twitter share facebook share ۱۴۰۴ بهمن ۰۸ 25
هر تلاش آمریکا یا اسرائیل برای جا دادن لبنان در حوزه نفوذ اسرائیل، از سوی رقبای اسرائیل به‌منزله یک چالش تلقی خواهد شد؛ به‌ویژه از آن‌رو که لبنان امتداد راهبردی سوریه است و ثبات سوریه برای آنکارا و ریاض حیاتی است

در روزهای اخیر گزارش‌هایی منتشر شده که نشان می‌دهد «سازوکار» موسوم به کمیته پنج‌جانبه‌ای که درباره اجرای توافق آتش‌بس سال ۲۰۲۴ میان لبنان و اسرائیل گفت‌وگو می‌کند، عملاً در حالت انجماد قرار گرفته است. بخشی از این وضعیت ممکن است به این دلیل باشد که نماینده آمریکا در لبنان، مورگان اورتگاس، اخیراً رابطه خود با آنتون سحناوی، بانکدار لبنانی، را علنی کرده و این موضوع پرسش‌هایی درباره تعارض منافع احتمالی ایجاد کرده است. اورتگاس پیشبرنده اصلی این سازوکار بود و تا زمانی که وضعیت او روشن نشود، احتمالاً پیشرفتی در کار نخواهد بود.

با این حال، این تنها دلیل ــ و حتی دلیل اصلی ــ بن‌بست نیست. قرار است سازوکار درباره چند موضوع مرتبط با اجرای توافق آتش‌بس گفت‌وگو کند؛ از جمله عقب‌نشینی اسرائیل از جنوب لبنان در بازه‌ای «که نباید بیش از ۶۰ روز طول بکشد»، اجرای قطعنامه ۱۷۰۱ (و به‌طور ضمنی قطعنامه ۱۵۵۹) که تأکید می‌کنند تنها دولت لبنان حق در اختیار داشتن سلاح را دارد، و مذاکرات غیرمستقیم میان لبنان و اسرائیل «با هدف حل‌وفصل نقاط اختلاف باقی‌مانده در امتداد خط آبی، مطابق با قطعنامه ۱۷۰۱ شورای امنیت».

از نگاه لبنان، سه اولویت وجود دارد: خروج اسرائیل، تعیین مرزها ــ که احتمالاً شامل ترتیبات امنیتی با اسرائیل خواهد بود ــ و آزادی زندانیان لبنانی در بند اسرائیل. اما اسرائیل و ایالات متحده برنامه‌های دیگری دارند. هدف اصلی آن‌ها سوق دادن لبنان به سمت نوعی عادی‌سازی روابط با اسرائیل است و یکی از ابزارهایشان برای این کار، ایجاد یک منطقه اقتصادی در نوار مرزی است؛ ایده‌ای که اصلاً بخشی از توافق آتش‌بس نوامبر ۲۰۲۴ نبود. این طرح را نماینده دیگر آمریکا، تام باراک، در سپتامبر مطرح کرد. استدلال او این بود که چنین منطقه‌ای با ایجاد انگیزه برای عادی‌سازی روابط و آوردن «رونق اقتصادی برای همه»، جایگزین شبکه‌های حمایتی حزب‌الله می‌شود و سلاح‌های آن را بی دلیل و غیرموجه جلوه می‌دهد.

دولت لبنان قاطعانه با چنین طرح‌هایی مخالف است. بیروت می‌داند که این کار نه‌تنها کشور را دچار شکاف می‌کند، بلکه می‌تواند واکنش‌های تلافی‌جویانه منطقه‌ای را نیز برانگیزد. لبنان همچنان به ابتکار صلح عربی سال ۲۰۰۲ پایبند است؛ ابتکاری که در ازای عقب‌نشینی اسرائیل از همه سرزمین‌های عربی اشغال‌شده در سال ۱۹۶۷ و پذیرش تشکیل دولت فلسطینی در کرانه باختری، غزه و بیت‌المقدس شرقی، صلح را پیشنهاد می‌کند. اما نه ایالات متحده و نه اسرائیل هیچ علاقه‌ای به خواسته‌های لبنان ندارند. هدف مشترک آن‌ها واداشتن لبنان به پذیرش صلحی پرخطر از طریق فشار و زور است.

