رستم قاسمی تقریباً از همان ابتدا به خاری در چشم جامعه اطلاعاتی اسرائیل تبدیل شده بود. او در سال ۱۹۷۹ (۱۳۵۸) به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست، به عنوان افسر در جنگ ایران و عراق خدمت کرد، بعدها به فرماندهی یک پایگاه نیروی دریایی منصوب شد و در اوایل دهه ۲۰۰۰ به یکی از چهرههای محوری در تقویت نیروهای ویژه ارتش ایران بدل گشت. او پس از بازنشستگی از ارتش، به عنوان وزیر در دولت و مشاور وزیر دفاع خدمت کرد و به نزدیکی با رئیسجمهور، ابراهیم رئیسی، شناخته میشد. تعجبی ندارد که اسرائیل تمام تحرکات او را زیر نظر داشت.
یکی از روزهای ماه نوامبر ۲۰۲۲، قاسمی گوشی خود را باز کرد و شوکه شد. وبسایت خبری «ایران اینترنشنال» که توسط اپوزیسیون ایران اداره میشود، عکسی را منتشر کرده بود که در جریان سفر قاسمی به مالزی گرفته شده بود. این عکس، این مقام ارشد ایرانی را در حال آغوش گرفتن زن جوانی نشان میداد که حجاب بر سر نداشت.
این عکس جنجالی مانند باروت در سراسر ایران پخش شد؛ آن هم در بستر زمانی حساسی که تنها چند هفته قبل از آن، دختر جوان ایرانی، مهسا امینی، پس از بازداشت توسط پلیس امنیت اخلاقی دقیقاً به دلیل نوع پوشش، جان باخته بود. یک بلاگر محبوب ایرانی در توییتر نوشت: «یک مشت منافق کثیف»؛ او یکی از بیشمار کاربرانی بود که عکس قاسمی را به اشتراک گذاشتند و خشم عمومی جامعه را بازتاب دادند.
ظرف چند ثانیه، قاسمی به نقل مجالس در ایران تبدیل شد و در عرض چند روز مجبور شد استعفای خود را تقدیم کند. بهانه رسمی «وضعیت جسمانی و بیماری» او اعلام شد. چند ماه بعد، او واقعاً بر اثر سرطان درگذشت.
اکنون میتوان فاش کرد که مسئول لو رفتن این عکس شرمآور از قاسمی، آن هم در چنین زمان حساسی، سازمان موساد اسرائیل بوده که این عکس را از سال ۲۰۱۱ در اختیار داشته است. از دیدگاه موساد، این یک برد دوجانبه بود: حذف یک چهره نظامی کارکشته و زیرک، و همزمان بنزین ریختن بر آتش اعتراضات حجاب که در آن زمان ایران را در بر گرفته بود.
این روش—یعنی استفاده از رسانهها برای حذف مقامات ارشد ایرانی از سمتهایشان—تا پیش از آن در موساد رایج نبود.
یکی از مقامات ارشد موساد، که ما اینجا او را به نام «او» معرفی می کنیم، توضیح میدهد: «معمولا موساد راه حذف افراد را در ترور میدانست. اما وقتی فردی به شما آسیب میرساند، افشای جزئیات شرمآور از گذشته او اغلب منجر به واکنشی فوری میشود که در آن، فرد از دایره قدرت کنار گذاشته میشود. آنها به سادگی او را اخراج میکنند یا به موقعیت دیگری میفرستند. اجرای یک عملیات نفوذ و تغییر افکار عمومی که در نهایت منجر به حذف کسی شود، بسیار ارزانتر و سادهتر از عملیات ترور است. در گذشته، موساد اینگونه فکر نمیکرد. اما امروز، موساد مسئول برکناری تعداد قابلتوجهی از مقامات ارشد در ایران بوده است.»
ماشین مسمومسازی ذهنی
عملیات مخفیانه برای سرنگونی قاسمی در «شاخه عملیات نفوذ و جنگ روانی» موساد انجام شد؛ شاخهای که وسعت فعالیتهای آن برای اولین بار در اینجا فاش میشود. این بخش تازه در سال ۲۰۲۱ و به عنوان بخشی از اصلاحات ساختاری عمیقی که دیوید بارنیا (رئیس موساد) بلافاصله پس از نشستن بر کرسی ریاست انجام داد، تأسیس شد. نگاهی به نتایج این اصلاحات نشان میدهد که تغییرات ساختاری بارنیا در موساد، تا چه حد در نبرد علیه ایران مفید بوده است.
