ترس و جسارت

307 ۱۳۹۷ تیر ۰۳ - 2018/06/24

گاهى آدمى از رويارويى با مشكلات زندگى نيز مى هراسد و اين البته سزاوار تقدير نيست، چنانكه گاهى انسانى بى هيچ توجيهى با جسارت، خويش را به خطر مى افكند چنين شخصى نيز به حماقت نزديكتر است. اسلام از اين هر دو برحذر مى دارد و آنچه پسنديده است حد ميانه اين دو يعنى شجاعت است. خداى متعال مى فرمايد: (وَ لاَ تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ); «خويش را با دست خود به نابودى نيندازيد».

پس كسى كه بدون در ميان بودن هدفى شريف همچون جهاد و صرفاً بر اساس هواى نفسانى و نه امرى عقلانى كه مورد پسند عرف و شرع است خويش را به خطر افكنَد در حقيقت خود را به نابودى كشيده است. پيامبر بزرگ اسلام (صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: «لا ينبغي للمؤمن أن يكون بخيلا و لا جباناً; مؤمن را نسزد كه خسيس يا ترسو باشد».

«اللّهم إنّي أعوذ بك من البخل وأعوذ بك من الجبن و أعوذ بك أن أرد إلى أرذل العمر; خدايا من از بخل و ترس و از اين كه سخت سالخورده شوم ]كه توانم نباشد و خويش را نشناسم [به تو پناه مى برم».

پس ترسو و خسيس از يك جايگاه برخوردارند، آن يكى در مال خود بخل مى ورزد و اين يكى در حركت و جنبش خويش و هر دو موجب ايستايى زندگى هستند، زيرا با مال و دارايى، جهان شكوفا مى شود و رو به رشد مى نهد و با حركت و شجاعت، ستمگر درهم كوبيده مى شود و ستمديده از چنگالهاى رنگارنگ آن مى رهد، و ترسو از همان چيزهايى مى هراسد كه بخيل، زيرا دومى از تهيدستى مى ترسد و اولى از آسيب به جاه و جان و مال و اين هر دو در دامى گرفتار آيند كه از آن مى گريزند، زيرا بخيل به سرشت خود احساس فقر مى كند و ترسو بنا به فطرتش، خويش را در معرض آسيب جاه و جان و مال مى بيند.

خداوند در توصيف مؤمنان مى فرمايد: (أَشِدَّآءُ عَلَى الْكُفَّارِ); «سخت گيران بر كافران».

نيز مى فرمايد: (يَـأَيُّهَا النَّبِىُّ جَـهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَـفِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ); «اى پيامبر با كافران و منافقان جهاد كن و بر ايشان سخت بگير».

هركه از ]اظهار[ حق بهراسد ياور ستمگر است و بدين سان نيمى از طرح ستم را طراحى كرده است، زيرا ستم، اقدامى است از سوى ستمگر و بازداشتنى است از مظلوم، پس ستمگر نيمى از نقشه را طراحى مى كند و ستمديده، نيمه ديگر را.

اميرالمؤمنين على(عليه السلام) در توصيف مؤمنان مى فرمايد: «نفسه أصلب من الصلد; جان مؤمن از چوب سخت، سخت تر است».

امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: «المؤمن أصلب من الجبل، إذ الجبل يستفلّ منه، و المؤمن لا يستفلّ من دينه; مؤمن از كوه استوارتر است، زيرا كوه شكاف بر مى دارد و از هم مى شكند در حالى كه دين مؤمن هيچ گاه از هم نمى شكند».

پس مؤمن در همه شرايط ايمان خود را پاس مى دارد در حالى كه زمان و تبر بر كوه اثر مى نهند. بنابراين ترس و جسارت هر دو نكوهيده است و تنها شجاعت، پسنديده است. همان گونه كه ترس، نكوهيده است، هراس بى دليل و بى توجيه نيز امرى ناپسند شمرده مى شود، مانند ترس بسيارى از مردم از تاريكى يا سوار شدن به هواپيما يا هراس از جن و مرده و نظاير آن. چنين هراسى، نقص شمرده مى شود، زيرا با اين اوهام و خيالات كه دليل خوارىِ نفس است بخشى از حركات آدمى از كار مى افتد. جان سنگين و آرام را اوهام به حركت وانمى دارد، چنانكه نفس فرو افتاده را حقايق به جنبش در نمى آورند و اين هر دو، دورى از حق و گرايش به باطل است.

