جیب آمریکایی‌ها فشار می‌آورد و هم به اعتبار آمریکا آسیب می‌زند—ممکن است او را ناچار به نشستن پای میز مذاکره کند.

اگر ترامپ تصمیم بگیرد واقعاً برای پایان دادن به جنگ وارد مذاکره شود، اولین سؤال اساسی این است: آیا حاضر است توافقی را بپذیرد که در نهایت به بقای نظام جمهوری اسلامی منجر شود؟

این موضوع برای بسیاری از ایرانیان که خواهان پایان این نظام هستند، غیرقابل‌قبول است. همچنین برای اسرائیل و برخی کشورهای عربی که ایران را منشأ بسیاری از مشکلات منطقه می‌دانند، پذیرش آن دشوار خواهد بود.

با وجود ادعاهای گاه‌وبی‌گاه ترامپ مبنی بر اینکه عملاً «رژیم را تغییر داده»، واقعیت این است که حملات نظامی آمریکا و اسرائیل نتوانسته ساختار حاکمیت ایران را سرنگون کند. مردم ایران هم در جریان بمباران‌ها دست به قیام نزدند. از سوی دیگر، توانایی ایران در اعمال فشار از طریق تنگه هرمز نشان می‌دهد که باقی مانده نظام، همچنان اهرم‌هایی در اختیار دارد.

بنابراین، دولت آمریکا ممکن است به این جمع‌بندی برسد که رسیدن به یک توافق، ارزشمندتر از تلاش برای تغییر نظام ایران است. اگر چنین شود، باید آماده باشد که مخالفان سرسخت ایران در داخل و خارج آمریکا در هر مرحله مانع‌تراشی کنند یا دست‌کم سعی کنند مسیر مذاکرات را شکل دهند.

احتمالاً اسرائیل و برخی کشورهای عربی با انتشار هدفمند اطلاعات در رسانه‌ها فشار وارد خواهند کرد. اندیشکده‌های واشنگتن هم تحلیل‌هایی منتشر خواهند کرد که خواستار موضع سخت‌گیرانه‌تر هستند؛ حتی اگر به قیمت شکست مذاکرات باشد. همچنین فضای شبکه‌های اجتماعی ملتهب‌تر خواهد شد. این وضعیت قبلاً هم در زمان توافق هسته‌ای دوره اوباما تجربه شده، اما حالا ابزارهایی مثل هوش مصنوعی هم به آن اضافه شده است.

واقعیت این است که بسیاری از مخالفان ایران هیچ‌گاه به هیچ توافقی با این نظام اعتماد نخواهند کرد، چون اصل وجود آن را مشکل می‌دانند.

سؤال مهم دیگر برای دولت ترامپ این است: حداقل خواسته‌اش از ایران چیست؟

آیا توافقی که فقط برنامه هسته‌ای ایران را پوشش دهد—و نه برنامه موشک‌های بالستیک یا حمایت از نیروهای نیابتی—قابل‌قبول است؟ تکلیف تنگه هرمز چه می‌شود؟ هر موضوعی که از توافق حذف شود، در آینده دردسرساز خواهد شد، اما هر موضوعی هم که اضافه شود، رسیدن به توافق را دشوارتر می‌کند. با این حال، مشخص بودن هدف دقیق کاملاً حیاتی است.

یک نکته را باید تأکید کرد: «چارچوب کلی» به‌تنهایی توافق محسوب نمی‌شود. فهرستی از تعهدات—بدون جزئیات دقیق درباره نحوه اجرا، زمان‌بندی و مکان—برای حل این بحران کافی نیست. به‌ویژه وقتی پای راستی‌آزمایی تعهدات ایران در میان است.

کاخ سفید می‌گوید نگران این پیچیدگی‌ها نیست. سخنگوی آن اعلام کرده: «رئیس‌جمهور بیش از هر کسی تجربه معامله دارد و مردم آمریکا می‌توانند مطمئن باشند که هر توافقی در درجه اول منافع امنیت ملی ما را در نظر خواهد گرفت.»

سؤال کلیدی دیگر این است که تیم ترامپ حاضر است چه درس‌هایی از توافق هسته‌ای دوره اوباما بگیرد، یا حتی از آن اقتباس کند؟

مطالعه توافق سال ۲۰۱۵، معروف به «برجام»، می‌تواند برای برخی از اعضای دولت مفید باشد. لازم نیست آن را دوست داشته باشند—تقریباً می‌توان گفت از شروط حضور در دولت ترامپ این است که از برجام خوشتان نیاید—اما بررسی آن برای درک سطح جزئیات و سازوکارهای لازم در چنین توافق‌هایی ضروری است.

