ملتها معمولاً در دوران آرامش چندان آزموده نمیشوند؛ بلکه ارزش واقعی آنها در زمان آشوب، فروپاشی و تهدید آشکار هویت، دین و انسجام اجتماعیشان نمایان میشود. در چنین شرایطی، نقش رهبری که دارای دوراندیشی، شناخت درست از واقعیت و توانایی انتخاب بهترین راه برای حفظ اصول و جلوگیری از تحریف و نابودی پیام الهی باشد، اهمیت ویژهای پیدا میکند.
به همین دلیل، مطالعه زندگی امامان (علیهمالسلام) نباید تنها به نقل رویدادهای تاریخی محدود شود؛ بلکه باید روش آنان در مدیریت بحرانها و تصمیمهایی که در شرایط دشوار سیاسی، اجتماعی و فکری گرفتهاند، مورد بررسی قرار گیرد.
قرآن کریم نیز به رهبری پیامبران و جانشینان الهی در دورههای حساس توجه فراوان کرده و داستانهای آنان را مایه عبرت و اندیشه دانسته است: «لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِّأُولِي الْأَلْبَابِ مَا كَانَ حَدِيثًا يُفْتَرَىٰ وَلَٰكِن تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ كُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ؛ بیگمان در سرگذشت آنان برای خردمندان عبرتی است. این سخنی ساختگی نیست، بلکه تصدیقکننده حقایق پیشین، بیانگر همه چیز، و هدایت و رحمتی برای اهل ایمان است.» (یوسف/111)
و نیز میفرماید: «وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ؛ و از میان آنان پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت میکردند، زیرا شکیبایی ورزیدند و به آیات ما یقین داشتند.» (سجده/24)
این دو آیه نشان میدهد که رهبری الهی بر پایه بصیرت، صبر و یقین استوار است؛ ویژگیهایی که در رفتار امامان (علیهمالسلام) هنگام رویارویی با بحرانهای امت اسلامی بهروشنی دیده میشود.
دوران پس از عاشورا
وقتی به دوران پس از واقعه عاشورا نگاه میکنیم، اهمیت مدیریت آن شرایط خاص بیشتر آشکار میشود. آن دوره یکی از حساسترین مقاطع تاریخ اسلام بود؛ دورانی که با آشفتگی سیاسی، سقوط اخلاق، تحریفهای فکری و تلاش گسترده برای محو آثار رسالت پیامبر اکرم (ص) و کنار زدن جایگاه اهلبیت (علیهمالسلام) همراه بود.
در چنین شرایطی، امام زینالعابدین (علیه السلام)، رهبری امت را بر عهده گرفت. او باید هم خط امامت را حفظ میکرد، هم اهداف نهضت حسینی را پاس میداشت و هم جامعه مؤمن را در زمانی که ترس و سردرگمی بر آن سایه افکنده بود، دوباره بازسازی میکرد.
به همین دلیل، امام راهی متناسب با شرایط زمان برگزید. او به تربیت انسانها، نشر معارف، بیدار کردن افکار، زنده نگه داشتن یاد عاشورا و تبیین حقوق و مسئولیتهای انسان پرداخت؛ تا زمینهای فراهم شود که بعدها در عصر امام باقر و امام صادق (علیهماالسلام) به شکوفایی علمی و فکری بینجامد.
امام صادق (علیهالسلام) درباره وضعیت دشوار آغاز امامت امام سجاد (علیهالسلام) فرمود: «ارْتَدَّ النَّاسُ بَعْدَ قَتْلِ الْحُسَيْنِ (عليه السلام) إِلَّا ثَلَاثَةً: أَبَا خَالِدٍ الْكَابُلِيَّ، وَيَحْيَى بْنَ أُمِّ الطَّوِيلِ، وَجُبَيْرَ بْنَ مُطْعِمٍ؛ پس از شهادت حسین (علیهالسلام)، مردم جز سه نفر از راه حق بازگشتند: ابوخالد کابلی، یحیی بن امالطویل و جبیر بن مطعم.»
این روایت نشان میدهد که امام زینالعابدین (علیهالسلام) در آغاز امامت خود با چه شرایط سخت و تنهایی بزرگی روبهرو بود و برای بازسازی جامعه مؤمن چه مسئولیت سنگینی بر دوش داشت.
شناخت شرایط زمان
۱. فروپاشی مشروعیت سیاسی
واقعه کربلا نقطه عطفی در تاریخ سیاسی اسلام بود. کشته شدن فرزند پیامبر (ص)، همراه با خاندان و یارانش و سپس اسارت زنان و کودکان، وجدان مسلمانان را تکان داد و چهره واقعی حکومت اموی را آشکار ساخت.
