دلگذشت ها و انديشه ها

322 ۱۳۹۷ خرداد ۱۹ - 2018/06/09

انسان، آميزه اى است شگفت كه كرانه هاى بسيار را در خود جاى داده و سامانه هايى استوار در خود دارد. آدمى از ابزارى برخوردار است كه ژرفاى آن بر كسى آشكار نيست و آنچه دانسته شده تنها ظاهر و نمود آن است، او جسمى دارد با ويژگيهاى جسمانى و روحى با ويژگيهاى روحانى، و هر يك از اين دو از محدوده اى فراخ و كناره هايى گسترده برخوردارند كه جز اندكى از آن، دانسته نمى شود.

اگرچه پاره اى از مدعيان دانش، ادّعا مى كنند كه به ژرفاى آن دست يافته اند، ولى اين سخنى است تهى كه نهاد خود آنها گواه آن است. براى مثال، همين پديده دلگذشت كه در بيدارى، دلگذشت و در خواب، رؤيا ناميده مى شود تا امروز ناشناخته باقى مانده است، اگرچه فرويد و گزافه بافان ديگرى كه راه او را پيموده اند گمان مى كنند به ژرفاى آن دست يافته اند.

در اينجا حديثى از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) نقل مى شود كه دلگذشت ها را تفسير مى كند و ما اين تفسير را مى پذيريم، زيرا پيامبر (صلى الله عليه وآله) به آن سوى پديده ها نيز آگاهى داشت و ما به سبب محدوديت درك و منحصر بودن دريافتمان به محسوسات، آن را به خوبى لمس نمى كنيم.

پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) فرمود: «في القلب لمّتان، لمّة من الملك إيعاد بالخير و تصديق بالحقّ، و لمّة من الشيطان إيعاد بالشرّ و تكذيب بالحق; دل، دو تعلق خاطر دارد: تعلق خاطرى از سوى خداى كه نويد خير مى دهد و حق را تصديق مى كند، و تعلق خاطرى به شيطان كه وعيد شر مى دهد و حق را تكذيب مى كند».

در سخن ديگرى مى فرمايد: «قلب المؤمن بين اصبعين من أصابع الرحمن; دل مؤمن، ميان دو انگشت از انگشتان رحمان قرار دارد».

پس همان گونه كه اگر چيزى ميان دو انگشت ما قرار داشته باشد مى توانيم آن را به دلخواه خود واژگونه كنيم خداوند نيز دل مؤمن را به خواست خود، زير و رو مى كند.

به هر روى دلگذشت ها بايد پاك گردند وگرنه اين زنجيره تا آنجا ادامه مى يابد كه به وسوسه مى انجامد. اگر دلگذشت ها را به سوى خير متمايل سازيم، آن را تفكّر مى ناميم، و اين همان چيزى است كه اسلام بدان فرا مى خوانَد، زيرا موجب پديد آمدن دانشهاست و از رمز و رازها پرده بر مى گيرد و اقتضاى عمل نيكو دارد.

پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) فرمود: «التفكر حياة قلب البصير; تفكر، زندگى دلِ انسانِ ديده ور است».

و فرمود: «فكرة ساعة خير من عبادة سنة; ساعتى تفكر بهتر است از يك سال عبادت».

زيرا چه بسا يك ساعت انديشه، خير دنيا و آخرت را در پى داشته باشد و اين همان است كه در شهيد طف (حرّ رياحى) مى بينيم و آن را بايد از سالها پرستش برتر دانست.

اميرالمؤمنين على (عليه السلام) مى فرمايد: «إنّ التفكّر يدعو إلى البرّ و العمل به; انديشه به نيكى و عمل بدان مى خوانَد».

نيز مى فرمايد: «نبّه بالتفكر قلبك و جافِ عن الليل جنبك و اتّق الله ربّك; دل خويش را با انديشه هشيار كن و شب، پهلو را از بستر برگير و از الله، خداى خود پروا كن».

امام باقر(عليه السلام) مى فرمايد: «بإجالة الفكر يستدرّ الرأي المعشّب; با به كار انداختن انديشه، ديدگاه بالنده شكوفا مى شود».

امام صادق(عليه السلام) فرمود: «الفكرة مرآة الحسنات و كفّارة السيّئات و ضياء القلوب و فسحة الخلق و إصابة في صلاح المعاد و إطلاع على العواقب و استزادة في العلم و هي خصلة لا يعبد الله بمثلها; انديشه، آيينه نيكوييها و پوشاننده بديها و پرتو دلها و فراخى سرشتهاست و موجب مى شود آدمى به صلاح روز رستاخيز رسد و بر فرجام كارها آگاهى يابد و دانشش فزونى گيرد، و اين خصلتى است كه چيزى در عبادت خدا همسنگ آن نيست».

امام رضا(عليه السلام) فرمود: «ليس العبادة كثرة الصلاة و الصوم، إنّما العبادة التفكّر في أمر الله عزّوجلّ; پرستش به فراوانى نماز و روزه نيست، بلكه به انديشيدن در كار خداوند است».

زيرا با انديشه است كه اركان ايمان، استوارى مى گيرد، وگرنه چه بسيار انسانهايى كه نماز مى خوانند و روزه مى گيرند، ولى با وزش يك باد به لرزه مى افتند و ايمانشان چونان علف خشك در برابر طوفان در هم مى ريزد.

