پس از یک ماراتن ۱۸ ساعته، نخستین دور مذاکرات ایران و آمریکا روز دوشنبه در مجموعه هتلهای بورگناشتوک در آلپ سوئیس به پایان رسید؛ پنج روز پس از آنکه دو کشور دشمن با امضای یک تفاهمنامه، بهطور رسمی به جنگ میان خود پایان دادند.
به گفته جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، این مذاکرات «پایههای بسیار محکمی برای دستیابی به یک توافق نهایی موفق» ایجاد کرده است؛ توافقی که قرار است ظرف شصت روز آینده نهایی شود. او همچنین از بازگشت بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی به ایران خبر داد.
در همان روز، وزارت خزانهداری آمریکا اعلام کرد که تحریمهای مربوط به تولید، فروش و حملونقل نفت ایران را تا ۲۱ اوت بهطور موقت تعلیق میکند.
در سوی دیگر، طبق مفاد تفاهمنامه، عبور و مرور دریایی در تنگه هرمز از سر گرفته شد و دستکم ۳۶ کشتی روز دوشنبه از این گذرگاه راهبردی عبور کردند.
با این حال، هنوز اختلافات مهمی میان دو طرف باقی مانده است و مقامهای ایرانی در برخی مسائل بر مواضع خود پافشاری میکنند. برای نمونه، محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، روز سهشنبه تأکید کرد که «مدیریت تنگه هرگز به وضعیت پیش از جنگ بازنخواهد گشت» و افزود: «ایران مدیریت خواهد کرد.»
همچنین عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، دسترسی آژانس به تأسیسات هستهای آسیبدیده در جریان بمبارانها را تکذیب کرد.
با توجه به اختلافات باقیمانده میان دو طرف، آیا واقعبینانه است که انتظار داشته باشیم طی دو ماه آینده توافق نهایی حاصل شود؟
حمیدرضا عزیزی، پژوهشگر مهمان بخش آفریقا و خاورمیانه در مؤسسه آلمانی امور بینالملل و امنیت (SWP) در برلین و از کارشناسان سیاست ایران، در گفتوگو با مجله «لوپوئن» به بررسی چشمانداز مذاکرات تهران و واشنگتن پرداخته است.
*آیا جنگ واقعاً پایان یافته است؟
حمیدرضا عزیزی: فکر میکنم هنوز برای اینکه با اطمینان کامل بگوییم این مرحله به پایان رسیده، زود است؛ زیرا آنچه امضا شده صرفاً یک تفاهمنامه است. این فقط نخستین گام به سوی نوعی توافق نهایی میان ایران و آمریکا محسوب میشود.
از زمان امضای تفاهمنامه تاکنون، شاهد تنشهایی بر سر موضوعات مختلف مطرحشده در آن بودهایم؛ بهویژه درباره لبنان. این مسائل میتوانند چشمانداز دستیابی به یک مصالحه نهایی را با خطر مواجه کنند.
علاوه بر این، برخی از مهمترین و پیچیدهترین مسائل به مذاکرات آینده موکول شدهاند؛ از جمله برنامه هستهای ایران، غنیسازی اورانیوم و موضوعات مرتبط دیگر.
بنابراین، من این توافق را گامی نخست و مثبت میدانم؛ زیرا نشان میدهد هم ایران و هم آمریکا به محدودیتها و هزینههای استفاده از نیروی نظامی آگاه شدهاند.
اما در این مرحله هیچ تضمینی وجود ندارد که جنگ و خصومتها به شکلی دائمی و پایدار پایان یابند.
*آیا تعلیق تحریمهای نفتی نشانه عزم دولت ترامپ برای توافق نیست؟
از نظر سیاسی، تعهد در هر دو طرف واقعی است. اینکه اکنون شاهد بالاترین سطح مذاکرات میان ایران و آمریکا از زمان انقلاب اسلامی هستیم، خود نشان میدهد که دو طرف موضوع توافق را جدی گرفتهاند.
