twitter share facebook share ۱۴۰۴ اسفند ۰۵ 56
اگر پنجمین کشورِ غنیِ جهان از نظر منابع طبیعی، قادر به تأمین آب و برق شهروندانش نیست، آیا اصرار بر برنامه‌ای هسته‌ای که نه بازدارندگی به ارمغان آورده و نه منفعتی غیرنظامی، عقلانی است؟

پس از دو دور مذاکرهٔ غیرمستقیم با ایالات متحده و در حالی که دور سوم برای روز پنج‌شنبه برنامه‌ریزی شده، ایران اکنون در آستانهٔ جنگ قرار گرفته است؛ چرا که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، تهدید کرده برای واداشتن رهبری ایران به امضای توافق هسته‌ای با او، از نیروی نظامی استفاده خواهد کرد. استقرار کم‌سابقهٔ یک ناوگان بزرگ از ناوهای هواپیمابر و ناوشکن‌ها در نزدیکی آب‌های جنوبی ایران، از نزدیک بودن یک درگیری حکایت دارد؛ درگیری‌ای که ممکن است حتی پیش از پایان ضرب‌الاجل ۱۰روزه‌ای که ترامپ در سخنرانی ۱۹ فوریه اعلام کرد، رخ دهد.

با توجه به سابقهٔ دو دهه مذاکرات فرسایشی، توافق‌های نیم‌بند و ضرب‌الاجل‌های از دست‌رفته، انتظار اینکه جمهوری اسلامی بتواند از برنامهٔ هسته‌ای عبور کند، واقع‌بینانه نیست. این پروژه چنان به‌شکلی غیرعقلانی از سوی نظام دینی تقدیس شده که متولیانش ظاهراً حاضرند فروپاشی کشور را نظاره کنند، اما از «حق غنی‌سازی» خود دست نکشند.

صرف‌نظر از اینکه پیش از پایان اولتیماتومی که در نشست افتتاحیهٔ «هیئت صلح» مطرح شد چه اتفاقی بیفتد، هزینه‌ای که مردم ایران بابت رؤیاپردازی‌های هسته‌ای رهبرانشان پرداخته‌اند، جبران‌ناپذیر است. آن‌ها زیر بار تحریم‌های خردکننده‌ای رفته‌اند که همهٔ جنبه‌های زندگی‌شان را تحت‌الشعاع قرار داده و کشور را به انزوایی مزمن کشانده است. در سال ۲۰۲۱، یکی از وزرای پیشین راه و شهرسازی گفت ایران طی ۱۶ سال به‌دلیل تحریم‌ها ۴۰۰ میلیارد دلار خسارت دیده است.

ناتوانی ایران در گشودن فصلی تازه

هر زمان فرصتی پیش آمده، ایرانیان کوشیده‌اند صدای جمعی خود را دوباره مطرح کنند و ترکیبِ مشکلات اقتصادی، اجتماعی و سیاسیِ حاکم بر زندگی امروزشان را پس بزنند. از ۲۸ دسامبر، اعتراضات سراسری علیه سقوط شدید ارزش پول ملی به قیامی گسترده علیه حکومت بدل شد و با سرکوبی خشن خاموش گردید؛ سرکوبی که بنا به گزارش‌ها جان هزاران نفر را گرفت و ردی از اندوه عمومی برجای گذاشت. آخر هفتهٔ گذشته نیز موج تازه‌ای از اعتراضات ضدحکومتی در چندین دانشگاه کشور شکل گرفت.

پیش از جنگ با اسرائیل و تشدید تنش‌ها با آمریکا، ایرانیان برای مدتی کوتاه از فشار تحریم‌ها نفسی تازه کرده بودند. توافق هسته‌ای ژوئیهٔ ۲۰۱۵، موسوم به برجام، تحریم‌های «اصلی» را برنچید، اما همهٔ تحریم‌های مرتبط با پروندهٔ هسته‌ای که از اوایل دههٔ ۲۰۰۰ اعمال شده بود را لغو کرد. این توافق باعث رشد یک‌بارهٔ ۱۳٫۸ درصدی تولید ناخالص داخلی، کاهش تورم به ارقام تک‌رقمی و افزایش تجارت با اتحادیهٔ اروپا تا رکورد ۲۰٫۶ میلیارد یورو در سال ۲۰۱۷ شد.