شاخه عملیات نفوذ تنها یک نمونه از اصلاحات بارنیا است. این اصلاحات، دروازههای خلاقیت را به روی پرسنل موساد گشود و شاید برای اولین بار، به آنها دید وسیعتری نسبت به ایران (به عنوان دشمن اصلی) داد. «او» که بنیانگذار این شاخه بوده و تا سه ماه پیش هدایت آن را بر عهده داشت، میگوید: «وقتی این سمت را شروع کردم، گفتن دو کلمه "تغییر رژیم" در موساد ممنوع بود.»
در مدت زمانی که از آن موقع گذشته، سرنگونی نظام ایران به یکی از مأموریتهای اصلی موساد تبدیل شده و این امر در «عملیات شیر خروشان» با تمام قوا به نمایش درآمد.
همه چیز را نمیتوان فاش کرد، اما یکی از زیرساختهایی که توسط شاخه نفوذ پیش از این عملیات آماده شده بود، «ماشین مسمومسازی ذهن» بود که موساد در شبکههای اجتماعی اداره میکند؛ ماشینی مبتنی بر حسابهای کاربری جعلی و انتشار اطلاعاتی که هدفشان تضعیف ثبات نظام است. منبعی که به خوبی با این موضوع آشناست با لبخند میگوید: «هر سیاستمداری آرزو دارد چنین ماشین تخریب روانی را در اختیار داشته باشد.»
در جریان عملیاتها در داخل ایران، مأموران موساد در خاک ایران فعال شدند و از جمله برای ضربه زدن به پرتابگرهای موشکی تلاش کردند. بعید نیست که برخی از آن مأموران در عملیاتهای نفوذ روانی نیز مشارکت داشته باشند؛ مانند عکسبرداری از حملات به پایگاههای بسیج و سایر نهادهای حکومتی و توزیع این تصاویر به منظور کاهش سطح ترس افکار عمومی ایران.
پیش از عملیات «شیر خروشان»، موساد بر این باور بود که ترکیب عملیاتهای نفوذ روانی همراه با حملات هوایی آمریکا و اسرائیل به یک نتیجه دراماتیک، یعنی سرنگونی نظام ایران، منجر خواهد شد. این حداقل وعدهای بود که بارنیا، رئیس موساد، در یک تماس ویدئویی در روزهای منتهی به حمله به ترامپ داده بود.
حکومت ایران، تا زمان نگارش این گزارش، هنوز سقوط نکرده و این امر انتقادات تندی را متوجه موساد و رئیس آن نموده است. برخی آن را یک شکست مفتضحانه توصیف میکنند. در مقابل، مقامات موساد استدلال میکنند که آنها هرگز قول نداده بودند رژیم ایران در طول جنگ سقوط کند و خودشان صبور هستند. منابعی که اخیراً با بارنیا گفتگو کردهاند میگویند او متقاعد شده است که اگر ترامپ از امضای توافقی که به اقتصاد ایران اجازه بهبودی دهد خودداری کند و محاصره کشور ادامه یابد، حکومت آیتاللهها تا پایان سال ۲۰۲۶ سقوط خواهد کرد.
اصلاحات بارنیا
روز دوشنبه، بارنیا به دوران پنجساله ریاست خود در موساد پایان خواهد داد. این احتمالاً طوفانیترین دوران تصدی هر مدیر موسادی بوده است؛ این اولین بار است که این سازمان بخش جداییناپذیر از جنگی است که اسرائیل علیه دشمنانش به راه انداخته است.
منابعی که با ما گفتگو کردند، دستاوردهای موساد در این جنگ—عملیات پیجرها، ترور حسن نصرالله رهبر حزبالله، و بالاتر از همه فعالیتهای انجامشده در خاک ایران در عملیاتهای «شیر خروشان» و «شیر خیزان»—را به اصلاحاتی که بارنیا در این سازمان انجام داد، نسبت میدهند. نگاهی اجمالی به این اصلاحات نشان میدهد که دگرگونی سریع موساد تا چه حد در نبردهای جاری پس از ۷ اکتبر ثمربخش بوده است.