در اينجا گونه اى ترس وجود دارد كه پسنديده است و آن ترس از خداست، زيرا با اين ترس، نيروهاى خير، متعادل مى شوند و نيروهاى شر، واخوردگى مى يابند. هركه از خدا و كيفر او بهراسد ناگزير بايد از آنچه خدا نهى كرده پرهيز كند; امورى همچون ستم و خيانت و دزدى و غيبت و ناسزا و تهمت و بالا كشيدن مال مردم و ستمگرى در داورى و گرفتن رشوه و ربا و روى آوردن به تقلّب و امثال آن.

هركه از حكومت بهراسد از قانون، تخلف نمى كند، و كسى كه از خدا بهراسد از او نافرمانى نمى كند. ترس از خداى متعال تنها براى كسانى است كه مى دانند خدا بر همه چيز احاطه دارد و همه چيز را مى پايد و از همين رو در قرآن مجيد آمده است كه: (إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَـؤُا); «از بندگان خدا تنها دانايانند كه از او مى هراسند».

پس خداشناسان همان كسانى هستند كه از او مى هراسند، در حالى كه فرد خدانشناس او را نگاهبان كارهاى خويش نمى بيند تا از او بهراسد، چونان كسى كه شيرى نمى بيند تا از آن بگريزد. در ستايش ترس از خدا آيات و احاديث بسيارى رسيده، از جمله اين آيات:

(هُدًى وَ رَحْمَةٌ لِّلَّذِينَ هُمْ لِرَبِّهِمْ يَرْهَبُونَ); «براى كسانى كه از پروردگارشان بيمناك بودند هدايت و رحمتى بود».

(رَّضِىَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذَ لِكَ لِمَنْ خَشِىَ رَبَّهُ); «خدا از آنان خشنود است و ايشان ]نيز[ از خدا خشنود، اين ]پاداش[ براى كسى است كه از پروردگارش بهراسد».

(إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ); «مؤمنان همان كسانى اند كه چون خدا ياد شود دلهايشان هراسان گردد».

پس هركه از خداى نهراسد مؤمن نيست و آنچه مى خواهد مى كند، ولى هركه بيم خدا را در دل داشته باشد مؤمن است و تنها بر اساس فرمانهاى الهى گام بر مى دارد كه ضامن صلاح كامل در دنيا و نيكبختى سودمند در آخرت است، و لذا در قرآن آمده: (وَ خَافُونِ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ); «اگر مؤمن هستيد از من بهراسيد».

(سَيَذَّكَّرُ مَن يَخْشَى); «آن كه ]از خدا[ بترسد به زودى عبرت گيرد».

تنها ترسندگان، وارثان بهشت اند و آنهايند كه به فرمان الهى گردن مى نهند، خداى متعال مى فرمايد: (وَ أَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى * فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِىَ الْمَأْوَى); «و اما كسى كه از ايستادن در برابر پروردگارش هراسيد و نفس ]خود را[ از هوس باز داشت، پس جايگاه او همان بهشت است».

و بدين سان نخست ترس از خداست و در پى آن تهذيب نفس و سرانجام بهشت. اين حلقات زنجيره خير است، و طبيعى است هركه در دنيا از خداى بهراسد در آخرت از او نخواهد هراسيد، زيرا ترس او در اين دنيا انگيزه كارهاى نيكوى او گشته است پس ديگر ترس در آن سراى چرا؟ بر عكس اگر كسى در اين سراى از خداى نهراسد در آن سراى از او خواهد هراسيد، زيرا احساس آسايش او در اين دنيا موجب تباهى و سركشى او گشته و ديگر در آن سراى طعم آسايش نخواهد چشيد.

