twitter share facebook share ۱۴۰۵ اردیبهشت ۲۹ 80
خطر فقط ازسرگیری جنگ نیست؛ بلکه این است که دور تازه جنگ، همه طرف‌ها را دوباره با همان بحران حل‌نشده روبه‌رو کند، اما این بار با محدودیت‌های کمتر و میدان نبردی بسیار گسترده‌تر.

گفته می‌شود که در جریان سفر اخیر محسن رضا نقوی، وزیر کشور پاکستان، به تهران، او حامل پیام تازه‌ای از سوی آمریکا بود؛ پیامی با هدف یافتن زمینه مشترک برای رسیدن به توافقی دیپلماتیک با جمهوری اسلامی.

اما در تهران، این ابتکار بیشتر از آنکه نشانه‌ای از نزدیک بودن یک توافق سیاسی تلقی شود، به‌عنوان تلاش برای مهار وضعیتی دیده می‌شود که روزبه‌روز بیشتر به سمت درگیری دوباره پیش می‌رود.

در روزهای اخیر، رسانه‌های ایرانی بخش‌هایی از مطالبات ردوبدل‌شده میان دو طرف از طریق واسطه‌ها را منتشر کرده‌اند. هرچند جزئیات کامل هنوز روشن نیست، اما خطوط کلی نشان می‌دهد اختلاف‌ها عمیق و ساختاری است.

به نظر می‌رسد آمریکا تمرکز خود را بر ذخایر اورانیوم غنی‌شده ایران، محدود کردن زیرساخت هسته‌ای و اجرای تدریجی رفع تحریم‌ها گذاشته است. در مقابل، ایران هرگونه توافق را در چارچوب پایان کامل جنگ، دربرگرفتن لبنان، پرداخت غرامت و به رسمیت شناختن نقش ایران در تنگه هرمز تعریف می‌کند.

در همین حال، ابعاد نظامی و اقتصادی بحران همچنان حل‌نشده و بی‌ثبات باقی مانده‌اند. ایران هنوز محدودیت‌هایی بر عبور و مرور دریایی در تنگه هرمز اعمال می‌کند و آمریکا نیز محاصره دریایی ایران را ادامه داده است.

بازار نفت همچنان دچار نوسان شدید است و نگرانی‌ها درباره تأثیر بلندمدت بحران بر جریان انرژی جهان رو به افزایش است. سفر اخیر دونالد ترامپ به چین هم نتوانست گشایش محسوسی در کاهش تنش‌های ژئوپولیتیکی پیرامون این بحران ایجاد کند.

به همین دلیل، آتش‌بس کنونی بیش از آنکه مسیری برای رسیدن به توافقی پایدار باشد، شبیه وقفه‌ای موقت در درگیری‌ها به نظر می‌رسد. هرچند تبادل گسترده آتش متوقف شده، اما منطق اصلی تقابل تغییری نکرده است.

اکنون پرسش اصلی این نیست که آیا تنش‌ها دوباره اوج خواهند گرفت یا نه؛ بلکه این است که مرحله بعدی درگیری چگونه شکل خواهد گرفت، چه اهدافی را دنبال خواهد کرد و آیا دور تازه جنگ می‌تواند بن‌بست راهبردی‌ای را که در چهل روز نخست جنگ شکل گرفت، تغییر دهد یا خیر.

دو جهان کاملاً متفاوت

بزرگ‌ترین مانع رسیدن به راه‌حل دیپلماتیک، تفاوت بنیادین خواسته‌های دو طرف است.

خبرگزاری فارس، نزدیک به سپاه پاسداران، گزارشی منتشر کرده که آن را عناصر اصلی مطالبات جدید آمریکا توصیف می‌کند. در تهران، این گزارش به‌عنوان نشانه‌ای دیده شده که واشنگتن همچنان مذاکرات را از این زاویه می‌بیند که ایران باید پیامدهای جنگ را بپذیرد و عملاً تسلیم شود.