از آن پس این پرسش بهوجود آمد که چگونه حکومتی که چنین جنایتی مرتکب شده است، میتواند مدعی رهبری امت باشد؟
قرآن کریم درباره امامت میفرماید: «وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا ۖ قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي ۖ قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ؛ و هنگامی که پروردگار ابراهیم او را با آزمونهایی آزمایش کرد و او همه را به انجام رساند، فرمود: من تو را پیشوای مردم قرار میدهم. ابراهیم گفت: و از فرزندانم؟ فرمود: پیمان من به ستمکاران نمیرسد.»
این آیه بیان میکند که ستم با شایستگی برای رهبری الهی سازگار نیست.
پس از عاشورا، حکومت اموی بخش مهمی از مشروعیت دینی و مردمی خود را از دست داد و برای حفظ قدرت، بیش از پیش به زور نظامی و دستگاه امنیتی تکیه کرد. نتیجه این وضعیت، شکلگیری اعتراضها و قیامهای پیاپی در سرزمینهای اسلامی بود؛ از جمله: قیام مردم مدینه و حادثه خونین حَرّه؛ قیام توابین به رهبری سلیمان بن صرد خزاعی؛ قیام مختار ثقفی با شعار خونخواهی امام حسین (ع) و حرکت عبدالله بن زبیر که بیشتر انگیزه سیاسی و دستیابی به حکومت داشت.
این رویدادها نشان داد که حکومتی که مشروعیت اخلاقی و دینی خود را از دست بدهد، ناچار به سرکوب و خشونت روی میآورد؛ در حالی که نهضت امام حسین (علیهالسلام) به سرچشمه الهام بسیاری از حرکتهای اعتراضی تبدیل شد.
۲. بحران اجتماعی و اخلاقی
برای فهم درست نقش امام سجاد (علیهالسلام)، باید جامعهای را که پس از عاشورا با آن روبهرو شد بشناسیم. این جامعه بر اثر بحرانهای پیاپی سیاسی، اخلاقی و فکری فرسوده شده بود و بسیاری از ارزشهای اصیل اسلامی در معرض نابودی قرار داشت.
این دگرگونیها اتفاقی نبود؛ بلکه نتیجه سیاستهایی بود که حکومت اموی برای تغییر ذهن و فرهنگ مردم در پیش گرفته بود. آنان میکوشیدند احساس مسئولیت دینی را تضعیف کنند، پیوندهای اجتماعی را از هم بگسلند و مردم را از اهلبیت (علیهمالسلام) دور سازند.
رواج سرگرمی و خوشگذرانی
حاکمان معمولاً تأثیر زیادی بر فضای اخلاقی جامعه دارند. در دوران یزید بن معاویه، مجالس لهو و لعب، شرابخواری و سرگرمیهای ناسالم رواج یافت و این فرهنگ از دربار به بخشهایی از جامعه سرایت کرد. به تدریج در شهرهایی مانند مکه و مدینه نیز آوازخوانی و مجالس سرگرمی گسترش پیدا کرد.
این وضعیت با تعالیم اسلام که انسان را به پاکی، تلاش و انجام کارهای نیک دعوت میکند، ناسازگار بود. قرآن میفرماید: «فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ؛ در انجام کارهای نیک بر یکدیگر پیشی بگیرید.»
و نیز: «وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَىٰ * وَأَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرَىٰ؛ و اینکه برای انسان جز حاصل تلاش او نیست، و به زودی کوشش او دیده خواهد شد.»
از این رو، گسترش بیقیدی و خوشگذرانی، نشانه دور شدن بخشی از جامعه از ارزشهایی بود که اسلام برای رشد انسان و جامعه بنا نهاده بود.
فروپاشی پیوندهای اجتماعی
جامعه اسلامی آن روزگار دچار دگرگونیهای عمیقی شده بود. گسترش فتوحات باعث آشنایی مسلمانان با فرهنگها و عادتهای گوناگون شد و برخی رفتارها و سنتهای بیگانه وارد جامعه گردید.
در دوره اموی، کار به جایی رسید که در مواردی وفاداری به حکومت از وفاداری به حق و عدالت مهمتر شمرده میشد. عدهای برای رسیدن به منافع دنیوی، وجدان و باورهای خود را کنار گذاشتند.
قرآن در این باره هشدار میدهد: «وَلَا تَشْتَرُوا بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلًا؛ آیات مرا به بهایی اندک نفروشید.»
همچنین فضای ترس و ناامنی سراسر جامعه را فرا گرفته بود. مردم بر جان و مال خود احساس امنیت نمیکردند و گاه تنها یک تهمت یا سوءظن برای زندانی شدن یا کشته شدن فرد کافی بود. برخی حاکمان نیز با مردم رفتاری تحقیرآمیز داشتند و میکوشیدند آنان را مطیع و خوار نگه دارند.
۳. مبارزه با اهلبیت (علیهمالسلام)
اهلبیت پیامبر (علیهمالسلام) بزرگترین مانع در برابر ادعای مشروعیت حکومت اموی بودند. به همین دلیل، حکومت تلاش میکرد آنان را از صحنه رهبری جامعه کنار بزند و یاد و نامشان را از ذهن مردم پاک کند.