برای مثال، در متن ۱۵۹ صفحه‌ای برجام بیش از ۱۰۰ بار به آژانس بین‌المللی انرژی اتمی اشاره شده است؛ نهادی که نقش کلیدی در نظارت بر پایبندی ایران به تعهدات هسته‌ای دارد.

داریل کیمبال، مدیر انجمن کنترل تسلیحات، می‌گوید بهتر است حامیان دیپلماسی از مقایسه مداوم اقدامات ترامپ با برجام خودداری کنند، چون شرایط امروز کاملاً متفاوت است.

به گفته او: «ترامپ باید به این فکر کند که در شرایط فعلی، برای بستن مسیرهای احتمالی ایران به سمت ساخت سلاح هسته‌ای چه اقداماتی لازم است، نه اینکه توافقش چقدر شبیه توافق اوباما باشد.»

از نظر نتیجه‌گیری هم این سؤال مطرح است که آیا می‌توان بدون یک توافق جامع نهایی، از طریق دیپلماسی به اهداف آمریکا رسید؟

توافق برجام حدود دو سال زمان برد، اما پیش از آن سال‌ها مذاکره و فشار و تعامل وجود داشت، از جمله یک توافق موقت به نام «برنامه اقدام مشترک» که به دو طرف فرصت داد برای توافق بزرگ‌تر آماده شوند.

دولت ترامپ هم ممکن است چنین مسیر مرحله‌ای را دنبال کند. رسیدن سریع به یک توافق موقت می‌تواند برای ترامپ—به‌ویژه در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای—یک دستاورد قابل ارائه باشد.

همچنین دولت می‌تواند به‌جای یک توافق جامع، مذاکرات را در مسیرهای جداگانه پیش ببرد مثلاً یک مسیر برای تنگه هرمز و مسیر دیگر برای موشک‌های بالستیک. در دوره اوباما هم مذاکراتی جداگانه برای آزادی زندانیان آمریکایی در ایران انجام شد که موفقیت‌آمیز بود.

در نهایت، سؤال مهم این است که ترامپ حاضر است چه امتیازاتی به ایران بدهد؟

ایران بعید است بدون دریافت امتیاز، به توافقی تن دهد. این امتیازات احتمالاً شامل لغو بخشی از تحریم‌های آمریکا خواهد بود، تحریم‌هایی که به‌شدت توان اقتصادی ایران را محدود کرده‌اند. حتی ممکن است ایران خواستار تبدیل توافق به یک معاهده رسمی شود تا احتمال خروج دولت‌های بعدی آمریکا از آن کاهش یابد، هرچند چنین کاری در واشنگتن بسیار دشوار است.

واقعیت این است که این مسائل فوق‌العاده پیچیده‌اند. دولت آمریکا ناچار است از تخصص کارشناسان حرفه‌ای استفاده کند، حتی اگر تمایلی به این کار نداشته باشد.

مقام‌های ایرانی هرچه باشند، ساده‌لوح نیستند. آن‌ها به احترام در مذاکرات اهمیت می‌دهند، حتی در شرایط ضعف. و بدون دریافت امتیاز، چیزی واگذار نخواهند کرد.

علی واعظ، تحلیلگر ارشد گروه بین‌المللی بحران، می‌گوید: «ترامپ باید بداند فارغ از میزان فشار، بدون احترام متقابل و بدون تمایل به یک توافق برد-برد، اساساً هیچ توافقی شکل نخواهد گرفت.»

حتی اگر دولت ترامپ بتواند به همه این پرسش‌ها پاسخ دهد، در صورت بی‌توجهی به سایر بازیگران بین‌المللی با مشکل مواجه خواهد شد. کشورهایی مانند روسیه و چین ممکن است نقش مهمی در پشت صحنه داشته باشند.

اگر آمریکا بدون هماهنگی با این کشورها پیش برود، ممکن است در مواقع حساس—مثلاً اگر ایران بخواهد اورانیوم غنی‌شده خود را واگذار کند—در موقعیت ضعف قرار گیرد، چرا که شاید تنها گزینه عملی برای دریافت آن، روسیه باشد.

همچنین نادیده گرفتن کنگره می‌تواند دردسرساز شود. کنگره حق قانونی بررسی هر توافق هسته‌ای را دارد و بسیاری از تحریم‌ها نیز در قالب قانون تصویب شده‌اند.

در نهایت، دولت ترامپ باید آماده باشد که حتی در مراحل پایانی مذاکرات—پس از ماه‌ها گفت‌وگو—در صورت لزوم از میز مذاکره خارج شود؛ به‌ویژه زمانی که ایران ممکن است مطالبات جدیدی مطرح کند.

اما اگر چنین اتفاقی بیفتد، دولت آمریکا باید از قبل برنامه‌ای روشن برای گام بعدی داشته باشد.

منبع: پولیتیکو


نظر شما