طبق گزارش فارس، خواسته‌های آمریکا شامل خارج کردن ذخایر اورانیوم غنی‌شده از ایران، محدودسازی شدید زیرساخت هسته‌ای، نپذیرفتن غرامت جنگی، آزادسازی فقط بخشی از دارایی‌های بلوکه‌شده ایران و جدا نگه داشتن پرونده‌های منطقه‌ای ـ به‌ویژه لبنان ـ از توافق میان تهران و واشنگتن است.

حتی اگر این گزارش موضع نهایی آمریکا نباشد، باز هم الگوی کلی سیاست دولت ترامپ را نشان می‌دهد: تمرکز فوری بر پرونده هسته‌ای و به تعویق انداختن مسائل منطقه‌ای.

اما موضع ایران تقریباً در جهت مخالف حرکت می‌کند. تهران موضوع هسته‌ای را نقطه آغاز توافق نمی‌بیند، بلکه آن را بخشی از چارچوبی گسترده‌تر برای پایان دادن به جنگ می‌داند.

گفته می‌شود خواسته‌های ایران شامل پایان جنگ در همه جبهه‌های منطقه‌ای، رفع تحریم‌ها، آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌شده، پرداخت غرامت و به رسمیت شناختن حاکمیت و نقش انحصاری ایران ـ همراه با عمان ـ در مدیریت تنگه هرمز است.

به بیان دیگر، ایران تلاش می‌کند اهرم‌هایی را که در طول جنگ به دست آورده ـ به‌ویژه در تنگه هرمز و از طریق پیوند دادن جبهه‌های منطقه‌ای ـ به پایه یک نظم جدید منطقه‌ای تبدیل کند.

اینجاست که دو موضع به‌طور ساختاری با هم ناسازگار می‌شوند.

آمریکا ظاهراً به‌دنبال بازگرداندن نسخه‌ای قابل‌کنترل از نظم پیش از جنگ است؛ نظمی که در آن برنامه هسته‌ای ایران محدود، نفوذ منطقه‌ای‌اش مهار و مسیرهای دریایی بدون دادن نقش رسمی به تهران در مدیریت تنگه هرمز بازگشایی شوند.

اما ایران دقیقاً می‌خواهد مانع همین سناریو شود. از نگاه تهران، آتش‌بسی که فقط توازن قبلی را بازگرداند، به معنای پایان واقعی بحران نیست؛ بلکه صرفاً شرایط را برای دور بعدی درگیری بازتولید می‌کند.

پرونده لبنان این اختلاف را پیچیده‌تر کرده است.

از نگاه تهران، هر توافقی که فشار بر ایران را کاهش دهد اما حزب‌الله را در معرض تهدید باقی بگذارد، عملاً «وحدت جبهه‌ها» را از هم می‌پاشد و به اسرائیل اجازه می‌دهد شبکه منطقه‌ای ایران را مرحله‌به‌مرحله تضعیف کند.

به همین دلیل، مقام‌های ایرانی و رسانه‌های نزدیک به حکومت مدام تأکید می‌کنند که لبنان نمی‌تواند از معماری کلی آتش‌بس جدا شود.

اما برای آمریکا و اسرائیل، دقیقاً برعکس است. آن‌ها می‌خواهند پرونده‌های ایران، حزب‌الله، هرمز و برنامه هسته‌ای را جدا از هم نگه دارند تا بتوانند هر جا لازم دیدند، فشار را افزایش دهند. موضع تهران هم دقیقاً برای جلوگیری از همین انعطاف طراحی شده است.

این مسئله توضیح می‌دهد چرا کانال میانجی‌گری پاکستان همچنان فعال اما شکننده باقی مانده است.

اسلام‌آباد هنوز تلاش می‌کند مسیر گفت‌وگوهای غیرمستقیم را باز نگه دارد و کشورهایی مانند عربستان و مصر نیز از دیپلماسی حمایت کرده‌اند؛ عمدتاً چون جنگ دوباره، بلافاصله بازار انرژی و امنیت خلیج فارس را تحت تأثیر قرار خواهد داد.

اما حمایت از میانجی‌گری لزوماً به معنای توافق بر سر محتوا نیست. هرچه جزئیات مطالبات دو طرف بیشتر آشکار می‌شود، روشن‌تر می‌شود که اختلاف فقط بر سر شروط توافق نیست؛ بلکه بر سر معنای جنگ و نتیجه آن است.