اوج این دشمنی در واقعه کربلا آشکار شد؛ جایی که نه تنها امام حسین (علیهالسلام) و یارانش به شهادت رسیدند، بلکه حتی کودک شیرخوار نیز از تیر دشمن در امان نماند.
استفاده از منبرهای دینی
حکومت اموی از منبر و خطابه به عنوان ابزاری سیاسی استفاده میکرد. برخی واعظان و خطیبان مأمور بودند دیدگاه رسمی حکومت را تبلیغ کنند و مردم را از اهلبیت (علیهمالسلام) دور سازند.
جعل روایت
در منابع تاریخی آمده است که در آن دوران، برای حمایت از سیاستهای حکومت، احادیثی جعل میشد. هدف این بود که فضایل اهلبیت (علیهمالسلام) کمرنگ شود و در مقابل، برای برخی شخصیتها فضیلتهای ساختگی نقل گردد تا جایگاه آنان در نگاه مردم بالا رود.
آزار شیعیان
پیروان اهلبیت (علیهمالسلام) با فشارهای شدیدی روبهرو بودند. بسیاری از آنان کشته، زندانی، تبعید یا از حقوق اجتماعی و اقتصادی محروم شدند. چهرههایی مانند سعید بن جبیر و کمیل بن زیاد از قربانیان این سیاست به شمار میرفتند.
این حوادث نشان میدهد که جامعه اسلامی پس از کربلا تنها با یک بحران سیاسی روبهرو نبود؛ بلکه از نظر اخلاقی، اجتماعی و فکری نیز دچار آسیب عمیقی شده بود و به یک حرکت اصلاحی بلندمدت نیاز داشت.
۴. گسترش اندیشههای انحرافی
در آن زمان، جریانهای فکری مختلفی پدید آمدند؛ از جمله مرجئه و جبریه. برخی حاکمان عقیده جبر را ترویج میکردند تا رفتار و ستم خود را به خواست خدا نسبت دهند و مسئولیت اعمالشان را انکار کنند.
امام سجاد (علیهالسلام) با این اندیشهها مقابله میکرد و در مسائل اعتقادی، اخلاقی و فقهی به روشنگری میپرداخت.
روزی در مسجد پیامبر (ص)، گروهی را شنید که خدا را به مخلوقات تشبیه میکردند. امام سخت ناراحت شد و کنار قبر رسول خدا (ص) چنین دعا کرد: «إِلَهِي، بَدَتْ قُدْرَتُكَ وَلَمْ تَبْدُ هَيْئَةٌ فَجَهِلُوكَ، وَقَدَّرُوكَ بِالتَّقْدِيرِ عَلَى غَيْرِ مَا بِهِ أَنْتَ شَبَّهُوكَ، وَأَنَا بَرِيءٌ يَا إِلَهِي مِنَ الَّذِينَ بِالتَّشْبِيهِ طَلَبُوكَ، لَيْسَ كَمِثْلِكَ شَيْءٌ... خدایا، قدرت تو آشکار است، اما برای تو صورتی دیده نمیشود؛ پس تو را نشناختند و با معیارهای خود سنجیدند و به آفریدگانت تشبیه کردند. من از کسانی که با تشبیه در پی شناخت تو هستند بیزارم؛ هیچ چیز همانند تو نیست...»
همچنین هنگامی که ابن زیاد از امام پرسید: «مگر خدا علی بن الحسین را نکشت؟»، امام پاسخ داد: «اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَالَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَا؛ خداوند جانها را هنگام مرگشان میگیرد و نیز جانهایی را که نمردهاند، در خوابشان.»
ابن زیاد خشمگین شد و دستور قتل امام را داد. حضرت زینب (سلاماللهعلیها) دخالت کرد و فرمود اگر قصد کشتن او را داری، مرا نیز با او بکش. سپس امام سجاد (علیهالسلام) رو به ابن زیاد کرد و فرمود: «ای پسر زیاد! آیا مرا به کشتن تهدید میکنی؟ مگر نمیدانی که کشته شدن برای ما عادتی دیرینه است و شهادت، مایه کرامت ماست؟»
راهبرد مدیریتی امام سجاد (ع)
۱. گذر از رویارویی نظامی به ساختن جامعه
پس از واقعه کربلا، امام سجاد (علیهالسلام) با نگاهی عمیق به شرایط زمان، تصمیم گرفت وارد قیامهای مسلحانهای که در آن دوران شکل میگرفت نشود و تنها در موارد ضروری با حکومت اموی روبهرو گردد. این تصمیم از روی ترس یا کنارهگیری نبود؛ بلکه نتیجه شناخت دقیق واقعیت جامعه بود. حکومت اموی دستگاه امنیتی نیرومندی داشت و شیعیان و دوستداران اهلبیت (علیهمالسلام) تحت شدیدترین فشارها و تعقیبها قرار داشتند. در چنین فضایی، هر حرکت نظامی گستردهای میتوانست به نابودی کامل نیروهای مؤمن و از بین رفتن باقیمانده خط امامت بینجامد.