آدمى بايد از يورش خاطره هاى نكوهيده پرهيز كند وگرنه جان و جسم خود را به نابودى مى كشد و صحّت بدن و عقل خود را از ميان مى بَرد، به علاوه آن كه چه بسا به كفر و الحاد كشيده شود.

در روايت آمده است: «جاء رجل إلى النبي (صلى الله عليه وآله) فقال: يا رسول الله هلكت، فقال له: أتاك الخبيث فقال لك: من خلقك فقلت: الله، فقال لك: الله من خلقه؟ فقال: اي و الّذي بعثك بالحق لكان كذا، فقال رسول الله(صلى الله عليه وآله): ذاك و الله محض الإيمان; مردى خدمت پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) رسيد و عرض كرد: يا رسول الله! نابود شدم. پيامبر فرمود: آيا شيطان بر تو بيامد و گفت: چه كس تو را آفريده؟ و تو در پاسخ گفتى: خدا، و او به تو گفت: چه كس خدا را آفريده؟ آن مرد عرض كرد: آرى سوگند به آن كه تو را به حق، مبعوث كرد چنين بود. پيامبر( صلى الله عليه وآله) فرمود: به خداى اين همان ايمان محض است».

اين فرد براى راندن دلگذشتى كه بر او يورش آورده و براى گسستن زنجيره وسوسه ها به پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) پناه آورد، و اگر اين انديشه، ايمان محض خوانده شده از آن روى روشن است كه اگر اين شخص خدا را باور نداشت ديگر معتقد نمى شد آن كه بر وجود او سيطره يافته ابليس است كه مى خواهد او را از دين برون كند.

شبهه «چه كسى خدا را آفريده» بسيار احمقانه است، زيرا در آفرينش، هر پديده قائم به غير بايد به پديده اى استناد داده شود كه بالذّات است، براى نمونه پرتو هر پديده اى از خورشيد است ـ و اين در علم ثابت شده ـ اما نور خورشيد به خود اوست و آن را از پديده ديگرى نستانده است، يعنى در زنجيره نورها خورشيد خاستگاه همه آنها شمرده مى شود و همان گونه كه آشكار است آفرينش، خود آفريده اى بيش نيست، چنانكه چربى هر چيزى از روغن است ولى روغن ذاتاً چرب است و نبايد چربى آن را از چيز ديگر دانست.

اين اندازه از دلگذشت هاى نكوهيده، مهم نيست، زيرا همه كس از آن برخوردارند، پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: «وضع عن أمّتي تسع خصال: الخطأ و النسيان و ما لا يعلمون و ما لا يطيقون و ما اضطرّوا إليه و ما استكرهوا عليه و الطيرة و الوسوسة في التفكر في الخلق و الحسد ما لم يظهر بلسان أو يد; نُه خصلت از امّت من برداشته شده است: خطا، فراموشى، آنچه نمى دانند، آنچه توان آن را ندارند، آنچه ناچار بدان دست زده اند، آنچه بدان مجبورند، به فال بد گرفتن، وسوسه در تفكر پيرامون آفرينش و حسادت مادامى كه با زبان يا دست، آشكار نشده باشد».

مردى به امام باقر (عليه السلام) نامه اى نوشت و از وسوسه هاى خود شِكوه كرد. امام (عليه السلام) بدو پاسخ داد: «همانا خداى تعالى هرگاه بخواهد تو را پايدار مى دارد و نمى گذارد ابليس بر وجود تو راه يابد. گروهى نزد پيامبر(صلى الله عليه وآله) از عارض شدن پاره اى وساوس گِله گذاردند و عرض كردند كه اگر طوفان بر ايشان بوزد يا پيكرشان پاره پاره گردد بهتر از آن است كه پيرامون اين وسوسه ها سخن به زبان آورند. پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) به ايشان فرمود: آيا در مى يابيد كه اين از شيطان است؟ عرض كردند: آرى، پيامبر (صلى الله عليه وآله) فرمود: سوگند به خدايى كه جان من در يَدِ قدرت اوست اين همان ايمان آشكار است، پس هرگاه چنين حالتى يافتيد بگوييد: آمنّا بالله و رسوله و لا حول و لا قوة إلا بالله; به خدا و پيامبر او ايمان آورديم و توان و نيرويى نيست مگر به خدا».

پس بسيارى از وسوسه ها بخشوده هستند، زيرا از اختيار آدمى بيرون اند و خداوند دادگرتر از آن است كه كسى را براى چيزى كه بى اختيار از او صادر مى شود كيفر رسانَد.

از امام صادق (عليه السلام) پيرامون وسوسه ها و فراوانى آن پرسش كردند. امام (عليه السلام) فرمود: «مهم نيست، تنها بگوييد: لا إله الاّ الله»

جميل بن درّاج مى گويد: «به امام صادق(عليه السلام) عرض كردم: وسوسه اى بزرگ در دلم پديد آمده است. امام (عليه السلام) فرمود: بگو: لا إله إلاّ الله. جميل عرض كرد: هرگاه اين وسوسه بر دلم مى آمد مى گفتم: لا إله إلاّ الله، و بدين سان اين وسوسه از دلم رخت بربست».

 

*برگرفته از کتاب ارزش ها در نگاه اسلام؛ نوشته آیت الله سید محمد شیرازی

نظر شما
تغییر رمز

فیسبوک