هشدارهای علنی ترامپ هم این برداشت را تقویت کرده است.

او بارها گفته زمان برای ایران در حال تمام شدن است و تهران باید سریع‌تر شروط آمریکا را بپذیرد. در تهران، این سخنان بخشی از همان سیاست فشار و محاصره تلقی می‌شود.

اظهارات بنیامین نتانیاهو نیز اثر مشابهی داشته است. او گفته اسرائیل همچنان ایران را زیر نظر دارد و همزمان فشار بر لبنان را ادامه داده است؛ نشانه‌ای از اینکه اسرائیل آتش‌بس را توافقی جامع و الزام‌آور برای کل منطقه نمی‌داند.

در نتیجه، روندی که قرار بود تنش‌ها را کاهش دهد، حالا بیش از پیش این تصور را ایجاد کرده که دور تازه‌ای از درگیری محتمل‌تر شده است.

در تهران، فاصله رو‌به‌گسترش میان مواضع دو طرف، به‌عنوان نشانه‌ای دیده می‌شود که مذاکرات فعلی شاید در شرایط کنونی قادر به تولید توافقی پایدار نباشد.

تحولات اخیر ـ از تهدیدهای دوباره آمریکا و اسرائیل گرفته تا تداوم آماده‌سازی‌های نظامی آمریکا در منطقه ـ این نگرانی را تقویت کرده که مسیر دیپلماتیک به مرزهای خود نزدیک شده و شاید اکنون فقط برای آزمودن آخرین خطوط مصالحه پیش از بازگشت به تشدید تنش‌ها ادامه دارد.

آماده شدن برای جنگی متفاوت

بحث اصلی در تهران اکنون این است که اگر جنگ دوباره آغاز شود، چه شکلی خواهد داشت و چه تفاوتی با چهل روز نخست درگیری خواهد داشت.

در دور اول، جنگ به‌تدریج به جنگ فرسایشی تبدیل شد. ایران تلاش می‌کرد درگیری را طولانی کند، توان موشکی خود را حفظ نماید، به زیرساخت‌های آمریکا و انرژی خلیج فارس هزینه تحمیل کند و از تنگه هرمز به‌عنوان اهرم فشار استفاده نماید.

در مقابل، اسرائیل می‌خواست زمان جنگ را کوتاه کند و دامنه اهدافش را در داخل ایران، از زیرساخت‌ها و مراکز صنعتی گرفته تا نهادهای امنیت داخلی حکومت، گسترش دهد. 

این تفاوت در نگاه به زمان، هنوز هم مسئله‌ای محوری است.

برای ترامپ، زمان به‌تدریج به یک مشکل راهبردی تبدیل می‌شود. محاصره دریایی فشار بر ایران را افزایش داده، اما تهران را وادار به پذیرش شروط آمریکا نکرده است.

تنگه هرمز هنوز فقط به‌صورت محدود قابل استفاده است، بازار انرژی جهان همچنان شکننده باقی مانده و تلاش‌های میانجی‌گرانه پاکستان هم تاکنون نتوانسته شکاف میان دو طرف را پر کند.

هرچند کانال دیپلماتیک پاکستان هنوز فعال است، اما گزارش‌هایی مبنی بر بررسی گزینه‌های نظامی توسط ترامپ، این تصور را تقویت کرده که زمان دیپلماسی رو به پایان است.

ترامپ همچنین در ۱۸ مه ادعا کرد که به درخواست کشورهای عربی منطقه، حمله نظامی برنامه‌ریزی‌شده علیه ایران را به تعویق انداخته تا به دیپلماسی فرصت دیگری بدهد.

در هر صورت، به نظر می‌رسد او دیگر صبر چندانی برای روندی طولانی ندارد.

به همین دلیل، احتمال دارد مرحله بعدی بحران با یک عملیات کوتاه اما بسیار شدید تعریف شود.

از نگاه واشنگتن، چنین حمله‌ای می‌تواند چند هدف را همزمان دنبال کند: تشدید فشار ناشی از محاصره، تضعیف حکومت ایران از طریق ضربه به زیرساخت‌های انرژی و اقتصادی، جلوگیری از بازسازی توان نظامی ایران و ایجاد توازن مطلوب‌تر پیش از بازگشت به مذاکرات.

