twitter share facebook share ۱۴۰۴ بهمن ۱۹ 38
ریشهٔ این بحران به «چشم‌انداز ۲۰۳۰» بازمی‌گردد؛ اگر پادشاهی سعودی بخواهد به اهداف تعیین‌شده از سوی محمد بن سلمان برسد، ناچار است سلطهٔ امارات بر حوزه‌هایی چون مالی، گردشگری و تجارت را به چالش بکشد.

شکاف میان عربستان سعودی و امارات متحدهٔ عربی حالا برای همهٔ دنیا آشکار شده است. تنش‌ها از سال گذشته، زمانی که این دو پادشاهی خلیج فارس بر سر یمن با یکدیگر دچار اختلاف شدند، رو به افزایش بود؛ اما دشمنیِ نهفته در ژانویه علناً سر باز کرد، وقتی رسانه‌های سعودی، امارات را متهم کردند که در سراسر شمال آفریقا و شاخ آفریقا «در تلاش برای بی‌ثبات سازی» است و در سطح منطقه نقش «دست‌نشاندهٔ اسرائیل» را بازی می‌کند. امارات در مقابل، از چنین موضع‌گیری‌های علنی پرهیز کرده است، اما این اختلافات تازه فقط نوک کوه یخ است.

ریاض و ابوظبی درگیر یک رقابت راهبردی گسترده‌تر شده‌اند؛ رقابتی بر سر مسائل اقتصادی، سیاسی و امنیتی. آنچه زمانی یک رقابت دوستانه بود، حالا به دشمنی تبدیل شده است. ریشهٔ این بحران به «چشم‌انداز ۲۰۳۰» بازمی‌گردد؛ برنامهٔ بلندپروازانهٔ عربستان برای آینده‌اش. اگر پادشاهی سعودی بخواهد به اهداف تعیین‌شده از سوی رهبر بالفعل خود، محمد بن سلمان (MBS)، برسد، ناچار است سلطهٔ امارات بر حوزه‌هایی چون مالی، گردشگری و تجارت را به چالش بکشد. هیچ‌یک از دو دولت این تنش را علناً به رسمیت نشناخته‌اند، اما هر دو کاملاً از آن آگاه‌اند؛ چراکه امارات خود چند دهه پیش دقیقاً همین کار را کرد و بحرین را به‌عنوان بازیگر اصلی تجاری خلیج فارس کنار زد.

احتمالاً این شکاف به جنگ مستقیم میان عربستان و امارات، یا حتی اقدام نظامی محدودتری مثل محاصره، منجر نخواهد شد. اما ریاض و ابوظبی هم در داخل درگیر یک جنگ اقتصادی‌اند و هم در خارج، در چندین میدان، نبردهای نیابتی دارند. این کشمکش‌ها طی دههٔ آینده شکل‌دهندهٔ منطقه خواهد بود: از نحوهٔ تعامل آن‌ها با قدرت‌های غربی در حوزهٔ امنیت گرفته تا رقابت برای جذب سرمایهٔ بخش خصوصی و شیوهٔ ورودشان به درگیری‌های جاری یا در شُرف وقوع منطقه‌ای.

رقابتی داغ

در سال ۲۰۱۵، زمانی که محمد بن سلمان به مقام جانشین ولیعهدی رسید و عملاً اهرم‌های قدرت در دولت سعودی را به دست گرفت، ریاض و ابوظبی در قبال بزرگ‌ترین مسائل خاورمیانه کاملاً همسو بودند. رابطهٔ بن سلمان و محمد بن زاید خوب بود؛ امارات از کارزار نظامی عربستان علیه حوثی‌ها در یمن پشتیبانی کرد؛ هر دو کشور حامی سیاست «فشار حداکثری» دونالد ترامپ علیه ایران بودند. در سال ۲۰۱۷ نیز با هم قطر را تحریم کردند تا دوحه را وادار کنند از ایران فاصله بگیرد، شبکهٔ الجزیره را تعطیل کند و حمایت خود از اخوان‌المسلمین—جنبشی صدساله و فراملی با قرائتی از اسلام سیاسی که برخی دولت‌های خلیج فارس آن را تهدیدآمیز می‌دانند—را متوقف سازد.

اما ظرف چند سال، این دستور کار مشترک نشانه‌های فرسایش را نشان داد. دو کشور محاصرهٔ قطر را کنار گذاشتند، با وجود آنکه حمایت دوحه از اخوان‌المسلمین و روابطش با ایران تغییر معناداری نکرده بود. از سوی دیگر، کارزار فشار حداکثری دولت ترامپ هم نتوانست تهران را به تغییر رفتار وادار کند.

