twitter share facebook share ۱۴۰۵ خرداد ۱۰ 21
جمهوری اسلامی، با وجود همه مشکلات و ناکارآمدی‌هایش، بسیار مقاوم‌تر از آن چیزی است که سناریوهای مبتنی بر فروپاشی سریع آن تصور می‌کنند. برای کسانی که به دنبال یک اهرم داخلی برای سرنگونی حکومت هستند، پرونده کردها یک استثنا نیست؛ بلکه خودِ الگو است.

در هفته‌های نخست جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، اتفاقی غیرعادی در نمایشگاه‌های خودروی اربیل در حال رخ دادن بود. گزارش‌ها حاکی از آن بود که نمایندگان گروه‌های کرد ایرانی به‌طور عمده خودروهای شاسی‌بلند خریداری می‌کردند. نیروهایی از اروپا، استرالیا و کانادا فراخوانده می‌شدند و رفت‌وآمد در مناطق مرزی افزایش یافته بود. به گفته چندین منبع، به برخی از این گروه‌ها گفته شده بود که به محض دریافت چراغ سبز از سوی آمریکا و اسرائیل، ظرف ۷۲ ساعت آماده آغاز عملیات باشند.

طرح مورد نظر از الگویی آشنا پیروی می‌کرد: حملات هوایی از بالا و شورش مسلحانه از پایین. بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، در دیدار پیش از جنگ خود با دونالد ترامپ در واشنگتن، حدود یک ساعت از جلسه را صرف متقاعد کردن او کرد که گروه‌های کرد ایرانی مستقر در شمال عراق می‌توانند به فروپاشی حکومت ایران کمک کنند. ترامپ نیز با این ایده موافقت نمود. حمایت مالی محدودی از سوی آمریکا برای آماده‌سازی عملیات در نظر گرفته شد و وعده ارسال حجم بیشتری از تسلیحات نیز داده شد.

انتظار برخی از این گروه‌ها این بود که همزمان با سرکوب نیروهای امنیتی ایران توسط جنگنده‌های آمریکا و اسرائیل، آنها وارد شهرهای کردنشین غرب ایران شوند و پیشروی‌شان جرقه یک قیام گسترده مردمی در سراسر کشور را بزند. اما هیچ‌یک از این اتفاقات رخ نداد. تنها یک هفته پس از آغاز جنگ، ترامپ طرح را لغو کرد و جبهه کردی هرگز شکل نگرفت.

شکست این طرح، یکی از روشن‌ترین نمونه‌ها از محدودیت فشار خارجی بر ایران و همچنین میزان تاب‌آوری جمهوری اسلامی را آشکار کرد.

طرحی که از ابتدا محکوم به شکست بود

طرح استفاده از گروه‌های کرد ایرانی از همان ابتدا یک ضعف اساسی داشت: بسیاری از بازیگران منطقه‌ای که اجرای آن به همکاری آنها وابسته بود، اساساً تمایلی به آن نداشتند.

گزارش‌های منتشرشده در اوایل سال ۲۰۲۶ نشان می‌داد که مقام‌های آمریکایی همکاری با گروه‌های مسلح کرد ایرانی را به عنوان بخشی از راهبرد فشار بر تهران بررسی کرده‌اند. اما هم ترکیه و هم دولت اقلیم کردستان عراق از پیامدهای تقویت این گروه‌ها نگران بودند.

آنکارا گروه‌هایی مانند پژاک را تهدیدی جدایی‌طلبانه می‌دانست. مقام‌های اقلیم کردستان عراق نیز بیم داشتند که حمایت آشکار از عملیات فرامرزی علیه ایران، واکنش تلافی‌جویانه تهران را در پی داشته باشد. علاوه بر این، بسیاری از تحلیلگران و مقام‌های سابق آمریکایی تردید داشتند که گروه‌های پراکنده کرد بتوانند واقعاً جرقه یک قیام سراسری در ایران را بزنند.

حذف پژاک از این طرح خود نکته مهمی بود. ترکیه این گروه را به دلیل ارتباط نزدیک با پ‌ک‌ک تهدیدی مستقیم برای امنیت ملی خود می‌داند. از سوی دیگر، پژاک در میان گروه‌های کرد ایرانی باتجربه‌ترین نیروی نظامی محسوب می‌شود و سال‌ها تجربه عملیاتی در شبکه‌های مسلح کردی عراق و سوریه دارد.

