twitter share facebook share ۱۴۰۴ اسفند ۱۰ 76
آیا جمهوری اسلامی می‌تواند شوک اولیه را تحمل کرده و قدرت اداره کشور را حفظ کند یا خیر. اگر بتواند، جنگ احتمالاً طولانی‌تر، منطقه‌ای‌تر و غیرقابل پیش‌بینی‌تر خواهد شد و نتیجه ممکن است برخلاف انتظار طراحان آن باشد

در ۲۸ فوریه، پس از هفته‌ها حدس و گمان درباره رویارویی قریب‌الوقوع و در حالی که تلاش‌های دیپلماتیک برای جلوگیری از تشدید بحران ادامه داشت، ایالات متحده و اسرائیل حملات هماهنگ علیه ایران را آغاز کردند. در تهران و دیگر مناطق کشور انفجارهایی گزارش شد و بیانیه‌های آمریکا و اسرائیل نشان داد که یک کمپین نظامی پایدار و احتمالاً چند روزه در حال آغاز است. زمان‌بندی این حملات، که با وجود کانال‌های دیپلماتیک فعال و بدون هیچ حادثهٔ تحریک‌آمیز قبلی انجام شد، نشان می‌دهد که واشنگتن و تل‌آویو به این نتیجه رسیده‌اند که شرایط استراتژیک برای اقدام نظامی به شکل منحصر به فردی مناسب است و پنجرهٔ فرصتی ایجاد شده که نمی‌خواهند از دست بدهند.

بیانیه‌های رئیس‌جمهور آمریکا، دونالد ترامپ، و نخست‌وزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، نیز این برداشت را تأیید می‌کند. هرچند در زبان رسمی، حملات به عنوان دفاع از خود و حذف تهدیدات قریب‌الوقوع مطرح شد، اما اظهارات آنها هدف بزرگ‌تری را نشان می‌دهد: از بین بردن خطر وجودی رژیم جمهوری اسلامی ایران. اشاره به حمایت از مردم ایران، فروپاشی دستگاه امنیتی و ایجاد تغییر سیاسی، نشان می‌دهد که هدف عملیات فقط تضعیف توان نظامی نیست بلکه بازسازی نظم سیاسی ایران نیز مدنظر است. بنابراین پیام‌رسانی رسمی و الگوهای هدف‌گیری اولیه نشان می‌دهند که این کمپین فاز ابتدایی جنگی است که منطق آن تغییر رژیم است.

الگوی اولیه جنگ

حتی در این مرحلهٔ ابتدایی، الگوی حملات نشان می‌دهد که آمریکا و اسرائیل چگونه جنگ را درک می‌کنند. شواهد موجود نشان می‌دهد که این عملیات یک اقدام محدود تنبیهی نیست، بلکه هدف آن تضعیف سریع ظرفیت حکومتی و نظامی ایران و ایجاد شرایط برای فشار مستمر در مراحل بعدی است.

ویژگی قابل توجه موج اول حملات، تمرکز بر سران و نهادهای کلیدی است. گزارش‌ها حاکی از حمله به مکان‌های مرتبط با رهبری سیاسی و نظامی و نهادهای امنیتی تهران است. زمان‌بندی حملات نیز با این تفسیر همخوانی دارد: برخلاف حملات قبلی که در شب انجام می‌شد، این بار حملات در طول روز و آغاز هفته کاری ایرانیان انجام شد، زمانی که سازمان‌های اداری و نظامی فعال بودند. هدف احتمالاً فشرده کردن زمان واکنش ایران و ایجاد سردرگمی در سطوح بالای فرماندهی در لحظات اولیه جنگ بوده است.

این الگوی هدف‌گیری با پیام سیاسی همراه با حملات نیز همسو است. اظهارات آمریکا و اسرائیل، هدف حملات را تنها خنثی کردن تهدیدات نظامی نمی‌دانند، بلکه به دنبال از بین بردن خطر سیستماتیک رژیم ایران هستند. به عبارت دیگر، طراحی عملیاتی به دنبال ایجاد شوک سیاسی همزمان با تضعیف توان نظامی است.

تمرکز بر دفاع هوایی و موشکی

حملات در جنوب ایران، از جمله علیه پایگاه‌های سپاه پاسداران نشان می‌دهد که هدف دیگری نیز دنبال می‌شود: تضعیف دفاع هوایی و آماده‌سازی مسیرهای عملیاتی برای مراحل بعدی جنگ. تمرکز اولیه بر این اهداف نشان می‌دهد که این فاز، فاز آماده‌سازی است و هنوز فاز نهایی جنگ آغاز نشده.