بارنیا پس ازاعلام انتصابش چندین شاخه جدید در موساد ایجاد و برخی دیگر را منحل یا ادغام کرد. همه از این اصلاحات هیجانزده نبودند. بارنیا در اقدامی که به مذاق برخی در سازمان خوش نیامد، شاخه «تزومت»را منحل کرد؛ شاخهای که قلب موساد و مسئول جذب و هدایت مأموران عملیاتی در سراسر جهان بود. به جای آن، سه شاخه جدید ایجاد شد. یکی از آنها «شاخه عملیاتی» بود که تخصص آن جذب و هدایت مأموران غیر اسرائیلی بود. این مأموران نه تنها برای تامین اطلاعات، بلکه برای انجام عملیاتهای پیچیده و جایگزینی مأموران اسرائیلی موساد در نظر گرفته شده بودند؛ مأمورانی که دسترسیشان به کشورهای دشمن به دلیل پیشرفت فناوریهای تشخیص چهره مسدود شده بود.
نتیجه این اصلاحات در عملیات شیر خیزان مشهود بود؛ زمانی که شاخه عملیاتی با موفقیت دهها هسته از مأموران خارجی را در خاک ایران فعال کرد. آنها از داخل زمین به سیستمهای پدافند هوایی و پرتابگرهای موشکی ایران ضربه زدند و به نیروی هوایی اسرائیل کمک کردند تا به برتری هوایی دست یابد و حجم شلیک موشک به اسرائیل را کاهش دهد.
یک منبع آگاه از فعالیتهای موساد در جنگ میگوید: «این شاخهای است که موفق شد مأموران خارجی را در سطح بسیار بالایی جذب و آموزش دهد، از جمله آموزش در داخل اسرائیل. وقتی بارنیا این اصلاحات را آغاز کرد، نمیدانست نتایج آن به این سرعت خود را نشان میدهند. فکرش را بکنید که قبل از عملیات شیر خیزان، دهها غیر اسرائیلی در داخل ایران هستند که میدانند حمله در حال آغاز شدن است، و حتی یک کلمه هم حرفی نمیزنند. شک و تردیدهای زیادی، حتی در داخل موساد، وجود داشت که اصلاً چنین چیزی ممکن باشد.»
یکی از شاخههای جدیدی که در دوران تصدی بارنیا ایجاد شد، همانطور که اشاره شد، «شاخه عملیات نفوذ» است. مشخص شده است که تا سال ۲۰۲۱، موساد تنها یک بخش کوچک داشت که در این حوزه کار میکرد و صرفاً بر جنگ روانی متمرکز بود و عمدتاً عملیاتهای هدفمندی را علیه افراد مهم کلید میزد. بارنیا اخیراً در گفتگوهای خصوصی، توانمندیهای این شاخه جدید را به عنوان یک «سلاح غیرمتعارف» تعریف کرده است؛ سلاحی که استفاده از آن میتواند نتیجهای را رقم بزند که سرنوشت جنگ بین اسرائیل و ایران را به طور قاطع تعیین کند.
مرد مسئول این سلاح غیرمتعارف «او» است که برای اولین بار در اینجا مصاحبه میکند. او ۵۱ ساله است، در ارتش اسرائیل در واحد ۸۲۰۰ خدمت کرده و از سال ۲۰۰۳ در موساد بوده است. او بیشتر دوران حرفهای خود را به عنوان افسر جمعآوری اطلاعات و جذب و هدایت مأموران در خارج از کشور گذرانده است. در سال ۲۰۲۰، او توسط یوسی کوهن به عنوان رئیس کمپین دیپلماتیک-استراتژیک موساد منصوب شد و جایگزین ایال هولاتا شد که بعدها به عنوان مشاور امنیت ملی منصوب گردید.
اولین قدم «او» پس از انتصاب به این سمت، دیدار با متخصصان تبلیغات و بازاریابی، روزنامهنگاران و فعالان کمپینهای سیاسی بود. در مرحله بعد، او یک دپارتمان اطلاعاتی جدید طراحی کرد تا روحیات عمومی و روندهای رسانهای در ایران را درک کند. او توضیح میدهد: «بخش زیادی از اطلاعات در دنیای نفوذ بر اساس شبکههای اجتماعی است. در آن سالهای قبل از ۷ اکتبر، به این اطلاعات توجه زیادی نمی شد. مردم به من میگفتند: "تو به این میگویی اطلاعات؟ اینکه کسی یک پست بنویسد؟" امروز اما مردم طور دیگری به آن نگاه میکنند.»
غوطهور شدن در احساسات درونی جامعه ایران، از جمله، بر نظرسنجیهایی متکی بود که در داخل کشور انجام میشد. «او.» میگوید: «یک فعال کمپین سیاسی را تصور کنید که میخواهد تا حد امکان صندلیهای بیشتری را برای نامزد خود به دست آورد. ابزار اطلاعاتی او نظرسنجیها و گروههای تمرکز است.»