اما حضور پژاک احتمالاً مخالفت فوری ترکیه را در پی داشت و حذف آن نیز محدودیت‌های راهبرد کلی را آشکار کرد. بسیاری از کارشناسان معتقد بودند که سایر گروه‌های کرد ایرانی فاقد توان نظامی و نفوذ سیاسی لازم برای بی‌ثبات کردن جدی حکومت ایران هستند.

در همین زمان، لحن واشنگتن نیز تغییر کرد. پس از چند روز گمانه‌زنی درباره نقش احتمالی کردها در جنگ، ترامپ ناگهان از این ایده فاصله گرفت.

او در ۸ مارس، در گفت‌وگو با خبرنگاران در هواپیمای ریاست‌جمهوری، اعلام کرد که نمی‌خواهد نیروهای کرد وارد ایران شوند و گفت: «اوضاع همین حالا هم به اندازه کافی پیچیده است.» او همچنین اظهار داشت که نمی‌خواهد کردها «کشته یا زخمی شوند.»

این عقب‌نشینی بازتاب مخالفت‌های فزاینده منطقه‌ای، به‌ویژه از سوی ترکیه بود؛ کشوری که هرگونه تقویت گروه‌های مسلح کرد در نزدیکی مرزهایش را تهدیدی مستقیم علیه امنیت خود تلقی می‌کرد.

اقلیم کردستان عراق نیز علاقه‌ای به تبدیل شدن به پایگاه عملیات علیه ایران نداشت. دلیل آن روشن بود. این منطقه روابط اقتصادی، سیاسی و امنیتی گسترده‌ای با تهران دارد و ایران بارها نشان داده است که در صورت احساس تهدید، آماده حمله به اهدافی در داخل اقلیم است.

در نتیجه، رهبران کرد عراق حاضر نبودند بهای کشیده شدن به یک جنگ گسترده‌تر را بپردازند.

خودداری حساب‌شده کردها

بنابراین شکست این طرح فقط نتیجه مخالفت تهران نبود؛ بلکه در آنکارا و اربیل نیز متوقف شد.

با این حال، عامل مهم‌تر شاید تردید خود گروه‌های کرد ایرانی بود. آنها خود را نیروهای نیابتی آماده فعال شدن نمی‌دانستند.

ریوار عبدانان، سخنگوی پژاک، در مصاحبه‌هایی طی جنگ تأکید کرد که این گروه هیچ‌گونه کمک مالی یا تسلیحاتی از آمریکا و اسرائیل دریافت نکرده است.

اما نکته مهم‌تر توضیح او درباره دلیل این موضع بود. عبدانان گفت تجربه کردهای سوریه ــ که پس از همکاری گسترده با آمریکا در نبرد علیه داعش، با نگرانی از رها شدن توسط واشنگتن مواجه شدند ــ موجب شده است بسیاری از گروه‌های کرد ایرانی نسبت به نزدیکی بیش از حد به آمریکا بدبین باشند.

به گفته او، پژاک قصد ندارد به ابزاری برای پیشبرد اهداف آمریکا یا اسرائیل تبدیل شود.

رهبران دیگر کرد نیز مواضعی مشابه داشتند. رضا کعبی، از رهبران حزب کومله زحمتکشان کردستان ایران، تأکید کرد که گروه‌های کرد تنها زمانی می‌توانند وارد جنگ شوند که اطمینان یابند یک قیام سراسری علیه حکومت ایران در جریان است.

از دید او، بدون مشارکت گسترده مردم ایران، دخالت مسلحانه کردها با حمایت خارجی تنها به انزوا، سرکوب شدید و شکست راهبردی منجر می‌شد.

مصطفی مولودی، جانشین دبیرکل حزب دموکرات کردستان ایران، نیز ادعاهای ترامپ درباره انتقال سلاح را رد کرد. او گفت مرز ایران و عراق به شدت نظامی شده و انجام چنین عملیاتی تقریباً غیرممکن است.

مولودی هشدار داد که چنین اتهاماتی می‌تواند بهانه‌ای برای حملات بیشتر ایران به گروه‌های کرد فراهم کند. او همچنین تأکید کرد که جنبش سیاسی در ایران و کردستان ماهیتی مدنی و سیاسی دارد، نه نظامی. به باور او، مردم ایران بیش از سلاح، به حمایت سیاسی و دیپلماتیک جامعه جهانی نیاز دارند.

خاطره تلخ اعتماد به قدرت‌های بزرگ

این مواضع ریشه در تجربه تاریخی مشترکی داشت که در میان بسیاری از جریان‌های سیاسی کرد وجود دارد.