در پی این ناکامی‌ها، و از حدود سال ۲۰۲۱، عربستان مسیرش را از امارات جدا کرد. ریاض شروع به گرم کردن روابط با ایران، قطر و ترکیه کرد و تا سال ۲۰۲۳ به یک آشتی رسمی با تهران رسید. حتی مقام‌های ارشد سعودی مدعی شدند که امارات سال‌ها پیش عربستان را به محاصرهٔ قطر کشانده بود.

این چرخش سیاست عربستان از بازنگری در راه تحقق اهداف داخلی‌اش ناشی می‌شد. محمد بن سلمان در ابتدا سیاست خارجی تهاجمی‌ای را در پیش گرفت که تمرکزش مقابله با کشورها و جریان‌های مرتبط با اسلام سیاسی بود. اما به‌تدریج دریافت که این رویکرد هدف اصلی‌اش—یعنی تحقق چشم‌انداز ۲۰۳۰—را پیش نمی‌برد؛ برنامه‌ای که قرار است وابستگی عربستان به نفت را کاهش دهد و این کشور را به قطب مالی، تجاری و گردشگری بدل کند. اجرای این برنامه به میلیاردها دلار سرمایه‌گذاری خارجی نیاز دارد و چنین سرمایه‌ای بدون ثبات و آرامش به دست نمی‌آید.

از همین رو، عربستان روابط خود را با دشمنان سابقش بهبود می‌بخشد؛ نه به این دلیل که نگاهش به آن‌ها عوض شده، بلکه چون حالا معتقد است سازش، راهبرد بهتری است. درگیری در خاورمیانه یا اطراف دریای سرخ می‌تواند مسیرهای تجاری را مختل کند یا سرمایه‌گذاران خارجی را بترساند. در مقابل، امارات همچنان به همان اولویت‌هایی پایبند مانده که در دههٔ گذشته سیاست خارجی‌اش را شکل داده‌اند: حفظ قدرت منطقه‌ای و جهانی مبتنی بر توان اقتصادی، تجاری و سرمایه‌گذاری داخلی، و جلوگیری از گسترش اسلام سیاسی.

امروز عربستان و امارات بر سر اسرائیل، سودان، سوریه و یمن اختلاف نظر دارند. در اغلب این پرونده‌ها، عربستان ثبات را در اولویت می‌گذارد—تا زمانی که تهدید مستقیمی متوجه پادشاهی نباشد—در حالی که امارات معمولاً تمرکزش جلوگیری از قدرت‌گیری اسلام‌گرایان است. در سودان، که بدترین بحران انسانی جهان را تجربه می‌کند، ریاض از ارتش سودان حمایت کرده (نیرویی که امارات آن را دارای پیوندهای اسلام‌گرایانه می‌داند)، و امارات—هرچند انکار می‌کند—به رقیب آن، نیروهای پشتیبانی سریع، پول و سلاح رسانده است.

در سوریه، عربستان پذیرفته میلیاردها دلار در بازسازی کشور سرمایه‌گذاری کند، چون رهبر جدید سوریه (که پیشینهٔ جهادی دارد) را بهترین شانس برای ثبات می‌بیند. اما امارات کمک چندانی نکرده، زیرا نسبت به توانایی رئیس‌جمهور جدید برای تثبیت قدرت و فاصله گرفتن از ریشه‌های اسلام‌گرایانه‌اش بدبین است. دربارهٔ اسرائیل هم، امارات به‌طور آرام روابط تجاری و امنیتی خود را گسترش داده، در حالی که عربستان بدون وجود مسیری روشن به‌سوی تشکیل دولت فلسطینی، از عادی‌سازی روابط خودداری می‌کند.

این تنش‌های منطقه‌ای در اواخر ۲۰۲۵ در یمن به اوج رسید. پس از سال‌ها همکاری برای جنگ با حوثی‌ها، نیروهای مورد حمایت ریاض و ابوظبی وارد درگیری داخلی شدند. در دسامبر، یک گروه جدایی‌طلب یمنیِ مورد حمایت امارات، مناطقی را که در کنترل نیروهای وابسته به عربستان بود تصرف کرد. ریاض در پاسخ، محمولهٔ تسلیحاتی امارات را بمباران نمود و امارات نیز نیروهایش را به‌طور کامل از یمن خارج ساخت.