در مه ۲۰۱۸، ترامپ در نخستین دورهٔ ریاست‌جمهوری‌اش از برجام خارج شد و گفت به دنبال توافقی بهتر است. پس از سال‌ها کشمکش داخلی، مقام‌های تهران در دورهٔ دوم ترامپ پذیرفتند وارد مذاکرات تازه شوند. تابستان گذشته، اسرائیل کارزاری نظامی علیه ایران آغاز کرد که به گفتهٔ خود با هدف برچیدن برنامهٔ هسته‌ای ایران بود. حملات ۱۳ ژوئن، مذاکراتی را که قرار بود دو روز بعد میان مذاکره‌کنندگان ایران و آمریکا در مسقطِ عمان برگزار شود، پیشاپیش متوقف کرد و تلاشی نادر برای دیپلماسی را به بن‌بست کشاند.

رهبران جهان که پیش‌تر از مردم ایران حمایت لفظی کرده بودند، نظاره‌گر ماندند تا اسرائیل طی ۱۲ روز ۱۰۶۲ ایرانی را بکشد. ایرانیان به‌صورت زنده دیدند که جاه‌طلبی‌های هسته‌ای دولتشان نه‌تنها خطا بوده، بلکه فاجعه‌بار است. هرچند تشدید تنش از سوی اسرائیل بسیاری را غافلگیر کرد، اما در چارچوب جنگ نیابتیِ فزاینده میان دو دشمن دیرینه، غیرقابل تصور هم نبود. با فروپاشی حقوق بین‌الملل در جنگ غزه و تحریکات تهران، رویارویی شاید اجتناب‌ناپذیر شده بود.

اما شگفت‌آورترین صحنه پس از درگیری‌های تابستان گذشته، اصرار بی‌تغییر ایران بر پروژهٔ هسته‌ای و ناتوانی‌اش در گشودن فصلی تازه بود. و امروز، کشور ۹۰ میلیونی ایران بار دیگر بر لبهٔ تجربه‌ای تازه از مداخلهٔ نظامی ایستاده است.

ادبیات کلیشه‌ای دربارهٔ «برنامهٔ هسته‌ای صلح‌آمیز» همچنان از سوی دولت و نهادهای انتصابی شنیده می‌شود؛ گویی در این ماه‌ها هیچ اتفاقی نیفتاده است. نمایندگان تندرو، امامان جمعه و اینفلوئنسرهای وابسته به دولت، با قیاسی نادرست، سانتریفیوژها را معادل غرور ملی جا می‌زنند؛ انگار تنها چارچوبِ ممکن برای تعریف استقلال ایران، لنز هسته‌ای است.

برآورد می‌شود ایران بیش از ۵۰۰ میلیارد دلار برای ساخت نیروگاه‌هایی هزینه کرده باشد که در عملیات «چکش نیمه‌شب» نیروی هوایی و دریایی آمریکا نابود شدند. هزاران سانتریفیوژی که سال‌ها با هزینه‌های گزاف ساخته شده بودند، در حدود ۳۰ دقیقه از میان رفتند.

فراتر از این هزینه‌های قابل‌محاسبه، مردم ایران دهه‌ها تحریم‌های طاقت‌فرسا را تجربه کرده‌اند که به‌تدریج تشدید شده و کشوری با بالاترین شاخص توسعهٔ انسانی در جنوب آسیا را به مطرودی جهانی بدل کرده است. این نمایش ناخوشایندِ رنج غیرنظامیان، بهای واقعی برنامهٔ هسته‌ای ایران بوده است.