کردها بارها شاهد بوده‌اند که حمایت قدرت‌های بزرگ دائمی نیست. از عراق در دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۹۰ گرفته تا سوریه در سال‌های اخیر، بارها دوره‌هایی از همکاری با قدرت‌های خارجی به تغییر ناگهانی سیاست‌ها و رها شدن متحدان کرد انجامیده است.

به همین دلیل، بسیاری از گروه‌های کرد به شدت نسبت به تکیه بر بازیگران خارجی بدبین شده‌اند.

این بدبینی در جریان جنگ نیز آشکار بود. برخی از رهبران جناح کمونیست کومله علناً هشدار دادند که جنبش کردی نباید سرنوشت خود را به برنامه‌های منطقه‌ای واشنگتن گره بزند. آنها تأکید می‌کردند که تجربه چندین دهه نشان داده است حمایت خارجی می‌تواند به سرعت و با تغییر محاسبات سیاسی پایان یابد.

جبهه‌ای پراکنده و ناهماهنگ

حتی اگر رهبران کرد تمایل بیشتری به مشارکت داشتند، باز هم مشکل بزرگ دیگری وجود داشت: نبود وحدت.

سیاست کردهای ایران به شدت چندپاره است و احزاب مختلف دارای ایدئولوژی‌ها، پایگاه‌های اجتماعی و روابط خارجی متفاوتی هستند.

در روزهای منتهی به جنگ، پنج گروه کرد ائتلافی به نام «نیروهای سیاسی کردستان ایران» تشکیل دادند که شامل حزب دموکرات کردستان ایران، پژاک، شاخه اصلی کومله، حزب آزادی کردستان (PAK) و سازمان خبات بود.

حزب کومله به رهبری عبدالله مهتدی ابتدا از پیوستن به این ائتلاف خودداری کرد و سپس ده روز بعد موضع خود را تغییر داد.

این ائتلاف روی کاغذ وجود داشت، اما در عمل انسجام چندانی نداشت. برخی گروه‌ها اساساً به کارآمدی مبارزه مسلحانه تردید داشتند و برخی دیگر مشارکت خود را به شروطی مانند ایجاد منطقه پرواز ممنوع در کردستان ایران، حمایت هوایی مستمر آمریکا و تضمین‌های مشخص واشنگتن مشروط کرده بودند؛ تضمین‌هایی که هرگز ارائه نشد.

واقعیت نظامی نیز روشن بود. با کنار گذاشته شدن پژاک تحت فشار ترکیه، ائتلاف، مهم‌ترین نیروی رزمی خود را از دست داده بود. آنچه باقی مانده بود بیشتر یک جبهه سیاسی بود تا نیرویی که بتواند جبهه دوم مؤثری علیه سپاه پاسداران باز کند.

واکنش سریع ایران

ایران نیز منتظر نماند.

سپاه پاسداران در همان روزهای نخست جنگ، حملات پیشگیرانه موشکی و پهپادی علیه مواضع گروه‌های کرد در شمال عراق انجام داد و پایگاه‌های مرتبط با کومله و دیگر گروه‌ها را هدف قرار داد.

فرماندهی قرارگاه حمزه سیدالشهدا اعلام کرد که «یک محموله بزرگ سلاح و مهمات آمریکایی» را در نزدیکی بانه توقیف کرده و هشدار داد که علیه «گروه‌های ضدانقلاب و تروریستی وابسته به آمریکا و رژیم صهیونیستی» اقدامات بیشتری انجام خواهد داد.

روز بعد نیز موج دوم حملات موشکی علیه مواضع کومله صورت گرفت.

صرف‌نظر از درستی یا نادرستی ادعای کشف سلاح ــ که گروه‌های کرد آن را کاملاً رد کردند ــ نتیجه عملی روشن بود: گروه‌های کرد پیش از آنکه بتوانند اقدام هماهنگی انجام دهند، در موضع دفاعی قرار گرفتند و آزادی عمل خود را از دست دادند.

استفاده از تهدید خارجی برای ایجاد وحدت داخلی

مقام‌های ایرانی همزمان روایت آشنای خود را تقویت کردند: اینکه قدرت‌های خارجی در تلاش‌اند از شکاف‌های قومی برای بی‌ثبات کردن کشور استفاده کنند.

این راهبرد سابقه‌ای طولانی دارد و اغلب می‌تواند تهدید خارجی را به عاملی برای تقویت همبستگی ملی تبدیل کند.