تمرکز دیگر، بر زیرساخت موشکی ایران است. منابع اسرائیلی گزارش داده‌اند که موشک‌اندازها از اهداف اولیه بوده‌اند تا توان ایران برای تلافی سریع محدود شود. موفقیت در این زمینه باعث می‌شود که ایران نتواند فشار مداوم بیاورد و تعادل درگیری به نفع آمریکا و اسرائیل تغییر کند.

همزمان، عملیات غیرنظامی و سایبری نیز در کنار حملات هوایی انجام شده است، مانند اخلال در رسانه‌های رسمی و سیستم‌های ارتباطی ایران. این اقدامات باعث ایجاد سردرگمی، اختلال در هماهنگی و شکل دادن به ادراکات داخلی می‌شوند و نشان می‌دهد که جنگ به شکل سیستمی و چندبعدی طراحی شده است.

واکنش ایران

واکنش اولیه تهران نشان می‌دهد که ایران جنگ را به شکل متفاوتی می‌بیند. ایران به دنبال غلبه فوری نظامی یا تلافی قاطع نیست، بلکه استراتژی آن تحمل، مدیریت و حفظ رژیم است. هدف ایران ایجاد هزینه برای دشمن و جلوگیری از شکست سریع است.

فعالیت موشکی ایران تاکنون متعادل بوده است. حملات موشکی به اسرائیل و پایگاه‌های آمریکا انجام شده، اما شدت آنها کنترل شده است تا ذخیره موشکی برای ادامه فشار در طول زمان حفظ شود. ایران با این روش می‌خواهد عدم قطعیت مستمر ایجاد کند و از تحریک واکنش شدید آمریکا جلوگیری نماید.

در داخل کشور نیز اقدامات امنیتی فوری انجام شده است. بسیج در شهرها، ایجاد تدابیر امنیتی و تشویق مردم به ترک شهرها، نشان می‌دهد که ایران ثبات داخلی را اولویت اول می‌داند. این تغییر در مقایسه با جنگ دوازده‌روزه قبلی قابل توجه است، زیرا ایران انتظار دارد حملات پایدار باشد و می‌خواهد اعتراضات داخلی را کنترل کند.

بُعد منطقه‌ای و ژئوپولیتیک

از همان ساعات اولیه، جنگ نشانه‌هایی از گسترش به فراتر از ایران و اسرائیل داشته است. حملات به پایگاه‌های آمریکایی در خلیج فارس نشان می‌دهد که ایران حضور منطقه‌ای آمریکا را بخشی از میدان نبرد می‌داند. با این حال، تمرکز ایران بر پایگاه‌های آمریکایی است و زیرساخت‌های کشور میزبان هدف قرار نگرفته‌اند تا دیگر کشورهای منطقه به آمریکا نزدیک نشوند.

همچنین فعال شدن گروه‌های وابسته به ایران، مانند گروه‌های عراقی و حوثی‌ها در دریای سرخ، نشان می‌دهد که گسترش جنگ بدون مشارکت رسمی دولت‌ها در حال وقوع است. این موضوع کنترل تشدید درگیری را دشوار و احتمال طولانی شدن جنگ را افزایش می‌دهد.

نتیجه‌گیری

در ساعات اولیه، قضاوت قطعی زود است. با این حال، مسیر اولیه جنگ نشان می‌دهد که آمریکا و اسرائیل به دنبال فلج سیاسی سریع و تغییر رژیم در ایران هستند، در حالی که ایران به دنبال جلوگیری از پیروزی قاطع، حفظ ثبات داخلی و افزایش تدریجی هزینه‌ها برای دشمن است.

سؤال اصلی این است که آیا جمهوری اسلامی می‌تواند شوک اولیه را تحمل کرده و قدرت اداره کشور را حفظ کند یا خیر. اگر بتواند، جنگ احتمالاً طولانی‌تر، منطقه‌ای‌تر و غیرقابل پیش‌بینی‌تر خواهد شد و نتیجه ممکن است برخلاف انتظار طراحان آن باشد. روزهای آینده تعیین‌کننده خواهند بود که این درگیری یک کمپین کوتاه برای فروپاشی رژیم باشد یا آغاز یک مبارزه طولانی که نظم خاورمیانه را بازتعریف می‌کند.

منبع: irananalytica



نظر شما