در مورد تحریمها نیز باید توجه داشت که فعلاً تعلیق شدهاند، نه لغو. این اقدام گام نخست برای ایجاد حداقلی از اعتماد و تشویق ایران به ورود به مذاکرات عمیقتر است.
این موضوع بهویژه به دلیل فقدان تقریباً کامل اعتماد میان دو طرف اهمیت دارد؛ بیاعتمادیای که با وقوع دو جنگ مورد حمایت آمریکا و اسرائیل در کمتر از یک سال، آن هم در حالی که مذاکرات جریان داشت، تشدید شده است.
بنابراین این اقدامات لازم بود تا نشان دهد آمریکا واقعاً آماده ترجیح دادن مسیر دیپلماسی است.
اما صادقانه به دیپلماسی متعهد بودن یک موضوع است و حل همه مسائل پیچیده موجود در دستور کار یا حتی امکان حل آنها در بازه شصتروزه موضوعی دیگر.
*آیا عوامل خارجی میتوانند مذاکرات را پیچیده کنند؟
نباید فراموش کرد که هرچند ایران و آمریکا بازیگران اصلی این توافق هستند، اما طرفهای دیگری نیز در این منازعه حضور دارند.
از یک سو اسرائیل قرار دارد و از سوی دیگر حزبالله و دیگر متحدان و گروههای همسو با جمهوری اسلامی.
پویاییهای داخلی هر یک از این بازیگران و تعاملات میان آنها میتواند تأثیر مستقیمی بر روند اصلی مذاکرات بگذارد.
وقتی مسائل پیچیده باشند، بازیگران متعدد باشند و ذینفعان فقط ایران و آمریکا نباشند، همواره خطر شکست، افزایش تنش و تشدید درگیری وجود خواهد داشت.
*آیا از محتوای تفاهمنامه که ظاهراً به سود ایران است شگفتزده شدید؟
در نگاه نخست، متن توافق میتواند نسبتاً به سود ایران به نظر برسد.
اینکه دولت ترامپ و شخص دونالد ترامپ در نهایت از خواستههای حداکثری اولیه خود ــ مانند نابودی یا برچیدن برنامه هستهای ایران و حتی تغییر رژیم ــ عقبنشینی کردهاند، بسیار معنادار است.
اکنون به مرحله مذاکره درباره توافقی رسیدهایم که شامل رفع تحریمها نیز میشود. این نشان میدهد وضعیت کنونی دستکم با انتظارات اولیه دولت ترامپ تفاوت زیادی دارد.
با این حال، وقتی از کلی و مبهم بودن توافق صحبت میکنم، منظورم موضوعاتی مانند احترام به حاکمیت و تمامیت ارضی لبنان است.
از دید ایران، این بند به این معناست که اسرائیل باید حملات خود به لبنان، بهویژه بیروت، را متوقف کند و نیروهایش را از خاک لبنان خارج سازد. اما دولت لبنان سالهاست استدلال میکند که دخالتهای ایران در امور داخلی این کشور و نقش حزبالله نیز ناقض حاکمیت لبنان است.
نمونه دیگر، ابهام موجود درباره امتیازهای هستهای احتمالی ایران است.
ترکیب تعهد ایران به تولید نکردن یا به دست نیاوردن سلاح هستهای با تلاش برای تبدیل توافق نهایی به نوعی قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل میتواند پیامدهای مهمی داشته باشد.
در نهایت ممکن است ایران مجبور شود محدودیتهایی فراتر از تعهدات مندرج در پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) را بپذیرد.
*آیا جنگ رویکرد ایران در مذاکرات را تغییر داده است؟
جنگ بسیاری از جنبههای نظام ایران را دگرگون کرده است.
این تغییرات هم هسته اصلی نظام سیاسی و هم سازوکارهای تصمیمگیری را تحت تأثیر قرار دادهاند.