در این سناریو، هدف آن است که ظرف مدتی کوتاه، سطحی از فشار نظامی ایجاد شود که در غیر این صورت، محاصره به‌تنهایی شاید ماه‌ها برای رسیدن به آن زمان نیاز داشت.

پرونده هسته‌ای نیز بُعد دیگری به این منطق اضافه می‌کند.

موضوع حل‌نشده ذخایر اورانیوم غنی‌شده ایران همچنان در مرکز رویکرد آمریکا قرار دارد. واشنگتن بیش‌ازپیش بر جلوگیری از دسترسی ایران به موادی تمرکز کرده که گفته می‌شود پس از جنگ دوازده‌روزه ژوئن ۲۰۲۵ همچنان در مکان‌های دفن‌شده یا غیرقابل‌دسترسی باقی مانده‌اند.

سناتور لیندسی گراهام خواستار ایجاد «دایره مرگ» پیرامون سایت‌های هسته‌ای ایران شده و ترامپ نیز بر جلوگیری از بازیابی چیزی که خودش «غبار هسته‌ای» می‌نامد تأکید کرده است.

این مواضع نشان می‌دهد که حتی بدون تصمیم رسمی برای آغاز دوباره جنگ، پرونده هسته‌ای می‌تواند بهانه‌ای برای حملات نظامی تازه شود.

تحرکات نظامی آمریکا نیز این نگرانی‌ها را تشدید کرده است.

آمریکا حضور نظامی خود را در منطقه افزایش داده؛ از جمله با اعزام نیروهای آبی‌ـ‌خاکی، تفنگداران دریایی، ناوهای جنگی و تجهیزات دریایی مرتبط با اجرای محاصره و احتمالاً بازگشایی مسیرهای دریایی.

گزارش‌ها حاکی از حضور گروه‌های آبی‌ـ‌خاکی «تریپولی» و «باکسر» همراه با هزاران تفنگدار و ملوان آمریکایی در منطقه است.

همزمان، پروازهای لجستیکی نظامی به منطقه ـ به‌ویژه به پایگاه‌های آمریکا در اردن و اسرائیل ـ افزایش یافته است.

در تهران، این تحرکات عمدتاً نشانه‌ای تلقی می‌شود از اینکه آمریکا همچنان گزینه تشدید دوباره تنش را حفظ کرده است؛ چه از طریق حملات سنگین به زیرساخت انرژی، چه عملیات محدود نیروهای ویژه علیه سایت‌های هسته‌ای و چه حتی تلاش برای تصرف جزایر ایرانی در خلیج فارس.

این نگرانی‌ها با توجه به الگوی جنگ قبلی بیشتر هم شده؛ جنگی که در آن آمریکا و اسرائیل به‌تدریج نه فقط مراکز نظامی، بلکه زیرساخت‌های غیرنظامی، مراکز حمل‌ونقل، نهادهای امنیت داخلی و مناطق مرزی را هم هدف قرار دادند.

این بخش آخر اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا دور تازه درگیری ممکن است فقط به حملات متعارف محدود نماند.

در دور اول جنگ، حملاتی در غرب ایران مواضع مرزبانی، مراکز پلیس و زیرساخت‌های مرتبط با سپاه را هدف قرار داد. در تهران، این حملات بخشی از تلاشی گسترده‌تر برای فراهم کردن زمینه نفوذ گروه‌های مسلح کُرد به داخل ایران تلقی شد.

حتی در دوره آتش‌بس هم مقام‌های ایرانی مدام درباره احتمال فعال شدن گروه‌های قومی مسلح در مناطق غربی و جنوب‌شرقی کشور هشدار داده‌اند و از کشف محموله‌های سلاح مرتبط با «عوامل خارجی» خبر داده‌اند.

به همین دلیل، بسیاری در تهران انتظار دارند جنگ بعدی ترکیبی باشد از حمله به زیرساخت‌های هسته‌ای و انرژی، همراه با تلاش برای ایجاد بی‌ثباتی داخلی و فشار هماهنگ در مناطق پیرامونی ایران.