بنا بر گزارش‌های تأییدنشده در بیروت، قرار است این منطقه‌ اقتصادی توسط یک شورای مدنی اداره شود که نمایندگانی از اسرائیل هم در آن حضور داشته باشند. این به اسرائیل حق اظهارنظر و نفوذ در آنچه در ناحیه مرزی لبنان رخ می‌دهد می‌دهد؛ به عبارت دیگر، اسرائیل می‌تواند در مورد بخشی از خاک حاکمیتی لبنان تصمیم بگیرد یا به احتمال زیاد تصمیم‌های خود را تحمیل کند.

در برابر این گزینه‌های بد، لبنانی‌ها چه می‌توانند بکنند؟ نخست باید به اطراف خود نگاه کنند. با توجه به عقب‌نشینی نسبی ایالات متحده، خاورمیانه امروز تحت تأثیر رقابت میان قدرت‌های اصلی منطقه‌ای ــ اسرائیل، ترکیه، عربستان سعودی و ایران، با وجود عقب‌گردهایش در دو سال گذشته ــ شکل می‌گیرد؛ رقابتی برای پر کردن خلأ قدرت. نظم سیاسی منطقه به بازی‌ای تبدیل شده که تا حد زیادی از ایدئولوژی خالی است و عمدتاً بر محاسبات قدرت استوار است؛ جایی که هر کشور بسته به شرایط می‌تواند هم رقیب باشد و هم متحد، اما همه در یک چیز مشترکند: جلوگیری از ظهور یک هژمون منطقه‌ای (جز خودشان). در چنین فضایی، بازیگران می‌کوشند حوزه‌های نفوذی را تثبیت کنند که در آن‌ها آزادانه عمل کنند و دسترسی رقبایشان را مسدود سازند.

تنها اخیراً شاهد نمونه‌های بارزی از این «بازی جدید کشور‌ها» در سه کشور یمن، سوریه و ایران بوده‌ایم. در یمن، در آغاز سال، عربستان سعودی نگرانی خود را از شراکت میان امارات متحده عربی و اسرائیل با ورود به اقدام نظامی نشان داد. ریاض جلوی تصرف استان‌های حضرموت و المهره توسط شورای انتقالی جنوب (STC) مورد حمایت امارات را که به‌دنبال استقلال جنوب یمن است، گرفت. در ذهن سعودی‌ها، این تصرف احتمالاً با به‌رسمیت‌شناختن سومالی‌لند توسط اسرائیل در ۲۶ دسامبر پیوند داشت. ریاض این را تلاش دو رقیب برای تحکیم جای پای خود در اطراف تنگه باب‌المندب می‌دید؛ گذرگاه حیاتی عربستان به خلیج عدن و دریای عرب. تصرف این دو استان همچنین دسترسی زمینی عربستان به دریا را قطع می‌کرد.

اگرچه تمرکز اصلی اسرائیل در یمن بر انصارالله (حوثی‌ها) و پیوندشان با ایران بوده، اما شکست شریک اماراتی‌اش نمی‌تواند برای اسرائیلی‌ها خوشایند بوده باشد. اسرائیل به‌دنبال حضور در سومالی‌لند است، زیرا باب‌المندب گذرگاهی به بندر ایلات در دریای سرخ نیز هست و دسترسی به این منطقه، به اسرائیل امکان می‌دهد توانمندی‌های نظامی و اطلاعاتی برای رصد تحرکات حوثی‌ها و ایران به‌دست آورد، حتی اگر پایگاه دائمی ایجاد نکند. ایران و حوثی‌ها نیز در شاخ آفریقا، از جمله با الشباب در سومالی، روابطی برقرار کرده‌اند. بنابراین، شاهد گسترش رقابت‌های خاورمیانه‌ای به پیرامون منطقه، یعنی شرق آفریقا هستیم و از همین رو، ناکامی‌های امارات در یمن برای اسرائیل اهمیت دارد.