از سوی دیگر، چون امام بیشتر به عبادت، دعا و گریه بر مصیبت پدرش مشهور شده بود، حکومت به تدریج او را کمتر به عنوان رهبر یک حرکت نظامی میدید. همین امر تا اندازهای از شدت مراقبتها و فشارها کاست و به امام فرصت داد تا رسالت اصلی خود را در میان مردم ادامه دهد.
اما این روش هرگز به معنای انزوا نبود. امام سجاد (علیهالسلام) در متن جامعه حضور داشت، مشکلات مردم را میشناخت، آنان را راهنمایی میکرد و برای اصلاح اخلاق و ایمان جامعه تلاش مینمود.
رسیدگی پنهانی به نیازمندان
یکی از جلوههای مهم این روش، رسیدگی شبانه و پنهانی به فقرا بود. محمد بن اسحاق نقل میکند: «أَنَّهُ كَانَ نَاسٌ مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ يَعِيشُونَ لَا يَدْرُونَ مِنْ أَيْنَ مَعَاشُهُمْ، فَلَمَّا مَاتَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ فَقَدُوا مَا كَانُوا يُؤْتَوْنَ بِهِ بِاللَّيْلِ؛ گروهی از مردم مدینه زندگی میکردند و نمیدانستند روزیشان از کجا تأمین میشود. هنگامی که علی بن الحسین از دنیا رفت، آنچه شبها به دستشان میرسید قطع شد.»
همچنین روایت شده است: «وَكَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ (عليه السلام) يَخْرُجُ فِي اللَّيْلَةِ الظَّلْمَاءِ، فَيَحْمِلُ الْجِرَابَ فِيهِ الصُّرَرُ مِنَ الدَّنَانِيرِ وَالدَّرَاهِمِ... فَلَمَّا مَاتَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ فَقَدُوا ذَاكَ، فَعَلِمُوا أَنَّ عَلِيًّا (عليه السلام) كَانَ يَفْعَلُهُ؛ علی بن الحسین در تاریکی شب کیسهای از دینار و درهم بر دوش میگرفت و خانه به خانه میرفت و به نیازمندان کمک میکرد. پس از وفاتش، آن کمکها قطع شد و مردم فهمیدند که انجامدهنده این کار او بوده است.»
در برخی نقلها آمده است که هنگام غسل دادن پیکر امام، بر پشت او آثار پینهای دیده شد که بر اثر حمل بار برای فقرا و مستمندان پدید آمده بود.
این رفتار نشان میدهد که امام سجاد (علیهالسلام) اصلاح جامعه را تنها در سخنرانی و موعظه خلاصه نمیکرد، بلکه خود در میدان خدمت به مردم حضور داشت و با حفظ عزت نیازمندان، به صورت پنهانی به آنان کمک میکرد.
۲. ساختن انسان پیش از ساختن حکومت
یکی از مهمترین ویژگیهای اندیشه امام سجاد (علیهالسلام) این بود که اصلاح جامعه را از اصلاح انسان آغاز کرد. از نگاه او، حکومت تنها یک ساختار و ابزار است؛ اگر انسانهایی که آن را اداره میکنند فاقد ایمان، اخلاق و عدالت باشند، همان حکومت به وسیلهای برای ظلم و فساد تبدیل خواهد شد. اما اگر انسان اصلاح شود، صلاح او در همه عرصههای زندگی آشکار میگردد و جامعه نیز به سوی عدالت حرکت میکند.
قرآن کریم این حقیقت را چنین بیان میکند: «إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ؛ خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهد مگر آنکه آنان آنچه را در درون خود دارند تغییر دهند.»
و درباره رسالت پیامبر اکرم (ص) میفرماید: «هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ؛ او کسی است که در میان مردم درسنخوانده، پیامبری از خودشان برانگیخت تا آیاتش را بر آنان بخواند، آنان را پاکیزه سازد و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد، هرچند پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند.»
این آیه نشان میدهد که تزکیه و تربیت انسان، مقدمه آموزش و اصلاح جامعه است.
به همین دلیل، امام سجاد (علیهالسلام) بیش از آنکه به دنبال تشکیل حکومت در آن شرایط باشد، به تربیت انسانهای آگاه، باایمان، صبور و عادل پرداخت. دعاهای او، سخنان اخلاقیاش و رفتار عملیاش، همگی در جهت ساختن چنین شخصیتی بود؛ شخصیتی که بتواند حق را از باطل تشخیص دهد و در برابر فشارها و وسوسهها استوار بماند.
امام میدانست که اگر جامعهای بدون تربیت صحیح به قدرت برسد، ممکن است همان اشتباهات گذشته را تکرار کند. بنابراین، نخست باید انسانهایی ساخته شوند که توانایی حمل امانت الهی، اجرای عدالت و حفظ ارزشهای دینی را داشته باشند.