نقش رهبر جمهوری اسلامی تغییر کرده است. او دیگر تصمیمگیر نهایی و بیرقیب نیست، بلکه یکی از اعضای تأثیرگذار یک هسته امنیتی حاکم است که اکنون قدرت تصمیمگیری را در دست دارد.
این تحول، بهگمان من، در اظهارات مجتبی خامنهای و سپس در تصمیم شورای عالی امنیت ملی برای ادامه مذاکرات، علیرغم برخی مخالفتها، آشکار شد.
اکنون میدانیم که این تصمیم با اکثریت قاطع گرفته شده است؛ بهطوری که همه اعضای شورای عالی امنیت ملی به جز یک نفر به این تفاهمنامه رأی مثبت دادهاند.
این بدان معناست که فرآیند تصمیمگیری نسبت به گذشته جمعیتر شده است.
در عین حال، هرچند احساس تازهای از اعتمادبهنفس و قدرت در تفکر راهبردی ایران شکل گرفته، اما رهبران کشور درک عملگرایانهتری از محدودیتها و مشکلات موجود نیز پیدا کردهاند.
این مسئله بهویژه درباره وضعیت اقتصادی صدق میکند. اقتصاد ایران پیش از جنگ نیز با مشکلات جدی روبهرو بود و اکنون باید با خسارتهای جنگ و پیامدهای محاصره دریایی آمریکا نیز دستوپنجه نرم کند.
به نظر من، بازگشت عملگرایی به درون نظام ــ حتی با وجود آنکه تصمیمگیران اصلی بیشتر از میان نیروهای امنیتی برآمدهاند ــ یکی از عواملی است که باعث شده دو طرف امروز پشت یک میز مذاکره بنشینند.
*امروز چه کسی جمهوری اسلامی را اداره میکند؟
این فرد یک نفر نیست. همانطور که گفتم، نظام تصمیمگیری جمعیتر شده است.
ساختاری که پیشتر نسبتاً عمودی و سلسلهمراتبی بود، اکنون بسیار افقیتر عمل میکند.
در گذشته، رهبر عالی نظام داور نهایی بود. البته سازوکارهای تصمیمگیری جمعی نیز وجود داشت، بهویژه در شورای عالی امنیت ملی؛ اما در تقریباً همه موضوعات راهبردی مهم، از جنگ و صلح گرفته تا پرونده هستهای، رهبر حق وتو و حرف آخر را داشت.
اما آنچه امروز مشاهده میکنیم این است که رهبر جمهوری اسلامی ظاهراً کاملاً از مسیر کنونی راضی نیست. من حتی مطمئن نیستم که او مذاکرات و دیپلماسی را بهترین گزینه بداند.
با این حال، سایر بخشهای نظام، بهویژه بازیگران نزدیک به شورای عالی امنیت ملی، اکنون قادرند این مسیر را پیش ببرند و آن را تحمیل کنند.
بنابراین با یک فرد واحد روبهرو نیستیم، بلکه با مجموعهای از بازیگران مواجه هستیم که سالها در درون نظام حضور داشتهاند.
*آیا همانطور که ترامپ میگوید در ایران تغییر رژیم رخ داده است؟
خیر، من چنین اعتقادی ندارم. اما شاهد دگرگونی در درون رژیم هستیم؛ دگرگونیای که طی آن شماری از چهرههای مهم امنیتی و نظامی نفوذ بسیار بیشتری پیدا کردهاند.
با این حال، من این وضعیت را «حکومت سپاه پاسداران» نمینامم؛ زیرا بسیاری از افراد بانفوذ کنونی از نهادهای امنیتی هستند، اما عضو سپاه پاسداران نیستند.
برای مثال میتوان به غلامحسین محسنی اژهای، رئیس قوه قضائیه، اشاره کرد.
در نتیجه، ما با ائتلافی از بازیگران امنیتی و نظامی مواجه هستیم که رهبر جمهوری اسلامی همچنان یکی از چهرههای مهم آن است، اما دیگر تنها مرکز ثقل قدرت محسوب نمیشود.