در سوریه، توافق ترکیه و عربستان بر سر ضرورت تثبیت یک دولت یکپارچه سوری، زمانی تقویت شد که ارتش این کشور نیروهای دموکراتیک سوریه به رهبری کردها را وادار کرد به آن‌سوی رود فرات عقب‌نشینی کنند. این اتفاق شکستی برای تمایل اسرائیل به تجزیه سوریه بود. اصرار اسرائیل بر «حمایت» از دروزی‌های سوریه نمونه‌ای از این هدف بود، اما این گیدئون ساعر، وزیر خارجه اسرائیل، بود که صریح‌تر از همه این نگاه را بیان کرد. او کمتر از یک سال پیش علناً از یک نظام فدرالی در سوریه حمایت کرد؛ نظامی که در آن اقلیت‌های قومی و مذهبی در مناطق خودمختار زندگی کنند تا از خود محافظت کنند. منتقدان، این موضع را احیای رؤیای قدیمی اسرائیل برای تکه‌تکه‌کردن کشورهای عربی به‌منظور تأمین امنیت بیشتر خود دانستند. چند ماه پیش از آن نیز ساعر به‌طور مشابه از اقلیت کرد در شمال‌شرق سوریه حمایت کرده و گفته بود: «آن‌ها ملتی بزرگ هستند، یکی از ملت‌های بزرگ بدون استقلال سیاسی. آن‌ها متحدان طبیعی ما هستند.»

ترکیه مدتی است به‌دلیل خشونت اسرائیل در غزه به‌شدت از این کشور انتقاد می‌کند. در اوت سال گذشته، هاکان فیدان، وزیر خارجه ترکیه، اعلام کرد آنکارا همه روابط تجاری با اسرائیل را قطع کرده و حریم هوایی خود را به روی هواپیماهای اسرائیلی بسته است. این تصمیم، اقدامی را که در مه ۲۰۲۴ برای قطع تجارت دوجانبه مستقیم گرفته شده بود، تأیید و تشدید کرد. اما ترک‌ها تنها نیستند. پس از بمباران دفتر حماس در قطر توسط اسرائیل در سپتامبر گذشته، ریاض نیز اسرائیل را یکی از اصلی‌ترین دشمنان منطقه‌ای خود دانست و این حمله را تلاشی برای تحمیل سلطه اسرائیل ــ به‌ویژه بر کشورهای خلیج فارس ــ تلقی کرد؛ آن هم پس از آن‌که اسرائیل با ایران وارد جنگی در ژوئن شد و ایالات متحده را به آن کشاند.

خیزش اخیر در ایران نیز از سوی قدرت‌های اصلی منطقه با همین عینک دیده شد. این‌که سعودی‌ها آمریکا را از حمله به ایران ــ آن‌گونه که دونالد ترامپ وعده داده بود ــ بازداشتند، بر دو پیش‌فرض استوار بود: نخست، این‌که بی‌ثباتی در ایران پیامدهای منفی برای ثبات منطقه و در نتیجه عربستان خواهد داشت؛ و دوم، احتمالاً این‌که فروپاشی ایران می‌تواند موازنه منطقه‌ای را به‌شدت به نفع اسرائیل تغییر دهد. این به آن معنا نیست که سعودی‌ها از سقوط رژیم ایران ناراحت شوند، اما در شرایط کنونی، ایران یک وزنه تعادل بالقوه در برابر اسرائیل است و ریاض نمی‌خواهد اسرائیل از فروپاشی ایران سود ببرد.

نکته دیگری هم وجود دارد. گزارش‌های مداومی از روابط اسرائیل با جدایی‌طلبان بلوچ در استان سیستان‌وبلوچستان ایران منتشر شده که می‌تواند هم برای ایران و هم برای پاکستان دردسرساز باشد. ادعاهایی مطرح شده مبنی بر این‌که اسرائیل پیش از خیزش اخیر، گروه‌هایی را در این استان مسلح کرده است؛ اتهامی که مقام‌های ایرانی نیز آن را مطرح کرده‌اند. هرچند این ادعاها تأیید نشده، اما از نگاه عربستان، تشدید شورش بلوچ‌ها در ایران می‌تواند پاکستان را نیز به خطر بیندازد؛ کشوری که شریک ریاض در «توافق دفاعی متقابل راهبردی» سپتامبر ۲۰۲۵ است؛ توافقی که با هدف تقویت همکاری‌های دفاعی و ایجاد پایه‌ای برای دفاع متقابل در صورت جنگ امضا شد.