یکی از واقعیت‌هایی که اغلب نادیده گرفته می‌شود این است که فشار خارجی گاهی نتیجه‌ای معکوس ایجاد می‌کند. بسیاری از ایرانیان، حتی کسانی که شدیداً با جمهوری اسلامی مخالف‌اند، در برابر احتمال تجزیه کشور یا شورش‌های مورد حمایت قدرت‌های خارجی واکنش ملی‌گرایانه نشان می‌دهند.

گذار از اعتراض سیاسی به شورش مسلحانه یا همکاری با یک مداخله نظامی خارجی، در ایران از حمایت گسترده برخوردار نیست.

نمونه کردها در این زمینه بسیار آموزنده است. نارضایتی‌های آنها واقعی و دیرینه است؛ از سرکوب سیاسی و فرهنگی گرفته تا محرومیت اقتصادی. اما بسیاری از رهبران کرد، از جمله خالد عزیزی، سخنگوی حزب دموکرات کردستان ایران، بارها تأکید کرده‌اند که مسئله کردها باید در چارچوب ایران حل شود، نه از طریق جدایی‌طلبی یا مداخله خارجی.

آنها خواهان حقوق سیاسی، به رسمیت شناخته شدن هویت خود و اصلاحات دموکراتیک در داخل ایران هستند، نه تجزیه کشور.

حکومت ایران نیز این واقعیت را درک کرده و از آن بهره برد. با معرفی بسیج احتمالی کردها به عنوان «تروریسم هدایت‌شده از خارج»، تهران توانست این روایت را تقویت کند که جمهوری اسلامی در حال دفاع از حاکمیت ملی ایران در برابر مداخله خارجی است.

به این ترتیب، سناریویی که قرار بود حکومت را تضعیف کند، در عمل می‌توانست به تقویت آن بینجامد.

سوءبرداشت از تنوع قومی ایران

شکست طرح کردی در نهایت تنها شکست یک برنامه خاص نبود، بلکه نشانه سوءبرداشت بزرگ‌تری درباره ایران بود.

سال‌هاست که برخی تحلیلگران و سیاستگذاران درباره آسیب‌پذیری ایران به دلیل ترکیب چندقومیتی آن بحث می‌کنند. ایران کشوری است که در آن فارس‌ها، کردها، آذری‌ها، عرب‌ها، بلوچ‌ها و دیگر گروه‌ها هر یک مطالبات و نارضایتی‌های خاص خود را دارند.

اما فرضی که بارها تکرار شده و بارها نیز ناکام مانده این است که می‌توان این شکاف‌ها را از بیرون فعال کرد و به فروپاشی سیاسی کشور رسید.

ماجرای کردهای ایران در بهار ۲۰۲۶ جدیدترین آزمون این فرضیه بود و به همان دلایلی شکست خورد که نمونه‌های پیشین شکست خورده بودند: اپوزیسیون پراکنده، محدودیت‌های ژئوپلیتیکی منطقه، دستگاه حکومتی‌ای که هم توان سرکوب دارد و هم توان مدیریت روایت‌ها، و مردمی که مخالفت با حکومت را الزاماً معادل حمایت از شورش‌های مسلحانه مورد حمایت خارجی نمی‌دانند.

جبهه کردی هرگز شکل نگرفت، زیرا اساساً نمی‌توانست شکل بگیرد. گروه‌ها متحد نبودند، کشورهای منطقه مخالف بودند، توانمندترین بازیگر از معادله کنار گذاشته شده بود و خود کردها نیز حاضر نبودند بر اساس دستور و منافع دیگران وارد میدان شوند.

تهران نیز به سرعت، هم از نظر نظامی و هم تبلیغاتی، احتمال شکل‌گیری چنین جبهه‌ای را مهار کرد و به درستی روی این واقعیت حساب باز نمود که حس ملی‌گرایی بخش مهمی از کار را برایش انجام خواهد داد.

درس اصلی این ماجرا آن است که جمهوری اسلامی، با وجود همه مشکلات، تناقض‌ها و ناکارآمدی‌هایش، بسیار مقاوم‌تر از آن چیزی است که سناریوهای مبتنی بر فروپاشی سریع آن تصور می‌کنند. برای کسانی که به دنبال یک اهرم داخلی قاطع برای سرنگونی حکومت هستند، پرونده کردها یک استثنا نیست؛ بلکه خودِ الگو است.

منبع: مجله

مطلب مرتبط: چرا کردها وارد جنگ نشدند


نظر شما