این احتمال کاملاً با منطق یک جنگ کوتاه اما بسیار شدید همخوانی دارد.

از نگاه آمریکا و اسرائیل، ترکیب فشار خارجی با بی‌ثبات‌سازی داخلی می‌تواند شوک بزرگ‌تری را در زمانی محدود به حکومت ایران وارد کند.

در این میان، محاسبات نتانیاهو نیز اهمیت زیادی دارد. برای او، یک درگیری کوتاه می‌تواند مانع بازسازی بازدارندگی ایران شود و حزب‌الله را پیش از هر توافق دیپلماتیک، تحت فشار نگه دارد.

برای ترامپ نیز چنین حمله‌ای می‌تواند راهی باشد برای ادعای اینکه فشار نظامی، به نتیجه‌ای رسید که دیپلماسی و محاصره به‌تنهایی قادر به دستیابی به آن نبودند.

محدودیت‌های تشدید تنش

مشکل دور تازه جنگ این است که شاید به نتایجی که حامیانش انتظار دارند، نرسد.

چهل روز نخست جنگ خسارت سنگینی به زیرساخت‌های نظامی، صنعتی و امنیتی ایران وارد کرد، اما تهران را مجبور به پذیرش شروط آمریکا ننمود.

محاصره دریایی پس از جنگ هم نتوانست ایران را وادار کند تنگه هرمز را به وضعیت پیش از جنگ بازگرداند.

اگر چیزی تغییر کرده باشد، این است که جنگ دیدگاه سخت‌گیرانه‌تری را در تهران تقویت کرده؛ اینکه هرگونه امتیاز دادن زیر فشار، فقط زمینه را برای دور بعدی حمله، آتش‌بس، محاصره و جنگ دوباره فراهم می‌کند.

ایران همچنین از دوره آتش‌بس برای درس گرفتن از جنگ استفاده کرده است.

ساختار فرماندهی آسیب دید، اما فلج نشد. زیرساخت موشکی تضعیف شد، اما از بین نرفت.

ارزیابی‌های اطلاعاتی آمریکا که می‌گویند بخش بزرگی از زرادخانه موشکی ایران همچنان فعال است، باعث شده بحث اصلی دیگر این نباشد که آیا ایران توان پاسخ دارد یا نه؛ بلکه این باشد که چگونه پاسخ خواهد داد.

به بیان دیگر، بحث اصلی در تهران دیگر بر سر «توانایی» نیست، بلکه بر سر «راهبرد» است.

یکی از دیدگاه‌هایی که در تهران در حال تقویت شدن است، این است که واکنش قبلی ایران بیش‌ازحد حساب‌شده و محدود بوده است.

در دور اول جنگ، ایران حملات موشکی و پهپادی نسبتاً کنترل‌شده اما مداومی علیه اسرائیل انجام داد، چون انتظار داشت جنگی طولانی ـ شاید ۹۰ تا ۱۰۰ روزه ـ در پیش باشد و می‌خواست ذخایر خود را حفظ کند.

ایران همچنین تمرکز زیادی بر پایگاه‌های آمریکا، رادارها و زیرساخت‌های نظامی منطقه‌ای داشت، با این محاسبه که تضعیف شبکه پشتیبانی آمریکا، اسرائیل را به‌تدریج آسیب‌پذیرتر خواهد کرد.

اما ادامه حملات اسرائیل، به‌ویژه علیه زیرساخت‌های غیرنظامی ایران، این دیدگاه را تقویت کرده که این راهبرد نتوانسته هزینه مستقیم کافی به اسرائیل تحمیل کند.

به همین دلیل، اگر جنگ دوباره آغاز شود، احتمالاً واکنش ایران متفاوت خواهد بود.

تهران ممکن است از همان ابتدا حملات موشکی شدیدتر و گسترده‌تری علیه اسرائیل انجام دهد، به‌جای آنکه حملات را به‌تدریج و در طول زمان پخش کند.