مقام‌های لبنانی چه درس‌هایی می‌توانند از نمونه‌های یمن، سوریه و ایران بگیرند؟ هم‌سو شدن با اسرائیل، لبنان را به توپ فوتبال منطقه‌ای تبدیل خواهد کرد؛ چیزی که این کشور تاب آن را ندارد. هر تلاش آمریکا یا اسرائیل برای جا دادن لبنان در حوزه نفوذ اسرائیل، از سوی رقبای اسرائیل به‌منزله یک چالش تلقی خواهد شد؛ به‌ویژه از آن‌رو که لبنان امتداد راهبردی سوریه است و ثبات سوریه برای آنکارا و ریاض حیاتی است. لبنانی‌ها باید از این واقعیت برای ایجاد حاشیه مانور در برابر اسرائیل استفاده کنند، چرا که هم عربستان و هم ترکیه در واشنگتن نفوذ قابل توجهی دارند. البته این کار آسان نیست و احتمالاً باید با اقداماتی همراه شود که آمریکایی‌ها را راضی کند؛ از جمله پیشرفت ملموس در خلع سلاح حزب‌الله و تقویت حضور ارتش در جنوب صیدا.

لبنان همچنین باید تضمین کند که فرانسه و سازمان ملل متحد همچنان بازیگران فعال در سازوکار باقی بمانند و کنار زده نشوند تا آمریکا و اسرائیل انحصار آن را در دست نگیرند. توان هر دو محدود است، اما با جلوگیری از انحصار آمریکا و اسرائیل بر سازوکار، لبنان می‌تواند از افتادن در دام «صلح تحمیلی» بگریزد. این کار همچنین پایبندی بیروت به چارچوب سازمان ملل برای دیپلماسی در قبال لبنان و آمادگی این کشور برای اجرای قطعنامه‌های شورای امنیت، به‌ویژه ۱۵۵۹ و ۱۷۰۱، را دوباره تأیید می‌کند.

ضعف‌های لبنان، دیپلماسی منطقه‌ای فعال‌تری را نیز ایجاب می‌کند تا حامیانی برای مقابله با دستورکار آمریکا و اسرائیل بیابد. افزون بر ترکیه و عربستان، کشورهایی چون مصر، قطر و اردن ــ که همگی در واشنگتن اهرم‌های نفوذ قابل توجهی دارند ــ می‌توانند به لبنان در دور زدن فشار برای عادی‌سازی کمک کنند. اگر اسرائیل از این موضوع به‌عنوان بهانه‌ای برای از سرگیری بمباران گسترده‌تر استفاده کند، چنین کشورهایی متحدان ارزشمندی برای درخواست از دولت ترامپ جهت مهار اسرائیل خواهند بود.

حزب‌الله کار را برای دولت لبنان آسان نمی‌کند، چرا که از خلع سلاح سر باز زده است. از این رو، لبنان شاید ناچار شود گفت‌وگویی پایدارتر با ایران درباره سلاح‌های این حزب آغاز کند. پاسخ معمول به این پیشنهاد آن است که تهران هیچ علاقه‌ای به خلع سلاح حزب‌الله ندارد، زیرا نمی‌خواهد بدون دریافت امتیازی، یک کارت منطقه‌ای ارزشمند را از دست بدهد. شاید این درست باشد، اما یک تهاجم جدید اسرائیل نه‌تنها می‌تواند این کارت را از دست ایران خارج کند، بلکه ممکن است عملاً هرگونه راه گریزی را برای لبنان از فشار هماهنگ‌تر آمریکا و اسرائیل جهت کشاندنش به آغوش اسرائیل ناممکن سازد. ایران، به‌عنوان یک قدرت بزرگ منطقه‌ای، باید بپذیرد که همانند ترکیه و عربستان، در جلوگیری از وقوع چنین سناریویی منافع مشترکی دارد.

بی‌اعتنایی ایالات متحده و اسرائیل به حقوق بین‌الملل و حاکمیت کشورها باید هشداری جدی برای مقام‌های بیروت باشد. هیچ‌یک به‌دنبال صلح واقعی با لبنان نیستند؛ هدف آن‌ها سلطه‌جویی و تحمیل نوعی تسلیم، زیر پوشش صلح است.

منبع: بنیاد کارنگی



نظر شما