از این رو، محور اصلی فعالیت امام در آن دوران، بیدار کردن وجدانها، تقویت ایمان، پرورش اخلاق و تربیت نسل جدیدی از مؤمنان بود؛ نسلی که بعدها زمینهساز شکوفایی علمی و فرهنگی عصر امام باقر و امام صادق (علیهماالسلام) شد.
۳. حفظ هویت حسینی
یکی از مهمترین محورهای حرکت امام سجاد (علیهالسلام) پس از کربلا، حفظ هویت و پیام نهضت حسینی بود. امام به خوبی میدانست که حکومت اموی پس از شهادت امام حسین (علیهالسلام) خواهد کوشید حقیقت این قیام را پنهان کند و آن را به صورت شورشی علیه حکومت معرفی نماید. از این رو، زنده نگه داشتن یاد عاشورا برای حفظ اسلام اصیل و جلوگیری از تحریف آن، ضرورتی اساسی بود.
قرآن کریم میفرماید: «وَذَكِّرْهُم بِأَيَّامِ اللَّهِ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِّكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ؛ روزهای خدا را به آنان یادآوری کن، که در این یادآوری برای هر انسان شکیبا و سپاسگزار نشانههایی است.»
و نیز میفرماید: «إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ؛ مگر کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند و یکدیگر را به حق و شکیبایی سفارش کردند.»
امام سجاد (علیهالسلام) با همین نگاه، همواره حادثه کربلا را یادآوری میکرد تا مردم هدف قیام امام حسین (علیهالسلام) را فراموش نکنند و بدانند که آن نهضت برای دفاع از حق، مبارزه با ظلم و حفظ دین بود.
گریه؛ وسیلهای برای بیدارسازی وجدان جامعه
پس از عاشورا، امام سجاد (علیهالسلام) سالهای طولانی با اندوه و سوگ زندگی کرد. گریه او تنها یک احساس شخصی نبود، بلکه راهی برای زنده نگه داشتن پیام کربلا و بیدار کردن وجدان جامعه به شمار میرفت.
امام صادق (علیهالسلام) فرمود: «الْبَكَّاؤُونَ خَمْسَةٌ: آدَمُ، وَيَعْقُوبُ، وَيُوسُفُ، وَفَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ، وَعَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ؛ گریهکنندگان بزرگ پنج نفرند: آدم، یعقوب، یوسف، فاطمه دختر محمد و علی بن الحسین.»
این روایت نشان میدهد که گریه امام سجاد (علیهالسلام) ادامه یک موضع الهی و رسالتی بود، نه صرفاً واکنشی عاطفی.
اندوهی که هرگز فراموش نشد
در روایات آمده است که هرگاه غذا یا آبی نزد امام میآوردند، به یاد تشنگی و گرسنگی پدرش در کربلا میافتاد و اشک از چشمانش جاری میشد.
روزی یکی از خدمتگزارانش به او گفت: «ای فرزند رسول خدا، میترسم این همه اندوه به شما آسیب برساند.» امام در پاسخ، سخن حضرت یعقوب (علیهالسلام) را یادآور شد: «إِنَّمَا أَشْكُو بَثِّي وَحُزْنِي إِلَى اللَّهِ وَأَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ؛ من تنها اندوه و غم خود را به خدا شکایت میکنم و از جانب خدا چیزهایی میدانم که شما نمیدانید.»
سپس فرمود: «إِنِّي مَا أَذْكُرُ مَصْرَعَ بَنِي فَاطِمَةَ إِلَّا خَنَقَتْنِي لِذَلِكَ عَبْرَةٌ؛ هرگاه شهادت فرزندان فاطمه را به یاد میآورم، اشک گلویم را میفشارد.»
چهل سال گریه بر امام حسین (ع)
امام صادق (علیهالسلام) درباره پدران بزرگوارش نقل میکند: «إِنَّ زَيْنَ الْعَابِدِينَ (عليه السلام) بَكَى عَلَى أَبِيهِ أَرْبَعِينَ سَنَةً، صَائِمًا نَهَارُهُ، قَائِمًا لَيْلُهُ... زینالعابدین چهل سال بر پدرش گریست؛ روزها روزه بود و شبها به عبادت میایستاد...»
و هرگاه هنگام افطار غذا و آب برایش میآوردند، میفرمود: «قُتِلَ ابْنُ رَسُولِ اللَّهِ جَائِعًا، قُتِلَ ابْنُ رَسُولِ اللَّهِ عَطْشَانًا؛ فرزند رسول خدا گرسنه کشته شد؛ فرزند رسول خدا تشنه کشته شد.»
و آنقدر میگریست که اشکهایش با غذا و آبش در هم میآمیخت.