«ما شاهد رشد بسیار چشمگیری در جبهه مخالفان رژیم هستیم. در نهایت، شرایط اقتصادی و اجتماعی داخل ایران به این معنی است که مردم بیشتر و بیشتری به این نظام اعتقاد ندارند و نمیخواهند وجود داشته باشد. اعتراضاتی که به طور طبیعی در طول سالها فوران کردند، خود نشانهای از اتفاقاتی است که در میان عموم مردم رخ میدهد.»
چشمانداز درون قلب شهروندان ایرانی، ایدهای را در میان «او» و نیروهایش جرقه زد. آنها متوجه شدند که یک برگ برنده در دست دارند؛ کارتی برنده که میتواند سرنوشت کمپین را تعیین کند: تغییر رژیم.
«او» میگوید: «مشکل این بود که تجربیات تلاشهای قبلی موساد برای سرنگونی رژیمها در حافظه سازمانی به عنوان شکست، هدر دادن منابع و بیهودگی حک شده بود. در واقع، من مجبور شدم یک عملیات نفوذ روانی در داخل خود موساد انجام دهم تا آنها را متقاعد کنم که این کار ممکن است.
این قمار پیش از این در عملیات «شیر خیزان» خود را نشان داد. در ساعات اولیه پس از حمله غافلگیرانه در ۱۳ ژوئن، عکسهای تار شدهای در رسانهها توزیع شد که مأموران موساد را در خاک ایران در حال حمل سیستمهای موشکی پیشرفته نشان میداد. در رسانههای اسرائیلی، این انتشار به عنوان یک حرکت روابط عمومی توسط موساد تفسیر شد که به دنبال برجسته کردن نقش خود در موفقیت عملیات بود. اکنون «او» فاش میکند که این عکسها واقعاً بخشی از یک عملیات نفوذ بودند، اما با هدفی کاملاً متفاوت.
«وقتی اطلاعاتی درباره مردم ایران و نحوه نگرش آنها به رژیمشان جمعآوری میکنید، بیشتر و بیشتر میفهمید که چرا آنها به خیابانها نمیآیند و آن را سرنگون نمیکنند. پاسخ ساده است: آنها شدیداً میترسند. میترسند چون این رژیم مطمئن شده که وجههای از قدرت مطلق از خود حفظ کند. به همین دلیل است که یک جوان فقیر ایرانی را میگیرد، او را به عنوان جاسوس دولت اسرائیل معرفی میکند و یک دادگاه نمایشی تلویزیونی برایش راه میاندازد. اینگونه است که در طول سالها، شما سدی از ترس میسازید و مطمئن میشوید که مردم، حتی اگر ناراضی باشند، زیر بار اقتصادی کمر خم کرده باشند و چیزی برای خوردن نداشته باشند، از آمدن به خیابانها میترسند. لو دادن عکس مأموران در خاک ایران برای خراب کردن همین مکانیسم ترس بود. یکی از فاکتورهای مهم فعالیت نفوذ این است که دائماً تصویر اقتدار رژیم را فرسوده کند تا مردم بفهمند که حکومت همه چیز را نمیداند و یک مکانیسم پیشرفته و مصون از رخنه نیست. دقیقاً به همین دلیل است که بسیاری از عملیاتهایی که انجام دادیم با هدف نشان دادن نفوذپذیری آنها طراحی شده بود.»
انتشار این عکسها در جریان عملیات «شیر خیزان» نه تنها آژانسهای امنیتی ایران را دیوانه کرد و آنها را به بازداشت صدها «جاسوس اسرائیلی» واداشت (موساد ادعا میکند هیچیک از بازداشتشدگان مأمور این سازمان نبودهاند)، بلکه برخی از پرسنل سابق موساد را نیز شوکه کرد. آنها عادت کرده بودند که فعالیتهایشان در تاریکی مطلق انجام شود و تمام تلاششان معطوف به پرهیز از علنی شدن باشد.
در این زمینه نیز (یعنی استفاده از رسانههای جمعی)، «او» مجبور بود برخلاف نگرشهای رایج در سازمان کار کند. یکی از بازوهایی که نیروهای او توسعه دادند، مربوط به استفاده از کانالهای رسانهای مختلف در داخل ایران بود.