*آیا جمهوری اسلامی پس از بقا در برابر جنگ آمریکا و اسرائیل، مذاکرات را از موضع قدرت دنبال میکند؟
بله، رهبران ایران بهوضوح خود را در موقعیت قدرت میبینند.
امروز میتوان میزان اعتمادبهنفس موجود در میان آنها را مشاهده کرد. صرف اینکه جمهوری اسلامی توانسته از جنگی با نخستین ابرقدرت جهان، یعنی آمریکا، و همچنین با اسرائیل ــ قدرتی منطقهای با تواناییهای پیشرفته نظامی و فناوری ــ جان سالم به در ببرد، از نگاه آنان نشانهای از استحکام و تابآوری نظام است.
علاوه بر این، رهبران جمهوری اسلامی معتقدند ابزارهای جدیدی برای اعمال قدرت و نفوذ کشف کردهاند. آنها بر این باورند که این ابزارها توانستهاند هزینههایی بر دشمنان تحمیل کنند و آنان را وادار سازند که با پذیرش برخی مطالبات اساسی ایران، به میز مذاکره بازگردند.
از این منظر، مقامات ایرانی احساس میکنند برگهای برنده و اهرمهای مهمی در اختیار دارند.
با این حال، بیاعتمادی عمیقی که پیشتر به آن اشاره کردم همچنان پابرجاست. افزون بر آن، شخصیت بسیار غیرقابل پیشبینی و گاه متناقض دونالد ترامپ و همچنین دولت او، حتی عملگراترین جریانهای سیاسی در ایران را نیز به احتیاط وامیدارد.
به همین دلیل است که مقامات ایرانی اصرار داشتند چهار یا پنج شرط مندرج در ماده ۱۳ تفاهمنامه، پیششرط آغاز مذاکرات درباره توافق نهایی، پایان جنگ و مراحل بعدی روند سیاسی تلقی شود.
به عبارت دیگر، هرچند در تهران احساس قدرت وجود دارد، اما این اعتمادبهنفس با احتیاط فراوان نسبت به نیتها و میزان قابل اعتماد بودن طرف آمریکایی همراه است.
*اعتراضات تند روزهای اخیر در تجمعات حامی حکومت در ایران چه معنایی دارد؟
این اعتراضات بیش از آنکه نشانه شکاف عمیق در رأس حاکمیت باشند، بازتاب رقابتها و درگیریهای جناحی هستند.
جبهه پایداری ــ که محرک اصلی این انتقادها بوده است ــ باید بهعنوان یک جریان سیاسی در حال حاشیهنشینی دیده شود؛ جریانی که بهتدریج از مرکز قدرت کنار گذاشته میشود و جای خود را به بازیگران امنیتی میدهد.
برای مثال، سعید جلیلی، چهره اصلی این جریان، به عضویت شورای دفاع منصوب نشد. همچنین شایعاتی درباره کنار گذاشته شدن او از شورای عالی امنیت ملی مطرح شده که به نظر میرسد صحت داشته باشد.
تحولات مشابهی را میتوان در مجلس و سایر نهادها نیز مشاهده کرد.
البته این جریان همچنان منابع قدرت مهمی در اختیار دارد؛ از جمله دسترسی گسترده به رسانهها، نفوذ قابل توجه در صداوسیما و برخورداری از هستهای وفادار از هواداران.
از دید من، این اعتراضات نوعی شورش جناح فوقتندرو نظام علیه هسته عملگرا و امنیتی حاکم بر مراکز تصمیمگیری است.
با این حال، باید تأکید کرد که حتی در میان تصمیمگیران اصلی نیز نسبت به دیپلماسی بدبینی و تردید زیادی وجود دارد. هیچکس واقعاً تصور نمیکند که دیپلماسی تنها مسیر ممکن برای آینده باشد.