هدف فقط نشان دادن توانایی نخواهد بود، بلکه بازسازی سریع بازدارندگی پیش از آن خواهد بود که آمریکا و اسرائیل بتوانند قواعد تشدید تنش را طبق خواست خود تعیین کنند.

این می‌تواند شامل شلیک همزمان از چندین پایگاه، استفاده بیشتر از کلاهک‌های سنگین‌تر و هماهنگی نزدیک‌تر با حزب‌الله، گروه‌های شیعه عراقی و حوثی‌ها در صورت گسترش جنگ باشد.

خلیج فارس نیز یکی از میدان‌های اصلی هر درگیری تازه خواهد بود.

امارات اکنون در مرکز تهدیدهای ایران قرار گرفته؛ نه فقط به‌دلیل رابطه نزدیکش با اسرائیل، بلکه به‌خاطر نقش آن در لجستیک دریایی، نزدیکی به جزایر مورد مناقشه و گزارش‌هایی که می‌گویند برخی چهره‌های دولت ترامپ، امارات را به فکر تصرف جزیره لاوان ایران در ازای مشارکت در جنگ انداخته‌اند.

از نگاه تهران، هرگونه اقدام علیه جزایر ایرانی یا زیرساخت‌های مرتبط با هرمز می‌تواند توجیه‌کننده پاسخی بسیار گسترده‌تر علیه اهداف اماراتی باشد.

بحرین نیز به دلیل میزبانی از نیروهای آمریکایی همچنان آسیب‌پذیر خواهد بود و کویت و قطر هم، اگر ایران احساس کند از خاک آن‌ها برای عملیات علیه خودش استفاده می‌شود، ممکن است دوباره وارد بحران شوند. 

به همین دلیل، جنگ تازه ممکن است بحران را عمیق‌تر کند، نه حل.

حمله کوتاه آمریکا یا اسرائیل به زیرساخت‌های انرژی یا اقتصادی ایران شاید هزینه‌های بیشتری به تهران تحمیل کند، اما همزمان انگیزه ایران برای گسترش میدان نبرد را نیز افزایش خواهد داد.

ایران می‌تواند محدودیت‌ها در تنگه هرمز را تشدید کند، دامنه عملیات را به دریای عمان گسترش دهد، از طریق حوثی‌ها فشار در دریای سرخ را بیشتر کند، زیرساخت‌های انرژی منطقه را هدف قرار دهد و فشار بر نیروهای آمریکایی در خلیج فارس و عراق را افزایش دهد.

نتیجه احتمالاً درگیری‌ای خواهد بود که هم خطرناک‌تر است و هم دامنه منطقه‌ای بسیار گسترده‌تری دارد.

هنوز پنجره‌ای باریک برای دیپلماسی وجود دارد.

گزارش اخیر تسنیم درباره احتمال انعطاف آمریکا در تعلیق برخی تحریم‌های نفتی در طول مذاکرات، نشان می‌دهد هیچ‌یک از دو طرف هنوز کاملاً میز مذاکره را ترک نکرده‌اند.

اما زمان به‌تدریج علیه دیپلماسی عمل می‌کند.

هرچه محاصره سخت‌تر شود، ایران بیشتر هرمز را اهرمی برگشت‌ناپذیر می‌بیند؛ هرچه اسرائیل فشار بر حزب‌الله را افزایش دهد، تهران بیشتر دیپلماسی را تله تلقی می‌کند؛ و هرچه ترامپ هشدارهایش را تشدید کند، تصمیم‌گیران ایرانی بیشتر خود را برای این احتمال آماده می‌کنند که مذاکرات فقط مقدمه‌ای برای حمله‌ای دیگر باشد.

در این معنا، خطر فقط ازسرگیری جنگ نیست؛ بلکه این است که دور تازه جنگ، همه طرف‌ها را دوباره با همان بحران حل‌نشده روبه‌رو کند، اما این بار با محدودیت‌های کمتر و میدان نبردی بسیار گسترده‌تر.

منبع: irananalytica

برای مطالعه بیشتر در این زمینه رجوع کنید به:

ترامپ آماده ازسرگیری جنگ با ایران است

چرا پیروزی کامل نظامی علیه ایران دست نیافتنی است؟


نظر شما