چشم‌انداز ۲۰۳۰

هر دو کشور علاقه‌مندند اختلافاتشان را در انظار عمومی کم‌اهمیت جلوه دهند تا سرمایه‌گذاران خارجی همچنان خلیج فارس را مکانی امن برای سرمایه‌گذاری بدانند. اما تنش میان عربستان و امارات به‌احتمال زیاد تشدید خواهد شد. آن‌ها به‌طور فزاینده‌ای برای جذب سرمایه رقابت می‌کنند. با توجه به حجم عظیم سرمایهٔ خارجی مورد نیاز عربستان برای تحقق چشم‌انداز ۲۰۳۰، موفقیت این کشور احتمالاً به بهای کاهش سلطهٔ امارات در حوزه‌هایی چون مالی، فناوری، گردشگری و لجستیک تمام می‌شود. بازارهای منطقه‌ای و جهانی احتمالاً توان پشتیبانی هم‌زمان از هر دو کشور در این مقیاس را ندارند.

رهبران امارات مصمم‌اند اجازه ندهند کشورشان سرنوشتی شبیه بحرین پیدا کند. بحرین در سال ۱۹۳۲ نخستین کشور منطقه بود که نفت کشف کرد، اما به‌دلیل ذخایر محدود، اقتصادش را متنوع ساخت. تا دههٔ ۱۹۷۰، این کشور قطب مالی، گردشگری، لجستیک و ذوب آلومینیوم منطقه بود. اما در اوایل دههٔ ۱۹۹۰، دبی و سپس ابوظبی مراکز مالی‌ای با مقررات سهل‌گیرانه‌تر و سرمایهٔ بیشتر ایجاد کردند. در دههٔ نخست قرن بیست‌ویکم، پروژه‌های عظیمی مانند نخل جمیرا و برج خلیفه جایگاه امارات را به‌عنوان مقصدی برای مهاجران و سرمایه‌گذاران تثبیت کرد. دولت امارات سپس در دههٔ ۲۰۱۰ این قدرت اقتصادی را به نفوذ جهانی تبدیل کرد. در سال ۱۹۷۱، سال تأسیس امارات، تولید ناخالص داخلی این کشور ۹۴۰ میلیون دلار و بحرین ۴۲۲ میلیون دلار بود. تا سال ۱۹۹۰، تولید ناخالص داخلی امارات به ۳۰۸ میلیارد دلار رسید، در حالی که بحرین تنها ۲۷ میلیارد دلار داشت.

امروز عربستان در حال پیروی از همین الگوست. اما در حالی که امارات دهه‌ها زمان صرف کرد تا در صنایع کلیدی از همسایه‌اش پیشی بگیرد، عربستان می‌کوشد این کار را در مدت‌زمانی بسیار کوتاه‌تر انجام دهد و از هر مزیتی که دارد بهره ببرد. بازار سعودی بزرگ‌ترین بازار منطقه است. ریاض برای کنار زدن امارات، از موانع غیرتعرفه‌ای و تعرفه‌ای استفاده می‌کند تا شرکت‌های اماراتی را از بازار داخلی خود بیرون براند. برای نمونه، کامیون‌های خارجی برای حمل محصولات کشاورزی و دام در داخل عربستان نیاز به مجوز ویژه دارند. در سال ۲۰۲۱، عربستان تعرفه‌های بالاتری بر کالاهای تولیدشده در «مناطق آزاد» اعمال کرد؛ مناطقی که مالکیت کامل شرکت‌ها را به خارجی‌ها می‌دهند و از مالیات‌های واردات و صادرات معاف‌اند. امارات بیش از ۴۰ منطقهٔ آزاد دارد و بزرگ‌ترین صادرکنندهٔ خلیج فارس است. در سال ۲۰۲۴، عربستان قراردادهای دولتی را تنها به شرکت‌هایی اعطا کرد که دفتر منطقه‌ای‌شان در داخل پادشاهی باشد؛ تصمیمی که بسیاری از شرکت‌های چندملیتی را وادار کرد دفاترشان را از امارات به عربستان منتقل کنند.

عربستان همچنین ظرفیت صنعتی و تولیدی بسیار بیشتری نسبت به امارات دارد و به‌شدت در استخراج داخلی سرمایه‌گذاری می‌کند؛ به‌ویژه به‌دلیل ذخایرش از فسفات، طلا، بوکسیت و عناصر نادر خاکی. مساحت این کشور ۲۷ برابر امارات است. ریاض حتی از اندازه، سرمایه و منابع انرژی‌اش برای ساخت مجتمع‌های عظیم تولیدی استفاده می‌کند؛ از جمله برای پشتیبانی از بزرگ‌ترین صنعت لبنیات خاورمیانه. افزون بر این، از گردشگری مذهبی و نفوذ ناشی از تولیت دو مکان مقدس اسلام—مکه و مدینه—بهره می‌برد و خود را رهبر بی‌بدیل جهان عرب و مسلمان می‌داند.