هدف این گریه چه بود؟
امام سجاد (علیهالسلام) با این رفتار چند هدف را دنبال میکرد: زنده نگه داشتن حادثه کربلا: تا این فاجعه در گذر زمان فراموش نشود؛ آگاه کردن مردم: تا بدانند بر خاندان پیامبر چه گذشته است؛ افشای چهره حکومت اموی: زیرا هر بار که نام حسین (علیهالسلام) و مظلومیت او زنده میشد، جنایت حکومت نیز یادآوری میگردید؛ پیوند دادن مردم با ارزشهای عاشورا: مانند حقطلبی، عدالت، مقاومت در برابر ظلم و وفاداری به دین.
به این ترتیب، گریه امام سجاد (علیهالسلام) تنها سوگواری نبود؛ بلکه بخشی از یک برنامه تربیتی، فرهنگی و اجتماعی به شمار میرفت که از طریق آن، یاد عاشورا و پیام آن در قلب مسلمانان زنده ماند.
صحیفه سجادیه و رساله حقوق
۱. صحیفه سجادیه؛ مدرسهای برای تربیت انسان
صحیفه سجادیه یکی از مهمترین یادگارهای علمی و معنوی امام زینالعابدین (علیهالسلام) است. این کتاب تنها مجموعهای از دعاها نیست، بلکه نظامی کامل برای تربیت انسان به شمار میآید؛ نظامی که در آن عقیده، اخلاق، عبادت، مسئولیت اجتماعی و شناخت انسان از خود و خدا در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند.
امام سجاد (علیهالسلام) در دورانی زندگی میکرد که حکومت اموی بیشتر ابزارهای تبلیغ و هدایت جامعه را در اختیار داشت و انحرافهای فکری و اخلاقی گسترش یافته بود. در چنین فضایی، امام دعا را به وسیلهای برای آموزش و بیدارسازی مردم تبدیل کرد. او از طریق مناجات، دلها را به سوی خدا بازمیگرداند، انسان را با ضعفها و نیازهایش آشنا میکرد و روح بندگی و مسئولیتپذیری را در جامعه زنده نگه میداشت.
به همین دلیل، صحیفه سجادیه را «زبور آل محمد» نیز نامیدهاند؛ زیرا سرشار از معارف بلند الهی و تربیتی است.
دعای عرفه و یادآوری نعمتهای خدا
در دعای عرفه، امام سجاد (علیهالسلام) زندگی انسان را از آغاز آفرینش تا رسیدن به ایمان مرور میکند و پیوسته نعمتهای خدا را به یاد او میآورد.
بخشی از این دعا چنین است: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَرْغَبُ إِلَيْكَ، وَأَشْهَدُ بِالرُّبُوبِيَّةِ لَكَ، مُقِرًّا بِأَنَّكَ رَبِّي، وَأَنَّ إِلَيْكَ مَرَدِّي، ابْتَدَأْتَنِي بِنِعْمَتِكَ قَبْلَ أَنْ أَكُونَ شَيْئًا مَذْكُورًا... خدایا، به سوی تو روی آوردهام و به پروردگاری تو گواهی میدهم. اقرار میکنم که تو پروردگار منی و بازگشتم به سوی توست. پیش از آنکه چیزی قابل یاد شدن باشم، نعمت خود را بر من آغاز کردی...»
سپس امام از مراحل مختلف زندگی انسان سخن میگوید: آفرینش از خاک، انتقال از نسلی به نسل دیگر، قرار گرفتن در رحم مادر، حفاظت در کودکی، روزی دادن، تربیت کردن و در نهایت هدایت به سوی ایمان و شناخت خدا.
این مضمون با آیات قرآن هماهنگ است: «إِن تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا ۗ إِنَّ اللَّهَ لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ؛ اگر نعمتهای خدا را بشمارید، هرگز نمیتوانید آنها را به شماره آورید؛ همانا خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است.»
و نیز: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ هَلْ مِنْ خَالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ يَرْزُقُكُم مِّنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ ۚ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّىٰ تُؤْفَكُونَ؛ ای مردم، نعمت خدا را بر خود به یاد آورید. آیا جز خدا آفرینندهای هست که شما را از آسمان و زمین روزی دهد؟ هیچ معبودی جز او نیست؛ پس چگونه از حق رویگردان میشوید؟»
و همچنین: «لَئِن شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ؛ اگر شکر کنید، حتماً نعمت شما را افزون میکنم.»
امام سجاد (علیهالسلام) با این دعا به انسان میآموزد که همه زندگیاش غرق در نعمت خداست و باید این نعمتها را در راه شناخت خدا، شکرگزاری و اطاعت او به کار گیرد.
۲. رساله حقوق؛ منشوری برای زندگی
یکی دیگر از آثار بزرگ امام سجاد (علیهالسلام)، «رساله حقوق» است. این نوشته از مهمترین متون اسلامی درباره حقوق و وظایف انسان به شمار میآید و تصویری جامع از روابط انسانی ارائه میدهد.