«او» میگوید: «ما میخواستیم برای مثال، شخصیتی را به آگاهی عمومی مردم در ایران برسانیم که رژیم میخواهد او را از شهروندانش پنهان کند. این یک چهره اقتصادی است که ما از طریق اطلاعات موساد او را میشناسیم، اما هرگز آن را در بیرون به اشتراک نگذاشته بودیم، چون ما دوست نداریم اطلاعات را لو بدهیم. ما پتانسیل این اطلاعات را درک کردیم و شروع به بازگو کردن آن در شبکههای اجتماعی و کانالهای افشاگری کردیم. رژیم به طور مداوم برای حفظ حکومت خود کار میکند و هرگونه تلخکامی عمومی رویدادی است که سعی میکند از آن اجتناب کند. بنابراین، لحظهای که بتوانید چیزی را که رژیم میخواهد پنهان کند برای عموم فاش کنید، پتانسیل قابلتوجهی برای ایجاد حرکت درونی از داخل ایران دارید. بعید نیست که برخی از گزارشهای منتشر شده در ایران در این حوزهها از ما شروع شده باشد.»
زمانی که شاخه نفوذ تأسیس شد، به آن مأموریت داده شد تا با دو کشور و تنها دو کشور برخورد کند: ایران و لبنان. از «او» میپرسم آیا این نگرانی وجود ندارد که توانمندیهای نفوذ در این شاخه—یا همان «سلاح غیرمتعارف» به تعبیر خود بارنیا—بتواند علیه کشورهای دیگر، شاید حتی کشورهای دوست، یا حتی به سمت خود اسرائیل هدایت شود؟
او پاسخ میدهد: «من آن نگرانیها را شنیدهام، اما تفاوتی بین کسی که بخواهد این توانمندیها را به جاهای نامناسب هدایت کند و توانمندیهای سایر شاخههای عملیاتی نمیبینم. به هر حال، توانمندیهای دیگری که موساد دارد نیز میتواند به سمت عرصههای دیگر هدایت شود. این یک مسئله مسئولیتپذیری اساسی است که مربوط به همه شاخههاست. فراتر از آن، هدایت این ابزارها به یک عرصه دیگر به این آسانی نیست. وقتی من این شاخه را ساختم، توانمندیهای آن بر اساس ایران و لبنان ساخته شد. کانالها، زیرساختها و ابزارها اینگونه ساخته شدند. برای مثال اگر بخواهم در جای دیگری شروع به فعالیت کنم، باید دوباره شروع به ساختن توانمندیها کنم. اینطور نیست که یک دکمه را فشار دهم.»
او میافزاید: «اگر کسی تصمیم بگیرد که اکنون شاخه نفوذ را به مکزیک ببرد، حداقل یک سال کار برای مطالعه مخاطب هدف، جمعآوری اطلاعات و ساخت زیرساختها لازم است. من درک میکنم چرا مردم نگرانند، اما این یک خطر ملموس نیست.»
همه چیز تحت کنترل ما نیست
تغییر رژیم یکی از اهداف موساد در عملیات «شیر خیزان» نبود، اما در ماههای بعد، این درک به تدریج شکل گرفت که این امر امکانپذیر است.
در طول آن ماهها، این شاخه به ایجاد زیرساختهای خود در داخل ایران شتاب بخشید. فراتر از «ماشین مسمومسازی ذهن»، شاخه نفوذ همچنین روابطی را با اینفلوئنسرهای آنلاین، برخی از آنها در داخل ایران، برقرار کرد تا آنها بتوانند به انتشار پیامها در شبکههای اجتماعی کمک کنند. در موارد دیگر، موساد خود با استفاده از هوش مصنوعی (AI) اینفلوئنسرهای آنلاین خلق کرد.
موساد ماه مه ۲۰۲۶ را به عنوان تاریخ آمادگی برای حرکت نظامی بعدی تعیین کرده بود. اما اعتراضات در بازار تهران که در دسامبر ۲۰۲۵ فوران کرد و به سراسر کشور سرایت نمود، آنها را غافلگیر کرد.
یک منبع آشنا با جزئیات میگوید: «ما روی تأثیرگذاری بر مخاطبان جوان و حامیان پهلوی کار کرده بودیم و ناگهان اعتراضات از بازار، یعنی از پایگاه سنتی خود رژیم بیرون میآید. ما هیچ ارتباطی با آن نداشتیم.» در واقع، از دیدگاه موساد، ترجیح داده میشد که اعتراضات دیرتر آغاز شود، چرا که این اعتراضات به عنوان کاتالیزوری عمل کرد که ترامپ را متقاعد نمود زودتر از آنچه موساد امیدوار بود وارد کارزار علیه ایران شود. همان منبع میگوید: «جنگ خیلی زود شروع شد، زیرا پس از سرکوب خشونتآمیز اعتراضات، هنوز مکانیسم ترس برقرار بود که مانع از بازگشت دوباره مردم به خیابان میشد.»