با این حال، جمعیت بیشتر عربستان شمشیری دولبه است. از یک‌سو فضای بیشتری برای رشد مصرف داخلی فراهم می‌کند و از سوی دیگر، جمعیت بسیار بیشتری برای تأمین معاش دارد. عربستان ۳۵ میلیون نفر جمعیت دارد که حدود ۲۰ میلیون نفرشان شهروند سعودی‌اند. امارات ۱۱ میلیون نفر جمعیت دارد، اما فقط کمی بیش از یک میلیون نفرشان اماراتی‌اند. همین کوچکی به امارات اجازه می‌دهد سریع‌تر خود را با تحولات تطبیق دهد، به‌ویژه در صنایع پرشتابی مانند هوش مصنوعی و زیست‌فناوری.

امارات مدت‌هاست مقصدی جذاب برای سرمایه و نیروی انسانی خارجی بوده است. این کشور در خدمات مالی، هوانوردی، بهداشت و گردشگری مزیت دارد و محدودیت‌های اجتماعی کمتری اعمال می‌کند؛ برای مثال، هم‌خانگی زوج‌های بدون ازدواج مجاز است. توان لجستیکی و تجاری امارات در منطقه بی‌رقیب است: در سال ۲۰۲۳، این کشور دو برابر عربستان کانتینر جابه‌جا کرد و دو برابر آن سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی جذب نمود. با چنین اقتصاد متنوعی، تنها حدود ۲۵ درصد تولید ناخالص داخلی امارات به نفت وابسته است؛ در حالی که این رقم در عربستان نزدیک به ۵۰ درصد است.

مشکل عربستان اینجاست که در مسیر تنوع‌بخشی اقتصادی، امارات حتی یک قدم هم عقب‌نشینی نمی‌کند. ابوظبی میلیاردها دلار هزینه می‌کند تا دقیقاً در همان بخش‌هایی رقابت کند که چشم‌انداز ۲۰۳۰ عربستان می‌خواهد تا پایان دهه بر آن‌ها مسلط شود؛ از جمله هوش مصنوعی، انرژی‌های تجدیدپذیر و لجستیک جهانی.

آشتی ممکن است؟

ریاض و ابوظبی هنوز می‌توانند با همکاری در برخی صنایع—مثلاً ایجاد قطب‌های مشترک فناوری و مراکز داده—تنش‌ها را کاهش دهند. همچنین می‌توانند، چه دوجانبه و چه با میانجی‌گری کشورهایی مانند بحرین یا عمان، بر سر نتایج مطلوب در مناطق بحرانی به توافق برسند و سپس برای رسیدن به آن اهداف با هم کار کنند.

اما به نظر می‌رسد احتمال تشدید تنش‌ها بیشتر است. در چنین شرایطی، ایالات متحده و اروپا باید مراقب باشند جانب یکی را نگیرند. موقعیت جغرافیایی عربستان و امارات به آن‌ها نفوذی نامتناسب بر بازارهای نفت و مسیرهای حیاتی تجارت می‌دهد و حفظ رضایت هر دو اهمیت دارد. اگر واشنگتن یا پایتخت‌های اروپایی به یکی تمایل نشان دهند، نفوذ و فرصت‌های سرمایه‌گذاری‌شان را نزد دیگری از دست خواهند داد. بدتر از آن، ممکن است ثبات منطقه را تضعیف کنند. اگر یکی از قدرت‌های خلیج فارس احساس کند جایگاهش در حال افول است، ممکن است به چین متمایل شود و امتیازاتی ویژه در حوزهٔ کشتیرانی، سرمایه‌گذاری یا استقرار نظامی به آن بدهد.

چهار رئیس‌جمهور اخیر آمریکا همگی وعده داده‌اند حضور خود در خاورمیانه را کاهش دهند، اما در عمل فعال باقی مانده‌اند. ترامپ و رهبران اروپایی باید میان دو کشور خلیج فارس موازنه ایجاد کنند. همچنین باید در نظر داشته باشند که ترمیم این شکاف شاید به تماس‌های شخصی‌تر نیاز داشته باشد. برخی ناظران می‌گویند در سال‌های آغازین ولیعهدی محمد بن سلمان، او تا حدی تحت حمایت محمد بن زاید بود؛ هرچند این ادعا احتمالاً اغراق‌آمیز است. با این حال، روابط آن دو زمانی خوب بود. امروز هر یک دیگری را به بی‌احترامی متهم می‌کند و حسادت‌های شخصی به رقابت گسترده‌تر دامن می‌زند. آشتی میان این دو رهبر می‌تواند گامی بزرگ در مسیر ثبات منطقه باشد.

منبع: فارین افرز



نظر شما