*آیا طرح احتمال لغو همه تحریمهای اولیه آمریکا نشانه آغاز عصر جدیدی است؟
در واقع، این موضوع یکی از پیچیدهترین بخشهای تفاهمنامه و مذاکرات آینده است؛ همانقدر پیچیده که جزئیات تعهدات هستهای ایران.
لغو تحریمهای اولیه آمریکا مسئلهای بسیار دشوار است، زیرا همه این تحریمها به پرونده هستهای مربوط نمیشوند و حذف آنها نیازمند تصویب کنگره آمریکاست.
از سوی دیگر، پیامدهای سیاسی جنگ در داخل آمریکا ممکن است به وضعیتی منجر شود که حزب جمهوریخواه اکثریت خود را در یک یا هر دو مجلس کنگره از دست بدهد.
در چنین شرایطی و با توجه به رقابتهای حزبی آمریکا، کاملاً ممکن است که دموکراتها با لغو تحریمهای اولیه علیه ایران مخالفت کنند؛ حتی بدون در نظر گرفتن مخالفت برخی جریانهای جمهوریخواه.
همچنین نباید نفوذ اسرائیل در کنگره آمریکا را دستکم گرفت.
به نظر من بسیار سادهلوحانه خواهد بود اگر تصور کنیم اسرائیل، با وجود آنکه ظاهراً خود را با خواستههای ترامپ درباره لبنان و برخی پروندههای دیگر تطبیق داده، دست روی دست خواهد گذاشت و هیچ اقدامی نخواهد کرد.
رهبران اسرائیل ایران را یک تهدید موجودیتی و بلندمدت میدانند. بنابراین صبری که اسرائیل در حال حاضر از خود نشان میدهد، ممکن است بخشی از راهبردی گستردهتر برای تأثیرگذاری بر کل روند مذاکرات در ماههای آینده باشد؛ بهویژه زمانی که موضوع جلب موافقت کنگره آمریکا مطرح شود.
*آیا جایگزینی برای مذاکرات وجود دارد، در حالی که جنگ نتوانست ایران را وادار به تسلیم کند؟
بله، این واقعیت را هم دولت ترامپ و هم شخص ترامپ بهخوبی درک کردهاند.
در شرایط فعلی، من بعید میدانم رئیسجمهور آمریکا علاقهای به آغاز دوباره جنگ داشته باشد؛ دلایل آن هم روشن است: پیامدهای سنگین برای اقتصاد جهانی، اقتصاد آمریکا و همچنین میراث سیاسی خود او.
اما این بدان معنا نیست که توافق نهایی تنها گزینه موجود است.
یکی از سناریوهای دیگر میتواند شکلگیری یک درگیری کمشدت باشد؛ مشابه وضعیتی که در دوره آتشبس مشاهده کردیم.
در این سناریو، خصومتها ادامه پیدا میکند اما از آستانه جنگ تمامعیار فراتر نمیرود. آمریکا نیز به دلیل برتری نظامی و فناوری خود میتواند از این وضعیت بهره ببرد.
در بلندمدت، چنین راهبردی ممکن است به فرسایش تدریجی توان و ظرفیتهای ایران منجر شود.
اما این روش خطرات خود را نیز دارد؛ زیرا ممکن است ایران واکنشی شدید نشان دهد و شرایط دوباره به جنگی گسترده تبدیل شود.
سناریوی دیگر بازگشت به سیاست فشار حداکثری است؛ یعنی اعمال تحریمهای بسیار سخت، همراه با توقیف یا رهگیری مستمر کشتیها و فشار دائمی بر شبکه مالی ایران، صادرات نفت و تجارت دریایی کشور.
در بلندمدت، چنین فشاری میتواند ایران را به وضعیتی نزدیک به یک دولت فرسوده و ازهمگسیخته سوق دهد و ضربهای بسیار سنگین به آن وارد کند.
در واقع، برخی افراد در داخل ایران نیز از هماکنون درباره خطر وقوع چنین سناریویی هشدار میدهند.


نظر شما