از افزایش روزانهٔ قیمت مواد غذایی به‌سبب کاهش ارزش پول ملیِ ناشی از تحریم‌ها، تا دسترسی نداشتن به فناوری‌های پایه خارج از بازار سیاه، و کمبود داروهای سرطان و انسولین؛ زندگی میلیون‌ها ایرانی ــ حتی با وجود خو گرفتن به خودکفایی اجباری ــ سالها گروگان پروژه‌ای شده‌ که نه مقصدش روشن است و نه سودی برای زندگی آن‌ها دارد. این درحالی است که دولت به‌ندرت هزینه‌ای پرداخته است.

تصویرسازی از ایران به‌عنوان یک تهدید، سال‌هاست هراس‌افکنی دربارهٔ کشور را در رسانه‌ها و صنعت سرگرمی جهان عادی کرده است. پیامدهای این روند، هزاران ایرانیِ بااستعداد را از فرصت‌های آموزشی و حرفه‌ای محروم کرد، تحرک بین‌المللی کسانی را که می‌توانستند عامل تغییر در داخل باشند محدود ساخت و بر طردشدگی ملتی افزود که پویاترین جامعهٔ مدنی منطقه را در دل خود پرورانده است.

امروز، ایرانیان انتظار یک گفتمان ملی تازه را دارند. پس از دیدن ویرانی‌های جنگ و نهایت انزوایی که حتی روسیه و چین هم به یاری‌اش نیامدند، ایران باید بپذیرد که مواد شکافت‌پذیر و راکتورهای آب‌سنگین دیگر به سودش کار نمی‌کنند. مذاکره برای ناممکن‌ها به بهای فرسودگی شهروندان، خیالی خطرناک است.

آنچه ایران نیاز دارد، درنگ و بازاندیشی دربارهٔ آمیزه‌ای از خطاهای محاسباتی است که به فاجعهٔ جنگ انجامید. باید مقاومت در برابر ادغام در اقتصاد و نظم جهانی را کنار بگذارد. باید تصمیم بگیرد آیا مسیری آکنده از بی‌قطعیتی دائمی، دیپلماسی‌های مقطعی، گسست با طرف‌های گفت‌وگو و دورهای بی‌پایان چانه‌زنی بر سر آنچه پذیرفته یا رد شده، می‌تواند سرنوشت کشوری را تعریف کند که بسیار بیش از این‌ها برای عرضه دارد یا نه.

ایران باید بیندیشد آیا بهره‌برداری از ناوگان هوایی فرسوده در ۲۰ سال آینده شدنی است؛ آن هم وقتی کمتر از ۲۰۰ هواپیمای مسافربری دارد و با بحران زیرساخت دست‌وپنجه نرم می‌کند. خاموشی‌های برق تابستان گذشته روزانه ۲۵۰ میلیون دلار به کسب‌وکارها و خانوارها خسارت زد و کارشناسان سازمان ملل، وضعیت خشکسالی و بارش کشور را «ورشکستگی آبی» توصیف کرده‌اند.

اگر پنجمین کشورِ غنیِ جهان از نظر منابع طبیعی، قادر به تأمین آب و برق شهروندانش نیست، آیا اصرار بر برنامه‌ای هسته‌ای که نه بازدارندگی به ارمغان آورده و نه منفعتی غیرنظامی، عقلانی است؟ سال‌ها گفته می‌شد مهم‌ترین سود پروژهٔ هسته‌ای، بازداشتنِ تجاوز خارجی است. آنچه در عمل رخ داد، دعوت به جنگ و آشکار شدن ضعف دفاعی ایران بود.

تسلط بر انرژی هسته‌ای برای کشوری جنگ‌زده که به بازسازی نیاز دارد تا توان بالقوه‌اش را آزاد کند، روابط مالی‌اش با جهان را به حالت عادی بازگرداند و زیرساخت‌های بیمار خود را ترمیم کند، به‌هیچ‌وجه اولویت معقولی نیست. نه در سال ۱۹۷۹ باید اولویت می‌بود، و نه در ۱۹۵۳، زمانی که دوایت آیزنهاور ایران را با طرح «اتم برای صلح» آشنا کرد.

منبع: ips journal



نظر شما