امام در آغاز رساله میفرماید: «اعْلَمْ رَحِمَكَ اللَّهُ أَنَّ لِلَّهِ عَلَيْكَ حُقُوقًا مُحِيطَةً بِكَ فِي كُلِّ حَرَكَةٍ تَحَرَّكْتَهَا، أَوْ سَكَنَةٍ سَكَنْتَهَا، أَوْ مَنْزِلَةٍ نَزَلْتَهَا، أَوْ جَارِحَةٍ قَلَّبْتَهَا، أَوْ آلَةٍ تَصَرَّفْتَ بِهَا... بدان، خدا تو را رحمت کند، که خداوند بر تو حقوقی فراگیر قرار داده است؛ در هر حرکتی که انجام میدهی، هر سکونی که داری، هر جایگاهی که در آن قرار میگیری، هر عضوی که به کار میبری و هر ابزاری که از آن استفاده میکنی...»
سپس میفرماید: «وَأَكْبَرُ حُقُوقِ اللَّهِ عَلَيْكَ مَا أَوْجَبَهُ لِنَفْسِهِ تَبَارَكَ وَتَعَالَى مِنْ حَقِّهِ الَّذِي هُوَ أَصْلُ الْحُقُوقِ وَمِنْهُ تَفَرَّعَ؛ بزرگترین حق خدا بر تو، همان حقی است که برای خود واجب کرده و آن ریشه همه حقوق و سرچشمه آنهاست.»
پس از آن، امام حقوق گوناگون را بیان میکند: حق خدا: بندگی، اخلاص و اطاعت؛ حق نفس: حفظ شخصیت، پاکی و دوری از گناه؛ حق اعضای بدن: استفاده درست از چشم، گوش، زبان، دست و پا؛ حق پدر و مادر: احترام، نیکی و قدردانی؛ حق فرزند: تربیت، آموزش و هدایت؛ حق همسر: رفتار شایسته و رعایت حقوق متقابل؛ حق همسایه: حفظ حرمت، کمک و خوشرفتاری؛ حق دوست: وفاداری و خیرخواهی؛ حق معلم و شاگرد: احترام، یادگیری و آموزش درست؛ حق حاکم و مردم: انجام وظیفه، عدالت و خیرخواهی و حق همه افراد جامعه: رعایت انصاف، کرامت و حقوق انسانی.
رساله حقوق نشان میدهد که از نگاه امام سجاد (علیهالسلام)، جامعه سالم تنها با قانون ظاهری ساخته نمیشود؛ بلکه هنگامی شکل میگیرد که هر انسان حق خدا، حق خویش و حق دیگران را بشناسد و به آن پایبند باشد.
نقش این دو اثر در اصلاح جامعه
در دورانی که ظلم، ترس و انحراف بر جامعه سایه افکنده بود، امام سجاد (علیهالسلام) با صحیفه سجادیه دلها را به خدا پیوند داد و با رساله حقوق روابط انسانی را بر پایه عدالت و اخلاق سامان بخشید.
صحیفه سجادیه انسان را از درون میساخت و روح ایمان، توبه، امید و بندگی را در او زنده میکرد؛ و رساله حقوق به او میآموخت که چگونه با خدا، خانواده، همسایگان و همه مردم رفتار کند.
به این ترتیب، امام بدون در اختیار داشتن قدرت سیاسی، مدرسهای بزرگ برای تربیت انسان و اصلاح جامعه پدید آورد؛ مدرسهای که آثار آن در نسلهای بعد ادامه یافت و زمینه شکوفایی علمی و فرهنگی عصر امام باقر و امام صادق (علیهماالسلام) را فراهم ساخت.
عبادت و اخلاق امام سجاد (ع)
۱. عبادت؛ پیوند همیشگی با خدا
امام زینالعابدین (علیهالسلام) به عبادت فراوان، خشوع و ترس از خدا شناخته میشد. امام صادق (علیهالسلام) درباره او فرمود: «كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ (عليه السلام) شَدِيدَ الِاجْتِهَادِ فِي الْعِبَادَةِ، نَهَارُهُ صَائِمٌ، وَلَيْلُهُ قَائِمٌ... علی بن الحسین در عبادت بسیار کوشا بود؛ روزها روزه میگرفت و شبها به نماز و عبادت میایستاد.»
با وجود این همه عبادت، هرگز به اعمال خود مغرور نمیشد. هنگامی که نوشتههایی درباره عبادت امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) را میخواند، با فروتنی میفرمود: «مَنْ يَقْوَى عَلَى عِبَادَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ؟ چه کسی توان عبادت علی بن ابیطالب را دارد؟»
این سخن نشان میدهد که امام، عبادت را وسیله خودستایی نمیدانست، بلکه آن را راهی برای نزدیک شدن به خدا و پرورش روح میشمرد.
۲. گذشت و مهربانی
یکی از برجستهترین ویژگیهای امام سجاد (علیهالسلام)، گذشت و مهربانی او بود.