اين حديث قدسى از زبان خداى متعال به همين معنا اشاره دارد: «و عزّتي لا أجمع على عبدي خوفين و لا أجمع له أمنين فإذا آمنني في الدنيا أخفته يوم القيامة و إذا خافني في الدنيا آمنته يوم القيامة; سوگند به عزتم كه هيچ گاه دو ترس را بر بنده ام گرد نياورم و هرگز دو آسايش را براى او در كنار هم فراهم نكنم، پس هرگاه در دنيا از من، دلْ آسوده داشت به روز رستخيز هراسش دهم و اگر در دنيا از من هراسيد در آخرت بدو آسايش بخشم».

آدمى جز در پرتو ترس از خدا نمى تواند كار خويش را استوارى دهد و هر چيز را در جايگاه مناسب خود نهد. حكومتى كه از سر ستم، كشورها را استعمار مى كند ازدادگرىِ خدا نمى هراسد وگرنه ستمديدگان را استعمار نمى كرد، آن قاضى كه رشوه دريافت مى كند از خدا نمى ترسد وگرنه از ستاندن رشوه خوددارى مى ورزيد، بانكهايى كه از خدا هراس دارند ربا ـ پول اضافى ـ نمى ستانند و خون تهيدستان را با چك نمى مكند، مردى كه از خدا بترسد زن خويش را نمى آزارد و زن خداترس نيز از شويش نافرمانى نمى كند. پس ترس، حكمتى در آدمى به وجود مى آورَد كه بر اساس آن، حقّ هر چيزى را مى پردازد و هر امرى را در جايگاه مناسب خود مى نهد.

پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: «رأس الحكمة مخافة الله; اصل حكمت، ترس از خداست».

پس ترس، براى هر فرد و جامعه اى حكمت و عدالت به ارمغان مى آورَد.

در اينجا حديثى از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) روايت مى شود كه شخص ناآگاه، آن را زياده روى مى انگارد، ولى با تأمل، روشنىِ اين حديث همچون روشنى خورشيد در دل روز است.

پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) فرمود: «من خاف الله أخاف الله منه كلّ شيء، و من لم يخف الله أخافه الله من كلّ شيء; هركه از خدا بهراسد خدا همه چيز را از او هراسان مى گردانَد و هركه از خدا نهراسد خدا او را از هر چيزى هراسان مى گردانَد».

انسان خداترس بر اساس ميزان گام برمى دارد و به همين سبب هر سركش گنهكارى از او مى هراسد، ولى انسانى كه از خدا نمى ترسد بر خلاف ملاك و ميزان گام برمى دارد و از همين رو مى بينيم كه شخص منافق يا غاصب يا ستمگر حتى از سايه خود نيز مى هراسد، و هرگاه در احوال حاكمان ستمگر، درنگ كنيم ايشان را همواره در ترس و نگرانى و درهم ريختگى مى بينيم و از همين رو ستمگرى ايشان رو به فزونى مى نهد.

اينك براى تأكيد بر سخن فوق، آوردن اين احاديث را شايسته مى بينيم:

امام صادق(عليه السلام) فرمود: «من عرف الله خاف الله و من خاف الله سخت نفسه عن الدنيا; هركه خدا را شناخت از او مى هراسد و هركه از خدا هراسيد، جانش از دنيا بى نياز مى شود».

نيز حضرت فرمود: «ترس زياد از خداى متعال عبادت است، زيرا خداى سبحان مى فرمايد: (إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَـؤُا); از بندگان خدا تنها دانايانند كه از او مى هراسند، و مى فرمايد: (فَلاَ تَخْشَوُا النَّاسَ وَاخْشَوْنِ); پس، از مردم نهراسيد، از من بهراسيد، و مى فرمايد: (وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا); و هركه از خدا پروا كند ]خدا[ براى او گريزگاهى نهد».

امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: «إن حبّ الشرف و الذكر لا يكونان في قلب الخائف الراهب; عشق به شخصيت و شهرت در دل انسان ترسان و هراسان، گرد نمى آيد».

*برگرفته از کتاب ارزش ها در نگاه اسلام نوشته آیت الله سید محمدشیرازی

نظر شما
تغییر رمز

فیسبوک