با این وجود، موساد تصمیم گرفت در جریان عملیات «شیر خروشان» یک برنامه سازمانیافته برای سرنگونی رژیم را فعال کند؛ بر اساس این دیدگاه روشن که تنها سرنگونی و جایگزینی رژیم مانع از چشمانداز ایران برای نابودی اسرائیل و بازگشت به دورهای تکراری جنگ خواهد شد. برنامه موساد شامل بستهای از مأموریتهای عملیاتی و همچنین آموزش و تسلیح نیروهای کرد در داخل ایران و مرزهای آن بود.
بارنیا بیش از یک بار به تصمیمگیرندگان در اسرائیل گفت که این یک طرح مؤثر و امکانپذیر است و او به توانایی آن در تغییر واقعیت در ایران و سقوط رژیم ایمان دارد. یک منبع آشنا با جزئیات این طرح میگوید: «اگر در عملیات شیر خیزان هدف موساد حمله به سایتهای هستهای و موشکهای زمین به زمین بود، در شیر خروشان هدف از قبل تغییر رژیم بود.» به طور ضمنی، تمام بخشهای این طرح توسط لایه سیاسی پذیرفته نشد.
یک ترکیب مرگبار
سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) از قبل از طرح موساد مطلع بود و از آن حمایت میکرد و این سیا بود که به بارنیا کمک کرد تا ترامپ را نیز متقاعد کند. وقتی در این باره از «او» سوال شد، گفت: «من در آن گفتگو حضور نداشتم، اما بسیار شک دارم که بارنیا به ترامپ قول داده باشد رژیم در طول جنگ سقوط خواهد کرد. هیچ انسان عاقلی واقعاً فکر نمیکند که بلافاصله پس از پایان بمباران، رژیم سقوط کند. کار اینطور پیش نمیرود.»
«به عنوان رئیس شاخه نفوذ، در روزهای منتهی به عملیات شیر خروشان به این فکر می کردیم که ما در دورهای هستیم که شکاف میان مردم و رژیم در اوج خود است، اینکه نشانهای صریح وجود دارد که اتفاقی در رابطه میان مردم و رژیم رخ میدهد و شما یک فرصت واقعی برای بهرهبرداری از این شکاف دارید. نکته دوم این است که موساد ابزارهایی دارد که میدانند چگونه شکاف را عریضتر کنند و اگر یک عنصر نظامی را هم وارد کنید، ابزارهای نفوذ قدرت بیشتری پیدا میکنند. ما به آمریکاییها میگوییم که توانایی صحبت با مردم و ایجاد حرکات نفوذی را داریم که میتواند حملات نظامی را به شدت تقویت کند و خواهان قیام شود، و همچنین پیوندهای بالقوهای با عناصری وجود دارد که ممکن است بتوانند رهبری را به چالش بکشند و شاید نوعی جایگزین ایجاد کنند.»
«وقتی به عملیات شیر خروشان به عنوان یک ایستگاه در مسیر خلاص شدن از دست رژیم نگاه کنید، یک موفقیت بسیار بزرگ بود. این رژیم طول عمر معینی دارد. از دیدگاه من به عنوان شاخه نفوذ، مأموریت، نزدیکتر کردن سقوط رژیم و سرعت بخشیدن به ساعت شنی پایان آن است. آیا اقدامات انجامشده در طول عملیات نظامی و مهمتر از آن، اقداماتی که اکنون پس از عملیات نظامی آغاز خواهد شد، طول عمر رژیم را کوتاه خواهد کرد؟ قطعاً. نخستوزیر آن را دقیقاً فرموله کرد: هدف از این عملیات ایجاد شرایطی بود که مردم را برای سرنگونی رژیم بیرون بیاورد و از نظر من، این اتفاق افتاد. همچنین باید به یاد داشت که اینطور نیست که شاخه نفوذ نقش خود را به پایان رسانده باشد. تا حد زیادی، این شاخه اکنون با شدت بسیار بالا شروع به کار کرده است. آیا سرنگونی رژیم سه ماه، نیم سال یا یک سال طول میکشد؟ هیچکس نمیداند. اما من شک ندارم که این اتفاق بسیار سریعتر از آنچه بدون شاخه نفوذ و موساد رخ میداد، خواهد افتاد.»


نظر شما