روزی خدمتکاری غذایی داغ را با شتاب میآورد. ظرف از دست او افتاد و بر سر یکی از فرزندان امام فرود آمد و کودک جان باخت. خدمتکار از ترس و اضطراب میلرزید، اما امام به او فرمود: « تو آزادی؛ زیرا این کار را از روی عمد انجام ندادی.»
سپس به رسیدگی و دفن فرزندش پرداخت.
در ماجرایی دیگر، امام چند بار غلام خود را صدا زد. غلام عمداً پاسخ نداد و بار سوم جواب داد. امام پرسید: «پسرم، مگر صدای مرا نشنیدی؟» غلام گفت: «شنیدم.» امام فرمود: «پس چرا پاسخ ندادی؟» غلام گفت: «از شما احساس امنیت میکردم.» امام فرمود: «سپاس خدای را که بردهام را از من در امان قرار داده است.»
او به جای خشمگین شدن، از اینکه اطرافیانش از او نمیترسند و احساس امنیت میکنند، خدا را شکر کرد.
۳. حلم و بردباری در برابر دشمنان
بردباری امام حتی نسبت به کسانی که به او توهین میکردند نیز شگفتانگیز بود.
روزی مردی از بستگانش سخنان تندی به او گفت و دشنامش داد. امام سکوت کرد. پس از رفتن آن مرد، به همراه یارانش به خانه او رفت و در راه این آیه را میخواند: «وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ؛ و آنان که خشم خود را فرو میبرند و از مردم در میگذرند، و خدا نیکوکاران را دوست دارد.»
وقتی آن مرد بیرون آمد، گمان کرد امام برای انتقام آمده است. اما امام فرمود: «برادر من، اگر آنچه گفتی در من هست، از خدا آمرزش میخواهم، و اگر در من نیست، خدا تو را بیامرزد.»
آن مرد تحت تأثیر این رفتار قرار گرفت، پیشانی امام را بوسید و گفت: «آنچه درباره تو گفتم، در تو نبود و من خود به آن سزاوارترم.»
۴. رفتار با دشمن دیرینه
هشام بن اسماعیل، حاکم مدینه، سالها امام سجاد (علیهالسلام) را آزرده بود. پس از برکناری او، مردم فرصت یافتند از او انتقام بگیرند. هشام بیش از همه از واکنش امام میترسید.
اما امام نه تنها آسیبی به او نرساند، بلکه به یارانش دستور داد کسی متعرض او نشود. سپس برایش پیام فرستاد که اگر از نظر مالی در تنگناست، ما آماده کمک به تو هستیم.
هشام با دیدن این بزرگواری گفت: «اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ؛ خدا بهتر میداند که رسالت خود را در کجا قرار دهد.»
نتایج مدیریت امام سجاد (ع)
۱. حفظ خط امامت
امام سجاد (علیهالسلام) در زمانی که حکومت اموی میکوشید اهلبیت را از صحنه حذف کند، با صبر و حکمت، خط امامت را حفظ کرد، یاران آگاه تربیت نمود و امام محمد باقر (علیهالسلام) را برای ادامه این مسیر آماده ساخت.
۲. حفظ نهضت حسینی
حکومت اموی تلاش میکرد قیام امام حسین (علیهالسلام) را شورشی علیه حکومت معرفی کند، اما امام سجاد (علیهالسلام) با خطبهها، گریهها، دعاها و روشنگریهای خود، حقیقت عاشورا را زنده نگه داشت و نشان داد که این نهضت برای احیای اسلام، مبارزه با ظلم و حفظ ارزشهای الهی بوده است.
۳. پایهگذاری مدرسه علمی اهلبیت
امام با تربیت شاگردان، نشر معارف، تدوین صحیفه سجادیه و رساله حقوق و آماده کردن امام باقر (علیهالسلام)، زمینه شکوفایی بزرگ علمی عصر امام باقر و امام صادق (علیهماالسلام) را فراهم کرد.
۴. فرو ریختن مشروعیت حکومت اموی
سیره عملی امام، که سرشار از عبادت، رحمت، عدالت و احسان بود، تضاد آشکاری با رفتار حاکمان اموی داشت. خطبههای او در کوفه و شام و نیز رفتار اخلاقیاش، بسیاری از مردم را بیدار کرد و نشان داد که مشروعیت واقعی بر پایه حق و عدالت است، نه بر زور و قدرت.
بر اساس این نوشتار، مدیریت امام سجاد (علیهالسلام) پس از کربلا یک برنامه عمیق و بلندمدت برای حفظ اسلام، پاسداری از امامت و بازسازی جامعه بود. او با شناخت دقیق شرایط، انتخاب روش مناسب، تربیت انسانها، گسترش آگاهی، زنده نگه داشتن پیام عاشورا و تأکید بر اخلاق و حقوق انسانی، توانست در یکی از سختترین دورههای تاریخ اسلام، مسیر هدایت و اصلاح را ادامه دهد و زمینهساز تحولات بزرگ علمی و فرهنگی در نسلهای بعد شود.


نظر شما